شناسهٔ خبر: 76985687 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

یکه به قاضی نروید! / جشنواره سینمایی زیر سایه سیاست

سینما درختی است که در این سرزمین، زیر فشار هر باد و طوفانی، ریشه دوانده است؛ می‌شود به آن نقد داشت، می‌شود از آن خشمگین بود، اما بریدنش اعتراض نیست. اعتراض درست، ایستادن در صحنه و حرف زدن است.

صاحب‌خبر -

چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر در حالی برگزار می‌شود که بار دیگر، پیش از آن‌که درباره فیلم‌ها صحبت شود، «برگزاری» آن به محل مناقشه بدل شده است. هر سال، به بهانه‌ای تازه، عده‌ای نسخه‌ای واحد می‌پیچند: تحریم. گویی ساده‌ترین واکنش به بحران، حذف صحنه‌ای است که می‌تواند محل گفت‌وگو، اعتراض و ثبت صداها باشد.

جشنواره فیلم فجر، به‌عنوان مهم‌ترین رویداد سینمایی ایران، اساساً با مأموریت معرفی فیلم‌ها، حمایت از فیلم‌سازان و ارتقای زبان سینما شکل گرفته است. با این‌حال، در چهار دهه گذشته، تقریباً هیچ دوره‌ای را نمی‌توان یافت که از فشار شرایط اجتماعی و سیاسی مصون مانده باشد؛ از سال‌های جنگ ایران و عراق گرفته تا پس‌لرزه‌های انتخابات ۱۳۸۸، اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، بحران‌های اقتصادی، فاجعه سقوط پرواز ۷۵۲ و حتی همه‌گیری کرونا. با این‌همه، یک نکته ثابت مانده است؛ سینما در کنار جامعه زخمی ایستاده است.

به طور مثال برگزاری جشنواره فیلم فجر در سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۸، هم‌زمان با جنگی تمام‌عیار، صرفاً یک تصمیم دولتی نبود؛ یک انتخاب فرهنگی بود. انتخابی برای این‌که روایت، تصویر و تخیل، در بحبوحه ویرانی خاموش نشوند. در همان سال‌ها، فیلم‌سازانی چون عباس کیارستمی با «همسرایان» و کیومرث پوراحمد با «باران» در جشنواره حاضر شدند؛ آنها هنر را راهی برای ایستادن در کنار جامعه می‌دانستند، کنار نکشیدند و رنج جامعه را نشان دادند.

امسال نیز، هم‌زمان با فضای ملتهب اجتماعی، دوباره صدای تحریم بلند شده است؛ اما به‌جای گفت‌وگو، شاهد تهدید، توهین و فشار بر هنرمندانی هستیم که تصمیم گرفته‌اند فیلم‌شان را نمایش دهند. انگار حضور در جشنواره، جرمی نابخشودنی تلقی می‌شود.

اما منوچهر شهسواری، دبیر این دوره از جشنواره درباره ماجرای تحریم‌ها گفته است:« جشنواره فجر و سینما فرصتی برای همبستگی ملی است. تحریم جشنواره را نمی‌فهمم، یعنی ما از خانه بیرون می‌رویم و دیگر به خانه نمی‌رویم؟»

همچنین شب گذشته بود که منوچهر هادی، کارگردان و تهیه‌کننده مستقل سینمای ایران در حاشیه اکران جدیدترین فیلمش «خیابان جمهوری» در مقابل دوربین رسانه‌ها افرادی که هنرمندان را مجبور به کار نکردن و عدم حضور در جشنواره می‌کنند را دیکتاتور خواند و گفت: «به چه حقی به بازیکن فوتبال می‌گویند بازی نکن و به فیلم‌ساز می‌گویند فیلم نساز؟ تحریم کنندگان خودشان دیکتاتور هستند.ما آنقدر وجود داشتیم که اگر خطری هم باشد، در کشورمان مانده‌ایم و از خارج کشور نسخه نمی‌پیچیم.»

الناز ملک در نشست خبری این فیلم نیز عنوان کرد:« ممکن است به خاطر حضورم در جشنواره به من فحش بدهند اما من پای فیلم و نقشم هستم. این فیلم درباره یک زن مستقل است. درباره زنان سرزمین ماست. اگر کسی قصد داشت تیم ما را قضاوت کند، ابتدا فیلم را ببیند. اگر این فیلم متناسب با اتفاقات معمول جامعه نبود، من پذیرای همه فحش‌ها خواهم بود.»

سجاد نصراللهی‌نسب، تهیه‌کننده فیلم قماز باز هم در نشست خبری این فیلم گفته بود:« اگر بحث تحریم کردن مطرح می‌شود، تا جایی که اطلاع دارم، آنهایی که می‌گویند کار ارائه نداده و تحریم کرده‌ایم، کارشان برای جشنواره انتخاب نشده است. بجای حل کردن مساله، صورت مساله را پاک می‌کنید. با شرکت نکردن، صدای شما هم شنیده نمی‌شود. از کجا بدانیم که وقتی نیامدی، حرفت چه هست. »

در مقابل، دعوت هنرمندان خارج‌نشین به تحریم، اغلب از موضعی دور با بلاتکلیفی کامل صورت می‌گیرد تا موج بازی رسانه‌ای غربی‌ها ادامه دار باشد. همچون مهناز افشار که به تازگی در مصاحبه با اینترنشنال گفته است: «من هم در جوانی سودای گرفتن سیمرغ از جشنواره فجر را داشتم اما شما نداشته باشید!»

اما باید گفت دور ایستادن و نسخه پیچیدن آسان است؛ چرا برای شما خوب بود اما حالا برای هنرمندانی که پای وطن ایستادند، بد است؟ تعطیلی سینما، قبل از هر چیز، به زیان همان جامعه‌ای تمام می‌شود که ادعای دفاع از آن وجود دارد.

حتی اگر نگاهی به تاریخ جشنواره‌های معتبر جهانی بیندازیم، می‌بینیم «برگزاری در بحران» یک استثنا نیست. جشنواره فیلم سارایوو در میانه محاصره و جنگ بوسنی متولد شد؛ زمانی که شهر زیر گلوله بود، سینما تبدیل به پناه شد. جشنواره برلین در قلب جنگ سرد و شهری دوپاره ادامه یافت و به تریبونی برای بیان شکاف‌های سیاسی بدل شد. حتی در بحران‌های جهانی اخیر، مانند همه‌گیری کرونا، جشنواره‌هایی چون برلین، ونیز، تورنتو و ساندنس تعطیل نشدند؛ شکل برگزاری تغییر کرد، اما اصل رویداد حفظ شد، چون باور داشتند هنر باید واکنش نشان دهد، نه ناپدید شود.

هیچ‌کدام از این جشنواره‌ها مدعی بی‌طرفی مطلق نبودند؛ اتفاقاً بسیاری از فیلم‌های اعتراضی و سیاسی، نخستین بار در همین فضاها دیده شدند. اعتراض، وقتی اثرگذار است که دیده شود.

در نهایت سؤال ساده است: تعطیلی هنر چه چیزی را حل می‌کند؟ آیا حذف سینما، میدان را برای روایت‌های یک‌سویه خالی‌تر نمی‌کند؟ مگر نه این‌که بخش مهمی از حافظه‌ جمعی ما، از دل همین جشنواره شکل گرفته و ثبت شده است؟ فیلم‌هایی چون «هامون»، «درباره الی» و «زیر درخت زیتون» در همین بستر دیده شدند.

چرا در سال‌هایی که بزرگان سینمای ما، همچون بهرام بیضایی و کیارستمی و مهرجویی در همین فضا فیلم می‌ساختند، یا زمانی که فرمان‌آرا «بوی کافور، عطر یاس» را به جشنواره فرستاد، کیمیایی «خط قرمز» را ساخت و علی حاتمی «حاجی واشنگتن» را به نمایش گذاشت، جشنواره ناگهان «حکومتی» تلقی نمی‌شد و سخنی از تحریم در میان نبود؟ چرا همان بستری که امروز به‌سادگی نفی می‌شود، دیروز محل بروز مهم‌ترین اعتراض‌ها و نقدهای سینمای ایران بود؟

نباید فراموش کنیم که اگر از همان سال‌های نخست، به بهانه‌ هر بحران اجتماعی یا سیاسی، جشنواره تعطیل می‌شد، امروز چیزی به نام «سینمای ایران» وجود نداشت. یکه به قاضی نروید؛ تاریخ سینمای ما نشان می‌دهد که بسیاری از صریح‌ترین، منتقدانه‌ترین و ماندگارترین آثار، دقیقاً در دل همین شرایط متناقض و پرتنش ساخته و دیده شده‌اند.

هنر، از شعر و داستان تا تئاتر و سینما، یکی از مهم‌ترین ابزارهای گفت‌وگو و اعتراض است؛ ابزاری که با خاموش شدنش، نه حقیقت پررنگ‌تر می‌شود و نه عدالت نزدیک‌تر! سینما درختی است که در این سرزمین، زیر فشار هر باد و طوفانی، ریشه دوانده است؛ می‌شود به آن نقد داشت، می‌شود از آن خشمگین بود، اما بریدنش اعتراض نیست. اعتراض درست، ایستادن در صحنه و حرف زدن است.

برچسب‌ها: