شناسهٔ خبر: 76996018 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

بدون گفت‌وگوی فراگیر بحران‌ها تکرار می‌شوند

  حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر پرسش‌های بنیادینی را درباره ریشه‌های نارضایتی و تکرار اعتراض‌ها در ایران زنده کرد. در همین زمینه با دکتر غلامرضا صدیق اورعی، جامعه‌شناس، استاد دانشگاه فردوسی مشهد و صاحب نظریه «جامعه کم‌عیار» به گفت‌وگو نشستیم.

صاحب‌خبر -

حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر پرسش‌های بنیادینی را درباره ریشه‌های نارضایتی و تکرار اعتراض‌ها در ایران زنده کرد. در همین زمینه با دکتر غلامرضا صدیق اورعی، جامعه‌شناس، استاد دانشگاه فردوسی مشهد و صاحب نظریه «جامعه کم‌عیار» به گفت‌وگو نشستیم. دکتر اورعی با نگاهی عمیق، تاریخی و لایه‌مند، مسیر بیش از دو قرن مواجهه جامعه ایران با غرب، تحولات فرهنگی و سیاسی پس از انقلاب اسلامی و سازوکارهای انباشت نارضایتی را واکاوی می‌کند و درنهایت، راه‌حلی مشخص و مبتنی بر گفت‌وگوی همگانی برای اصلاح این مسیر پیشنهاد می‌دهد.

برای فهم آشوب‌ها و اعتراض‌های اخیر، از کجا باید شروع کرد؟

جامعه ما بیش از ۲۰۰ سال است با غرب آشنا شده و تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار گرفته است. منظور صرفاً یک آشنایی فرهنگی سطحی نیست؛ بلکه از همان ابتدا نوعی پیوند میان «غرب‌گرایی» و «پیشرفت، موفقیت و برتری اجتماعی» در ذهن جمعی ایرانیان شکل گرفت. این پیوند ابتدا در میان دربار، خاندان‌های نزدیک به قدرت و تجار بزرگ به‌وجود آمد و سپس به‌تدریج به سایر لایه‌های جامعه سرایت کرد. در نتیجه، غرب‌گرایی فقط یک سلیقه فرهنگی نبود؛ بلکه به شاخصی برای تمایز طبقاتی و اجتماعی تبدیل شد؛ کسی که غربی‌تر بود، موفق‌تر، مرفه‌تر و «به‌روزتر» تلقی می‌شد.به‌تدریج نهادسازی‌های سیاسی و اجتماعی هم، برای تأثیر بیشتر شکل گرفته و غرب‌گرایان در آن جایگاهی برتر داشتند و خود آن ساختارها و سامانه‌ها اعضای تازه وارد را به غرب‌گرایی می‌کشاند. مدارس جدید، دانشگاه‌ها، سازمان‌های اداری و رسانه‌های فرهنگی بیشترین تأثیر را در طول زمان داشته‌اند. در دوره رضاشاه، این روند از حالت تدریجی خارج شد و به شکل یک سیاست اجباری درآمد. این امر تأثیر عمیقی بر اسلام‌گرایان و سنت‌گرایان گذاشت و احساس ظلم شدیدی کردند که منشأ انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ شد. در این انقلاب علاوه بر اینکه نظام پهلوی که مروج این نگاه بود سقوط کرد، بدنه اجتماعی غرب‌گرایان هم مغلوب اقدام اسلام‌گرایان شدند.

در آستانه انقلاب اسلامی، نسبت میان دین‌داری عمومی جامعه و ایدئولوژی انقلاب چگونه بود؟ آیا می‌توان گفت این دو کاملاً بر هم منطبق بودند؟

بیشتر مردم ایران مسلمان و شیعه بودند و هستند، اما این به معنای آن نبود که همگی حامل یک ایدئولوژی سیاسی-دینی منسجم باشند. دین‌داری در جامعه ایران سابقه‌ای طولانی داشت، اما ایدئولوژی انقلاب اسلامی به‌معنای دقیق کلمه، یک خرده‌فرهنگ سیاسی ـ اعتقادی بود که تنها بخشی از جامعه آن را به‌صورت آگاهانه حمل می‌کرد. در یک برآورد منصفانه در پایان سال شمسی ۱۳۵۶ حاملان خرده‌فرهنگ انقلاب اسلامی بسیار زیاد نبودند. این مقدار، در نگاه اول ممکن است کوچک به نظر برسد، اما از منظر جامعه‌شناختی تعیین‌کننده نیست. آنچه اهمیت دارد، جایگاه این خرده‌فرهنگ در ساختار اجتماعی و شرایطی است که امکان اشاعه آن را فراهم می‌کند. طبق قاعده‌مندی اشاعه فرهنگی و با توجه به وضعیت نظام سیاسی پهلوی این ظرفیت وجود داشت که در شرایط مناسب این خرده‌فرهنگ اشاعه یابد و حاملان فراوانی پیدا کند. همان‌طور که مستندات نشان می‌دهد از تابستان ۱۳۵۷ انرژی بدنه جامعه ایران در اختیار ایده انقلاب اسلامی قرار گرفت و تجمعات خیابانی بزرگ موجب اطمینان اکثریت مردم به این امر شد که: اکثریت مردم ایران به آرمان انقلاب اسلامی پیوسته‌اند؛ بنابراین حضور گسترده و مستمر چندصد هزار نفری در شهرستان‌ها و میلیونی در تهران پیدا کردند و حکومت شاه سقوط کرد و امام خمینی(ره) به عنوان یک رهبر کاریزماتیک به ایران آمدند و اکثر قاطع مردم پیرو ایشان شدند و نظام جمهوری اسلامی تشکیل شد.

پس خرده‌فرهنگ انقلاب اسلامی، پس از پیروزی سیاسی، به فرهنگ مسلط تبدیل شد؟

خیر. خرده‌فرهنگ انقلاب اسلامی پس از پیروزی سیاسی، به فرهنگ مسلط جامعه تبدیل نشد و همچنان در موقعیت یک خرده‌فرهنگ باقی ماند. هرچند نظام سیاسی تغییر کرد، اما در سطح فرهنگی و اجتماعی، همسانی و یکپارچگی شکل نگرفت. بسیاری از جوانانی که در جریان انقلاب به صف آن پیوسته بودند، بعدها احساس می‌کردند هنوز باید با ایدئولوژی انقلاب اسلامی آشنا شوند؛ یعنی پیوستن سیاسی لزوماً به معنای درونی‌شدن فرهنگی نبود.
در کنار این وضعیت، بخش قابل‌توجهی از جامعه که می‌توان آن را «نیمه غرب‌گرای فرهنگی» نامید، همچنان به زندگی خود با ذهنیت، عواطف و سبک زندگی خاص خود ادامه می‌داد. این بخش الزاماً در تقابل یا عناد با رهبری امام(ره) قرار نداشت، اما از نظر فرهنگی و سبک زندگی، خود را منطبق با الگوی انقلاب اسلامی نمی‌دید. همین همزیستیِ ناهمگون، یکی از نشانه‌های باقی‌ماندن شکاف فرهنگی پس از انقلاب بود. شواهد انتخاباتی نیز این تفاوت را نشان می‌دهد. تعداد آرای مردم در رفراندوم نظام جمهوری اسلامی بیشتر از آرا در رفراندوم قانون اساسی بود. تعداد آرا در انتخابات ریاست جمهوری مقداری تفاوت یافت. وقتی امام(ره) در سال ۱۳۵۸ دعوت به حجاب کردند عده‌ای در مخالفت راهپیمایی کردند. سبک زندگی بسیاری از مردم سنتی با سبک زندگی انقلاب اسلامی تفاوت آشکار داشت.
از سوی دیگر انتظارات رفاهی مردم عادی بسیار بالا بود. این انتظارات خودش را در مطالبات و رفتارهای اقتصادی نشان می‌داد. در زمان وزارت بازرگانی آقای عسکراولادی، واردات ایران به ۲۲ میلیارد دلار در سال رسید و بنادر ظرفیت تخلیه نداشتند و کشتی‌ها چند ماه روی آب منتظر می‌ماندند. تا جایی که امام خمینی(ره) از کامیون‌داران خواستند برای حمل بار به بنادر بروند.

جنگ تحمیلی چه تأثیری بر این شکاف‌های اجتماعی و فرهنگی گذاشت؟

جنگ بر کشور تحمیل شد. بسیج مردمی تشکیل شد ولی همه جوانان محلات بسیجی نشدند. در نامه امام(ره) درباره پذیرش قطعنامه، به کمبود نیروی لازم برای ادامه دفاع تصریح شده است. همین امر نشان می‌داد شکاف‌های اجتماعی و فرهنگی پیشین، حتی در شرایط جنگی نیز به‌طور کامل از میان نرفتند. به بیان دیگر، جنگ اگرچه همبستگی‌هایی ایجاد کرد، اما نتوانست شکاف‌های عمیق‌تر اجتماعی و فرهنگی را به‌طور پایدار ترمیم کند.
در حوزه اقتصادی و معیشتی، برای کنترل توزیع کالا کوپن داده شد. شوراهای محلی هم ایجاد شد. کالاها حواله‌ای شدند تا عدالت در توزیع حفظ شود، اما در عمل، سوء‌استفاده‌های گسترده‌ای توسط بسیاری از شوراهای محلی و فروشندگان صنفی رخ داد. از دل همین فرایند، قشری نوکیسه شکل گرفت؛ قشری که از شرایط خاص جنگ و نظام توزیع سود برد و به‌تدریج به سبک زندگی غرب‌گرایانه گرایش پیدا کرد.در مجموع، جنگ تحمیلی اگرچه نوعی همبستگی مقطعی ایجاد کرد، اما به‌دلیل تداوم شکاف‌های پیشین و بروز ناکارآمدی‌ها و سوء‌استفاده‌ها در عرصه اجرایی، نتوانست این شکاف‌ها را از میان ببرد و حتی در برخی ابعاد، به تشدید آن‌ها انجامید.

چرا سازوکارهای نظارتی و اخلاقی نتوانستند جلو این روند را بگیرند؟

یکی از مهم‌ترین دلایل، رواج نیافتن امر به معروف و نهی از منکر از سوی مردم نسبت به ادارات و حکمرانان بود. چنین کنشی نه‌تنها تشویق نمی‌شد؛ بلکه در بسیاری از موارد به‌عنوان همراهی با دشمن تلقی می‌شد. در نتیجه، نظارت اخلاقیِ از پایین به بالا، که می‌توانست بخشی از انحراف‌ها را اصلاح کند، عملاً شکل نگرفت.در همین فضا، در سیستم مدیریتی، چاپلوسیِ فرصت‌طلبان مجال رشد یافت و منتقدان به‌تدریج حذف شدند. نقد، به‌جای آنکه به‌عنوان ابزار اصلاح تلقی شود، به تهدید تبدیل و این امر موجب شد ساختار اداری به‌سمت سکوت، محافظه‌کاری و بازتولید رفتارهای مسئله‌دار حرکت کند.
نشانه‌های فرهنگی این وضعیت در همان دهه نخست انقلاب هم آشکار بود. تعداد قابل توجهی از مدیران میانی که خودرو با شماره دولتی در اختیار داشتند و پیراهن یقه دیپلمات به تن می‌کردند، همسرانشان با روسری ظاهر می‌شدند؛ نمادی که در اوایل دهه۶۰ به‌عنوان نشانه‌ای از گرایش‌های غرب‌گرایانه شناخته می‌شد. این وضعیت نشان می‌داد حتی در لایه‌های مدیریتی نظام، یکدستی فرهنگی وجود ندارد.در پایان جنگ، این شکاف‌ها در نسل جوان نیز به‌وضوح دیده می‌شد. در شهرهای بزرگ، جوانان بسیاری با نمادهای رپ در خیابان‌ها دیده و برخی از آن‌ها دستگیر می‌شدند. این پدیده‌ها تنها رفتارهای پراکنده نبود؛ بلکه شواهدی از بقای نیمه غرب‌گرای فرهنگی در جامعه و حتی رشد آن به شمار می‌آمد.مجموع این نشانه‌ها بیانگر آن است که همه سنتی‌ها «اسلام‌گرای انقلابی» نبودند و جامعه از نظر فرهنگی، لایه‌لایه و ناهمگون باقی ماند؛ امری که سازوکارهای اخلاقی و نظارتی نتوانستند آن را مدیریت یا اصلاح کنند.

ساختار حکمرانی و رسانه‌ها چه نقشی در انباشت و تشدید نارضایتی‌ها ایفا کردند؟

در ساختار حکمرانی، ناکارآمدی بروکراسی به‌صورت گسترده وجود داشت. کندی در اجرا و نوعی نافرمانی ساکت از فرامین قانونیِ رده اول حکمرانی، به پدیده‌ای فراگیر تبدیل شده بود. این وضعیت نه پنهان بود و نه ناشناخته؛ بازتاب آن را می‌شد هر روز در ستون «صدای مردم» بسیاری از روزنامه‌ها مشاهده کرد.در کنار این مسئله، رادیو و تلویزیون نیز عمدتاً به‌صورت یک‌سویه پیام می‌دادند. گفت‌وگوی اقناعی شکل نمی‌گرفت و رسانه‌ها بیش از آنکه عرصه تبادل نظر باشند، به ابزار انتقال پیام‌های رسمی تبدیل شده بودند. این یک‌سویگی رسانه‌ای، فاصله میان حاکمیت و جامعه را کاهش نداد. در حالی که باید بستری برای گفت‌وگوی اقناعی میان طرفین شکل می‌گرفت.

با گسترش فناوری‌های نو و رسانه‌های جدید، این وضعیت چه تغییراتی پیدا کرد؟

با ورود و رواج وسایل الکترونیک جدید، امکان ارتباط فرهنگی مستقیم و به‌روز با مروجان فرهنگ غربی فراهم شد. این ارتباط، بدون واسطه نهادهای رسمی شکل گرفت و به‌ویژه نوجوانان خانواده‌های سنتی را هم جذب می‌کرد. به این ترتیب، فرایند تأثیرپذیری فرهنگی شتاب گرفت و بیش از پیش از کنترل ساختارهای پیشین خارج شد.در نتیجه، قشر قابل توجه و آشکاری از ناراضیان سیاسی ـ فرهنگی پدید آمد که حضورشان در جامعه کاملاً قابل مشاهده بود. این نارضایتی نه پنهان بود و نه محدود به گروه‌های کوچک؛ بلکه در رفتارها، نمادها و گفتارهای روزمره بروز پیدا می‌کرد.با این حال، همچنان خبری از گفت‌وگوی مستمر، همگانی و اقناعی نبود. توصیه‌ها و مقررات مربوط به آزاداندیشی نیز در عمل اجرا نشد. در چنین شرایطی، جامعه به‌تدریج با آشوب‌هایی مواجه شد که با فاصله‌هایی تکرار می‌شدند. این آشوب‌ها عمدتاً فقط کنترل می‌شدند، اما در سطح اندیشه و عاطفه تغییری ایجاد نمی‌کردند و مسئله در لایه‌های عمیق‌تر جامعه باقی می‌ماند و با کمی فاصله تکرار می‌شد. آخرین نمود آن هم اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ است.

فشارهای خارجی و تشدید بحران‌های اقتصادی چه نقشی در شکل‌گیری حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ ایفا کردند؟

در این دوره، دشمنان بیرونی فشارهای خود را افزایش دادند و دامنه تقابل را از حوزه فرهنگ و جنگ نظامی به جنگ اقتصادی گسترش دادند. این فشارها در شرایطی اعمال شد که زمینه‌های داخلیِ آسیب‌پذیری نیز از پیش وجود داشت و همین امر اثرگذاری آن‌ها را تشدید کرد.
با تشدید فشارهای اقتصادی، زمینه‌های رانت و فساد گسترده‌تر شد و فاصله میان خواسته‌ها و داشته‌های عامه مردم به‌طور مستمر افزایش یافت. این شکاف، نه‌تنها معیشتی؛ بلکه روانی و عاطفی بود و احساس نابرابری و بی‌عدالتی را تقویت می‌کرد.همزمان، مشارکت مردم در انتخابات‌ها روندی کاهشی پیدا کرد؛ به‌ویژه در تهران و شهرهای بزرگ. این کاهش مشارکت را می‌توان نشانه‌ای از تضعیف پیوند میان جامعه و سازوکارهای رسمیِ حل مسئله دانست. در کنار آن، ناترازی‌های گوناگون با سرعت تشدید می‌شد، اما از اجرای راه‌حل‌های اصولی خبری نبود. حتی در مواردی که قوانین مشخصی برای مواجهه با این ناترازی‌ها تصویب شده بود، اجرا نمی‌شد و مدیران نیز بابت «ترک فعل» با مجازاتی روبه‌رو نبودند.در چنین فضایی، دشمن جری‌تر از گذشته به یارگیری و جاسوس‌پروری پرداخت. به گفته وزیر اطلاعات، نارضایتی سیاسی و وسوسه پول دو عامل مهم در پذیرش همکاری با دشمن بوده است. این گزاره نشان می‌دهد فشار خارجی زمانی دارای تأثیر بیشتر می‌شود که بر بستر نارضایتی‌های انباشته داخلی بنشیند. مجموع این فرایندها درنهایت به بروز آشوب‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ انجامید.

در نهایت، از نظر شما راه برون‌رفت از این وضعیت چیست؟

راه‌حل اساسی، همچنان گفت‌وگوی مستمر همگانی است؛ گفت‌وگویی که نه مقطعی باشد، نه نمایشی و نه یک‌سویه؛ بلکه به‌صورت نهادمند و اقناعی شکل بگیرد. منظور از گفت‌وگو، فقط انتقال پیام از بالا به پایین نیست؛ بلکه شنیدن، پاسخ‌دادن و امکان طرح پرسش‌ها و اعتراض‌ها در فضایی امن و علنی است.
این گفت‌وگو می‌تواند از محیط‌های دانشگاهی و دبیرستان‌ها آغاز شود؛ جایی که نسل جوان امکان پرسشگری، نقد و فهم متقابل را پیدا کند. دانشگاه و مدرسه باید به عرصه گفت‌وگو درباره مسائل واقعی جامعه تبدیل شوند.در کنار آن، روزنامه‌ها نقش کلیدی دارند. مطبوعات می‌توانند میدان گفت‌وگوی عمومی باشند؛ جایی که صداهای مختلف شنیده شوند و نارضایتی‌ها پیش از آنکه به بحران و آشوب تبدیل شوند، در قالب بحث و نقد مطرح شوند. بی‌اثرشدن ستون‌هایی مانند «صدای مردم» دقیقاً نتیجه نبود همین رویکرد گفت‌وگومحور است.
رادیو و تلویزیون نیز باید از وضعیت پیام‌دهی یک‌سویه خارج شوند و به بستری برای گفت‌وگوی اقناعی تبدیل شوند. تا زمانی که رسانه‌های رسمی فقط گوینده باشند و نه شنونده، شکاف عاطفی و ذهنی میان جامعه و حاکمیت ترمیم نخواهد شد.در مجموع، تا زمانی که گفت‌وگوی مستمر، همگانی و اقناعی به‌عنوان یک راهبرد جدی پذیرفته نشود، برخوردهای مقطعی می‌توانند آشوب‌ها را مهار کنند، اما نارضایتی‌ها در سطح اندیشه و عاطفه باقی می‌مانند و در زمان و شکل دیگری دوباره بروز خواهند کرد.
باید از طریق گفت‌وگوی مستمر همگانی، فرایند جامعه‌سازی شروع شود. یعنی باید با گفت‌وگو، به توافقات الزام‌آوری رسیدکه بر مبنای تفاهم حداکثری و زیربنایی برای اصلاح معضلات دیگر باشد.