فیلم گیس، در قالب یک درام اجتماعی با حالوهوای اکشن، روایتی از اعتراضات کارگری و فاجعهای صنعتی ارائه میکند که در ابتدا نوید اثری منسجم و تاثیرگذار را میدهد اما در ادامه با چالشهای جدی روبروست.
فیلم با ریتمی سریع و ملتهب آغاز میشود، صحنه تجمع کارگران و مواجهه آنها با نیروهای انتظامی، با باورپذیری و انرژی تصویری خوبی همراه است و فضایی واقعگرایانه و پرتنش میسازد.
صحنههای انفجار و آشوب پس از آن، از نظر فنی (صدا، تدوین، جلوههای بصری) قابل قبول است و توانایی تیم ساخت در خلق موقعیتهای مهیج را نشان میدهند.
مشکل اصلی «گیس» در شکاف عمیق بین نیمه اول و دوم آن است. فیلم از یک درام اجتماعی به ناگاه به بیانیهای تکبعدی و شعاری تبدیل میشود.
شخصیتها از کارگران، مدیران و نیروهای امنیتی به سرعت از حالت انسانهای دارای انگیزههای پیچیده، به نمادها و کارکردهای سادهشده تقلیل مییابند. دیالوگها در نیمه دوم بار ایدئولوژیک سنگینی پیدا میکنند که از باورپذیری و ظرافت هنری اثر میکاهد.
ریتم سریع و پرحادثه آغاز فیلم، در ادامه توسط صحنههای طولانیِ گفتوگوهای شعارگونه متوقف میشود که این امر باعث میشود تنش دراماتیک اولیه به تحلیل رود و توجه مخاطب جلب نشود.
«گیس» فیلمی است که نیت و جسارت آن قابل احترام است، اما در اجرا و پرداخت دراماتیک با مشکلات جدی روبروست.
دومین ساخته محسن جسور بر خلاف آغاز در ادامه روایت آن به شدت الکن است و وقایع و اتفاقات داستان از قبل برای مخاطب قابل پیشبینی است آن هم نه پیشبینی ناشی از پیروی از الگوی کلاسیک کهن، بلکه پیشبینی از جنس کلیشههای سطحی و روابط علت و معلولی شعارزده.
فیلم از نظر استحکام دراماتیک، پیچیدگی شخصیتها و ظرافت روایی نمره قابل قبولی دریافت نمیکند و باید توجه داشت پرداختن به سوژههای حساس، نیازمند تبحر در قصهگویی و پرهیز از شعارزدگی است تا بتوان مخاطب را نه فقط در سطح احساسات آنی، که در لایههای عمیقتر اندیشه و همذاتپنداری درگیر کرد.
منتقد سینما