هنوز برنامه رسمی آغاز نشده که صلواتها، بیمقدمه، فضا را در برمیگیرد؛ صلواتی که بلند است، هماهنگ است و انگار از دل جمعیت میآید، نه از روی برنامه.
آغاز رسمی؛ اما حالوهوا غیررسمی است
تلاوت قرآن، سرود ملی و صلوات خاصه اجرا میشود؛ اما واکنش جمعیت چیزی فراتر از یک آیین تکراری است. هر بار که نام پیامبر (ص)، اهلبیت (ع) یا شهدا برده میشود، صدای صلوات جوانها سالن را پر میکند. روز جوان است و این صدا، بیشتر شبیه اعلامحضور نسلی است که میخواهد دیده شود و نقش داشته باشد.

از دفتری فرهنگی تا مسیری طولانی
در ابتدای برنامه یادآوری میشود که این همایش، بیست و چهارمین همایش استانی دفتر ارتباطات فرهنگی است؛ دفتری که از سال ۱۳۷۹ و به ابتکار علامه مصباح یزدی (ره) شکل گرفت و امروز با مسئولیت آیتالله محمود رجبی ادامه مسیر میدهد. مسیری که باهدف شناسایی، جذب و هماهنگی نهادهای فرهنگی آغاز شد و حالا به نقطهای رسیده که میخواهد انقلاب اسلامی را در پیوند با بعثت نبوی و افق تمدن مهدوی بازخوانی کند.
با آغاز سخنان حجتالاسلام شکروی، دوباره همان صحنه تکرار میشود. سلامها که یکییکی گفته میشود، صلواتها بلندتر میشود؛ بهویژه از سمت جوانها.
سالن، همراه سخنران نفس میکشد. فضای رسمی همایش، گاهی زیر صدای صلواتها میشکند و دوباره سرپا میشود.
وحدت و امید؛ فراتر از شعار
بخشهایی از سخنان سخنرانان، بیش از آنکه صرفاً بهعنوان گزارههای نظری شنیده شود، در واکنشهای جمعیت معنا پیدا میکند. وقتی از «امت واحده» و ضرورت مراقبت از تفرقه سخن گفته میشود، سرها به نشانه تأیید تکان میخورد. وقتی بحث «امید» بهعنوان موتور حرکت جامعه مطرح میشود، سکوت سالن عمیقتر میشود؛ سکوتی که نشان میدهد امید، اینجا صرفاً یک واژه نیست، بلکه تجربهای مشترک است.
اینجا فقط نیامدهایم گوش بدهیم
در حاشیه برنامه، یکی از جوانان شرکتکننده درحالیکه هنوز صدای صلواتها در فضا شنیده میشود، میگوید: «ما فقط برای شنیدن نیامدهایم؛ این فضا به آدم جرئت فکرکردن میدهد.»
برای او، همایش یک برنامه مناسبتی صرف نیست؛ فرصتی است برای وصل کردن پرسشهای شخصی به مفاهیمی مثل انقلاب، انتظار و آینده. جملههایش کوتاه است، اما نشان میدهد بخشی از این نسل، بیشتر از تماشا، دنبال نقشآفرینی است.
آینده هنوز روشن است
چند نوجوان شرکتکننده کنار هم ایستادهاند. از آنها میپرسیم آینده را چطور میبینند. پاسخها ساده، اما صریح است:
«با همه سختیها، روشن میبینم.»
یکیشان میگوید این نگاه را از قرآن گرفته و دیگری از علاقهاش به فهم نسبت انقلاب اسلامی با مهدویت حرف میزند. آنها میگویند حضور در چنین برنامههایی برایشان سؤال میسازد، نه فقط پاسخ.

امید، امری فراتر از تحمل شرایط
یکی دیگر از نوجوانان، وقتی صحبت از امید میشود، مکث میکند و میگوید: «امید یعنی بفهمی سختیها آخر راه نیست.»
او باور دارد جامعه، باوجود فشارهای اقتصادی و اجتماعی، میتواند روبهجلو حرکت کند. نگاهی که نه از سر سادهانگاری، بلکه از جنس ایمان آگاهانه است؛ ایمانی که بیشتر به عمل فکر میکند تا شعار.
نقد در کنار رضایت
در کنار رضایت از فضای برنامه، نقد هم شنیده میشود. برخی معتقدند اینگونه نشستها نباید فقط محدود به قشر مذهبی یا نخبگان بماند و لازم است ارتباط گستردهتری با اقشار مختلف جامعه برقرار شود تا زبان مشترک شکل بگیرد.
در پاسخ به این نگاه، حجتالاسلام حسنزاده با تأکید بر مخاطبمحور بودن برنامه، میگوید درعینحال باید نقاط ضعف را دید و پذیرفت؛ جملهای که بیش از یک توضیح رسمی، شبیه یک اعتراف صادقانه شنیده میشود.

روایت یک تجربه شخصی
یکی از بانوان شرکتکننده، در گفتوگویی کوتاه، اما تأملبرانگیز میگوید: «من معجزه صحرای طبس را دوباره در حوادث اخیر دیدم؛ فتنههایی که اگر به کوه وارد میشد، آن را متلاشی میکرد، اما این مردم ایستادند.» او این ایستادگی را نشانهای از حرکت جامعه در مسیر مهدویت میداند.
آنچه باقی میماند
برنامه با ادامه سخنرانیها و میزگرد پرسشوپاسخ به پایان میرسد؛ اما آنچه در ذهن و دل حاضران میماند، صرفاً محتوای یک همایش نیست؛ بلکه احساسی از تعلق، امید و مسئولیت است. روایتی که ادامهاش، به دست جوانان سپرده میشود؛ و یادآوری شیرینی است؛ روز میلاد حضرت علیاکبر (ع) است و اینجا، سالن شهدای سلامت مشهد. جایی که جوانی نهفقط یک مناسبت که حالوهوای غالب سالن است...