رئیس جعفری، اقتصاددان: عملکرد پهلوی هیچ نسبتی با آزادی و دموکراسی نداشت/ افسانهسازی درباره پهلوی، نتیجه نخواندن تاریخ است/ تاریخ معاصر را با نوستالژی یا نفرت قضاوت نکنیم
میفهمم اگر کسی بگوید «رضاشاه روحت شاد» و بعد توضیحش این باشد که کشور در مقطع حساس کنونی نیاز به یک دیکتاتور مصلح دارد، یا نیاز به یک پنجه آهنین برای توسعه دارد. اما نمیپذیرم کسی «مرگ بر دیکتاتور» بگوید و بعد بگوید «رضاشاه روحت شاد». یعنی عملکرد پهلوی اول و دوم، با هر چیزی که نسبت داشته باشد، با آزادی و دموکراسی نسبت ندارد.
صاحبخبر - دکتر رسول رئیسجعفری، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، با تاکید بر اینکه تاریخ نه برای نوستالژی و تسویهحساب سیاسی، بلکه برای عبرتآموزی جمعی خوانده میشود، گفت: بیتوجهی به تجربههای تاریخی میتواند یک جامعه را به تکرار چرخه فروپاشی بکشاند. وی با ارجاع به نمونههایی از تاریخ ایران، از ساسانیان و صفویه تا پهلوی، تاکید کرد: فروپاشی حکومتها نه محصول توطئههای ناگهانی، بلکه نتیجه انباشتهشدن ظلم، قطع ارتباط حاکمان با جامعه، خاموششدن صدای نصیحتگران و فرو ریختن مشروعیت درونی و بیرونی است؛ وضعیتی که در پرتو بحرانهای سیاسی و اجتماعی امروز ایران، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی منصفانه تاریخ معاصر است. ************** تاریخ را برای عبرتآموزی میخوانیم نه سرگرمی به گزارش جماران، دکتر رسول رئیس جعفری، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در نشست «تحلیلی بر ریشههای فروپاشی رژیم پهلوی» در موسسه مطالعات دین و اقتصاد، با بیان اینکه اگر تاریخ وسیلهای برای سرگرمی نیست بلکه تاریخ را برای عبرتآموزی میخوانیم، اظهارداشت: درباره علل فروپاشی امپراتوری های بزرگ، بایدهای رفتاری و هم نبایدهای رفتاری را می توانیم راهکاریهایی از دل مطالعات تاریخی استخراج کنیم. آقای مرحوم باستانی پاریزی، در ابتدای دهه ۸۰، که درخشانترین دوره اقتصادی تاریخ ایران، به لحاظ شاخصهای اقتصادی و وضع رفاهی و معیشتی مردم، بوده، میگوید: «من میترسم؛ میترسم حکومت طوری رفتار کند که مردم یک روزی جنازه این محمدرضا را از مصر بیاورند و در این خیابانهای اطراف دانشگاه تهران دست بگیرند.» این حرف از کسی که بر فراز تاریخ ایران ایستاده و از فراز یک تاریخ بلند، قضاوت میکند. نقد منصفانه تاریخ ایران نباید به اتهامزنی سیاسی منجر شود وی با اشاره به بحرانهای امروز سیاسی و اجتماعی در کشور، گفت: چالش بزرگی که امروز داریم شاید این باشد که درباره تاریخ معاصر بحث میکنیم وگرنه اگر شما درباره ریشههای فروپاشی دولت صفویه صحبت کنید، هیچکس شما را متهم نمیکند که دستاوردهای شاه عباس کبیر را نادیده گرفتهاید یا طرفدار محمود افغان هستید، یا خصومت شخصی با شاه سلطان حسین دارید. یا اگر کسی بیاید ریشههای فروپاشی ساسانیان را بررسی کند، متهم نمیشود که خصومت شخصی با یزدگرد سوم یا رستم فرخزاد دارد یا از جیرهبگیران است. بنابراین از این نگاه به این داستان نگاه کنیم؛ این تاریخ، تاریخ ایران است. منصفانه باید به آن اشاره کرد و بعد قاعدهبندیهایی را برای امروزمان از درونش استخراج کنیم. نمیپذیرم کسی «مرگ بر دیکتاتور» بگوید و بعد بگوید «رضاشاه روحت شاد» عملکرد پهلوی اول و دوم، با هر چیزی که نسبت داشته باشد، با آزادی و دموکراسی نسبت ندارد این استاد تاریخ اقتصادی ادامه داد: میفهمم اگر کسی بگوید «رضاشاه روحت شاد» و بعد توضیحش این باشد که کشور در مقطع حساس کنونی نیاز به یک دیکتاتور مصلح دارد، یا نیاز به یک پنجه آهنین برای توسعه دارد. اما نمیپذیرم کسی «مرگ بر دیکتاتور» بگوید و بعد بگوید «رضاشاه روحت شاد». یعنی عملکرد پهلوی اول و دوم، با هر چیزی که نسبت داشته باشد، با آزادی و دموکراسی نسبت ندارد. اما اینکه باز هم صدا زده میشود، دلیلش این است که همان نکتهای که مرحوم باستانی پاریزی در ابتدای دهه ۸۰ اشاره کرد که میگوید: «میترسم حکومت طوری رفتار کند که مردم جنازه محمدرضا پهلوی را سر دست بگیرند و در این خیابانهای اطراف دانشگاه بچرخانند.» وقتی صدای مصلحان شنیده نشود، جامعه به مسیر فروپاشی میلغزد چگونه ظلم حاکمان، رعایا را به پناهبردن به بیگانگان میکشاند ستم سازمانیافته، پیوند حکومت و جامعه را قطع میکند رئیس جعفری با بیان این پرسش که چه میشود که سناریوها و صحبتها به سمت فروپاشی میروند، و با وجود مصلحین بسیار زیادی که در جامعه وجود دارد، صداها شنیده نمیشود؛ طوری که مردم واکنشهای خاصی نشان میدهند، اضافه کرد: حاکمی در خراسان، از طرف غزنویان حکومت میکرد به نام سوری. سوری حاکم خراسان بود در زمان مسعود غزنوی. یک روز خلعت و تحفه و هدایا برای مسعود فرستاد. بیهقی روایت میکند که حجم زیادی از هدایا، از ظروف گرانبها و لباسهای فاخر و طلا و صندوقهای جواهر و غلام و کنیزک و اینها، برای شاه فرستاده شده بود. بیهقی از قول ابومنصور میگوید که امیر مرا، که بومنصورم، گفت: «نیک چاکری است این سوری، حاکم خوبی است، خیلی چاکر خوبی است. اگر ما را دو سه چاکر دیگر بودی، بسیار فایده حاصل شد.» میگوید: گفتم همچنان است و زهره نداشتم که بگویم از رعایای خراسان باید پرسید که بدیشان چند رسانیده باشد به شریف و وزیر تا چنین هدیه ساخته آمده است.» یعنی میگوید باید از مردم خراسان بپرسید که این هدایایی که دارد برای تو میفرستد، با آنها چه ستمی کرده که چنین داراییای فراهم آمده است. «فردا روز پیدا آمد که عاقبت این کار چگونه شود. و راست همچنان بود که بومنصور گفت که سوری مردی متحور و ظالم بود. چون دست او را گشاده کردند بر خراسان، اعیان و رؤسا را برکند و مالهای بیاندازه ستد و سبب ستم او به ضعفا رسید. و از ده درم، پنج درم را به سلطان داد و آن اعیان مستاصل شدند.» میگوید دو اتفاق افتاد. اتفاق اول این بود که وقتی از اصلاح امور ناامید شدند، وقتی دیدند سوری دارد ظلم میکند و امیدی به اصلاح نیست، به خارجیها نامه نوشتند؛ به ترکمانان سلجوقی نامه نوشتند که بیایید ما را نجات بدهید. ضعفا هم به خدا پناه بردند. نشنیدن نصیحت از سوی سلطان مسعود، راه را برای ویرانی سرزمین باز کرد او با بیان اینکه دو نکته اینجا اتفاق افتاد: اول، مشروعیت خارجی حکومت از بین رفت بهواسطه ظلمی که به داخلیهایش کرد، نکته دوم این بود که مشروعیت خود حکومت در درون هم فروپاشید، افزود: میگوید کسانی که دور و بر سلطان بودند، جرات نداشتند بگویند. دو بار می گوید جرات نداشتند، یک بار آنجا که میگوید بومنصور زهره این را نداشت که به شاه بگوید باید از مردم خراسان بپرسی سوری چقدر ظلم کرده، و یک بار اینجا که میگوید اطرافیان سلطان جرأت نداشتند حقیقت را بگویند. یعنی اطرافیان شاه به جایی میرسند که دیگر نمیتوانند نصیحتش کنند، و از آن طرف، شاه هم به جایی میرسد که دیگر نصیحت نمیشنود. راجع به سوری میگوید: «تا خراسان به حقیقت در سر ظلم و درازدستی وی بشد». یعنی خراسان با ظلم او از بین رفت، و هیچکس جرئت نداشت به سلطان مسعود بگوید که این سوری دارد چه میکند. غیرمستقیمگویی به پادشاهان از ترس جان، هزینههای سنگین تاریخی به ایران تحمیل کرد این اقتصاددان با بیان اینکه در تاریخ زیاد داریم که آدمها وقتی میخواهند حرف بزنند، برای اینکه در امان باشند، حرف خودشان را صریح نمیزنند، میگویند مثلاً حالت کواکب و ستارهها اینطور است، به تشریح بخشهایی از کتاب تاریخ بیهقی پرداخت که در آن، اطرافیان شاه با اینکه می دانستند که اگر سریع تر به میدان نبرد برسند، پیروز می شوند اما جرات نمی کردند شاه را از خواب بیدار کنند، اظهارداشت: میگوید «ما میتوانستیم سحر برسیم بر سر طغرل و کارش را تمام کنیم، اما پیلبانان چون بدانستند، زهره نداشتند پیل را به شتاب برانند و به گام خوشخوش میراندند. و سلطان مسعود خفته بود تا نزدیک سحر، و آن فرصت ضایع شد. که اگر آن خواب نبودی، سحرگاه بر سر طغرل سلجوقی بودیم.» این عبارات تاریخی بسیار مهماند؛ نشان میدهند که وقتی زهره نداری با شاه مستقیم حرف بزنی و مجبور به مماشات میشوی، چه بلایی سر تصمیمها میآید. در داستان کاوه آهنگر هم همین را دارید؛ وقتی کاوه به دربار ضحاک میآید و همه ایستادهاند، شکایت میکند. میگویند منشوری بنویسند که همه شهادت بدهند ضحاک پادشاه عادلی است. آنجا کاوه خروشید که: «ای پایمردان دیو»، و خطاب به همه گفت شما پایمردان دیوید؛ شما هستید که ایستادهاید و سکوت کردهاید و این اجازه را دادهاید که او هر کاری بخواهد انجام بدهد. تاریخ نشان میدهد حوصله نشنیدن، راه اصلاح را میبندد رئیس جعفری ادامه داد: پدر سلطان مسعود، محمود غزنوی، ابوریحان بیرونی را به جرائمی زندانی میکند، و بعد که بیرونش میآورند، به صراحت به او میگوید: «پادشاهان چون کودکاناند، سخن بر وفق مراد ایشان باید گفت». یعنی اگر حرفی بزنی که مطابق میلشان نباشد، ممکن است عصبانی شوند. خاطرات علم، مجیدی و عالیخانی را بخوانید. جاهایی هست که می گویند شاه اصلا حوصله شنیدن نداشت. نخواندن تاریخ، زمینهساز بازتولید نوستالژی پهلوی شده است تحریف یا نادیدهگرفتن تاریخ، جامعه را به داوریهای خطرناک میرساند وی عدم مطالعه تاریخ را یکی از دلایل سردادن شعارهایی در حمایت از پهلوی دانست و گفت: تاریخ بیهقی میگوید که سلاطین نیمهمستقل خوارزمشاهیان، مثل «سلطان بدرالدین لولو» که حاکم موصل بود، رسولی به بندگی حضرت قاآن فرستاد، برادر هلاکوخان، و سلطان بدرالدین لولو سیرقا میشی کرد و یلیق و پاییزه فرستاد. میگوید آقا، تازه این داماد جلالالدین بوده! باید پرسید چه میشود که اینها به دشمن خارجی متوسل میشوند؟ یعنی به خارجیها میگویند بیا این کار را بکن. یکیاش را شفاف میکند در تاریخ؛ میگوید: یکی از شیعیان بزرگ بغداد به هلاکو میگوید: «از تعصب پسر خلیفه و سایر اهل سنت به تنگ آمده بود؛ چه آنکه سال قبل، خلیفه و سنیان متعصب، کرخ را غارت فرمودند و بعضی سادات بنیهاشم را محصور گردانیدند.» به خاطر ظلم و جوری می کردند بارها بغداد سقوط می کند. خواجه نصیر در بغداد کتابی نوشته بود؛ ابن حاجب که ندیم خلیفه بود، کتاب را گرفت و به جرم رافضیبودن خواجه نصیر، کتاب را به آب دادند. بعد خواجه نصیر فرار کرد از بغداد، آمد خراسان، خراسان با اسماعیلیه شد. بعد که هلاکوخان آمد، ندیم هلاکو شد و آمد تا بغداد. بزرگان بغداد خواهش کردند که خلیفه را نکش؛ گفتند اگر خلیفه را بکشی، زمین و زمان بههم میریزد و از این حرفها. خواجه نصیر گفت: به شهادت تاریخ، همه کبار صحابه مردهاند و هیچ اتفاقی نیفتاده؛ این را هم یکجوری میکشیم که خون به زمین نریزد. یعنی گفت این حرفها بیخود است؛ کبار صحابه همه کشته شدهاند و هیچ اتفاقی نیفتاده. در دوره صفویه، حتی سپاهیانی که حکومت را پایهگذاری کردند، در زمان بحران بیعمل ماندند ایران توسط افغانها فتح نشد، بلکه شکست داخلی رقم خورد رئیس جعفری خاطرنشان کرد: هلاکو پس از فتح بغداد، خلیفه را حاضر کرد و طبقی زر پیش او نهاد و گفت بخور. گفت نمیتوان خورد. گفت پس چرا نگاه داشتی و به مردم و لشکریان ندادی؟ گفت غذا به من بدهید. سکهها را گذاشت جلویش و گفت بخور. گفت خب تو چرا به مردم ندادی که بایستند از تو دفاع کنند؟ عین همین اتفاق را قزلباشهایی که در دفاع از مشروعیت شاه اسماعیل، آدمخواری میکردند، همه در مسیر حرکت محمود افغان رها کردند. هیچ مقاومتی تا اصفهان نشد. کل لشکر افغانها ۲۰ هزار نفر هم نبود؛ کل کسانی که اصفهان را محاصره کردند، ۲۰ هزار نفر هم نبودند، اما ۷۰ هزار نفر در اصفهان از قحطی مردند و یک شمشیر برای شاه سلطان حسین نزدند. همین قزلباشها که با شاه اسماعیل حکومت را گرفته بودند، چه میشود که اینطوری میشوند؟ میگوید قزلباشها ۳۰۰۰ خانوار در سیستان بودند؛ مردم سیستان در زمان شاه سلطان حسین، هیچکدام دیگر با اینها مراوده نداشتند. یعنی آن طایفه سپاهی قزلباشی که با شاه اسماعیل حکومت را برقرار کرده بود، وضعیت تعاملیاش با مردم به جایی رسیده بود که در سیستان هیچکس با اینها همکاری نمیکرد. لشکر محمود افغان که به کرمان رسید، زرتشتیها با او همراهی کردند؛ یعنی در لشکرکشی به اصفهان، زرتشتیها با محمود افغان بودند. ایران اصلا توسط افغانها فتح نشد. ارتشی که بیشترین امکانات را داشته، در هجوم خارجی مقاومت نکرد وی یادآورشد: این داستانها مهم است؛ اینکه چه میشود چنین حکومتی سقوط میکند و ارتشی که پنجاه سال بالاترین امکانات را به آن دادهاند و مثلا تطمیعش کردهاند، بالاترین هزینهها به لحاظ لجستیکی برایش صرف شده، تا جایی که مثلا بیش از نصف بودجه کشور در دوره پهلوی اول صرف ارتش میشده، در یک هجوم خارجی سه روز مقاومت نمیکند، حتی سه ساعت هم مقاومت نمیکند؛ ارتش اعلامیه داد در زمان پهلوی اول که پادگانها را تخلیه کنید. بعد همان قاجار را مسخره میکنند که بیست سال لشکر آذربایجان با روسها جنگید. چه میشود که دوباره همین ارتش در ۲۲ بهمن اعلام بیطرفی میکند، یک گلوله هم شلیک نمیکند. در خاطرات علم آمده که شاه میگوید: من اینها را یکجوری کنار هم چیدهام که نتوانند علیه من توطئه کنند. باید گفت وقتی نمیتوانند متحد شوند علیه تو توطئه کنند، در شرایطی که خودت هم نیستی، نمیتوانند متحد شوند که مملکت را نجات بدهند. شاید انقلاب ۵۷ به لحاظ خونریزی یکی از کمخونترین انقلابهای قرن خودش باشد این استاد دانشگاه علامه طباطبایی تاکید کرد: شاید انقلاب ۵۷ به لحاظ خونریزی یکی از کمخونترین انقلابهای همان قرن خودش باشد. این نشان میدهد که نظام پاشیده بوده که کسی مقاومت نکرده. حالا بعدش هرچه شده، بحث دیگری است، ولی آن سیستم پاشیده بوده که مقاومت نکرده است. بررسی فروپاشی تاریخی، راهگشای فهم ایران امروز است تحلیل فروپاشی صفویه یا ساسانیان، نافی دستاوردهای تاریخی نیست رئیس جعفری به تحلیل عالیخانی درباره انقلاب ۵۷ اشاره کرد و افزود: اگر کسی الان دارد درباره فروپاشی پهلوی صحبت میکند، یک کم در تاریخ عقبتر بیاید. اگر کسی درباره فروپاشی صفویه صحبت میکند، به معنی زیر سؤال بردن دستاوردهای شاه عباس کبیر نیست یا به معنی همراهی و همدلی با محمود افغان نیست، بلکه رمزگشایی فروپاشی صفویه برای همیشه تاریخ میتواند راهگشا باشد. یا اگر کسی دارد درباره فروپاشی ساسانیان بررسی میکند، به این معنی نیست که از سعد بن ابیوقاص دفاع میکند یا دستاوردهای انوشیروان عادل را فراموش کرده یا دلش با اعراب است. عالیخانی یکی از منصفانهترین جمعبندیها را درباره انقلاب ۵۷ ارائه میدهد؛ در کتاب خاطرات علم، آنجا که میخواهد جمعبندی کند، میگوید: «پس از انقلاب ایران، مخالفان شاه کوشیدهاند هرچه را به رژیم پیشین بازمیگردد با بدبینی و بدگمانی تعبیر کنند و همه چیز را سیاه ببینند از سوی دیگر، برخی از هواخواهان سلطنت یا انقلابیون سرخوردهای که اکنون در حسرت گذشته هستند، چیزی جز درخشش و روشنایی در آن روزگار گمشده نمیبینند؛ انگار همهچیز عالی بوده. اکثریت مردم هم درست نمیدانند چه بر سرشان آمده و داوریشان بستگی دارد به اینکه با چه کسی طرف هستند و زندگی روزانهشان چگونه میگذرد.» افسانهسازی درباره تاریخ، توان و نقش مردم ایران را نادیده میگیرد طرز فکر «خواستند، بردند، آوردند» فاقد ارزش علمی و توهینآمیز است وی ادامه داد: عالیخانی میگوید: روشن نیست چگونه نیروهای اهریمنی داخل و رهبران سادهلوح بیگانه که از قضا متحد شاه بودند، دست به دست هم دادند. اینها باید توضیح بدهند که چه شد مردم ایران با هم توافق کردند. اینگونه طرز فکر در میان بسیاری از هممیهنان ما وجود دارد و به جای کوشش برای درک حقیقت، راه افسانه را پیش میگیرند و به نیروهای ناپیدا و اثباتناپذیر متوسل میشوند و با بهکار بردن فعل سومشخص جمع، همه مسائل سیاسی را حل میکنند: خواستند، بردند، آوردند. کی خواست؟ کی برد؟ کی آورد؟ این شیوه فکری نهتنها بیپایه و فاقد ارزش علمی است، بلکه نسبت به مردمی که توانستهاند در برابر تندبادهای تاریخ بایستند و هویت ملی خود را حفظ کنند، توهینآمیز است. اینکه بگوییم یکی آمده و سرنوشت شما را به دست گرفته، انکار نقش مردم است. علت این فکر، یا تنبلی ذهنی است یا نداشتن دانش سیاسی، یا هر دو. یادداشتهای علم عوامل نارضایتی و فروپاشی شاهنشاهی را روشن میکند عبرت گرفتن از تاریخ، راهنمای رفتار مسئولان و مردم امروز است به گفته رئیس جعفری؛ یکی از پیامدهای چشمگیر انقلاب ایران این بوده که ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج، به خود آمدهاند و در پی شناخت بهتر دوران خویشاند. این روند دلگرمکننده است و ما را از کلیبافیهای بیسر و ته دور میکند. در چنین شرایطی ارزش یادداشتهای علم روشن میشود، چون هم شیوه فکر شاه و اطرافیانش را نشان میدهد و هم عواملی را که به تدریج زمینه نارضایتی مردم، انقلاب و فروپاشی نظام شاهنشاهی را فراهم کرد. اندیشیدن به اینها میتواند درس عبرتی برای مردم و مسئولان کنونی و آینده ایران باشد: از خودکامگان بپرهیزند، از مشارکت مردم نترسند، با مردم مثل نابالغها رفتار نکنند و با خواستههایشان ستیز نکنند. این فقط درباره پهلوی نیست؛ درباره هر حکومتی صادق است. ایران همیشه میان هژمونیهای جهانی گرفتار کشمکش بوده است وی در پایان گفت: مرحوم باستانی پاریزی جملهای دارد؛ میگوید ما در تمام تاریخ ایران، بین وضعیت ۱۹۰۷ و ۱۹۱۹ بودهایم. ۱۹۰۷ یک سال بعد از انقلاب مشروطه است؛ روسیه و انگلستان ایران را بین خودشان تقسیم کردند و گفتند هر جای دنیا اختلاف داریم، اینجا با هم متحدیم. ۱۹۱۹ هم بعد از انقلاب بلشویکی است که انگلستان آمد تمامیتخواهانه همه چیز را در انحصار خودش بگیرد؛ لشکر، امور مالی و همه چیز ایران. میگوید ما همیشه در وضعیت کشمکش بین هژمونیهای قدرت در دنیا بر سر ایران بودهایم. در این درگیری انگلستان، آمریکا، شوروی یا روسیه و بقیه قدرتها، هیچ عهد اخوتی با هیچ حاکمی در ایران نداشته است، در هیچ دورهای و آنچه برایشان اولویت داشته، منافع ملی خودشان بوده. با محمدرضاشاه همانطور رفتار میکردند که با ناصرالدینشاه، فتحعلیشاه، رضاشاه و حتی با جمهوری اسلامی رفتار میکنند. اخبار مرتبط فرشاد مومنی: بدون تغییر در ساختار قدرت، اصلاح اقتصادی امکانپذیر نیست/ در شرایط بحرانی، هیچ اکسیری به اندازه مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی و اقتصادیشان موثر نیست روایت رئیس جعفری از شهریور ۱۳۲۰: تاریخ پهلوی اول درگیر تحریف و مقدسسازی است/ دستکاری حافظه تاریخی، واقعیت خروج رضا شاه را وارونه نشان میدهد/رضاشاه مشروطه را نقض کرد رئیس جعفری: ضعف مجالس پس از مشروطه آزادی های مدنی را از میان برد/ هرجا به آرمان های انقلاب پایبند بوده ایم، دستاوردهای ملموس داشتیم/تاریخ نشان می دهد آرمان های ایران با دخالت خارجی و مانع تراشی داخلی به شکست رسیدند رئیس جعفری: ایران مدرن از قانون مشروطه آغاز شد، نه با سلطنت رضاشاه/ تخریب بی مطالعه تاریخ، گفت و گو را از بین برده است/ بلاتکلیفی ایران در نظام اقتصاد جهانی، ریشه مشکلات امروز است رئیس جعفری: نسبت به نیتهایی که القا می کنند این مملکت دیکتاتور مصلح می خواهد حساس باشیم / درباره عملکرد رضاشاه سفیدشویی می کنند / به مصدق اتهامات بی اساسی زده می شود رسول رئیس جعفری: به مجرد اینکه مشروطه در ایران پا میگیرد دولتهای خارجی با هم قرارداد میبندند و ایران را تقسیم میکنند بین خودشان/ رضا خان فکر میکند با نیروی خارجی که به او کارت سفید داده هرکاری میخواهد میتواند بکند رئیس جعفری: تعجب برانگیز است که زیباکلام بدیهیات کودتای 1299 را زیر سوال می برد / آنچه دستاورد رضاشاه می نامند در دوره مشروطه بنیان گذاشته شد / رضاشاه قرارداد 1919 انگلستان را در ایران به طور کامل اجرا کرد رئیس جعفری: روسیه بخشهای زیادی از اسناد مربوط به حوادث مهم تاریخ ایران را محرمانه نگه داشته است / افراد زیادی به شاه تذکر دادند اما شنیده نشد نظر محققان فرانسوی درباره جمعیت و موقعیت شهرها در ایران مرکزی چه بود؟/ رئیس جعفری، اقتصاددان: جمعیت ایران شش برابر ظرفیت تاریخی خود است / برای پنجمین سال متوالی، استهلاک داراییها از سرمایه گذاریها بیشتر شد رئیس جعفری: هنوز داستان 28 مرداد و نهضت ملی زنده است/ در داستان مصدق و ملی شدن صنعت نفت درسهایی هست که میتواند روزنه امید به آینده را برای ایرانیان باز کند چگونه فاجعه مدیریتی در صندوقهای بازنشستگی بحران آفرید!؟ رئیس جعفری: چشم انداز حمایت از جمعیت سالمند در 1430 تاریک است / ناترازی مالی در صندوق ها، ارقام وحشتناکی رقم زده / بنگاهداری در صندوقهای بازنشستگی، فساد، ناکارآمدی و دیگر هیچ رئیس جعفری: آنها که می گویند مصدق سوار بر امواج پوپولیستی شد و نفت را به اشتباه ملی کرد، مرور ساده ای بر وقایع ندارند/تحقق ملی شدن نفت شش سال طول کشید/ منافع ایران به هیچ وجه از سمت انگلستان به رسمیت شناخته نمی شد مومنی: نظام قادر به دفاع از مشروع ترین دستاورد های خود هم نیست/ در غیاب توانایی تبلیغاتی نقاط قوت به ضعف تبدیل شده است/ رئیس جعفری: خاطره نقل شده از هویدا در مورد قیمت خودکار بیک ساختگی است/ در بسیاری از شاخص های انسانی رشد داشته ایم انتهای پیام∎