شناسهٔ خبر: 77000045 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

زنان قربانی سکولاریسم وارداتی پهلوی

دعوای سنت و مدرنیته یک آدرس غلط است و نزاع اصلی، تقابل دین و فرهنگ ایرانی با پدیده‌ای به نام نظم سکولار است.

صاحب‌خبر -

گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم ـ در آستانه دهه فجر انقلاب اسلامی و خلع ید خاندان دست‌نشانده پهلوی از ایران عزیز توسط مردم بزرگ ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره)، مروری بر میراث‌های معنوی و فرهنگی دوران حکومت پهلوی کمک می‌کند تا زوایای اقدامات و برنامه‌های اصلی کشورهای استعمارگر از روی کار آوردن این خاندان، آشکار شود.

به همین مناسبت در مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم با دکتر مظفر نامدار (تاریخ‌پژوه و سردبیر مجله تخصصی 15 خرداد) به گفت‌وگو نشستیم تا در رابطه با برنامه رژیم پهلوی پیرامون کلان‌موضوع حجاب ـ به عنوان مهم‌ترین سرمایه معنوی جامعه زنان ایران ـ بحث و تبادل نظر داشته باشیم. دکتر نامدار در این نشست از زوایای مهم و بنیادینی، نگاه خاندان پهلوی به موضوع زنان را مورد بررسی قرار داده و تأکید می‌کند که زنان در دوره پهلوی نه تنها به آزادی نرسیدند بلکه تنها زمینه سوءاستفاده بیشتر از آنان فراهم شد.

مهم‌ترین محورهای مدنظر دکتر نامدار در این گفتگو عبارت‌اند از:

  • آغاز علنی مسئله زنان برای استعمارگران در ایران پس از جنگ‌های ایران و روس؛ سابقه درگیری ایران با حوزه زنان به شکل علنی به بعد از جنگ‌های ایران و روس برمی‌گردد و از همان دوره بحث ورود یک نظم جدید که از اروپا آمده، مطرح است. برای فهم داستان حجاب در دوره رضاخان باید این «نظم» را فهمید وگرنه با قانونی شدن منع حجاب گسسته برخورد می‌شود.
  • رضاخان و نهادینه‌سازی حکومتیِ منع حجاب به عنوان مأموریت؛ داستان حجاب از دوره رضاخان شروع نشد اما رضاخان این سوغات نامطبوع فرنگی را وارد ساختار دیوان‌سالاری ایران کرد و جزو وظایف حکومتی قرار داد.
  • رد صورت‌بندی سنت/مدرنیته و طرح «نظم سکولار» به‌عنوان نزاع اصلی؛ دعوای سنت و مدرنیته یک آدرس غلط است و نزاع اصلی تقابل دین و فرهنگ ایرانی با پدیده‌ای به نام نظم سکولار است.
  • سه موج تقابل نظم سکولار در ایران: فرهنگی، اقتصادی، سیاسی؛ موج اول در «تعلیم و تربیت»، موج دوم در «رخ‌نمایی اقتصادی» و موج سوم در حوزه «سیاست و سیاست‌گذاری».
  • تداوم استقرار نظم سکولار در پهلوی و تعهد رضاخان به حذف دو مرجع قدرت؛ بعد از قاجار ادامه استقرار نظم سکولار به پهلوی سپرده می‌شود و رضاخان به آیرونساید تعهد می‌دهد دو مرجع قدرت در ایران ـ مذهب و ایلات ـ را از سر راه بردارد.
  • سازوکار اجرایی کشف حجاب؛ اجبار، مراسم عادت‌دهی، آموزش آداب مواجهه و مکاتبات اداری
  • نگاه واقعی رضاخان در حوزه آزادی زنان را باید در خانواده او دید؛ خاطرات اشرف از نحوه تعامل رضاخان در منزل با دختران خود بسیار قابل توجه است! نه اجازه تحصیل و نه اجازه انتخاب شوهر.

رژیم پهلوی , عفاف و حجاب ,

تسنیم: در دی‌ماه سال 1314 بود که رضا پهلوی طی قانونی، زنان ایرانی را از مهم‌ترین میراث فرهنگی‌شان محروم و قانون اجباری بودن منع حجاب را ابلاغ کرد! لطفاً بفرمایید چرا اساساً موضوع زنان و کنش اجتماعی آنها طی یک قرن اخیر تا این میزان مورد توجه استعمارگران بوده و تلاش داشته‌اند که مسائل زنان را به بحران‌های اجتماعی پیوند بزنند؟

آغاز درگیری تمدن غرب با مسئله زنان در ایران از جنگ‌های ایران و روس

دکتر نامدار: ما در صد سال اخیر درگیر حوزه زنان نیستیم بلکه سابقه درگیری ایران با حوزه زنان به شکل علنی به بعد از جنگ‌های ایران و روس برمی‌گردد. ما گزارش‌هایی در این دوره داریم که در آنها آمده است باید خودمان را برای ورود یک نظم جدید ـ که از اروپا آمده ـ آماده کنیم. بنابراین معتقدم اگر می‌خواهیم داستان حجاب در دوره رضاخان را متوجه شویم باید این نظم را درک کنیم. اگر این نظم را درک نکنیم بی‌تردید با واقعه مورد بحث یعنی قانونی شدن منع حجاب، به شکل گسسته برخورد می‌کنیم؛ چرا که داستان حجاب از دوره رضا خان شروع نشد. رضا خان این سوغات نامطبوع فرنگی را وارد ساختار دیوان‌سالاری ایران کرد و جزو وظایف حکومتی قرار داد و طبق مأموریتی که به او داده بودند باید آن را در ایران نهادینه می‌کرد؛ همان‌طوری که دیکتاتورهای حاکم بر افغانستان و ترکیه این مأموریت را انجام دادند. بنابراین باید در ایران یک دیکتاتوری می‌آمد که مثل افغانستان و ترکیه عمل می‌کرد.

البته ما قبل از آن هم در رابطه با حجاب «رساله‌های حجابیه» داریم که بخش قابل توجهی از آن مربوط به دوره قاجاریه است. برای نمونه در جریان جنبش نهضت تنباکو، مرحوم شیخ حسن کربلایی در کتاب «تحریم دخانیه» تحلیل‌های‌ دقیقی در مورد دگرگونی‌های اجتماعی ایران ارائه می‌دهد و مرحوم میرزای شیرازی ـ قبل از صدور فتوای تحریم ـ برای ناصرالدین شاه و بعضی از دولتی‌ها نامه می‌فرستد و به تغییراتی که در حوزه اجتماعی و زنان در حال اتفاق افتادن است، اشاره می‌کند.

تسنیم: این پیش‌بینی‌ها با چه تعبیری در متون تاریخی آمده است؟

دکتر نامدار: در برخی از متون مستقیماً به موضوع زنان پرداخته شده و در برخی دیگر هم به دگرگونی‌های اجتماعی در مناسبات خانواده اشاره می‌شود. این متون هشدار می‌دهند که اتفاقات مهمی در پیش است اما شاه مملکت حواسش نیست فقط به ظاهر فکر می‌کند. از جمله مرحوم شیخ فضل‌الله نوری در رساله «تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل» اشاره می‌کند به این که با این اوضاعی که این آقایان در مشروطه ایجاد کرده‌اند در آینده بسیار نزدیک باید منتظر خیلی از وقایع باشیم که یکی از آنها «کشف مخدرات» است! یعنی کشف حجاب زنان.

دعوای سنت و مدرنیته یک آدرس غلط است

تسنیم: شما در ابتدا گفتید که «نظم جدیدی» در حال ورود به کشور بود. منظور شما از نظم جدید همان موج تجدد، مدرنیته و ظواهر دنیای جدید غرب بود؟

دکتر نامدار: یکی از اشتباهات در همین جا رخ می‌دهد که ما دعوای آن روز را به بحث سنت و مدرنیته تعریف می‌کنیم؛ به نظر من صورت‌بندی مدرنیته و سنت برای حل مسائل ایران اصلاً رسا نیست و یک صورت‌بندی انحرافی است. نزاع اصلی، نزاع سنت با مدرنیته نیست بلکه تقابل دین و فرهنگ ایرانی با پدیده‌ای بنام «نظم سکولار» بود. نظم سکولار یک بسته با اجزای مختلف بود که حجاب یک موضوع در آن بسته به شمار می‌آمد. برای کسانی که سیطره این نظم را می‌پذیرفتند حق انتخاب هم وجود نداشت یعنی نمی‌توانستند یک جز را بگیرند و اجزای دیگر را رها کنند.

اما آنها برای اینکه کار خود را پیش ببرند واژه سکولار را مطرح نکردند بلکه واژه تجدد و ترقی (مدرنیته) را قالب کردند چرا که خیلی شیک، فریبنده و چند پهلو بود. کسی نمی‌توانست به راحتی بگوید که با مدرنیته یا تجدد و ترقی مخالف هستم. در نیم قرن اخیر هم کتاب‌های بسیار جذابی در این حوزه در اروپا نوشته شده که در راسش می‌توان به کتاب «علیه نظم سکولار» اثر لئو اشتراوس که حاوی مجموعه مقالاتی از نویسندگانی همچون جان میلبنک، چارلزتیلور، جورج کالینگوود، جان گری است و همچنین دو کتاب به نام «عصر سکولار و کتاب زندگی فضیلت مند در عصر سکولار» اثر چارلزتیلور اشاره کرد.

شعار اساسی و ساده نظم سکولار این است که می‌خواهیم بهشت را بدون دخالت امر متعالی روی زمین پیاده کنیم. بعضی‌ها به اشتباه یا شاید عمدا به ما می‌گویند که سکولاریسم تنها به دنبال نفی مذهب است اما در واقع این طور نیست بلکه سکولاریسم با دخالت هر امر متعالی (مذهب، اسطوره، اخلاق و حتی فلسفه) در ساماندهی زندگی مردم و بند و بست زدن به قدرت مخالفت دارد.

سه موج تقابل نظم سکولار در برابر نظم توحیدی در ایران

در ایران نخستین موج تقابل بین نظم سکولار و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی در بخش فرهنگی، خصوصاً تعلیم و تربیت رخ نمایی می‌کند اما چون بُعد بیرونی نداشته خیلی ها متوجه آن نشدند! نظام جدید تعلیم و تربیت از آن زمان تا پیروزی انقلاب اسلامی در ایران دو وظیفه بیشتر نداشت. یکی ایجاد گسست بین اصول و فروع و وظیفه دیگر ایجاد جدایی بین زبان تولید دانش و زبان فرهنگ و معیشت در ایران بود.

هر مذهب، ایدئولوژی و مکتب و هر نظام سیاسی و فرهنگی و اجتماعی اصول و فروعی دارند. قاعده استمرار، دوام و استحکام در تمامی آنها این است که اصول بر فروع آنها بتابد و اگر این تابش نباشد فروع خیلی کارکرد موثر و راهگشایی ندارند. یعنی فروع، باید قواعد را از اصول بگیرند اما به محض اینکه این رابطه گسسته می شود، دیگر فروع کارکرد خود را از دست می دهند. یکی از وظایف نظم سکولار در ایران همین بود که بین اصول و فروع جدایی بیندازد و بر همین اساس می‌گوید خدا پرستی اشکال ندارد و اصلا خدا مال خودت اما قرار نیست که این خدا برای کارهای دنیایی ما تعیین تکلیف کند. به عبارتی نظم سکولار خدای خالق را در ظاهر نفی نمی کند اما با خدای شارع، با خدایی که هدایت می کند و حلال و حرام وضع می کند و دعوت به عدل و انصاف می کند، مرزبندی دارد و نسبت به این خدا اطاعت پذیری ندارد.

جدایی بین زبان تولید دانش و زبان فرهنگ و معیشت را هم نظام آموزش و پرورش بر عهده داشت و در مدارسی که آرام آرام غربی‌ها تأسیس کردند – مانند پدیده‌ای که بعدها در ترکیه رخ داد ـ این جدایی رخ داد. در دوره قاجار، زبان فرهنگ، تاریخ و زبان معیشت مردم ایران، زبان فارسی است اما رفته رفته زبان تولید دانش به زبان های فرانسه یا انگلیسی محدود می‌شود و در همین زمان هم اولین حلقه فرنگی‌مآبی در ایران شکل می‌گیرد.

در این دوره تنها کسی که متوجه این خطر می‌شود مرحوم ملامهدی نراقی است که در کتاب جامع‌السعادات یک فصلی در رابطه با تعلیم و تربیت دارد و شدیداً به وضع موجود انتقاد می‌کند و به این مضمون می‌گوید که متأسفانه ما نظام مکتب‌خانه‌ای را نابود و نظام ملاخانه‌ای را تأسیس کردیم که دیگر در آن آدم باسواد تربیت نمی‌شود. در اثبات مدعای مرحوم نراقی همین بس که ما دقیقاً در دوره قاجار شاهد افول دانش در ایران شدیم.

موج دوم تقابل نظم سکولار در ایران به رخ‌نمایی اقتصادی مربوط می‌شود که شدیداً بر حوزه اجتماعی و حوزه زنان اثر می‌گذارد و شروع آن از انعقاد قراردادهای استعماری با اروپایی ها است. بعد از این قراردادهاست که حجم عظیمی از اروپایی‌ها با خانواده‌های خود ـ که مقید به هیچ چیزی نبودند ـ وارد ایران شده و مبشر قواعد نظم سکولار و از جمله رها شدن زنان از قید فرهنگ دینی و ایرانی می شوند.

در همین دوره در ایران انجمن های زیادی تأسیس شد که اغلب آنها را زنان اروپایی مدیریت می‌کردند. انجمن‌هایی مانند انجمن آزادی زنان، انجمن مخدرات وطن، اتحادیه غیبی نسوان، انجمن نسوان ایران در دوره قاجار و خیریه خواتین ایران در دوره رضاخان تشکیل می شود. پشت پرده تمام این انجمن ها، زنان سفرا و کارگزاران اروپایی بودند که مأموریت داشتند تا قواعد نظم سکولار را در ایران نهادینه کنند.

این انجمن ها برداشتن حجاب در ایران را پایه ریزی می‌کردند و می گفتند که باید زن‌ها از پشت پرده بیرون بیایند. دستورالعمل برای برداشتن نقاب یکی از خروجی‌های همین تفکرات بود. مخبرالسلطنه هدایت – نخست وزیر رضاخان – می گوید که از سال 1305 دیدم که بودجه هایی برای واردات "دکُلِته"- لباس های یقه بازی که خانم‌ها در اروپا داشتند - وجود دارد! پرسیدم که این همه رقم بودجه برای واردات دکلته چه دلیلی دارد؟ گفتند این ها برای خانم های اروپایی است که الان در ایران هستند و برای حضور در مجالس به آن نیاز دارند. هدایت می‌گوید که آن زمان باورم شد اما بعدا فهمیدم که داستان چیز دیگری است و آنها دارند برای بی حجابی زنان بستر را فراهم می کنند.

پس از موج‌های فرهنگی و اقتصادی، نوبت به موج سوم رخ‌نمایی نظم سکولار می‌رسد که تهاجم این موج به حوزه سیاست و سیاست‌گذاری مربوط می‌شود. آنها به خوبی دریافتند که اگر قرار است در ایران تغییر و تحول بزرگی اتفاق بیفتد باید ساختار دیوان‌سالاری را عوض کنند. مقدمات این کار از دوره ناصرالدین شاه و با رساله های میرزا ملکم خان مخصوصاً ـ رساله دفتر تنظیمات ـ شروع می‌شود. بعد از آن هم میرزا حسین خان سپهسالار - پدر اصلاح‌طلبی ایران - در رساله‌های خود در مورد تکنیک اداره مملکت یا همان دیوان‌سالاری به سبک اروپایی‌ها سخن می‌گوید. قرار بود تا با تکیه بر همین موضوع تمام قواعد نظم سکولار را در اختیار دیوان‌سالاری قرار دهند.

در همین دوره می‌بینیم که مانند انقلاب فرانسه، در داخل ایران نیز بی نظمی ایجاد می شود و همین روشنفکرها تیم ترور تاسیس می کنند که کار آنها کشتن تمام مخالفین مشروطه بود. ترور مرحوم شیخ فضل الله نوری و بعدا به دارآویختن این شخصیت مجاهد، ترور ملا محمد خمامی و شیخ علی فومنی در گیلان و ده ها ترور دیگر که کار انجمن غیبی و کمیته مجازات به سردمداری تقی زاده بود. بنابراین اولین هسته های ترور در ایران توسط همین ها تاسیس شد که خود را روشنفکر و طرفدار آزادی جا زده بودند.

بعد از قاجار هم ادامه استقرار نظم سکولار به پهلوی سپرده می‌شود و رضا خان به آیرونساید تعهد می دهد که دو مرجع قدرت در ایران – مذهب و ایلات – را از سر راه بردارد. آیرونساید می‌گوید موقعی که رضا خان را شاپور ریپورتر به من معرفی کرد، دیدم او بر خلاف قاجارها، جنم این کار را دارد و از پس آن بر می آید.

رژیم پهلوی , عفاف و حجاب ,

تسنیم: شاید قاجارها کمی مذهبی‌تر بودند!

دکتر نامدار: مذهبی‌تر نبودند اما آنها وابسته به ساختار بومی قدرت در ایران بودند ولی انگلیسی‌ها یک آدمی را آوردند که هیچ نسبتی با این ساختار نداشت. آن‌طور که در تاریخ آمده حتی مادر رضاخان روسی و جز خانواده آیرملو بود و همسر دوم رضاخان (آیرملو) هم روسی است. خانواده‌ آیرملو از مهاجران روسی بودند که پس از انقلاب بلشویکی روسیه به ایران آمده بودند. او دختر "میرپنج تیمورخان آیرملو" از صاحب‌منصبانِ ارشد ارتش قزاق بود.

بنابراین فردی که هیچ هویت ایرانی درست و حسابی ندارد و بعضی‌ها می‌گویند که مادرش در اسطبل‌های روس‌های سفید بود، را بر سر کار آوردند تا بدون هیچ پشتوانه خانوادگی دست به آن اقدامات بزند. حکومت پهلوی مأموریت داشت که تمام قواعد نظم سکولار را اجرا کند و مانند اروپا در ایران هم بیرون و اندرون را یکی کند. بنابراین داستان حجاب در این بستر قابل فهم است و در واقع علت توجه استعمارگران به زنان در قالب قواعد نظم سکولار تبیین می‌شود.

تسنیم: در منابع دست اول ـ خصوصاً اسناد دولتی و روزنامه‌های آن زمان ـ هدف از سیاست متحدالشکل کردن لباس‌ها و یا همان قانون منع حجاب را چگونه عنوان کردند؟ آیا مانند برخی دیگر از سیاست‌های مذهب‌زدایی پهلوی به عیان گفته شد یا از عناوین دیگری مانند تمدن یا انضباط اجتماعی استفاده کردند؟

دکتر نامدار: مستقیم چیزی نگفتند بلکه از عناوینی مانند آزادی زنان و اینکه زنان دیگر نباید در پرده بمانند و آنها بخش اعظم جامعه هستند و... استفاده می شد؛ دقیقا مانند شعارهایی که در اروپا داده بودند. در کنار این، حکومت برای توجیه کار خود استدلال های عجیب و غریبی مطرح می کرد.

در همین دوره، مخالفت‌هایی در داخل دربار هم وجود داشت و مخبرالسلطنه هدایت ـ نخست‌وزیر پهلوی اول ـ در انتقاد از تغییرات فرهنگی می‌گوید که «کلاه اجنبی»، ملیت را و برداشتن «چادر»، عفت را از بین برد! و رفع حجاب، حجب و حیای زندگانی را خراب کرد. همین شخص بعداً می‌گوید که «بعد از واقعه کشف حجاب، مردان بی‌ناموس و متملقان چاپلوس زن‌های خودشان را به مجالس رقص برده و به الدنگ‌ها سپردند!» این روایت نخست‌وزیری است که خودش به رضا خان گفته بود بیاییم شبیه زنان مکه، لباس‌هایی را باب کنیم که فقط صورت و دست زنان معلوم باشد. هدایت در جای دیگری در مورد فاجعه آن روزها می‌نویسد:

«آنچه در تعدیل صادرات و واردات رشته بودیم به حمله کفش و کلاه چله شد. پولمان را می‌خواستیم طلا کنیم اما تلف شد. جمله نطق‌ها کردند و قصائد سرودند و ریشه‌های عصمت و عفت دریدند.»

اوضاع آن‌قدر به هم ریخته شد که از طرف یک انبار دولتی در گیلان با دولت مکاتبه می‌شود که با چادرهایی که از سر زن‌ها کشیدیم، نمی‌دانیم چه کار کنیم؟ آیا دولت مرکزی به ما اجازه می‌دهد این‌ها را تبدیل به لباس کنیم و بفروشیم یا آتش بزنیم؟!

وحشت انگیزتر از این‌ها، بخشنامه‌ای است که محمود جم وزیر داخل و نخست‌وزیر رضا خان در 27 آذر 1314 ـ که هنوز ابلاغیه قانون کشف حجاب نیامده بود ـ آن را ابلاغ می‌کند که بر اساس آن رضا خان دستور داد همه باید چادر از سر بردارند و در آن فقط به فواحش حق استفاده از چادر را داد. فقط برای اینکه زنان محجبه و چادری را بدنام کند. [1]

رژیم پهلوی , عفاف و حجاب , رژیم پهلوی , عفاف و حجاب , رژیم پهلوی , عفاف و حجاب , رژیم پهلوی , عفاف و حجاب ,

به جرئت می‌توان گفت اگر هیچ جنایتی در دوره رضاخان اتفاق نیفتاده باشد، همین جنایت رضا خان که تمام ملت ایران و زنان پاکدامن ما را همتراز زنان بدکاره قرار داده بود، کفایت می‌کند که از این خانواده نفرت داشته باشیم و باید این موارد را به نسل جدید منتقل کنیم.

سند مخالفت پهلوی با کشف حجاب زنان معروفه!

بعضی از متون تاریخی بدون سیطره بر تمام جلوه‌های داستان کشف اجباری حجاب نوشته‌اند: بخشنامه کشف حجاب بر خلاف قانون اتحاد شکل البسه که هشت طبقه را مستثنی کرده بود برای هیچ کس استثنایی قائل نشد. این در حالی است که ابلاغیه محمود جم و اسناد بعدی که در ادامه خواهد آمد نشان می دهد زنان بدکاره و فاسد حق کشف حجاب نداشتند و نه تنها از قانون کشف حجاب معاف بودند بلکه اگر کشف حجاب می‌کردند به شدت با آنها برخورد می‌شد. و این ظالمانه‌ترین عکس‌العمل رژیم پهلوی در شکستن سد مقاومت زنان و تحقیر میلیون‌ها زن مسلمان در مقابل کشف حجاب بود.

به عنوان نمونه چند سند را عرض می‌کنم:

رژیم پهلوی , عفاف و حجاب , رژیم پهلوی , عفاف و حجاب , رژیم پهلوی , عفاف و حجاب , رژیم پهلوی , عفاف و حجاب , رژیم پهلوی , عفاف و حجاب , رژیم پهلوی , عفاف و حجاب ,

حتی سند داریم که بعضی مکاتبه می‌کنند که برخی از خانم‌هایی که چادر برداشتند، فقیر هستند و لباس دیگری ندارند و دستور می‌گرفتند که برای آنها لباس جدید بخرند. جالب است که به همین دلیل کشف حجاب بیش از اینکه مورد اعتراض طبقه ضعیف باشد، مورد اعتراض طبقه سرمایه‌دار شد دلیلش هم آن بود که به نظر آنها با کشف حجاب، فرق و تفاوت بین طبقه اشراف و طبقه ضعیف برداشته می‌شد و آنها دیگر احترام قبلی را نداشتند.

در دوره رضاشاه برای اینکه زنان به وضع جدید عادت کنند، مراسم برگزار می‌کردند و زنان را مجبور می‌کردند تا لباس جدید بر تن کنند و چون آنها بلد نبودند، دلقک‌بازی راه افتاده بود. حتی به آقایان آموزش می‌دادند که اگر یک خانم بی‌حجاب دیدند، چه آدابی باید داشته باشند و همین را هم بخشنامه کردند.

ناراحتی افسر غیور و دستور به خودکشی مادر!

در سند دیگری یک افسر برای مادر و خواهرش در خرم‌آباد نامه نوشته و گفته است «اگر دیدید باید از خانه در بیایید و کشف حجاب کنید و زندگی در این ننگ خیلی برای‌تان سخت است، مرگ موش بخورید و خودتان را بکشید.»

جالب است که در همین زمان زنان مشکلات به مراتب مهم‌تری داشتند که حکومت کاری با آن‌ها نداشت؛ برای نمونه در سال 1311 که هنوز کشف حجاب رسمی نیست، تحقیقی در اصفهان انجام می‌شود و پلیس شهربانی گزارش می‌دهد که حدود هزار فاحشه در شهر 200 هزار نفری اصفهان حضور دارد که به شکل رسمی کار می‌کنند و اغلب اینها بیماری‌های مقاربتی دارند. در همان دوره، مجله اخگر در شماره 820 این گزارش را چاپ کرد که با آن برخورد شد.

در نمونه دیگری در حالی که هنوز کشف حجاب علنی نشده بود، رضا خان به ارباب جمشید که از پارسیان هند بود، دستور داد مکانی در محله قجرها – حوالی دروازه قزوین – برای اسکان زنان فریب‌خورده و فاسد ایجاد کند تا به صورت رسمی در آنجا کار کنند و تجارت قلعه هم دست کارگزاران حکومت پهلوی بود که چند نفر از زنان معروف به نام‌های پری بلنده، ثریا ترکه، مژگان سوخته، اشرف چهارچشم، پری سیاه، شهلا آبادانی، منیژه کچل، سمین ب.ام.و، پری آژدان قزی، ملکه اعتضادی، شیرین سلطان و... نماد پاسبانی از سوداگری قلعه بودند و چند وظیفه بر عهده داشتند: 1- شکار دختران و زنان ایران و کشاندن آنها به قلعه 2- کنترل این زنان در قلعه 3- تأمین سفارش‌های خوشگذارنی‌های میهمانان خارجی و عوامل داخلی دربار 4- بسط سوداگری قلعه در سایر نقاط ایران. و...کلانتری‌های محل نیز وظیفه داشتند امنیت لازم قلعه‌ها و سرکردگان آنها را تأمین کنند.

تجارت این قلعه‌ها برای دربار پهلوی آنچنان سودآور و جذاب بود که مهناز ابراهیمی مشهور به مهناز افخمی از پیروان فرقه شیخیه و بهائیه در آخرین کابینه هویدا در مهر 1354، به سفارش اشرف پهلوی و با شعار دفاع از حقوق زنان به عنوان وزیر مشاور در امور زنان وارد کابینه شد و با تأسیس مهد کودک برای فرزندان نامشروع زنان فریب‌خورده در قلعه و دادن کارت بهداشت به این زنان و سایر خدمات روسپی‌گری به سوداگران قلعه، نشان داد که سود سرشار تجارت قلعه برای دربار پهلوی بیش از آن چیزی است که بتوان آن را قربانی شعار دفاع از آزادی زنان، تأسیس کانون بانوان و تساوی حقوق زن و مرد کرد.

محمدرضاشاه نیز جنایت پدر خودش را ادامه می‌دهد به طوری که علم در خاطرات خودش می‌گوید که وقتی پادشاه یکی از کشورهای عربی به ایران آمد، شاه به من توصیه کرد که نگذار به این جوان بد بگذرد! علم هم به او گفت «خیال اعلیحضرت جمع باشد هر شب سه تا چهار تا دختر ایرانی برایش می‌برند» شاه اعتراض می‌کند که دختران ایرانی مناسب نیستند و ممکن است پادشاه را مریض کنند که علم به او می‌گوید نگران نباشید، دختران ایرانی دیگر تمیز هستند! اینها در گزارشات علم هست.

مهناز افخمی در تمام دوران فعالیت در سازمان‌های زنان، رها شدن زن از کانون خانواده را زیربنای ضروری برای کسب سایر آزادی‌ها و تغییر وضع زنان را تنها از طریق دستیابی به قدرت مستقل، عملی می‌دانست.

شاه ایران که خود مانند کِنِدی، موشه دایان و قزافی و سایر حکام فاسد کشورها، به دلیل بیماری جنسی، مشتری پر و پا قرص روسپی‌خانه‌های مادام کلود[2]در فرانسه بود، تصمیم داشت کار نیمه‌تمام پدر خود را در سیاست سرکوب حجاب و عفت و شرافت زنان ایران از طریق خشونت، به روش اروپایی یعنی تعمیم روسپی‌خانه‌های مادام کلود در ایران تمام کند. ترویج سوداگری قلعه در تهران و سایر شهرستان‌ها از جمله مهمترین این سیاست‌ها بود.

اینها بخش بسیار ناچیز کثافت‌کاری‌های همین خانواده‌ای است که می‌گویند برای ایران آزادی آوردند اما نتیجه‌اش چیزی جز روسپی‌خانه‌ها و شکار دختران ایرانی برای اجانب نبود! متأسفانه عده‌ای از جوانان ما هنوز نفهمیده‌اند که رضاخان چه بلایی بر سر زن ایرانی آورد.

ناراحتی اشرف از رفتارهای پدرش در خانه و ممانعت از تحصیل و انتخاب همسر

عدم پایبندی رضاشاه به ارزش زنان حتی به محیط خانواده خودش هم تسری یافت. اشرف در خاطراتش می‌نویسد، من هنوز 17 سالم نبود که به من خبر دادند پدر ما برای ما (من و شمس) شوهر پیدا کرده که من راضی نبودم و گریه زاری هم راه انداختم اما برادرم به من گفت رضا خان تصمیم گرفته و شما کاره‌ای نیستید!

اشرف می‌گوید که پدرم فریدون جم را برای من و علی قوام را برای شمس انتخاب کرده بود و من اولین بار جم را در حال بازی تنیس با برادرم دیدم و از هیکل و قیافه او خوشم آمد اما بعد از مدتی خواهرم که بزرگتر از من بود پای خود را در یک کفش کرد که من علی قوام سیه‌چرده و بی‌قیافه و بدریخت را نمی‌خواهم! پدرم هم رسماً بدون اینکه از ما نظری بخواهد شوهران ما را جابجا کرد و من هیچ‌وقت با علی قوام که از یک خانواده اشراف شیرازی بود، رابطه برقرار نکردم.

اشرف در خاطراتش در رابطه با تحصیل خودش هم اضافه می‌کند که وقتی برای حضور در کنار برادرم به خارج از کشور رفتم، همان‌جا نامه نوشتم که پدرم اجازه تحصیل به من بدهد اما پدرم در جواب گفت که این مزخرفات را کنار بگذار و برگرد ایران و تا آخر عمر، حسرت تحصیل در دل من ماند.

حالا بعضی ها ابلهانه فکر می‌کنند رضا شاه به زنان آزادی داد. باید از آنها پرسید یک فردی که به دختران خود اجازه انتخاب شوهر و تحصیل نمی‌دهد، چگونه می‌توانست به زنان ایرانی آزادی بدهد؟! واقعاً باید تاریخ را دقیق خواند تا دچار اشتباه نشویم.

 

[1] ـ واقعه کشف حجاب، به کوشش سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی و موسسۀ پژوهش و مطالعات فرهنگی، تهران، 1371، ص 96

[2] ـ فرنانده گروت با نام مستعار مادام کلود، پس از جنگ جهانی دوم بزرگ‌ترین و گران‌ترین روسپی‌خانه پاریس را در نزدیکی منطقه اعیان‌نشین شانزه‌لیزه دایر کرد و در دهه‌های 1960 و 1970میلادی (1338 تا 1348 شمسی) به معروفیت بین‌المللی دست یافت؛ به طوری که نام بسیاری از سیاستمداران، بازرگانان ثروتمند، دیپلمات‌های فرانسوی و خارجی و بعضی از رهبران کشورها در دفتر تلفن سرّی او به جا مانده است ازجمله: محمدرضا پهلوی، جان اف.‌کندی، جانی آنیلی رئیس شرکت فیات، معمر قذافی، موشه دایان، مارلون براندو، رکس هریسون  و...

انتهای پیام/