به گزارش گروه فرهنگ دفاعپرس؛ شهید آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی از شخصیتهای برجسته و کمنظیر جهان اسلام بود که در عرصه علم و عمل و جهاد و اجتهاد به قلههای بلند کمال دست یافت. وی در فقه، اصول، تفسیر، رجال، فلسفه، عرفان و... از جامعیت ویژهای برخوردار بود. افزون بر جامعیت در دانش، از لحاظ اجتماعی و سیاسی فردی ممتاز بود. او عالمی سیاست مدار، دیدهبانی تیزنگر و دشمن شناسی چیرهدست بود. رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص شهید مصطفی خمینی میفرمایند: «صبر و بردباری حضرت امام خمینی (ره) در فراق حاج آقا مصطفی خمینی، چهره آن حضرت را در مقابل دیدگان ملت ایران مانند خورشید فروزان کرد. بنابراین، تجلیل از مقام و منزلت حاج آقا مصطفی خمینی، در واقع، احترام به امام راحل و تجلیل از ارزشهای اسلامی و انقلابی محسوب میشود. نوشتار حاضر که قسمت پنجم آن را در ادامه میخوانید تلاشی است برای آشنایی با از زندگی این عالم شهید.
بازگشت امام خمینی (ره) به قم
رژیم شاه در یازدهم مرداد ۱۳۴۲، امام خمینی (ره) را از زندان به یکی از خانههای تیمی ساواک در داوودیه در شمال تهران منتقل کرد. در پی ازدحام سیلآسای مردم و علمای خواهان ملاقات با امام (ره) و غافلگیر شدن ساواک، پس از یک روز، دیدار با امام (ره) ممنوع شد. دو روز بعد، ایشان به خانهای تحت نظر ساواک در قیطریه انتقال یافت. آقا مصطفی از آن تاریخ تا حدود پنج ماه در خدمت پدر بزرگوارش بود و به طور مستقیم نقش رابط میان رهبر و ملت مسلمان ایران را ایفا میکرد که این موضوع نگرانی ساواک را موجب شده بود.
آقا مصطفی در همه حال یار و یاور امام خمینی (ره) بود و پیام او را به مردم میرساند. سرانجام تلاشهای آقا مصطفی، ساواک را خسته کرد. سپهبد نصیری، رئیس شهربانی کل کشور و فرمانده نظامی تهران، وی را احضار کرد. او از رفتن به نزد وی سر باز زد، ولی پس از مدتی با اصرار و اجبار یکی از افسران ارتش به نام عصار، نزد سپهبد نصیری رفت. نصیری به او گفت: «ما نمیخواهیم وضعی پیش آید که شما را دستگیر کنیم، گزارشهای مرتبی میرسد که شما با عناصر ناراحت و اخلالگر در رابطه هستید. اگر این برنامه را ادامه دهید، ناچاریم شما را دستگیر کنیم.»
امام خمینی (ره) در فروردین ۱۳۴۳ از تحت نظارت و کنترل رژیم آزاد شد و به قم آمد. بدین ترتیب، قم شور دیگری یافت و دیدارهای شبانهروزی مردم با امام (ره) آغاز شد. با آزادی ایشان، بهاری دیگر برای مبارزه فرارسید و آقا مصطفی جنب وجوش و تکاپوی تازهای یافت. رژیم پهلوی درصدد بود تا بتواند به واسطه آقا مصطفی در افکار امام خمینی (ره) نفوذ کند و او را تحت تأثیر و کنترل خود قرار دهد، ولی روح بزرگ و فکر والای آن مجاهد فرهیخته و برخوردهای خشن وی با مزدوران دولتی به آنان فهماند که فرزند امام هوشیارتر و قاطعتر از آن است که بتوانند وی را وسیله اهداف شیطانی خود قرار دهند. ناامیدی آنان زمانی افزونتر شد که گزارش فعالیتهای سیاسی برون مرزی آقا مصطفی منعکس شد.
فعالیت سیاسی از واقعه کاپیتولاسیون تا دستگیری
امام خمینی (ره) پس از تصویب کاپیتولاسیون، تصمیم گرفت با سخنرانی و افشاگری، عمق خیانت شاه را برای مردم بازگو کند. رژیم شاه با شنیدن این خبر، به وحشت افتاد و با حیلهها و ترفندهای گوناگون کوشید از عملی شدن این تصمیم جلوگیری کند و ایشان را از حمله به امریکا باز دارد. رژیم ناچار درصدد برآمد به صورت غیر مستقیم و به اسم نصیحت و پندر و اندرز، نقشهاش را اجرا کند. از این رو، حسن مستوفی، پسرخاله امام (ره) را که تا حدی بیطرف و آبرومند بود، به عنوان واسطه برگزید و وی را روانه قم کرد. او چند روز قبل از سخنرانی امام وارد قم شد و پس از کوشش فراوان برای ملاقات با امام (ره) و موفق نشدن، در دیداری با آقا مصطفی، با پیامی تهدیدآمیز، امام (ره) را از هرگونه حمله به آمریکا برحذر داشت و هشدار داد در صورت موضعگیری علیه امریکا، با واکنش شدید روبهرو خواهد شد.
آقا مصطفی با قاطعیت به او پاسخ داد: «آیتالله خمینی به وظیفه خود هرجور که صلاح بداند، عمل میکند. این گونه حرفها هم نمیتواند ایشان را در اجرای وظیفه و رسالتی که برعهده دارد، به تجدید نظر وادارد.»
امام خمینی (ره) در چهارم آبان ۱۳۴۳ در سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) درساعت هشتونیم صبح و در حضور انبوه جمعیت مردم قم، به سخنرانی تاریخی و مهمی پرداخت. او افزون بر این سخنرانی آتشین، اعلامیهای نیز علیه تصویب کاپیتولاسیون صادر کرد که دیگر علمای اسلام نیز با صدور اعلامیهها و سخنرانیهایی مخالفت خود را با این قانون ننگین و همراهیشان را با امام (ره) ابراز کردند.
از آنجا که رژیم نمیتوانست وجود امام خمینی (ره) را تحمل کند، در ۱۳ آبان ۱۳۴۳، این پرچمدار اسلام و انقلاب و مشعلدار آزادی را شبانه دستگیر و بیدرنگ به ترکیه تبعید کرد.
آقا مصطفی پس از آگاهی از دستگیری امام خمینی (ره) سخت برآشفت و برای خاموش نشدن شعله انقلاب و پشتیبانی رهبری، مردم را به دادخواهی فراخواند و در همان ساعات اولیه صبح، همراه با سیل خروشان روحانیان و مردم قم برای گفتوگو و انجام اقداماتی برای آزادی امام خمینی (ره) به سوی منازل علما و مراجع رهسپار شد. بدین ترتیب همگام با مردم قهرمان قم با فریاد اعتراضآمیز خویش، جوّ سکوت و وحشت را شکست. این در حالی بود که رژیم از صبح، حکومت نظامی برقرار کرده و مانع تجمع مردم در صحن حرم مطهر حضرت معصومه (س) شده بود.
او پس از آگاه کردن علما و بازاریان از دستگیری امام (ره) و مذاکره با آیتالله میرزا هاشم آملی بنا بر پیامی از بیت آیتالله العظمی مرعشی نجفی، مبنی بر این که او مخفیانه خود را به آیتالله برساند، به تنهایی از بیراهه، خود را به بیت وی رساند و به رایزنی و گفتوگو با آیتالله العظمی مرعشی رحمهالله پرداخت. هنوز چند لحظهای از ورود او به منزل آیتالله العظمی مرعشی نجفی نگذشته بود که ناگهان کماندوها و دژخیمان شاه وارد بیت شدند و او را در ساعت ۱۰ صبح، دستگیر کردند و به شهربانی قم بردند.
آقا مصطفی را همان روز به تهران منتقل کردند و در ساعت ۲۱ به زندان قزل قلعه تحویل دادند. در تاریخ آبان خرداد ۱۳۴۳ س از بازجویی مفصلی، قرار بازداشت موقت برای وی صادر شد. البته حاج مصطفی در زیر برگه قرار بازداشت خود چنین نگاشت: «باسمه تعالی به اصل قرار و کیفیت بازداشت و به قرار بازداشت کننده معترضم.»
این مجاهد خستگیناپذیر در گسترش نهضت اسلام و به ویژه محکومیت کاپیتولاسیون، نقش ویژه و فعالی داشت و به این ترتیب، نامهها و اعلامیههای گوناگونی تنظیم و منتشر میکرد. یکی از این نامهها که به اسم اهالی قم مبنی بر نفرت و انزجار از کاپیتولاسیون تنظیم کرده بود و در هنگام بازداشت همراهش بود، به دست ساواک افتاد.
گفتنی است زندان، او را در اهداف خود و در روحیه سازشناپذیرش استوارتر کرد. او با اخلاق اسلامی خود دیگر زندانیان را تحت تأثیر قرار داد و به هدایت آنان همت گمارد. آقا مصطفی ۵۷ روز در زندان بود. او در زندان به هم زندانی خود، شیخ فضلاللّه محلاتی وکالت داد: «اگر مرا تبعید کردند، یا از بین بردند، شما از جانب من اجازه دارید که سهم امام را بگیرید و هرطور که میتوانید صرف زندگی خانواده زندانیها کنید.»
وقتی خبر زندانی شدن آقا مصطفی در ترکیه به امام خمینی (ره) رسید، ایشان زندان را برای ورزیدگی و آمادگی او برای آینده، ثمربخش دانست و همان گونه شد که امام پیش بینی کرده بود.
آزادی مشروط و اقامت چند روزه در قم
تلگرافها، اعلامیهها، سخنرانیها و درخواستهای علما از رژیم، برای آزادی آقا مصطفی موجب شد سران رژیم پس از بحث و تبادل نظر، به این نتیجه برسند که آقا مصطفی را با پای خود و بدون هیچ سروصدا و جنجالی به ترکیه نزد پدرش تبعید کنند و وانمود سازند که وی به میل و علاقه خود به ترکیه رفته است. بر اساس این محاسبات، سرهنگ مولوی، رئیس ساواک تهران در زندان نزد آقا مصطفی رفت و گفت: «شما میتوانید به ترکیه نزد پدرتان بروید.» او وقتی از تمایل و آمادگی وی برای سفر به ترکیه اطمینان یافت و نقشه ساواک را در این مرحله موفق دید، به او مژده آزادی داد و با وی قرار گذاشت که بدون سروصدا وارد قم شود و جنجالی به پا نکند و تاریخی را نیز مشخص کرد تا او در تهران حاضر باشد. در نتیجه، در تاریخ هشتم دی ۱۳۴۳، ۸ آقا مصطفی به صورت مشروط از زندان آزاد شد.
او فردای آن روز ساعت ۹ صبح وارد قم شد و بیدرنگ برای زیارت حضرت معصومه (س) به سوی حرم مطهر شتافت. مردم با دیدن او، پروانهوار گرد وی جمع شدند و از وی استقبال کردند. ایشان پس از زیارت به دیدار آیتالله العظمی مرعشی نجفی رفت. آیتالله که در حرم مشغول تدریس بود، با دیدن آقا مصطفی درس را تعطیل کرد و او را در آغوش کشید. پس از اندک استراحت و گفتوگو، آقا مصطفی پیشاپیش مردمی که او را همراهی و بدرقه میکردند، به سوی خانه خود حرکت کرد. این استقبال و همراهی باشکوه مردم، برای رژیم سخت گران آمد و خشم و نگرانی حکومت را برانگیخت. پس از آزادی آقا مصطفی، بار دیگر دیدارها آغاز شد و او به منزله جانشین رهبر انقلاب، نهضت را ادامه داد.
تبعید به ترکیه
در حالی که ساواک بر اساس برنامه پیشین خود درصدد فراهم آوردن مقدمات سفر آقا مصطفی به ترکیه بود، او در دید و بازدیدها با علمای قم و دوستان، آنان را از قصد سفر به ترکیه آگاه کرد. آنان این امر را توطئهای از سوی ساواک قلمداد کردند. آقا مصطفی نیز، پیشنهاد ساواک را نقشه، حیله و دامی از سوی آنان برای تبعید وی با پای خود به ترکیه دانست. بنابراین، از رفتن به ترکیه منصرف شد و در موعد مقرر به تهران نرفت. دو روز پس از آزادی او، ساعت ۹ صبح، سرهنگ مولوی تلفنی با او تماس گرفت و پس از سلام و احوال پرسی، دلیل تأخیرش را پرسید و گفت: «زودتر کارهایتان را انجام دهید و بیایید تهران تا برای اعزام به ترکیه آماده شوید.» آقا مصطفی در پاسخ گفت: «من این پیشنهاد را بررسی کردم، با علما مشورت کردم. بزرگان حوزه با رفتن من از قم مخالفت کردهاند. من از رفتن به ترکیه منصرف شدهام.»
مولوی گفت: «نه باید بروید و الاّ دستور دارم به زور شما را اعزام کنم.»
آقا مصطفی گفت: «اگر مسئله زور و دستگیری است، چرا من خود این کار را انجام دهم. هر کاری دلتان میخواهد، انجام دهید.»
سرهنگ مولوی که غافلگیر شده بود، با عصبانیت شروع به توهین و جسارت به وی و دیگر علما کرد و آقا مصطفی نیز قاطعانه و به مراتب شدیدتر، پاسخ او را داد و هر دو تلفن را قطع کردند. آقا مصطفی، ماجرا را برای دوستان بازگو کرد و آنان مطمئن شدند که وی به زودی دستگیر و تبعید خواهد شد.
بعد از ظهر همان روز، فرستاده ساواک قم نزد او آمد تا دستور رئیس خود را مبنی بر حرکت به تهران برای رفتن به ترکیه ابلاغ کند. آقا مصطفی همان پاسخ صبح را داد. از آن پس، پیگیریهای ساواک شدیدتر شد. مسئولان امنیتی از این که آقا مصطفی نقشه آنان را نقش بر آب کرده بود، سخت عصبانی بودند.سرانجام در حالی که بیش از پنج روز از آزادی فرزند امام (ره) نگذشته بود، در ۱۳ دی ۱۳۴۳ سرهنگ بدیعی، رئیس ساواک قم همراه با عدهای از مقامات ساواک به صورت وحشیانهای به خانه او یورش بردند و وی را دستگیر و روانه تهران کردند. این یورش ساواک چنان وحشیانه بود که موجب شد همسر آقا مصطفی، ضربه روحی و جسمیشدید بببند و دو روز بعد، بچه خود را سقط کند و به کسالتی طولانی دچار شود.
آقا مصطفی پس از انتقال به تهران و گذراندن شب در باشگاه نخستوزیری، روز بعد در ساعات اولیه بامداد با هواپیما به ترکیه تبعید شد. او آن شب در باشگاه نخستوزیری، به منظور برطرف کردن نگرانی مادر و همسر خویش که شاهد دستگیری وی بودند، نامهای برای آنان نوشت تا مقداری از نگرانی و ناراحتی آنان بکاهد. او در این نامه با توصیف محل استقرار خود، در مورد فرزندانش به حاج احمد آقا خمینی سفارشهایی کرد. آقا مصطفی درباره دیدارش با امام خمینی (ره) پس از ورود به ترکیه میگوید: «وقتی به محضر امام (ره) در «بورسا» وارد شدم، تا چشم ایشان به من افتاد، اولین سؤالی که کرد، گفت: «با پای خود آمدی یا شما را آوردند؟» گفتم: «نه، مرا آوردند.» گفت: «اگر با پای خود آمده بودی همین الآن شما را برمیگرداندم.»
آقا مصطفی در ترکیه، برنامه غذایی مناسبی برای امام تنظیم کرد و گاهی او را به گردش میبرد. یکی دیگر از برنامههای روزانه امام و آقا مصطفی بحث علمی فقهی بود. سفر به ترکیه به فرزند امام فرصت داد تا افزون بر پرستاری از امام و انجام کارهای وی از محضر آن معلم اخلاق و فقیه بزرگ، استفادههای معنوی و علمی ببرد. علاوه بر این، در فرصتهایی که پیش میآمد، با مسافران و دانشجویان ایرانی پیوند برقرار میکرد و با فرستادن نامه و پیام، مردم را به بیداری و ادامه نهضت دعوت میکرد. او در تبعیدگاه افزون بر این که یار و یاور و همنشین مناسبی برای امام (ره) و باعث چشم روشنی وی بود، پیام رسان نهضت اسلامی نیز به شمار میآمد و از هر فرصتی برای هدایت مبارزه و افشاگری استفاده میکرد. به همین دلیل، روزی رئیس سازمان امنیت ترکیه نزد امام خمینی (ره) آمد و از فعالیتهای سیاسی فرزندش، آقا مصطفی شکایت کرد. آقا مصطفی همراه پدر خود حدود یک سال در ترکیه به سر بُرد و عاقبت هر دو به عراق تبعید شدند.
منبع: «شهید مصطفی خمینی در نگاه تاریخ» جواد ملاییپور
انتهای پیام/ 161
∎