به گزارش ایرنا، آنچه ژان بودریار از آن بهعنوان «فراواقعیت» یاد میکند، وضعیتی است که در آن تصویر دیگر بازنمای واقعیت نیست، بلکه جای آن را میگیرد و تجربه ما از جهان را میسازد. در چنین شرایطی، اینترنت صرفاً یک ابزار فنی برای انتقال داده نیست، بلکه زیرساخت زیست بصری معاصر است.
قطع اینترنت، بنابراین، فقط اختلال در ارتباطات نیست؛ نوعی گسست در گردش تصویر و تعلیق در تجربهی روزمرهی دیدن است. این گسست، پیش از هر حوزهای، در هنرهای تجسمی خود را نشان میدهد؛ جایی که تولید، عرضه و دریافت اثر هنری مستقیماً به حضور مداوم تصویر در شبکه وابسته است.
قطع یا اختلال مداوم اینترنت در ایران را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک مسئلهی مقطعی یا فنی در نظر گرفت. این وضعیت، بهتدریج به بحرانی فرهنگی بدل شده که پیامدهای آن فراتر از حوزهی ارتباطات روزمره است.
هنرهای تجسمی، بهعنوان یکی از حساسترین و وابستهترین عرصهها به تصویر و گردش آن، از نخستین حوزههایی هستند که این اختلال را با تمام پیامدهایش تجربه میکنند. در شرایطی که زیست هنری بهطور فزایندهای دیجیتال شده، قطع اینترنت به معنای قطع شریان حیاتی این حوزه است.
در گذشته، نهادهایی چون گالریها، موزهها و نشریات تخصصی نقش واسطهی اصلی میان هنرمند و مخاطب را ایفا میکردند. اما امروز بخش مهمی از این واسطهگری به فضای آنلاین منتقل شده است.
شبکههای اجتماعی، وبسایتها، آرشیوهای دیجیتال، پلتفرمهای فروش و حتی ایمیل، ابزارهای پایهای فعالیت حرفهای هنرمندان شدهاند. قطع اینترنت، این شبکهی بههمپیوسته را ناگهان از کار میاندازد و هنر را به وضعیتی پیشادیجیتال بازمیگرداند؛ با این تفاوت که دیگر نه زیرساخت آن دوران وجود دارد و نه امکان بازگشت واقعی به آن.
برای بسیاری از هنرمندان تجسمی، بهویژه نسل جوانتر، حضور آنلاین تنها امکان دیدهشدن است. اینستاگرام، پلتفرمهای نمایش آنلاین و فراخوانهای بینالمللی، جای خالی بسیاری از ساختارهای رسمی را پر کردهاند.
با قطع اینترنت، هنرمند ایرانی عملاً از میدان رقابت و گفتوگوی جهانی حذف میشود؛ نه به دلیل ضعف اثر یا فقدان ایده، بلکه صرفاً به دلیل عدم دسترسی. در جهانی که دیدهشدن بخشی از هستی اثر هنری است، این حذف خاموش، تأثیری عمیق و فرساینده دارد.
گالریها نیز از این وضعیت مصون نیستند. برنامهریزی نمایشگاهها، ارتباط با مخاطبان، اطلاعرسانی، پوشش رسانهای و حتی فروش آثار، همگی به اینترنت وابستهاند. وقتی این بستر قطع میشود، نمایشگاهها در خلأ برگزار میشوند؛ بدون بازتاب، بدون گفتوگو و اغلب بدون مخاطب مؤثر. گالری به فضایی بسته و منزوی تبدیل میشود که تنها برای حلقهای محدود قابل دسترس است، حلقهای که خود نیز روزبهروز کوچکتر میشود.
در این میان، نقش منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران هنر نیز تضعیف میشود. دسترسی به منابع، مقالات، آرشیوها و حتی تصاویر آثار، بدون اینترنت تقریباً ناممکن است. نتیجه، تعویق یا افت کیفیت تولید متنهای تحلیلی و انتقادی است. این اختلال، بهمرور فضای هنر را از گفتوگوی جدی تهی میکند و آن را به سمت تکرار، سطحینگری و بازتولید نامها و فرمهای آشنا سوق میدهد. هنر بدون نقد، به ویترینی بیجان بدل میشود.
از منظر جامعهشناختی، قطع اینترنت شکاف میان هنر ایران و جریانهای معاصر جهانی را عمیقتر میکند. هنر معاصر، ذاتاً مبتنی بر گفتوگو، واکنش و همزمانی است. حذف از این چرخه، هنرمند را ناخواسته به حاشیه میراند و او را وادار میکند با تأخیر، اطلاعات دستدوم و فقدان ارتباط مستقیم کار کند. این انزوا نه انتخابی آگاهانه، بلکه تحمیلی ساختاری است که پیامد آن عقبماندگی فرهنگی است، نه استقلال.
پیامدهای اقتصادی این وضعیت نیز قابل چشمپوشی نیست. فروش آنلاین آثار، ارتباط با کلکسیونرها، حضور در آرتفرها و حتی دریافت دستمزدها، همگی به زیرساخت دیجیتال وابستهاند. در شرایطی که هنر در ایران از حمایت نهادی پایدار برخوردار نیست، قطع اینترنت فشار مضاعفی بر معیشت هنرمندان وارد میکند و بسیاری را به ترک حرفه، انفعال یا مهاجرت ناخواسته سوق میدهد.
نکته مهم این است که مسئله فقط قطع کامل اینترنت نیست. اینترنت ناپایدار، کند و غیرقابل پیشبینی نیز همانقدر مخرب است. وقتی هنرمند نمیداند فردا قادر به ارسال فایل، برقراری ارتباط یا انتشار اثر خواهد بود یا نه، امکان برنامهریزی از میان میرود.
این بیثباتی، انرژی ذهنی هنرمند را از خلاقیت به بقا منتقل میکند؛ از اندیشیدن به اثر، به فکر دور زدن اختلال.
در نهایت، باید پذیرفت که قطع اینترنت در ایران صرفاً یک تصمیم فنی یا مقطعی نیست، بلکه اقدامی با پیامدهای فرهنگی عمیق است. هنرهای تجسمی، بهعنوان شاخصی حساس از وضعیت فرهنگی جامعه، این ضربه را زودتر و شدیدتر دریافت میکنند. اگر قرار است هنر ایرانی در گفتوگوی جهانی باقی بماند، اگر تصویر هنوز قرار است حامل معنا باشد، نخستین شرط آن، دسترسی آزاد، پایدار و قابل پیشبینی به اینترنت است. در غیر این صورت، هنر ایران بیش از پیش به جزیرهای منزوی بدل خواهد شد؛ جزیرهای پر از استعداد، اما محروم از گردش تصویر.
پژوهشگر و منتقد