به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نشست تخصصی «ایران 1404 و مخاطراتش» عصر امروز با حضور جمعی از اساتید و پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی و سیاستگذاری، در مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهران برگزار شد؛ نشستی که بیش از آنکه رویدادی دانشگاهی باشد، تلاشی برای صورتبندی یک نگرانی تاریخی درباره آینده ایران بود.
در ابتدای این نشست، قاسم زائری معاون مطالعات، سیاستگذاری و حکمرانی شهری، با ترسیم تصویری هشداردهنده از وضعیت کنونی کشور، تصریح کرد: امروز با خلأ جدی در تولید و تزریق دادههای جهانی برای تحلیلهای علوم اجتماعی مواجه هستیم. به گفته وی، جامعه علمی ایران در شرایطی قرار گرفته که با یکی از عریانترین اشکال مداخله خارجی در جامعه، دولت و ساختار کلی کشور روبهرو است؛ مداخلهای که هدف نهایی آن چیزی جز تغییر رژیم و حتی تجزیه ایران نیست. زائری با طرح این پرسش بنیادین افزود: در چنین بزنگاه تاریخی، جامعهشناسی و علوم اجتماعی ما برای تحلیل این وضعیت پیچیده، چه ابزار و چه نظریهای در اختیار دارند؟
در ادامه این نشست، علی انتظاری با تمرکز بر ضعفهای تحلیلی موجود، اظهار داشت: در تبیینهایی که امروز ارائه میدهیم، نقاط آسیبزای متعددی وجود دارد که اغلب از آنها غفلت میشود. توجه به آسیبهای ملی ضروری است، اما اگر همزمان به آسیبهای فراملی و پیوندهای آنها با تحولات داخلی نپردازیم، تحلیلها به نتیجهای دقیق و راهگشا نخواهد رسید. وی با اشاره به موازنه توانمندیهای ایران در مواجهه با تهدیدات خارجی، تأکید کرد: اگرچه در حوزه پدافندی با محدودیتهایی روبهرو هستیم، اما در حوزه آفندی ظرفیتهای قابل توجهی داریم و میتوانیم با اتکا به جبهه مقاومت، منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی را در نقاط حساس به چالش بکشیم.
انتظاری در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به تحولات رسانهای و اجتماعی کشور، گفت: بخش قابل توجهی از جامعه دیگر مخاطب رسانه ملی نیست و نادیده گرفتن این واقعیت میتواند هزینهساز باشد. به باور وی، سیاستگذاری رسانهای و تحلیلی باید مبتنی بر گروهبندیهای اجتماعی باشد و برای هر گروه، راهبرد و زبان خاص خود تعریف شود تا سطح آشوبها و تنشهای اجتماعی به حداقل برسد. او در پایان خاطرنشان کرد: ما ناگزیر از تغییر رویهها هستیم؛ تغییری آوانگارد، شجاعانه و در عین حال محتاطانه. در غیر این صورت، میدان بازی را واگذار خواهیم کرد؛ میدانی که قواعد آن به سرعت در حال دگرگونی است.
موقعیت خاکستری در رسانهها
در ادامه این نشست، داوود طالقانی دانشجوی دکتری دانش اجتماعی مسلمین، با تمرکز بر تحولات رسانهای و سیاسی سالهای اخیر، از فروپاشی «منطقه خاکستری» در فضای عمومی کشور سخن گفت. وی با تأکید بر اینکه تندروها صرفاً محصول شبکههای اجتماعی نیستند، اظهار کرد: امروز با نوعی تندروی براندازانه مواجه هستیم که اساساً گفتوگو را برنمیتابد. از سوی دیگر، حکمرانی محافظهکارانه که با بیعملی و تعلیق تصمیمگیری همراه است، ناخواسته میدان را برای تندرویِ خرابکارانه باز میکند.
طالقانی با اشاره به وقایع پس از سال 1401 و نیز اعتراضات و اغتشاشات سال 1404، تصریح کرد: این رخدادها بهروشنی نشان داد که بیعملی در حوزههای اقتصادی و فرهنگی، تندروها را فعالتر کرده است. به بیان دیگر، تندروها از خلأ اراده و تصمیم در حکمرانی، بیشترین بهره را بردهاند. وی با نگاهی صریح به وضعیت رسانهها افزود: امروز موقعیت خاکستری در رسانههای اجتماعی عملاً از بین رفته است. دیگر نمیتوان در میانه ایستاد؛ یا باید موافق حکومت بود یا در سوی مقابل آن قرار گرفت. در چنین شرایطی، نخستین راهکار، تغییر مدیران قدیمی و جایگزینی آنها با مدیران جوانتر است؛ مدیرانی که امکان بیشتری برای درک و بهرهگیری از انرژی نسلهای جدید دارند. راهکار دوم نیز عبور رسانه رسمی از فضای محافظهکارانه و بازتعریف نقش خود در میدان جدید رسانهای است.
در ادامه، اسماعیل فراهانی دکتری جامعهشناسی اقتصادی، با نگاهی آسیبشناسانه به تحولات اجتماعی اخیر، گفت: در شرایط کنونی شاهد تولید و بازتولید نوعی ناامیدی نسلی هستیم؛ ناامیدیای که همزمان به شکلگیری گروههایی با گرایشهای خشونتآمیز و واکنشهای غریزی، در چارچوبی فرویدی، دامن زده است. وی با طرح پرسشی انتقادی افزود: چگونه در مقطعی که دولت مشغول اجرای اصلاحات اقتصادی - با فرض درست بودن این اقدامات - بوده، دشمن توانسته مسیر و خط حرکتی آن را بهدرستی تشخیص دهد؟ دولت تصمیم گرفت با ابزارهای ساده و شناختهشده اقتصادی وارد این میدان شود، بیآنکه ایدهای خلاقانه و متناسب با شرایط جنگ ترکیبی در اختیار داشته باشد. فراهانی با تأکید بر ضرورت بازنگری در مسیر طیشده خاطرنشان کرد: بخشی از آنچه امروز شاهد آن هستیم، حاصل طراحی و اقدام دشمن است، اما بخش دیگری نیز به راهی بازمیگردد که خودمان انتخاب کردهایم؛ مسیری که بیتردید نیازمند بازاندیشی جدی است.
بخشی از مسئله ایران متوجه خودِ علوم اجتماعی است
در ادامه این نشست، مهدی حسینزاده عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، با طرح نقدی ریشهای، بخشی از مسئله ایران را متوجه خودِ علوم اجتماعی دانست؛ علومی که به گفته او، نهتنها توان ایجاد امید ندارند، بلکه در وضعیت کنونی، خود به بخشی از بحران بدل شدهاند. وی با بیان اینکه علوم اجتماعی رایج در ایران فاقد قدرت زایندگی اجتماعی است، اظهار کرد: تعبیر من از وضعیت موجود، «علوم اجتماعی لوچ» است؛ علومی که بهجای ایستادن در کنار جامعه، به ابزاری در خدمت سلطه تبدیل شده و ناخواسته یا آگاهانه در چارچوب یک ایدئولوژی و نگاه خاص عمل میکند.
حسینزاده با تأکید بر اینکه با چنین علوم اجتماعیای نمیتوان انتظار حرکت و پویایی در عرصه اجتماعی داشت، افزود: این علوم احساس مسئولیت نمیکند که به برخی حوزههای اساسی ورود کند و برخی مسائل را اساساً در اولویتهای درجهچندم خود قرار داده است. برای مثال، اگر قرار باشد به مسئله خدمات عمومی پرداخته شود، مفهوم عدالت اجتماعی در این چارچوب، جایگاهی حاشیهای و کمرنگ پیدا میکند. وی با طرح پرسشهایی بنیادین تصریح کرد: آیا عدالت اجتماعی و تبیینی که از آن ارائه میشود، باید صرفاً در یک رویکرد خاص اقتصادی خلاصه شود؟ اینها ابهاماتی است که بخش قابل توجهی از اصحاب علوم اجتماعی در ایران در آن غرق شدهاند؛ فضایی که در آن یا باید مبهم سخن گفت، یا در نهایت به یک جریان فکری مشخص خدمت رساند. به تعبیر وی، امروز با نوعی «کورتاژ علوم اجتماعی» مواجه هستیم.
این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در پایان با اشاره به شرایط حساس کنونی کشور تأکید کرد: اگر پیشتر از موقعیت حساس سخن میگفتیم، اکنون دقیقاً در همان نقطه ایستادهایم. از اینرو، کسانی که دغدغه ایران را دارند، باید در این میدان به تولید ادبیات و نظریه بپردازند. ما به یک «ابراهیم» نیاز داریم؛ کسی که بتها را بشکند و روشن کند چه کسانی در حوزه علوم اجتماعی در مسیر حل مسئله گام برمیدارند و چه کسانی ما را از فهم و حل مسئله دور میکنند.
عملیاتهای روانی، بنیانهای ملی ما را نابود میکند
محمدحسین علیمردانی، دانشجوی دکتری جامعهشناسی، در ادامه نشست با اشاره به وضعیت کشورهای پیرامونی ایران، نسبت به الگوی حکمرانی وابسته در این جوامع هشدار داد و گفت: در بسیاری از این کشورها، حکومتهایی مستقرند که نه از متن جامعه، بلکه از اراده قدرتهای خارجی - بهویژه آمریکا - مشروعیت میگیرند. نتیجه چنین وضعیتی، مداخلات گسترده خارجی به نفع سرمایهداری و شکلگیری نوعی «خودتحقیری ساختاری» در بطن جامعه است. وی با تأکید بر پیامدهای استعمار، تصریح کرد: جوامعی که تجربه استعمار را پشت سر گذاشتهاند، بهتدریج یک نظام سلسلهمراتبی را درونی میکنند که در آن «اروپایی بودن» معادل برتری تلقی میشود. این منطق سلطه حتی در دوره پسااستعماری نیز از میان نمیرود و بهصورت پنهان، بازتولید میشود.
علیمردانی با طرح مفهوم «فاشیسم استعماری» افزود: این نوع فاشیسم در ظاهر در ساحت سیاسی و اقتصادی عمل میکند، اما آنچه به آن معنا میبخشد، حذف سیاست است. وقتی سیاست به عدد، نمودار و محاسبات صرف تقلیل پیدا میکند، دیگر با امر سیاسی مواجه نیستیم. در داخل کشور نیز جریانهایی وجود دارند که همه چیز را با منطق ریاضی و عدد توضیح میدهند؛ این نگاه، عملاً سیاست را از محتوا تهی میکند. او در ادامه با هشدار نسبت به پیامدهای جنگ شناختی گفت: زمانی که عملیاتهای روانی بهطور سیستماتیک بر یک جامعه اعمال میشود، نتیجه آن چیزی جز تخریب بنیانهای ملی و فرسایش سرمایه اجتماعی نخواهد بود.
در ادامه این نشست، آرین طاهری، دانشجوی دکتری ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، با تمرکز بر مسئله رسانه و گفتمان، تأکید کرد: بخشی از مقاومت در برابر گفتمان استعماری، از مسیر گسترش آزادیهای مشروع برای گفتوگو شکل میگیرد. ما در کشور، فرصتهای زیادی برای توسعه صنعت بخش خصوصی از دست دادهایم؛ فرصتهایی که میتوانست تنوع و پویایی اجتماعی ایجاد کند. وی با انتقاد از فضای تکصدایی در رسانه ملی تصریح کرد: در بسیاری از موارد، زبان متقاعدسازی بخشهای مختلف جامعه از سوی یک رسانه رسمی حاکمیتی اساساً ناممکن است. جامعه متکثر است و نیازمند زبانهای متکثر. وقتی فقط یک صدا شنیده میشود و آن هم صدای رسانه حاکمیتی است، نمیتوان انتظار اقناع و همراهی اجتماعی داشت.
عدالتخواهی ویژگی بارز مردم ایران در طول تاریخ
علیرضا مؤمن، دانشآموخته دکتری جامعهشناسی فرهنگی، در این نشست با اشاره به نقش بازیگران نفوذی در داخل کشور، اظهار کرد: جامعه ایران بهطور تاریخی گرایش بالایی به اسطورهسازی و الگوسازی دارد؛ گرایشی که در حکم یکی از بنیانهای فرهنگی این جامعه است. دشمن دقیقاً از همین مسیر وارد میشود و با ساخت «اسطورههای تقلبی»، تلاش میکند الگوهای جعلی را جایگزین نمادهای اصیل فرهنگی کند.
وی با اشاره به ویژگی دیرپای عدالتخواهی در جامعه ایرانی افزود: عدالتخواهی یکی از مؤلفههای تاریخی هویت ایرانی است، اما همین ویژگی امروز هدف هجمه سنگین محتوایی قرار گرفته است. دشمن داخلی با تولید انبوه محتوا علیه نظم فرهنگی، این گزاره را القا میکند که مسیر تحقق عدالت، عبور از اقتصاد لیبرال و خصوصیسازی افسارگسیخته است؛ در حالی که این روایت، در تعارض بنیادین با تجربه تاریخی و فرهنگی جامعه ایران قرار دارد. مؤمن در ادامه با تشریح شبکههای واسطهای نفوذ تصریح کرد: نیروهای واسطهای فعال در جامعه ایران را میتوان به سه دسته تقسیم کرد؛ کارشناسان، تولیدکنندگان محتوا و افرادی که در قالب سازمانهای مردمنهاد فعالیت میکنند. واقعیت این است که بدون مداخله و نقشآفرینی این «دشمن داخلی»، امکان نفوذ مستقیم غرب به حوزه افکار عمومی جامعه ایران تقریباً وجود ندارد.
در ادامه این نشست، مهدی تکلو، دانشجوی دکتری جامعهشناسی سیاسی، با تمرکز بر مفهوم «پادکارناوال» گفت: در پدیده پادکارناوال، جوهره سیاسی ماجرا معمولاً درک نمیشود و همین ناآگاهی سبب میشود معترضان، ناخواسته و بهسرعت، صحنه خیابان را به سرویسهای جاسوسی تحویل دهند. وی افزود: پادکارناوال برای شکلگیری، به یک زمینه و بهانه واقعی نیاز دارد. به محض آنکه این بهانه فراهم شود، پادکارناوال حماسی شکل میگیرد؛ غلو سیاسی آغاز میشود و در دل این فانتزی حماسی، زمینه برای بروز خشونت خیابانیِ جدی فراهم میشود.
تکلو با اشاره به تحولات پس از این مرحله تصریح کرد: پس از این رخدادها، بلافاصله شاهد واکنش نظامی–امنیتی جمهوری اسلامی ایران هستیم و سپس نوبت به ظهور یک پادکارناوال دیگر میرسد؛ پادکارناوال سوگ. در این مرحله، با نوعی یأس جمعیِ عقبنشسته مواجهیم که در آن «سوگفروشی» رخ میدهد؛ جایی که فرد با گذاشتن یک استوری ساده مثل «ایرانم تسلیت»، صرفاً برای پیوستن به جریان، در این نمایش جمعی مشارکت میکند. وی در جمعبندی تأکید کرد: کارکرد نهایی پادکارناوال، ساختن یک توده هیجانیِ غیریکنواخت است. تجربه سالهای 1401 و 1404 نشان داد که حتی روشنفکر ـ که باید نقش آگاهکننده داشته باشد ـ در بسیاری موارد به این توده میپیوندد و دستاوردهای فکری خود را معلق میکند. پادکارناوال آنقدر قدرت دارد که میتواند روشنفکر را نیز در خود جذب کند.
نسل جدید به پلتفرمهای داخلی اعتقاد ندارد
مجید سلیمانی، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، در ادامه این نشست با اشاره به تحولات ارتباطی عصر جدید گفت: برخلاف تصور رایج، در عصر رسانههای اجتماعی بیش از رسانههای جمعی کلاسیک درگیر فرآیندهای تودهای شدن شدهایم. با این حال، مدل جنبشهایی که بر بستر شبکههای اجتماعی شکل میگیرند، نشان میدهد که این نوع بسیج اجتماعی لزوماً به تغییرات سیاسی معنادار منجر نمیشود. وی با تأکید بر تغییرات نسلی افزود: ما امروز با فرآیندهای کاملاً جدیدی مواجهایم و اگر قرار است با نسلی که هویت و زیستجهانش بر پایه ارتباطات شبکهای شکل گرفته گفتوگو کنیم، ناگزیر باید با زبان خودش با او سخن بگوییم.
سلیمانی با اشاره به پارادوکس اعتماد و کارکرد در میان نسل جدید تصریح کرد: این نسل اگرچه به پلتفرمهای داخلی اعتماد ندارد، اما در عین حال انتظار دارد بخش عمده نیازهای روزمرهاش - از ارتباط و سرگرمی گرفته تا مشارکت اجتماعی - از طریق همین شبکههای اجتماعی برطرف شود. بر همین اساس، پیشبینی من این است که در سالهای آینده، برگزاری انتخابات به شیوههای سنتی بهتدریج کارکرد و معنای خود را از دست خواهد داد؛ روندی که مختص ایران نیست و در مقیاس جهانی در حال وقوع است. وی با تأکید بر ضرورت تحول در حکمرانی رسانهای خاطرنشان کرد: ما نیازمند یک بازنگری جدی هستیم و باید بخش قابل توجهی از فعالیتهایی را که پیشتر خارج از رسانههای اجتماعی انجام میشد، به درون این فضا منتقل کنیم.
در ادامه نشست، عبدالرسول علمالهدی، عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین(ع)، با اشاره به عملکرد جریان روشنفکری در ایران اظهار کرد: جریان روشنفکری در ایران، بیش از چهار دهه است که نسبت به حاکمیت و جبهه انقلابی، تولید گفتمان منفی داشته است. امروز نیز این جریان، درون الگوریتمهای ارتباطی شبکههای اجتماعی و از طریق گروههای مرجع بازتولید میشود. وی با اشاره به نقش محصولات فرهنگی در تغییر ذائقه اجتماعی افزود: آثاری مانند وحشی، پوست شیر و زخم کاری، به اذعان خود نوجوانان، باعث عادیسازی خشونت و دیدن خون در ذهن آنان شده است. در واقع، فرهنگ اوباشگری با مدلی الگوریتمی، از دل تولیدات نمایشی بیرون آمده و بهتدریج وارد زیست روزمره و زندگی آپارتمانی ما شده است.
تقابل فطرت و غریزه؛ کلید فهم تحولات اخیر
در بخش دیگری از این نشست، سیدحسین شهرستانی، دانشآموخته دکتری انسانشناسی، با تمرکز بر ساحتهای عمیقتر اعتراضات اجتماعی، از «تقابل فطرت و غریزه» بهعنوان کلید فهم تحولات اخیر یاد کرد و گفت: در سال 1401 به این جمعبندی رسیدم که آنچه بیش از هر چیز نماینده نیروی هیجانیِ فعال در اعتراضات بود، نه میل به زندگی، بلکه دام انهدام و مرگ است؛ واقعیتی که در تحولات سال 1404 با وضوح بیشتری خود را نشان داد. روی دیگر سکه لذت، غریزه مرگ است.
وی با تأکید بر ماهیت این سوژه معترض افزود: آنچه امروز بهروشنی قابل مشاهده است، این است که سوژهای که بر پایه دامهای غریزی وارد میدان میشود، در نهایت به نیروی انهدام و تخریب بدل میگردد، نه نیروی زندگی و بازسازی. شهرستانی با ترسیم وضعیت کلی جامعه تصریح کرد: ایران امروز در کشاکش مرگ و زندگی قرار گرفته است. نیرویی که در سال 1401 برخوردی ایجابیتر داشت، اکنون به ایده نابودی رسیده است؛ بهبیان دقیقتر، اعتراضات امروز ما به نیرویی با خصلت نابودگر مطلق تبدیل شده است. وی در جمعبندی سخنان خود خاطرنشان کرد: مهمترین نشانه سوژه انهدامی که امروز با آن مواجهیم، نفی گذشته و انکار آینده است. از همین رو، تقابل اصلی امروز جامعه ایران را باید تقابل فطرت و غریزه دانست؛ تقابلی که سرنوشت آن، مسیر پیشروی جامعه را تعیین خواهد کرد.
نتوانستیم برای مستضعفین کالبد جدیدی ایجاد کنیم
در ادامه این نشست، علیرضا بلیغ، دانشآموخته دکتری جامعهشناسی علم و تکنولوژی، با تأکید بر دستاورد بنیادین انقلاب اسلامی گفت: آنچه با انقلاب برای ملت ایران احیا شد، «امر سیاسی» بود. با زنده شدن سیاست، اراده برای دستیابی به استقلال نیز معنا پیدا کرد و در سالهای پس از انقلاب اسلامی جلوه یافت. اساساً آزادی بدون استقلال، هرگز معنای دقیق و کاملی نخواهد داشت. وی با اشاره به تنشهای درونی نیروی انقلاب افزود: نیروی سیاسی، اجتماعی و تاریخیای که انقلاب اسلامی را رقم زد، همواره در درون یک تنش حرکت میکرد. این تنش، در تقابل جامعهای ضعیف با دولتی قوی و مستقر، بهتدریج خود را در قالب چالشهای ساختاری نشان داده است.
بلیغ با بازخوانی مفهوم «مستضعفین» تصریح کرد: آنچه امام خمینی(ره) از آن بهعنوان مستضعفین یاد میکرد، در جهان مدرن معادل طبقه متوسط است. ما در جمهوری اسلامی باید این نیروی مستضعف را جدی بگیریم. عدم موفقیت در ساخت کالبد مناسب برای این نیرو، باعث شده است که این ظرفیت، بهتدریج علیه خود ما عمل کند. وی افزود: در تمام سالهای پس از انقلاب که شاهد بروز اعتراضات بودهایم، عملاً از نیرویی ضربه خوردهایم که میتوانست در سازوکارهای جمهوری اسلامی جذب شود و برای آن کالبد اجتماعی و سیاسی جدیدی ساخته شود؛ این نیرو همان مستضعفین هستند. نکته دیگر آنکه جمهوری اسلامی باید به سمت شکلگیری رهبران اجتماعی حرکت کند؛ تجربهای که در دهه 60 بهروشنی شاهد آن بودیم.
در ادامه، اکبر محمدی، دانشجوی دکتری دانشگاه تهران، با اشاره به ویژگیهای «موقعیت انقلابی» گفت: موقعیت انقلابی ناظر به روح همگانی است و دربرگیری همه اقشار جامعه را دنبال میکند. انقلابها معمولاً چتری وسیع دارند و گفتارهایی از جنس ساخت ارزشهای محض تولید میکنند؛ ارزشهایی که مرزهای جغرافیایی را نیز درمینوردند. وی با تمایزگذاری میان انقلاب و رخدادهای اخیر افزود: اتفاقات اخیر واجد ویژگیهای یک انقلاب نیست، چراکه از قدرت تأسیسگری و زایش برخوردار نیست. به همین دلیل، آنچه از دل آن بیرون میآید، تخریب، خشونت و انهدام است. پرسش اساسی این است که این خشونت از کجا سربرمیآورد؟ پاسخ روشن است؛ هرگاه مرجعیت تضعیف یا از میان برود، کنشهای خشونتآمیز مجال بروز پیدا میکنند.
در ادامه این بخش، ابوالفضل اقبالی، عضو هیأت علمی دانشگاه الزهرا(س)، با تمرکز بر راههای برونرفت از وضعیت فعلی، تصریح کرد: مسیر انسجام اجتماعی در جامعه ایران، از دوقطبیسازی عبور میکند. تجربه تاریخی نشان میدهد که جامعه ایرانی، اغلب در مواجهه با «دیگری» به انسجام رسیده است. وی افزود: در بزنگاههای مختلف تاریخی، هر زمان پای دیگری و غیریت به میان آمده، جامعه ایرانی آگاهانه منسجم شده است. امروز اما جامعه ایران بهشدت در پی یافتن «دیگریِ معیشت» است و این دیگری را در داخل کشور جستوجو میکند؛ بهگونهای که تصور میشود هر جا نماد اسلام دیده شود، باید مورد حمله قرار گیرد، چراکه اسلام را عامل شرایط موجود میپندارد. اقبالی در پایان با انتقاد از وضعیت فساد تصریح کرد: متأسفانه فسادمعاشان در حوزههای اقتصاد، فرهنگ و امنیت، در حال استحاله سرمایه اجتماعی کشور هستند و ما نیز در عمل، پیگیری جدی این فساد را رها کردهایم؛ چراکه از هزینهها و ضربه متقابل آن هراس داریم.
شبکههای مجازی همچنان منشا تولید خشونت و نفرت هستند
در بخش دیگری از این مراسم، مجتبی صمدی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، با تأکید بر تغییر ماهیت مسائل اجتماعی در ایران گفت: امروز با جامعهای مواجهیم که شکل مسئله در آن دگرگون شده است. مرجعیت رسانهای و حتی شیوه زیست اجتماعی تغییر کرده و بخش قابل توجهی از حیات اجتماعی مردم، به شبکههای مجازی وابسته شده است. وی با اشاره به نقش شبکههای اجتماعی در جهتدهی به کنشهای جمعی افزود: هدایت رفتارها و احساسات امروز عمدتاً از طریق همین شبکهها صورت میگیرد. بسیاری از افرادی که در اغتشاشات اخیر دچار جهتدهی شدند، کسانی بودند که در معرض الگوریتمهای شبکههای مجازی قرار داشتند و این الگوریتمها، بهتدریج احساسات آنان را دستخوش تغییر کرده بود.
صمدی با انتقاد از فقدان سازوکارهای امیدآفرین در جامعه تصریح کرد: متأسفانه در جامعه ایران، فرآیند معنادار و مستمری برای تولید امید مشاهده نمیشود. در مقابل، شاهد کنشهایی هستیم که صرفاً برای تخلیه خشم صورت میگیرد؛ کنشهایی مانند آتش زدن کتابخانهها که نه حامل پیام اجتماعیاند و نه افق اصلاحی دارند. وی در ادامه با هشدار نسبت به آینده این روند گفت: این شبکهها و گروههای مجازی همچنان منبع تولید خشم، نفرت و بیاعتمادی خواهند بود. در نتیجه، چرخههای اعتراض تکرار میشود، قطبیسازی جامعه و کاربران این شبکهها تشدید خواهد شد و در نهایت، اعتماد عمومی به رسانه رسمی بیش از پیش کاهش مییابد. صمدی در پایان تأکید کرد: در چنین شرایطی، صرفاً رویکرد اقناعی کافی نیست. در کنار آن، باید به توانمندسازی شبکههای ارتباطی و رسانههای سنتی و محلی نیز توجه شود تا امکان بازسازی اعتماد و ارتباط اجتماعی فراهم آید.
احساس جامعه از دست رفتن اداره امور است
الهام ربیعی، عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی، در این نشست با بررسی جریان اعتراضات از آبان 98 تاکنون گفت: از آن زمان تاکنون، جریانی که نمایندگی اعتراضات را برعهده دارد، در نامگذاری رویدادها پیشگام بوده است. برای مثال، در سال 1401 شاهد شعار «زن، زندگی، آزادی» بودیم و امروز نیز مسأله «انقلاب ایران» محور اعتراضات شده است. در مقابل، ما در توصیف این رخدادها بهعنوان اقدامات تروریستی موفق نبودهایم. ربیعی با اشاره به فقدان مدیریت سیاسی افزود: امروز با دولت ضعیف یا فقدان مرد سیاسی مواجهیم که بتواند کنترل شرایط را در دست گیرد. در درون جامعه نیز این حس وجود دارد که اداره امور از دست خارج شده است. در چنین شرایط شکنندهای، ادراک صحیح دوست و دشمن اهمیت مضاعف پیدا میکند و جریان رسمی باید این وضعیت را به رسمیت بشناسد.
نظم نوین جهانی متزلزل شده است
حسین نجفی، پژوهشگر حوزه جامعهشناسی، با تحلیل ابعاد اجتماعی اغتشاشات اخیر گفت: میتوان این اعتراضات را از زاویه نظریههای مختلف یا مفاهیمی مانند «طردشدگی» و «انسان زائد» تعریف کرد. صحنه کنونی، جایی است که همبستگی میان سیاست، فرهنگ و اقتصاد به چالش کشیده شده و این پیچیدگی باید مدنظر قرار گیرد. وی افزود: جریان روشنفکری و تجددطلب ما به سمت «جامعهزدگی» حرکت کرده و آثار آن در حوزههای اقتصادی، فرهنگی و دیگر زمینهها آشکار است؛ این اغتشاشات نشان میدهند که نظم نوین جهانی نیز متزلزل شده است.
توحید اسماعیلیپور، دکترای فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)، با تمرکز بر ظرفیت نهادهای حقوقی و تاریخی کشور تصریح کرد: اصل 90 قانون اساسی مقرر میدارد هر شهروند ایرانی میتواند شکایت خود از طرز کار مجلس و دو قوه دیگر را به مجلس ارائه دهد و پیگیری آن الزامی است. بررسیها نشان میدهد که اصل 32 قانون مشروطه نیز تقریبا همین رویکرد را تأکید میکند. وی افزود: در سنت تاریخی ما نهادهایی مانند کمیسیون عرایض یا کمیسیون اصل 90 وجود دارند که قابلیت احیا دارند. طبیعی است که بازیگران عرصه مطالبهگری کشور، همافزا عمل کنند و با این نهادها ارتباط مؤثر برقرار کنند. اسماعیلیپور در پایان گفت: باید روایتهای موفقیت خود را، به ویژه در حوزه دولت–ملت، جدی بگیریم و از ظرفیت نهادهایی مانند اصل 90 برای تقویت و بازسازی نظم اجتماعی بهره ببریم.
شهرداری میتواند حس ترس مردم از اغتشاشات اخیر از بین ببرد
محسن ردادی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، با تحلیل رخدادهای اخیر گفت: آنچه در ایران اتفاق افتاد، نوعی «تروریسم خیابانی» بود که شباهتهای قابل توجهی با حملات تروریستی لندن دارد؛ حملاتی که در آنجا منجر به کشته شدن 53 نفر شد اما در نهایت باعث همبستگی اجتماعی مردم شد. وی با ارائه توصیهای کاربردی افزود: پس از این حملات، شورای شهر لندن جلسات متعددی برگزار و گزارشهای مفصلی تهیه کرد؛ تجربهای که میتواند برای تهران نیز الگویی باشد. ردادی تأکید کرد: شهرداری میتواند با شبکهسازی میان سازمانها، نهادهای محلی و خیریهها، ضمن کاهش احساس ترس و ناامنی، حمایت عملی از مردم را فراهم آورد. همچنین، با روایتسازی جمعی و نمادین - همچون تندیس یا «دیوار اشک» - میتوان مردم را آگاه کرد که قربانیان این خشونت، شهروندان عادی بودهاند و روایت در دست رسانههای معاند باقی نماند. وی در ادامه افزود: شبکهسازی میان گروهها و بازیگران محلی، نیمهرسمی و رسمی، همراه با شفافیت و صداقت راهبردی، از طریق تهیه گزارش توسط شورای شهر و مشارکت بخش غیردولتی و نهادهای مردمنهاد، میتواند اثرگذاری قابل توجهی داشته باشد.
در بخش پایانی این نشست، حمید دهقانیان، عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین(ع)، با تحلیل ریشهای بحرانها گفت: مهمترین مسئله در جامعه ایران، در هر حوزهای که نگاه کنیم، بحث موفقیت پولی و منزلتی است. امروز مهمترین دغدغه جوانان، ناکارآمدی منزلتی و خشمی انباشته است که زمینه بروز ناآرامیها را فراهم میکند. وی با پیشبینی وضعیت آینده افزود: معتقدم شرایط در ماهها و سالهای پیش رو بغرنجتر خواهد شد. جامعه ایران در مسیر چالشهای معیشتی قرار گرفته و در نتیجه، سطح خشونت اجتماعی نیز افزایش خواهد یافت.
جلوی ورود سلاح به اعتراضات مردم گرفته شود
محسن صبوریان، عضو هیأت علمی جامعهشناسی دانشگاه تهران، در پایان نشست، بر اهمیت مسئله همبستگی اجتماعی تأکید کرد و گفت: موضوع همبستگی از زمان مطرح شدن مفهوم سرمایه اجتماعی در ایران تا امروز همواره حضور داشته است. هرچند جنگ 12 روزه باعث لحظاتی از یکدستی و انسجام مردم شد، اما بحث همبستگی، همچنان شرایط ویژه و پیچیده خود را حفظ کرده است. وی با اشاره به ویژگی اعتراضات سال 1404 افزود: بخش قابل توجه این اعتراضات در شهرهای بزرگ و با مشارکت مردمی بوده است. متأسفانه، در مواردی که حجم واقعی اعتراضات نادیده گرفته میشود، متوسل شدن به بدنه سختافزار طرفدار جمهوری اسلامی رایج میشود، در حالی که هم این قشر و هم معترضین، هر دو نمایانگر واقعیتهای جامعه ایران هستند. صبوریان تصریح کرد: برای آنکه اعتراضات بهطور واقعی به رسمیت شناخته شوند، لازم است از ورود سلاح و اقدامات خشونتآمیز جلوگیری شود. این امر، نیازمند بازنگری و اصلاح در سطوح مختلف حکمرانی است تا امکان مدیریت مسالمتآمیز اعتراضات و کاهش تنش اجتماعی فراهم شود.
انتهای پیام/