به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، کتاب «جعبه سیاه» مختصری از خاطرات اسدالله عَلَم است که حقایق ترسناک و تلخی را از زندگی محمدرضا شاه آشکار میکند. اسدالله عَلَم یکی از چهرههای سیاسی و تأثیرگذاررژیم پهلوی در دوران حکومت محمدرضا شاه بود. او از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ نخستوزیر و از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ وزیر دربار بود. عَلَم و شاه تقریباً هر روز با یکدیگر گفتوگو میکردند و چند روز در هفته یکدیگر را میدیدند. در سراسر ایران هیچ فردی در چنین موقعیتی نبود. چنین رابطه تنگاتنگی باعث شده بود دامنه روابط شاه و عَلَم از حدود مسایل کاری فراتر رود.
فضای مسموم رسانه سبب شده تا بسیاری از نوجوانان گمان کنند که شاهان پهلوی، مسئولانی خدوم بودهاند. اما یادداشت روزانه افرادی، چون عَلَم میتواند شاهد خوبی برای ارائه تصویری دقیق از ماهیت رژیم پهلوی باشد. او در این دوران مسئولیتش به شکل مداوم خاطرات روزانه خود را یادداشت میکرد و از آنجا که در این یادداشت از فسادهای شاه و حکومت نیز مطالبی مینوشت وصیت کرده بود که این خاطرات تا پنجاه سال بعد کسی چاپ و منتشر نکند. اما مجموعه هفت جلدی یادداشتهای عَلَم نشان میدهد چقدر مسوولین حکومتی در سازمان پهلوی بیکفایت بوده و فسادهای مالی و اخلاقی در دربار موجود میزد است.
کتاب یادداشتهای عَلَم خاطرات کسی است که حدود ۱۲ سال وزیر دربار پهلوی بود و از تمام مسائل خصوصی و عمومی آن خبر داشت. وی به دور از چشم محمدرضا شاه آنها را روزانه یادداشت میکرده است. در یادداشتهای عَلَم نکات جالب و خواندنی وجود دارد که خود نویسنده حتی جرأت چاپ آن را نداشت و بعد از پیروزی انقلاب به طور کامل در هفت جلد چاپ شد.
عَلَم در خصوص یادداشتهای خود مینویسد: ««امروز بعد از تعطیلی ۲۱ روزه از اروپا و آمریکا برگشتم. قبلا دفترچه یادداشت قبلی را در بانک یونیون سوئیس به امانت گذاشته و به دخترم رودی توصیه کردم که قبل از پنجاه سال دیگر، یعنی به طور قطع بعد از درگذشت من آن را چاپ نکند؛ همچنین قبل از درگذشت ارباب عزیزم که امیدوارم خداوند مرا قبل از او از دنیا ببرد؛ چون زندگی بدون او برای من مفهومی ندارد. دیگر اینکه اگر خدای نکرده رژیم تغییر کند که نخواهد کرد. آن وقت دخترم میتواند اگر زنده بماند، این یادداشتها را منتشر کند.»
برشی از متن کتاب:
مردم بیتفاوت
«از اخبار مهم داخلی انتخابات انجمنهای شهرداریها در کشور است که امسال با آزادی نسبی بیشتری جریان پیدا کرد؛ البته با معرفی کاندیدها از طرف حزب؛ اما کاندید بیش از عده لازم که در حقیقت بین کاندیدها رقابت بشود؛ ولی در تهران مردم خیلی خیلی کم استقبال کردند و مجموع بیش از شصت هفتاد هزار نفر برای رأی دادن اسم نویسی نکردند که خیلی از یک شهر پنج میلیون نفری خلاف انتظار است؛ چون این دفعه حزب برای رأی دادن مردم فشار نیاورده بود و معلوم شد که واقعاً مردم بیتفاوت هستند که بسیار بد است و قابل تحمل نیست.»
فقط ده دقیقه برای مردم
شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۴۷ با اینکه امروز ده ساعت کار کردهام و حالا که نصف شب است میخوابم، هرچه حساب میکنم فقط ده دقیقه به کار صحیح مردم رسیدهام و آن ترتیب دادن آب آشامیدنی مردم زلزلهزده خضری است، که بالاخره موفق شدم ترتیبی بدهم تلمبه بر چاههای حفر شده نصب شود والا با تانکر ممکن نبود مردم آب بگیرند، چون تانکرها یخ میزد. وای که طبقه حاکمه چقدر فاسد و پلید است و چگونه انسان را تحمیق میکند، و وقت انسان بینتیجه به این شیطنتها و پدرسوختگیها صرف میشود.
غروب کاخ نیاوران حضور والاحضرت همایون ولیعهد رسیدم. با والا حضرت فرحناز شام میخوردند. سر شام آنها شرکت کردم، یک ویسکی خوردم. چند دقیقه خوشی به من گذشت. هر دو بچهها مرا دوست دارند. من هم واقعا به آنها علاقمند هستم. وقتی اعلیحضرت تشریف ندارند، یکی از دلخوشیهای من دیدن مرتب بچههای شاهنشاه است. ماشالله باهوش و با استعداد هستند. خداوند به آنها سعادت ارزانی کند. پدر خوب و خوش قلب و انسانی دارند، دلیلی ندارد که آنها سعادتمند نشوند. علیرضا در سنت موریتز با شاهنشاه است، چون مدرسه ندارد.»
انتهای پیام/ 161
∎