به گزارش خبرگزاری تسنیم، جعفر حسنخانی؛ جانشین مرکز مطالعات راهبردی تسنیم نوشت: چرا مسیر اعتراض در خیابانهای ایران به خشونت میرسد؟ چرا در رویداد 18 و 19 دی شاهد شدت فزایندهای از خشونت بودیم؟ این خشونت چه ارتباطی با میرحسین موسوی نخست وزیر آیت الله خامنهای در دهه 60 و کاندیدای شکست خورده انتخابات ریاست جمهوری 1388 داشت و دارد؟
هر چقدر آن دو پرسش اول بنیادین است، اما با خواندن پرسش آخر شاید چنین به نظر آید که این متن میخواهد به دو پرسش اساسی اول پاسخ سیاسی و جناحی بدهد. در پاسخ به این گمانه و ظن باید گفت که نگارنده این متن به هیچ وجه چنین نیتی ندارد بلکه تلاش بر آن است که چیزی مورد توجه قرار گیرد که در پاسخ به دو پرسش اول گرهگشا است. ماجرای اعتراض ، خیابان و خشونت در عصر جمهوری اسلامی را باید در سفر پیدایی آن بررسی کرد.
سفر پیداش خشونت در خیابان
برای یافتن پاسخ خشونت موجود در خیابان باید ماجرا را از وقایع سال 1388 بازخوانی کرد. سال 1388 پس از اعلام نتایج انتخابات بخش جدی از طبقه متوسط با فراخوانهای احزاب اصلاحطلب و بیانیههای میرحسین موسوی به خیابان خوانده شدند. اولین و مهمترین آن تجمعات اعتراضی، راهپیمایی سکوت 25 بهمن 1388 بود. آن راهپیمایی با وجود نداشتن مجوز از وزارت کشور به انجام رسید. احتمالا بتوان این راهپیمایی را بزرگترین و گستردهترین راهپیمایی اعتراضی در تاریخ جمهوری اسلامی دانست. در آن ماجرا در مسیر اصلی این راهپیمایی که خیابان انقلاباسلامی از آزادی تا امام حسین را شامل میشد هیچ شعار ساختارشکنی داده نشد و هیچ اقدام خشنی به وقوع نپیوست اما در ساعات پایانی همان روز در یکی از خیابانهای فرعی منتهی به خیابان آزادی عدهای به یک حوزه مقاومت بسیج که موقعیت نظامی بود و به استعداد یک گردان سلاح جنگی در آن مستقر بود حمله کردند و تلاش کردند آن را به تصرف خود درآورند که با مداخله نیروهای مستقر در حوزه، تلاش حمله کنندگان برای به دست آوردن سلاح ناکام ماند و در این میان نیروهای مستقر در حوزه مجبور به استفاده از سلاح شدند.
این ماجرا، دقیقهی مهمی از تاریخ اعتراض در ایران پسا انقلاب اسلامی است.
پس از این ماجرا انتظار میرفت با مسئولیتپذیری احزاب اصلاح طلب و شخص میرحسین موسوی خشونت رخ داده در حاشیه اعتراض محکوم شود و اعتراض در مسیر مدنی ادامه یابد و از معترضان خواسته شود که در جریان اعتراض، معترضان صفوف خود را از خشونتطلبان جدا کنند اما این انتظار به سر انجام نرسید و درست زمانی که میتوانست اعتراض مدنی در جمهوری اسلامی در مسیر بلوغ قرار گیرد، میرحسین موسوی با انتشار بیانیههای متعدد خشونتها را به دولت مستقر و قوای نظامی منتسب کرد و کشته شدگان را شهید نامید. آن لحظه درخشان اعتراض مدنی که میتوانست با مسولیتپذیری احزاب امکان اعتراض را به امر نرمال تبدیل کند به ناگاه با اقدامی نابخردانه و غیرمسئولانه مسیری را پیمود که این روزها در 18 و 19 دی آن را در اوج خود میبینیم. با این تفاوت که در آن روز رهبری تحولات اعتراضی با اصلاح طلبان بود و امروز رهبری خشونتها با اپوزسیون فاشیست ارتجاعی نوپهلوی است و اصلاح طلبان به نیروهای پیرو و دنباله رو جامانده بدل شدهاند. میرحسین موسوی و احزاب همراه او با اقدامشان در آن لحظه مهم و تعیین کننده، خشونت را در این کشور تمهید کردند و راهی را باز کردند که در نتیجه آن هم از نظم سیاسی مستقر بیرون شدند و هم از تحولات اجتماعی جاماندند و سکان کار را به خشونت طلبان سپردند. آنان روی شاخه نشستند و بن بریدند. توجه نکردند تطهیر خشونت خیابانی و عدم مسئولیت پذیری میتواند چه عواقبی داشته باشد. توجه نکردند که به کار گیری گفتاری رادیکال ضد نظم سیاسی، آنان را به حلقه واسطی تبدیل خواهد کرد که ذهن حامیان خود را با دست خود به دست ضد انقلاب خارج نشین میسپارد. توجه نکردند که حامیانشان خمیر بازی نیستند که هر روز شمایل و سر و شکل دلخواه خود را به آنها بدهند و یک روز با گفتار رادیکال ضد انقلابشان کنند و روز دیگر از ایشان بخواهند در انتخابات شرکت کنند. حاصل کارشان آن شد که در انتخابات قبلی هر چه کردند طبقه حامی خود را نتوانستند به پای صندق رای بیاورند لذا گفتار و شمایل رقیب انتخاباتی را پیش گرفتند تا پیروز انتخابات شوند.
البته منصفانه باید این نکته را هم مورد توجه قرار داد که احتمالا در مسیر به رسمیت شناخته شدن اعتراض، برخی تنگ نظریهای ساختاری و بیناذهنی مانع تحقق اصل 27 قانون اساسی بوده است. همواره فضای بیناذهنی امنیتی بیم آن داشته و دارد که اعتراض سر از خشونت درآورد و عناصر خشونت طلب ضد انقلاب از این تجمعات به نفع منافع خود اقداماتی را به انجام برسانند و در نهایت جمهوری اسلامی را مقصر جلو دهند. برای عبور از این بیم، که مانع ساختاری و بیناذهنی برای امکان اعتراض شده و البته پای در واقعیت ماجرا هم دارد، نقش احزاب مهم میشود. احزاب در این شرایط باید وارد عمل شده و با پیش گرفتن رفتار مسئولانه میبایست این راه را هموار میکردند اما با ظهور و حضور میرحسین موسوی در صحنه سیاست ایران در سال 1388 و نحو عمل لجوجانه او در سیاست این کار نه تنها به سرانجام نرسید بلکه خشونت در سفر پیدایی یک اعتراض بزرگ تایید و تسهیل شد.
با نگاهی منصانه افزون بر آنچه گفته شد باید به سیاستهای تعدیلی با ابزار شوک درمانی در شکل گیری خشم شهری و خشونت هم سهم داد. همچنین مداخله خارجی را هم باید از نظر دور نداشت و آن را عاملیت اصلی تولید خشونت برشمرد اما در این میان پر واضح است که توسعه گفتار رادیکال توسط جریان مورد اشاره زمین را برای پاشیدن بذر تروریسم توسط دشمن هموار کرد.
تمهید مداخله دشمن
درباره خشونت واقع در خیابان باید نقش دشمن را هم نادیده نگرفت. دشمن با تحریمهای فلج کننده وضعیت اقتصادی کشور را با چالش جدی مواجه کردهاست. با جنگ ادراکی اذهان بخشهایی از مردم را دستکاری کرده و در نهایت 1. در تولید خشونت 2. در تجهیز خشونت 3. در تطهیر خشونت عاملیت اصلی را داشته است. در این ماجرا باز پای میرحسین موسوی و همراهانش در جبهه اصلاحات در میان است. آنها در شرایط حاضر با بیانیههایی که اخیرا صادر کردهاند همه موقعیت مورد نظر دشمن را تایید کرده و کامل کننده روایت دشمن از وضعیت شدهاند البته در شرایط حاضر دیگر نقش رهبری تحولات را ندارند بلکه به پیرو عقب افتاده و دنباله روی شبیه شدهاند که چیزی را تمهید کرده که آن چیز امروز از ایشان عبور کرده است.
البته این همه ماجرا نیست. واقعیت این است که پیش از آشوبهایی که در سال 1388، مهندس موسوی و همراهان به وجود آوردند، دشمن بر این نظر بود که باید با ایران قوی توافق کند، نامه اوباما به رهبر انقلاب پیش از انتخابات 1388 موید این مدعا است، اما پس از انتخابات و با شروع اعتراضات که به سرعت با رفتار مهندس موسوی به خشونت رسید و در نتیجه آن، ادراک دشمن از قدرت ایران تغییر کرد و ایران در ادراک ایشان آسیبپذیر به نظر آمد . درست از همین لحظه تحریمهای فلج کنندهای که بایدن معاون رئیس جمهور وقت آمریکا در نشست سابان اندیشکدهی بروکینز طرح کرد آغاز شد. باید توجه داشت که دور جدید تحریم هایی که وضعیت امروز را برای ایران رقم زده از روزهای نخست آشوبهای 1388 آغاز شد. خوب است بدانید طرح شمارهی H.R.2845، قطعنامهی شماره H.RES.549، قطعنامهی H.RES.557، قطعنامهی H.RES.560، قطعنامهی H.RES.193 و قطعنامهی H.RES.196 در مدت ده روز ابتدایی آشوبهای سال 1388 به رهبری میرحسین موسوی در کنگرهی آمریکا علیه ایران ارائه شد و به تصویب رسید. همچنین فرمان های اجرایی رئیس جمهور آمریکا در تحریم های فلج کننده علیه ایران هم بعد از آشوبهای 1388 و در ارتباط با آن صادر شد. فرمان 13553 در سال 2010 و فرمانهای 13572، 13574 و 13590 در سال 2011 و همچنین فرمانهای 13599، 13606، 13608، 13622 و 13628 در سال 2012 همگی مستندات این مدعا هستند.
فرجام سخن
شوربختانه آشکار است که عمل سیاسی میرحسین موسوی و همراهانش در سال 1388 در تشدید تحریمها علیه ایران و در تمهید خشونت در خیابان و خارج شدن قطار اعتراض از ریل مدنیت، موثر و مهم بوده است. این به معنای کاستن از عاملیت دشمن نیست بلکه موید فقدان مسئولیتپذیری، دوراندیشی، بلوغ سیاسی و پیامدسنجی در عمل سیاسی برخی نیروهای سیاسی در ایران است. امروز که میرحسین موسوی، مهدی کروبی، جبهه اصلاحات هر سه همزمان بیانیههایی با ادبیات هم افق با ضد انقلاب را صادر میکنند و مسئولیت خود در شرایط حاضر را نمیپذیرند، این متن تلاش دارد آسیبهایی که سیاست و اقتصاد ایران از نابخردی ایشان خورده است را متذکر شود. تا شاید پروژه اصلاحات از درون این جبهه آغاز شود.
انتهای پیام/