بر اساس تحلیلی مفصل که توسط «نهاد ذکی» در وبسایت شبکه الجزیره منتشر شده، عملیات نظامی آمریکا برای دستگیری نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، در شب سوم ژانویه ۲۰۲۶، تنها یک عملیات نظامی خاطفه نبود، بلکه نقطه اوج یک برنامهریزی استراتژیک چندساله و نمایشی از دکترین امنیتی جدید واشنگتن در قبال نیمکره غربی است.
این گزارش با استناد به منابعی مانند نیویورک تایمز، تایم و واشنگتن پست، جزئیات هولناک و بیسابقهای را از این رویداد افشا میکند که میتواند به عنوان یک نقطه عطف در حقوق بینالملل و روابط قدرتهای بزرگ تلقی شود. عملیات در ساعات پایانی شب جمعه، همزمان با خاموشی گسترده در کاراکاس و بمباران چند نقطه از پایتخت آغاز شد. هدف، مجتمع امنیتی «تیئونا» بود که مادورو در آن شب در آنجا اقامت داشت. برخلاف جنگهای متعارف، این یک یورش سریع و دقیق با مشارکت قوای سهگانه و با محوریت اطلاعات دقیق ساعتی بود.
پس از ماهها برنامهریزی و تمرین روی یک ماکت دقیق از این مجتمع، نزدیک به ۲۰۰ نفر از نیروهای ویژه دلتا فورس، با پشتیبانی بیش از ۱۵۰ هواپیمای جنگنده، بمبافکن و هلیکوپتر، و پس از خنثیسازی سیستمهای دفاعی و قطع برق شهر، وارد عمل شدند. آنها در کمتر از ۳۰ دقیقه، دیوارها و درهای فولادی غلاف امنیتی مادورو را شکستند، او و همسرش، سیلیا فلورس، را دستگیر کردند و قبل از آنکه واکنش مؤثری صورت گیرد، با هلیکوپتر به ناو حمله بری یواساس آیوجیما منتقل نمودند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در همان شب و در حالی که عملیات را از یک اتاق فرمان در مار-آ-لاگو به صورت زنده تماشا میکرد، با انتشار عکسی از مادوروی دستبندزده در فضای مجازی، «پیروزی» خود را جشن گرفت. این تصاویر، یادآور صحنههای دستگیری مانوئل نوریگا، دیکتاتور پاناما توسط نیروهای آمریکایی در دسامبر ۱۹۸۹ بود.
در حقیقت، تشابه دو پرونده فراتر از تصاویر نمادین است. آمریکا برای توجیه هر دو مداخله، از یک نقشه راه تبلیغاتی مشابه استفاده کرد: تبدیل رهبر یک کشور مستقل به یک «جنایتکار بینالمللی». از سال ۲۰۲۰، وزارت دادگستری آمریکا مادورو و حلقه نزدیکانش را به رهبری یک «کارتل مواد مخدر» به نام «کارتل د لوس سولس» متهم کرد و جایزهای برای دستگیری او تعیین نمود. این روایتسازی، با شدت گرفتن در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، ذهنیت عمومی را برای پذیرش یک عملیات پلیسی بینالمللی به جای یک تهاجم نظامی به حاکمیت یک کشور آماده کرد.
این استراتژی، حصانیت سنتی رؤسای دولتها را در هم شکست و راه را برای اقدام مستقیم هموار نمود. اکنون انتظار میرود مادورو، همچون نوریگا، تحت قانون «RICO» (قانون مبارزه با سازمانهای فاسد و اخاذ) در دادگاهی در فلوریدا یا نیویورک محاکمه شود.
اما پشت این نمایش عدالت، اهدافی به مراتب بزرگتر و ژئوپلیتیکیتر نهفته است. گزارش الجزیره با واکاوی اسناد و بیانات مقامات آمریکایی، سه هدف کلیدی را برمیشمارد: اول، قطع نفوذ راهبردی رقبای جهانی آمریکا در حیاط خلوت خود. ونزوئلا تحت رهبری هوگو چاوز و سپس مادورو، به متحد استراتژیک چین و تا حدی روسیه تبدیل شده بود.
چین با سرمایهگذاری دهها میلیارد دلاری در بخش نفت ونزوئلا، بزرگترین طلبکار و شریک تجاری این کشور بود. جالب آنکه مادورو تنها چند ساعت پیش از دستگیری، با فرستاده ویژه چین برای امور آمریکای لاتین دیدار کرده بود. این عملیات، ضربهای مستقیم به موقعیت پکن در منطقه و هشداری به سایر کشورهای همسو بود.
دوم، تسلط بر بزرگترین ذخایر اثبات شده نفت خام جهان. ترامپ بلافاصله پس از دستگیری مادورو، از یک برنامه ۱۰ میلیارد دلاری برای بازسازی صنعت نفت فرسوده ونزوئلا با سرمایهگذاری شرکتهای آمریکایی مانند شورون و اکسون موبیل خبر داد.
هدف، نه تنها تأمین نفت ارزان برای بازار داخلی آمریکا، بلکه استفاده از آن به عنوان سلاحی اقتصادی برای تحت فشار قرار دادن رقبایی مانند روسیه و ایران و ایجاد هرج و مرج در اپک پلاس از طریق افزایش بیرویه عرضه بود. ترامپ در پستی در شبکه اجتماعی خود صراحتاً اعلام کرده بود که ونزوئلا باید «تمام نفتی که از ما دزدیده را بازگرداند»، اشارهای به ملی شدن صنعت نفت این کشور در دهه ۱۹۷۰.
سوم، احیای کامل «دکترین مونرو» و ارسال پیامی رعبآور به کل منطقه. سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ دولت ترامپ، حاوی «ضمیمه ترامپ بر دکترین مونرو» است که هرگونه نفوذ قدرتهای خارجی در نیمکره غربی را تهدیدی علیه امنیت ملی آمریکا میداند. دستگیری مادورو و تهدیدات صریح مقاماتی مانند مارکو روبیو علیه کوبا – که هزاران مشاور نظامی و امنیتی آن از مادورو محافظت میکردند – نشان میدهد واشنگتن آماده است برای حذف حکومتهای ناهمسو و بازگرداندن هژمونی مطلق خود، از قوه قهریه استفاده کند.
این اقدام، مرزهای جدیدی را در مداخله نظامی تعریف میکند و این ترس را ایجاد کرده که ونزوئلا ممکن است تنها یک «تمرین» بوده باشد. در نهایت، این عملیات نشان داد در نظم بینالمللی نوظهور، حقوق حاکمیت ملی در برابر اراده و توانایی ابرقدرت برای اجرای مستقیم قوانین داخلی خود، حتی در آنسوی مرزها، رنگ میبازد. نتیجه، ایجاد فضایی از بیثباتی و ترس در سراسر آمریکای لاتین و تقویت این گزاره است که دوران قواعد متقابل و چندجانبهگرایی به پایان خود نزدیک شده است.