به گزارش خبرنگار معارف ایرنا، آیتالله محمدتقی مصباح یزدی از اکسیر محبت در شرح این فراز از مناجات شعبانیه سخن گفت که «اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ اِلاّ فی وَقْت اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبی مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْک؛ خداوندا، من قدرت نداشتم که از معصیت و نافرمانی تو فاصله بگیرم جز در هنگامی که مرا متوجه محبت خود نمودی و بیدار ساختی و آنگونه شدم که میل تو بود. پس تو را سپاس میگویم که مرا در دایره کرمت وارد ساختی و قلبم را از چرکهای غفلت پاک نمودی».
جاذبه اشیاء مادی، همانند جاذبهای که نیوتون به عنوان جاذبه عمومی کشف کرده و نیز مانند جاذبه آهن و آهنربا، باعث شده که برخی از فیلسوفان معتقد شوند که در اشیاء مادی هم یک شعور مرموز و ضعیفی وجود دارد و این کشش، دلیل آن شعور مرموز و ضعیف است، ولی دانشمندان علوم تجربی این مطلب را نپذیرفتهاند. همانند این جذب و کشش که بین اشیاء مادّی وجود دارد، یک کشش آگاهانه و نه فیزیکیِ بیاختیار، بین یک شیء و دل انسان وجود دارد.
این جاذبه را که یک جاذبه روحی آگاهانه است، محبت مینامیم؛ کششی که انسان آن را درک میکند و گویا جاذبهای در موجودی هست که انسان را به طرف خود میکشاند. حال این کشش و جاذبه گاهی بین دو انسان است که دو موجود با شعورند و گاهی بین یک شیء مادی بیشعور و انسان. مثل جاذبهای که بین یک گُل زیبا و انسان وجود دارد. گُل، انسان را به سمت خود میکشاند؛ بدون آنکه درک و شعوری داشته باشد و این مرتبه ضعیف از محبت است.
محبت بین انسان و خداوند، بالاترین و بهترین مراتب جاذبه و کشش است. چرا که خداوند دارای بالاترین مراتب درک و شعور است و این کشش، آگاهانه و برخاسته از شعور و دوسویه است؛ حتی اگر در آغاز، یکطرفه باشد ولی سرانجام به طرفین منتهی میگردد. خداوند در قرآن میفرماید «فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ؛ پس به زودی خداوند قومی را خواهد آورد که آنها را دوست میدارد و آنها نیز خداوند را دوست میدارند.» (سوره مائده، آیه ۵۴) یا به قول شاعر «چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی» و نیز این آیه قرآن که اشاره به همین مطلب دارد «رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ؛ خداوند از آنان راضی و آنها از خداوند راضی هستند.» (سوره مائده، آیه ۱۱۹) امّا بحث از عوامل این محبّتْ طولانی و مفصّل است که غزّالی در ربع آخر احیاءالعلوم به نام مُنجیات در باب المحبة و الشوق و الانس و الرضا بحث کرده و مرحوم فیض عیناً آن را در المُحجة البیضاء آورده است.
غالب مباحث غزالی پخته و سنجیده و حساب شده است؛ هر چند دارای انحرافاتی نیز هست و مرحوم فیض (رحمة الله) کوشیده است تا آنها را تنقیح کرده و اشتباهات و روایات ضعیف و نادرستی را که از متصوفه نقل کرده حذف کند و به جای آنها روایات اهلبیت(ع) را قرار دهد. کتاب المحجة البیضاء کتابی بسیار با ارزش است که در باب اخلاق بهتر از آن که همان متن مُنقَّح شده احیاء العلوم است، وجود ندارد. وی در اول جلد هشتم از چاپهای هشت جلدی در باب محبت بحث کرده است.
سادهترین راه ایجاد محبت به خداوند
یکی از سادهترین عوامل محبت به خدا همان راهی است که خود حضرت حق به حضرت موسی (ع) آموخته است؛ آنجا که میفرماید «یا مُوسی حَبِّبْنی اِلی خَلْقی؛ ای موسی، من را نزد بندگانم محبوب گردان و کاری بکن که مرا دوست داشته باشند». حضرت موسی(ع) عرض کرد «چگونه میتوانم این کار را انجام دهم؟» خداوند فرمود «نعمتهای من را به یاد آنها بیاور.» خداوند این ویژگی را در روح بنیآدم قرار داده است که اگر بدانند کسی بیطمع و بدون چشمداشت به آنها خدمت میکند، او را دوست خواهند داشت. البته این اثری است طبیعی نه اختیاری و هر چند انسانها در داشتن این استعداد متفاوت هستند و میزان شکرگزاری و قدردانی در آنها متفاوت است ولی امکان ندارد کسی به هیچ وجه او را دوست نداشته باشد.
هر خدمتی که موجب جلب محبت انسان میشود، هزاران هزار برابر آن را خداوند به انسان عطا کرده علاوه بر اینکه کسانی را هم آفریده و اراده و اسباب این خیر را هم در آنها ایجاد کرده تا بتوانند به او خدمت کنند. مثلا محبت مادر که پاکترینِ محبتها است، فطری، بدون چشمداشت و مثالزدنی در ادبیات همه اقوام و ملل جهان است. مادری که برای فرزند خود فداکاری میکند، دارای محبتی است که خداوند در او قرار داده که اگر فرزند خود را نوازش نکند و نتواند به او شیر بدهد، ناراحت میشود. محبت این مادر و خدمات هر انسان دیگری گرچه بسیار ارزش دارد ولی با نعمتهای الهی که از هر طرف گسترده است قابل قیاس نیست.
موجودات ذیشعور و بیشعور، زمین و آسمان، ابر و باران، خورشید و دریا و کوه، همه و همه نعمتهای الهی هستند؛ نعمتهایی که وسعت آنها بسیار بیشتر از خدماتی است که دیگران به انسان میکنند. ما محبت مادر را میبینیم ولی محبت خدا را نادیده میگیریم و به همین خاطر نمیدانیم چقدر ما را دوست دارد. اگر چشمی باز شود و دلی آگاه گردد و محبّت خدا را درک کند، خواهد فهمید که اگر همه محبتهای دنیا و محبّتهای مادران جهان جمع شوند در مقابل محبت خداوند چون قطرهای در مقابل دریا و دانهای در دامن فضا بلکه کمتر از آن است و درک این معنی شعوری فوق شعورهای عادی میطلبد.
نگاهی گذرا به نعمتهای الهی
تنها به یک اندام کوچک بدن مثل چشم توجه کنید که چه عضوهایی در آن به کار رفته و اگر یکی از آنها از کار بیفتد، انسان حاضر است بهایی گزاف بپردازد تا آن را به دست آورد ولی ما قدر این نعمت را نمیدانیم. به عنوان ارزش اعضا و اندامهای ما با مقایسه چشم معلوم میشود. بالاتر از آن، ابزار فکر و تعقّل آدمی است که اگر تمام اعضای بدن کسی کاملا سالم و زیبا باشند ولی عقل او ناقص باشد، هیچ ارزشی نخواهند داشت. آیا خداوند اینها را به انسان فروخته است؟ آیا در مقابل آنها پولی گرفته است؟ چشم، گوش، دست، پا، انگشتان، قلب، ریه، کبد و این اندامهای فراوانی که هر کدام نقش بزرگی در حیات ما دارند را رایگان در اختیار ما قرار داده است.
کسی که حاضر است کلیه یا قلب یا برخی از اندامهای خود را به نیازمندی اهدا کند، چقدر موجب محبّت و امتنان میگردد و بیمار و بستگان فردی که به او اهدا شده نسبت به اهداکننده چقدر علاقهمند میشوند. حال بنگرید که خدایی که همه این اندامها را رایگان به ما داده، چقدر بر ما منت دارد. پس سادهترین راه محبّت به خدا که یکی از آثارش دست برداشتن از گناه است، فکر کردن درباره نعمتهای خدا است. علاوه بر نعمتهایی جسمانی، عقل و انبیا و کتاب آسمانی که برای هدایت ما فرستاده شده، موقعیتی که در جامعه داریم، عیبهایی که خداوند آنها را نادیده گرفته و پوشانده، هر کدام نعمتهای پرارزش الهی هستند. آیا این خدای مهربان دوست داشتنی نیست؟