شناسهٔ خبر: 76975398 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

کودکِ تنها؛ قهرمانی که سینمای ایران دوست دارد

تهران- ایرنا- در انیمیشن «نگهبانان خورشید»، بهرام و جانو هر دو کودکانی‌اند بدون پدر و مادر. یکی با مادربزرگ زندگی می‌کند و دیگری با عمه. این انتخاب، در ظاهر می‌تواند یک تصمیم دراماتیک ساده به نظر برسد؛ اما اگر کمی عقب‌تر بایستیم و به حافظه جمعی سینمای کودک و نوجوان ایران رجوع کنیم، متوجه می‌شویم با یک استثنا طرف نیستیم، بلکه با یک الگوی تکرارشونده و نگران‌کننده روبه‌رو هستیم.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، در بخش قابل توجهی از آثار سینمایی و تلویزیونی کودک و نوجوان ایرانی، شخصیت اصلی یا پدر و مادر ندارد، یا یکی از آنها را از دست داده، یا والدین از هم جدا شده‌اند، یا آن‌قدر غایب و خنثی‌اند که عملا نقشی در مسیر رشد کودک ندارند. گویی شرط آغاز ماجراجویی، قهرمان‌شدن و عبور از سختی‌ها، نبودن خانواده است. سوال این‌جاست: چرا؟

سینما، به‌ویژه در حوزه کودک و نوجوان، فقط سرگرمی نیست؛ ابزار تربیت است، خواه سازندگان بپذیرند یا نه. کودک، داستان را نه از زاویه نقد فرمی، بلکه از موضع همذات‌پنداری می‌بیند. وقتی بارها و بارها می‌آموزد که قهرمان بودن یعنی تنها بودن، یعنی بی‌پناهی، یعنی حل بحران بدون حضور پدر و مادر، چه تصویری از خانواده در ذهن او تثبیت می‌شود؟

در «نگهبانان خورشید»، حذف پدر و مادر بهرام و جانو نه به‌عنوان یک مساله دراماتیکِ حل‌شونده، بلکه به‌عنوان یک پیش‌فرض داستانی پذیرفته می‌شود. فیلم حتی تلاشی برای واکاوی اثر این فقدان بر روان و تصمیم‌های شخصیت‌ها نمی‌کند. خانواده جای خود را به ماجراجویی می‌دهد، بی‌آن‌که خلأ آن واقعا مساله‌مند شود. این حذف، ساده، بی‌دردسر و بی‌سوال رخ می‌دهد؛ و دقیقا همین‌جاست که خطر آغاز می‌شود.

سوال اساسی این است؛ چرا در سینمای کودک و نوجوان ایران، مسیر رسیدن به موفقیت باید الزاما بدون حضور نهاد خانواده طی شود؟

چرا پدر و مادر، به‌جای آن‌که تکیه‌گاه، حامی، مشوق یا حتی مانع قابل گفت‌وگو باشند، یا حذف می‌شوند یا به حاشیه رانده می‌شوند؟

از منظر روان‌شناسی رشد، کودک در سنین مخاطب این آثار، بیش از هر چیز نیازمند احساس امنیت، تعلق و حمایت است. خانواده، نخستین و مهمترین منبع این احساس است. وقتی روایت‌های تصویریِ غالب، بارها این منبع را حذف می‌کنند، کودک با یک پیام پنهان اما موثر روبه‌رو می‌شود: «برای قوی بودن، لازم نیست کسی پشتت باشد.»

این پیام شاید در نگاه اول انگیزشی به نظر برسد، اما در بلندمدت می‌تواند به طبیعی‌سازی تنهایی، بی‌اعتمادی به خانواده و درونی‌سازی فشارهای زودرس منجر شود.

نکته پارادوکسیکال ماجرا اینجاست: همین سینما، در سطح شعار و گفتمان رسمی، مدام از «اهمیت خانواده» حرف می‌زند. اما در عمل، در روایت‌های کودکانه‌اش، خانواده را یا حذف می‌کند یا ناکارآمد نشان می‌دهد. نتیجه، شکافی است میان آنچه گفته می‌شود و آنچه نمایش داده می‌شود. کودک اما بیشتر از آن‌که گوش کند، می‌بیند.

مشکل دیگر، ساده‌سازی درام است. حذف پدر و مادر، راه میان‌بُر فیلمنامه‌نویسان تنبل است. نبود خانواده، یعنی نبود گفت‌وگو، نبود تعارض پیچیده، نبود مسئولیت پاسخ‌گویی. کودکِ تنها، آزاد است هر کاری بکند، هر خطری را بپذیرد و هر تصمیمی بگیرد، بی‌آن‌که داستان مجبور باشد با منطق تربیتی یا عاطفی درگیر شود. این انتخاب، شاید کار را برای روایت ساده‌تر کند، اما آن را از واقعیت زیست کودک ایرانی امروز دور می‌کند.

کودک و نوجوان ایرانی امروز، برخلاف تصور برخی فیلمسازان، در خلأ خانواده زندگی نمی‌کند. حتی اگر خانواده‌اش پُرمساله، ناتمام یا متزلزل باشد، همچنان مهمترین مرجع عاطفی اوست. حذف این مرجع از روایت، نه بازتاب واقعیت، بلکه فرار از پیچیدگی است.

در «نگهبانان خورشید»، بهرام و جانو می‌توانستند کودکانی باشند با خانواده، با والدینی نگران، مخالف، ترسیده یا حتی ناتوان؛ و مسیر قهرمانی آنها می‌توانست از دل گفت‌وگو، تضاد و همراهی با همین خانواده شکل بگیرد. این انتخاب نه‌تنها دراماتیک‌تر، بلکه تربیتی‌تر و باورپذیرتر بود. اما ترجیح داده شده راه ساده‌تر انتخاب شود: کودکِ بی‌پشتوانه، قهرمانِ بی‌ریشه.

وقت آن است که سینمای کودک و نوجوان ایران از خود بپرسد؛ آیا واقعا راه قوی نشان دادن کودک، تنها گذاشتن اوست؟

و آیا حذف مداوم پدر و مادر، به‌لحاظ روان‌شناختی و آموزشی، هزینه‌ای ندارد؟

شاید بازنگری در این الگوی تکراری، از خودِ انیمیشن‌ها مهمتر باشد. چون آنچه در ذهن کودک می‌ماند، نه شمشیر خشایار است و نه ماجراجویی‌های رنگارنگ؛ بلکه تصویری است که از تنهایی یا تکیه‌گاه داشتن برایش ساخته‌ایم.