به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رهبر معظم انقلاب اسلامی با همه نقش مهمی که در مبارزه با رژیم پهلوی داشت چندان به آن پرداخت نشده است. به مناسبت چهل و هشتمین پیروزی انقلاب اسلامی بخشهایی از زندگی ایشان منتشر میشود که قسمت دوم آن را در ادامه میخوانید:

از مقاله تا قیام
حکومت ایران که پس از قرارداد الجزایر با عراق روابط خوبی داشت، میتوانست بر امام خمینی (ره) سختتر بگیرد و محدودش کند. شاه احساس قدرت و امنیت میکرد. کارتر در مراسم شب سال نوی میلادی در ایران تهران از قدرت و محبوبیت شاه در ایران تمجید کرد و شاه در سخنرانیاش به امام و روحانیون تاخت و دستور داد در روزنامه اطلاعات مقالهای نوشته شود و به امام خمینی (ره) توهین کنند که کردند.
عباس میلانی در معماری هویدا مینویسد: «چند روز قبل از چاپ مقاله نصیری در دیدارش با شاه گزارشی در مورد آخرین اعلامیه آیتالله خمینی تقدیم کرده بود، اعلامیه به مناسبت مرگ فرزند ارشد آیتالله خمینی صادر شده بود که درد و غم مرگ فرزند، در مقابل غمی که به خاطر جنایات رژیم پهلوی در ایران احساس میکند، یکسره رنگ میبازد. لحن تند اعلامیه شاه را به خشم آورد و دستور داد ساواک مقالهای در جواب اعلامیه تدارک کند و در آن آیتالله را از روی کینه به باد حمله بگیرد.» کسی باور نمیکرد این کار، پایان بخش سلطنت شاه باشد.
به یکباره آتش خشم مردم شعلهور شد و ۱۹ دی، دو روز پس از چاپ مقاله؛ تظاهرات خونینی در قم برپا شد. امام خامنهای درباره این واقعه میگوید: «وقتی اخبار قم را دریافت کردیم با تعجبی همراه با ناباوری با آن برخورد کردیم، زیرا فضای سیاسی تیره بود و یارای حرکت اجتماعی مردم را نداشت. از سوی دیگر انتظار میرفت موضعگیری در برابر آن شرایط تا حد رویارویی مستقیم و یا حتی شهادت پیش برود. همچنین وقوع این رویداد مسبوق به مقدمهای نبود تا تحقق آن را پیشبینی کنیم بلکه کاملا ناگهانی و غیر منتظره بود. با وقوع پیاپی آن رویدادها، دانستم که حادثه بزرگی در شرف وقوع است.
در آن شرایط جوانهایی بودند که مرا در جریان جزئیات حوادث قرار میدادند؛ از جمله آقای شیخ صالحی که در آن زمان جوان بسیار فعالی بود. من فرصت را برای سخن گفتن با علمای دین مناسب دیدم تا به وسیله آقای صدوقی تحلیلهای عمیق از رویدادهای جاری و ضرورت موضعگیریهای مناسب و اتخاذ تدابیر لازم را به آنان گوشزد کنم. زیرا علمای دین به طور جدی وارد صحنه رهبری امت شده و این رهبری نیازمند پختگی، تجربه و تحلیل رویدادها و برنامهریزی برای آینده و هوشیاری و آگاهی نسبت به توطئهها بود. همه اینها عناصری بودند که در علمای آن روز کمتر دیده میشد. چرا که تا آن روز برای هیچ یک از آنها زمینه رهبری سیاسی، به ویژه با آن حجم و ویژگی فراهم نشده بود.»
انقلاب شعلهور شده بود و گرمایش تا نقاط دوردست رسیده بود. تعداد ملاقات کنندگان مردمی با تبعیدیهای ایرانشهر در بهمن و اسفند ۱۳۵۶ به شدت زیاد شده بود. مردم از شهرهای دور و نزدیک به دیدن آنها میآمدند. در میان مردم آگاههایی وجود داشت که برای امام خامنهای جالب بود؛ ایشان در این خصوص میگوید: «در یکی از شهرهای همجوار، چند نفر آشنا داشتیم که یکی از آنها راننده بود، یکی شغل آزاد داشت و بالاخره اهل فرهنگ و معرفت، به معنای کلمه خاص نبودند. به حسب ظاهر، به آنها عامی اطلاق میشد. با این حال جزو خواص بودند. آنها مرتب برای دیدن ما به ایرانشهر میآمدند و از قضایای مذاکرات خود با روحانی شهرشان میگفتند. روحانی شهرشان آدم خوبی بود؛ منتها جزو عوام بود. ملاحضه میکنید راننده کمپرسی جزو خواص، ولی روحانی و پیش نماز محترم جزو عوام. مثلا آن روحانی میگفت: چرا وقتی پیغمبر (ص) میآید یک صلوات میفرستید ولی اسم امام خمینی (ره) که میآید سه صلوات میفرستید؟ راننده به او جواب میداد امروز این سه صلوات مبارزه است.»
انتهای پیام/ 161
∎