در این چارچوب، تساویگرایی، وحدت و منازعه اجتماعی به ارزشهای عالی نظم جدید مارکسیستی بدل شد و در مقابل، پلورالیسم، دموکراسی نمایندگی و اقتصاد مختلط به طور کامل طرد شدند. آموزش خصوصی لغو شد و دولت با بازتعریف ساختار آموزشی، کنترل کامل این حوزه را در دست گرفت و همزمان خدمات بهداشتی را به شکل گسترده توسعه داد. تسلط دولت بر صنعت، بازرگانی، مخابرات، کشاورزی و حتی تولیدات خرد، به شکلگیری بروکراسی عظیمی انجامید که درنهایت به ظهور یک تکنوکراسی جدید، متشکل از مجریان و تولیدکنندگان فرهنگ و اطلاعات، منتهی شد و طبقهای تازه را وارد عرصه سیاست کرد.
در ادامه، فضای سیاسی جدید وارد تخاصمی بلندمدت با ایالاتمتحده در دولتهای مختلف شد؛ تخاصمی که به استقرار ساختار گسترده تحریمها انجامید و در پیوند با سوسیالیسم مرکزگرا و برنامهمحور، حیات سیاسی و اقتصادی کشور را به طور پایدار تحتتاثیر قرار داد.» آنچه در این توصیف کمتر به صورت مستقیم برجسته میشود، شکاف فزایندهای است که به مرور میان دستاوردهای اجتماعی انقلاب و کارآمدی اقتصادی نظام سیاسی کوبا شکل گرفت. اگرچه مدل سوسیالیستی کوبا در دهههای نخست توانست شاخصهایی چون آموزش همگانی، بهداشت عمومی و کاهش نابرابریهای اولیه را به عنوان سرمایه نمادین انقلاب تثبیت کند، اما تمرکزگرایی شدید و حذف مکانیسمهای رقابتی، به تدریج انعطافپذیری اقتصاد را از بین برد.
از دهه ۱۹۹۰ به بعد و به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این ساختار بیش از پیش در برابر شوکهای خارجی آسیبپذیر شد. وابستگی به حمایتهای خارجی، چه در قالب یارانههای بلوک شرق و چه بعدها از طریق نفت ترجیحی ونزوئلا، جایگزین اصلاحات ساختاری داخلی شد. در نتیجه، بروکراسیای که زمانی ابزار تثبیت نظم انقلابی بود، به مانعی در برابر نوآوری اقتصادی و پاسخگویی سیاسی تبدیل شد.
این وضعیت، امروز در پیوند با تحریمهای ایالاتمتحده و فرسایش مشروعیت اجتماعی، کوبا را در نقطهای قرار داده که ادامه همان الگوی سوسیالیسم متمرکز، بیش از هر زمان دیگری با تردیدهای بنیادین روبهرو است. این روندِ افزایش فشارها به تدریج بر عملکرد دولت کوبا تاثیر گذاشت. در همین چارچوب، دولت کوبا در کنگره هشتم حزب کمونیست، حرکت به سوی بازسازی حزب سوسیالیست را به تصویب رساند؛ تصمیمی که براساس آن، بار دیگر بر ضرورت نوسازی ساختارها، ورود نسل جوان به کنگره و تداوم مقاومت تاکید شد.
با این حال، در شرایط کنونی به نظر میرسد اقتصاد کوبا در وضعیتی بسیار شکننده قرار گرفته است. اگرچه کوباییها در قالب اصلاحیهای که حدود دو تا سه سال پیش آغاز شد، تلاش کردند بخش خصوصی را وارد چرخه اقتصاد کنند و دامنه فعالیتهای اقتصادی مجاز را از ۱۲۷ مورد به حدود ۲۰۰۰ مورد افزایش دادند، اما واقعیت این است که کوبا همچنان با نزدیک به ۲۰۰ مورد تحریم از سوی ایالاتمتحده مواجه است. افزون بر این، تحریمهای ثانویه و فشار بر طرفهای ثالث نیز محدودیتهای گستردهای را در داخل کشور ایجاد کرده و عملا دست دولت را برای عبور از بحرانهای اقتصادی بسته است. در این شرایط شکننده، نکته مهم آن است که اصلاحات اقتصادی انجام شده، هر چند دامنه فعالیتهای مجاز را گسترش دادهاند، اما توان مقابله با اثرات بلندمدت تحریمها و محدودیتهای بینالمللی را ندارند.
محدودیت دسترسی به سرمایه خارجی، فناوری و بازارهای صادراتی، اقتصاد کوبا را در چارچوبی قرارداده که حتی افزایش فعالیتهای بخش خصوصی نیز نمیتواند بهطور کامل خلأهای ایجاد شده توسط فشارهای خارجی را پر کند. این وضعیت نشان میدهد که هرگونه بهبود پایدار مستلزم ترکیبی از اصلاحات داخلی عمیقتر و کاهش محدودیتهای خارجی است، چیزی که در کوتاهمدت به دلیل ساختار سیاسی متمرکز و حساسیت ایالاتمتحده به تغییر رژیم، تحقق آن دشوار به نظر میرسد. به نظر میرسد کوبا، همچون بسیاری از کشورهای سوسیالیستی، با نوعی وضعیت دوقطبی در سطح جامعه روبهرو است؛ وضعیتی که در آن بخش قابلتوجهی از مردم تمایل به تغییر دارند. در این میان، جامعه مدنی به شدت سرکوب شده و بخش بزرگی از نخبگان، مخالفان و نیروهای اپوزیسیون ناچار به ترک کشور شدهاند.
این گروهها عمدتا در ایالت فلوریدای امریکا ساکن شده و از آنجا فعالیتهای سیاسی خود را دنبال میکنند. در مقابل، آن بخش از جامعه که در داخل کشور باقی مانده است، به نظر میرسد با شرایط اقتصادی بسیار وخیمی دستوپنجه نرم میکند. از این منظر، تاکید دونالد ترامپ بر وخامت وضعیت کوبا چندان دور از واقعیت نیست، چراکه شرایط اقتصادی این کشور در سالهای اخیر واقعا بحرانی بوده است. حتی ترامپ به مکزیک هم توصیه کرده به کوبا نفت نفروشد. کوبا طی این مدت تا حد زیادی به منابع نفتی و توافقهای انرژی با کشورهایی مانند الجزایر، ترکیه و روسیه متکی بوده، اما هیچ یک از این همکاریها نتوانسته یا نخواهد توانست به تنهایی پاسخگوی نیازهای اقتصاد این کشور و زمینهساز بهبود پایدار باشد. در مجموع، به نظر میرسد تداوم این شرایط نامطلوب، ناگزیر کوبا را از منظر اقتصادی به سوی یک وضعیت بحرانیتر سوق دهد، به گونهای که وضعیت اضطراری در داخل اعلام کند.
این وضعیت دوقطبی و بحران اقتصادی، زمینه را برای تاثیرگذاری لابیها و گروههای اپوزیسیون خارج از کشور، به ویژه در فلوریدا فراهم کرده است. حضور فعال این گروهها در صحنه سیاسی ایالاتمتحده باعث شده فشارهای خارجی بر کوبا نه تنها در قالب تحریمهای مستقیم، بلکه از مسیر سیاستگذاریهای کلان و اعمال نفوذ بر دولتهای امریکایی تقویت شود. افزون بر این، وابستگی تاریخی کوبا به نفت ونزوئلا، با مختل شدن جریان تامین در دوران تحریمهای ترامپ، نشاندهنده آسیبپذیری شدید اقتصاد کشور در برابر شوکهای خارجی است. در نتیجه، ترکیب فشار داخلی و خارجی، کاهش منابع انرژی و محدودیت سرمایهگذاری، وضعیتی ایجاد کرده که عبور از بحران بدون تغییرات بنیادین ساختاری و اقتصادی تقریبا غیرممکن به نظر میرسد.
در دوره باراک اوباما، مهمترین تحولی که کوبا به طور ملموس تجربه کرد، اجرای برنامه تغییر سیاست امریکا نسبت به این کشور بود؛ تغییری که به سرعت بر وضعیت کوبا اثر گذاشت. در نتیجه این رویکرد، کوبا وارد یک دوره تنفس و گشایش اقتصادی شد. ورود دلار به کشور به صورت محدود آزاد شد، بخش گردشگری رونق گرفت و بخشی از تحریمها نیز ازسوی دولت اوباما لغو شد. در مجموع، فضا به سمت نوعی گشایش نسبی پیش رفت، اما در دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ، بار دیگر بخشی از تحریمها بازگشت و این روند معکوس شد.
در دوره دوم ترامپ نیز شاهد تداوم همین مسیر هستیم؛ بهگونهای که براساس راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵، همچنان میتوان انتظار داشت که رفتار ایالاتمتحده درقبال کوبا در چارچوب یک رویکرد سختگیرانه و تغییر استراتژیک ادامه یابد. در این میان، مارکو روبیو به عنوان یکی از سرسختترین مخالفان رژیمهای سوسیالیستی، به ویژه در قبال کوبا، نقش پررنگی دارد و تلاش گستردهای برای پیشبرد سناریوی تغییر رژیم در این کشور دنبال میکند. در شرایط کنونی، چند مساله مهم درباره کوبا مطرح است که یکی از آنها حضور و نقش قدرتهای بزرگ است. چین و به ویژه روسیه سابقه و تجربهای دیرینه در تعامل با کوبا دارند؛ با این حال به نظر میرسد میزان علاقه و اهمیت راهبردی این کشور برای هر دو بازیگر کاهش یافته است. روسها اگرچه سابقهای طولانی در کوبا دارند و تجربه تقابلهای تاریخی، ازجمله بحرانهای دوران جنگ سرد، در حافظه روابط دو طرف باقی مانده، اما به نظر میرسد کوبا دیگر آن اهمیت راهبردی پیشین را برای مسکو ندارد. تمرکز اصلی روسیه در سالهای اخیر، به ویژه با تشدید جنگ اوکراین، معطوف به این بحران شده و به طور طبیعی از میزان توجه این کشور به کوبا کاسته است. با این حال، روسیه مخالفت خود را با سناریوهایی مشابه آنچه در ونزوئلا از سوی ایالاتمتحده دنبال شده، اعلام کرده است.
در سوی دیگر، چین نیز مخالفت خود را با اعمال تعرفهها و فشارهای اقتصادی علیه کوبا ابراز کرده، اما مجموع این مواضع نشان میدهد که چشمانداز حمایت راهبردی گسترده از کوبا محدودتر از گذشته شده است. در عین حال، بحث تغییر رژیم بیش از گذشته جدی به نظر میرسد؛ بهویژه آنکه خود کوبا در وضعیتی شکننده قرار دارد، وضعیت اضطراری اعلام و محاصره بینالمللی را محکوم کرده است. اگر از منظر چین به موضوع نگاه کنیم، کوبا و چین در حال حاضر از روابطی ۶۴ ساله برخوردارند؛ روابطی که میگل دیاز-کانل آن را «وضعیتی پارادایمی» توصیف کرده است. چینیها از ابتدا بر حوزههایی چون انرژیهای سبز، بهداشت دیجیتال، ابتکار کمربند و جاده و انتقال انرژیهای نو تا سال ۲۰۳۰ تاکید داشتهاند. در این چارچوب، چین به عنوان یکی از بزرگترین شرکای تجاری کوبا مطرح بوده است. با این حال، یکی از وابستگیهای اساسی اقتصاد کوبا، به نفت ترجیحی ونزوئلا بازمیگردد؛ وابستگیای که از سال ۱۹۹۹ به این سو شکل گرفته و در مقاطعی حتی از مسیرهای غیررسمی و قاچاق نیز تامین شده است. این جریان نفتی از دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ و در پی اعمال تحریمهای ثانویه ایالاتمتحده با اختلال جدی مواجه شد.
در نتیجه، کوبا عملا بیش از گذشته به نفت ونزوئلا وابسته ماند و امکان تنوعبخشی به منابع انرژی خود را از دست داد. افزون بر این، تحریمهای ثانویه امریکا نهتنها بر ونزوئلا، بلکه بر چین نیز اثر گذاشت و دست پکن را برای حضور فعالتر و ارایه حمایت کامل اقتصادی و انرژی به کوبا تا حد زیادی بست. در چنین شرایطی، ظرفیت چین برای ایفای نقش پررنگتر در بهبود وضعیت اقتصادی کوبا به شدت محدود شده است. به نظر میرسد آن سناریوی براندازی که در سال ۱۹۶۱ و در قالب بحران خلیج خوکها قرار بود در کوبا عملیاتی شود، امروز نه از مسیر مداخله مستقیم، بلکه از طریق تشدید محاصره و فشارهای اقتصادی در حال پیگیری است؛ فشاری که به ویژه در دوره دونالد ترامپ شدت گرفته و نشانههایی از تغییرات قریبالوقوع را به همراه دارد.
اگرچه حزب کمونیست و بخش قابل توجهی از هواداران آن همچنان بازیگرانی اثرگذار هستند و میکوشند همان مسیر پیشین را ادامه دهند، اما شواهد حاکی از آن است که ساختار سوسیالیستی موجود دیگر توان پاسخگویی به بحرانهای انباشته اقتصادی و اجتماعی کوبا را ندارد. در چنین شرایطی، به نظر میرسد این کشور ناگزیر با تغییرات استراتژیک روبهرو خواهد شد؛ تغییراتی که میتواند به چرخشی تدریجی، اما معنادار، در جهت نزدیکی به ایالاتمتحده و بازتعریف جایگاه کوبا در معادلات منطقهای و بینالمللی منجر شود. در چنین شرایطی، فشار خارجی با تحریمهای گسترده و سیاستهای ثانویه ایالاتمتحده، همراه با محدودیت منابع داخلی و ناکامی اصلاحات اقتصادی، زمینه را برای تغییرات استراتژیک فراهم کرده است.
این تغییرات میتواند شامل نزدیکی تدریجی به ایالاتمتحده، بازتعریف روابط تجاری و اقتصادی با قدرتهای خارجی و حتی ایجاد فضای محدودتر برای حضور و تاثیر حزب کمونیست در عرصههای اقتصادی و سیاسی باشد. علاوه بر این، تجربه تاریخی کوبا و نمونههای مشابه در منطقه نشان میدهد که چنین چرخشهای تدریجی، معمولا با مقاومت داخلی و تلاش گروههای اپوزیسیون خارج از کشور همزمان است؛ گروههایی که میتوانند از طریق لابیهای سیاسی، رسانه و دیپلماسی فشارهای خارجی را تقویت کنند. آنچه اکنون مشخص است رویای ایجاد بهشت در زمین بر پایه سوسیالیسم اکنون فقط به فقر بخش زیادی از مردم کوبا منجر شده است. نسلهایی سوخته که گمان میکنند جز انقلاب کاسترو و سوسیالیسم گزینه دیگری در دنیا نیست.
طنز تلخ ماجرا این است که اگر ایالاتمتحده امریکا کاسترو را به رسمیت میشناخت، آیا نظام سیاسی کوبا همین راه را میرفت؟ گاهی تقدیر تاریخ با ملتها چنین میکند. در مجموع به نظر میرسد کاسترو دارد تمام میشود. کارشناس امریکای لاتین
منبع: روزنامه اعتماد، ۱۳ بهمن ۱۴۰۴