سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - محمدجواد قیاسی، شاعر، پژوهشگر ادبی، تحلیلگر مسائل فرهنگی و اجتماعی و برگزیده پانزدهمین جشنواره بینالمللی شعر فجر: اگر بخواهیم وضعیت کنونی رابطه نسل جوان دهه هشتاد و نود یا همان نسل Z با ساختارهای رسمی کشور را از منظر ادبی واکاوی کنیم، باید به سراغ تحلیل زبان برویم. زبان، خانه وجود است و شکافی که امروز شاهد آنیم، پیش از هر چیز یک شکاف زبانی و روایی است. نسل Z فارسیزبان، در واکنش به جهان پیچیده پیرامون خود، زبانی نو و گونههای ادبی بدیعی آفریده است. این زبان، شخصیشده، طنزآلود، تصویری (میممحور) و اساساً غیررسمی است. از سوی دیگر، گفتمان رسمی غالباً در قالب زبان کلان، انتزاعی و شعارگونه حرکت میکند. نتیجه این شده که دو سامانه ارتباطی ناهمگون شکل گرفته که سخن یکدیگر را به درستی درک نمیکنند. نسل Z احساس میکند صدایش شنیده نمیشود و مسئولان نیز گاه از دریافت و فهم پیام این نسل ناتوان میمانند.
ویژگیهای ادبی نسل Z و پیام ناگفته آن
این نسل در تولید محتوای ادبی - زبانی خود سه ویژگی برجسته دارد که حامل پیامهای مهمی است:
اول، سلطه طنز به مثابه یک استراتژی زبانی؛ طنز برای این نسل تنها شوخی نیست؛ یک مکانیسم دفاعی برای تحمل فشارهای روانی و همزمان، یک سلاح نمادین برای بیان انتقاد است. میمهای گسترده درباره گرانی، بیکاری و مسکن، تنها شوخیهای سرگرمکننده نیستند؛ آنها فریادهای بلند اما رمزگذاری شدهای هستند که میگویند: «شرایط معیشتی ما دشوار است و این درد مشترک ماست.» زمانی که این پیام در قالب طنز نادیده گرفته یا حتی تخطئه شود، جوان احساس میکند که دردش نیز نادیده گرفته شده است.
دوم، گریز از روایتهای کلان و پناه بردن به روایتهای خرد؛ این نسل نسبت به روایتهای یکسانساز و تاریخمحور گذشته بدگمان است. آنها ترجیح میدهند به جای داستانهای بزرگ قهرمانی، از زندگی روزمره، اضطرابهای فردی و جستوجوی هویت شخصی بنویسند. این تغییر کانون، نشان از یک مطالبه برای دیده شدن فردیت دارد. آنها میخواهند نه بهعنوان یک عضو از یک توده، بلکه بهعنوان انسانهایی منحصربهفرد با آرزوها و مشکلات خاص خود شناخته شوند.
سوم، بینامتنیت و تصرف خلاقانه در میراث؛ این نسل به شکل گستردهای از شعر کلاسیک، ضربالمثلها، شعارهای آشنا و حتی متون رسمی، در تولید محتوای خود استفاده میکند، اما اغلب با تغییر بافت و افزودن طنز. این عمل نشان میدهد که آنها میراث فرهنگی را طرد نمیکنند، بلکه خواهان خوانش فعال و امروزی آن هستند. این یک فرصت بزرگ فرهنگی است؛ که اگر فهمیده شود.
چرا صدای آنها به مسئولان نمیرسد؟
مشکل اصلی این است که این زبان و پیامهای نهفته در آن، در سد ترجمه ناتوان میشوند. دلایل این ناتوانی چندگانه است: نخست در تفاوت اولویتها؛ گفتمان رسمی اغلب بر امنیت، ایدئولوژی و مسائل کلان سیاسی متمرکز است. درحالی که دغدغه اول و ملموس نسل Z، اقتصاد و معیشت است. وقتی زبان گفتوگو از اساس درباره دو موضوع متفاوت است، فهم متقابل دشوار میشود.
عدم پذیرش زبان جدید یکی دیگر از این مشکلات است، ساختارهای رسمی گاه این زبان نو را به رسمیت نمیشناسند و آنرا سطحی، غیرجدی یا حتی تهاجمی تفسیر میکنند. بنابراین، محتوای ارزشمند درون آن -که همانا بیان مشکلات واقعی است- نادیده میماند.
همچنین نبود بستر (پلتفرم) های ترجمهگر و واسطه، ما فاقد نهادها یا اشخاص مورد اعتماد دو طرف هستیم که بتوانند این دو زبان را به یکدیگر ترجمه کنند. جوانان، نمایندگان رسمی جوانان را «خودی» نمیدانند و مسئولان نیز اغلب سفیران بیطرفی برای فهم زبان جوانان ندارند.
راهکارهای کاربردی: از تحلیل ادبی تا اقدام عملی
با درک این ویژگیها، ارائه راهکارهای نمایشی کافی نیست. آنچه لازم است، ایجاد مکانیزمهای عملیاتی است که قدرت را به شکل واقعی با نسل Z سهیم کند. راهکارهای پیشنهادی برای درک بهتر و ایجاد ارتباط موثر بین مسئولان و جوانان نسل Z میتواند شامل: تأسیس «شورای راهبردی گفتوگوی بیننسلی» باشد، این شورا باید «دیوان مشترک سخن» باشد؛ جایی که زبان طنزآلود نسل جوان، بیپرده در برابر زبان اداری دستگاهها بنشیند. ساختار آن میتواند با ۳۰ عضو (۱۵ جوان منتخب غیردولتی از طریق فراخوان و رقابت استانی، ۱۵ مدیر ارشد اجرایی) شکل بگیرد. کارکرد آن، برگزاری جلسات ماهانه اضطراری با دستورکار مستخرج از مسائل داغ فضای مجازی، و سازوکار تصمیمگیری آن، مصوبات لازم به اجرا با کسب حداقل دو سوم آرای هر دو گروه (۱۰ رأی از هر سو) برای دستگاههای ذیربط خواهد بود. گزارش ماهانه شورای پیشنهادی نیز، بهتر است در قالب انتشار تصاویر و ویدئوهای شفاف در پلتفرمهای پرمخاطب باشد.
همچنین راهاندازی «بستر (پلتفرم) ملی دادخواست جوانان» به عنوان یک راهکار دیگر به این صورت که یک نرمافزار یا سایت تحت نظارت قوه قضائیه و مجلس، به مثابه «دفتر مشق اعتراضی» که هر جوان بتواند دعوای حقوقی-اجتماعی خود را علیه دستگاه اجرایی ثبت کند (مانند ادعای بیکاری علیه وزارت کار). سازوکار پاسخگویی این بستر، بهتر است به گونهای فراهم شود که دستگاه موظف باشد در ۷۲ ساعت پاسخ اولیه و در ۳۰ روز راهحل عملی ارائه دهد. در صورت عدم پاسخ مناسب، پرونده به طور خودکار به دیوان عدالت اداری ارجاع میشود.
شاید از خود بپرسید، مکانیزم انگیزشی آن چیست؟ که پاسخ آن در امتیاز پاسخگویی سریع و رضایتبخش، در تخصیص بودجه سالانه برای دستگاههای پاسخگو و مؤثر در این زمینه خواهد بود. به نظر میرسد تمام مراحل با اسم مستعار و به صورت برخط (آنلاین) شایسته پیگیری باشند.
ایجاد «میدانهای اتنوگرافی دیجیتال» یا همان واحدهای ترجمه و تحلیل در وزارتخانهها راهکار پیشنهادی دیگری است که در هر وزارتخانه، واحدی مستقل (شبیه به تیمهای پژوهشی برنده مناقصه) متشکل از زبانشناسان دیجیتال، جامعهشناسان و اعضای نسل Z تشکیل شود. که وظیفه مانیتور، تحلیل ادبی-عاطفی و تفسیر محتوای تولیدشده توسط جوانان در فضای مجازی مرتبط با آن وزارتخانه را بر عهده خواهند داشت. و خروجی آن، گزارش «ضربانسنجی نسل جوان» مبتنی بر تحلیل طنزها، شعرها و میمها که مستقیماً به وزیر ارائه و نسخه غیرمحرمانه آن منتشر میشود.
همچنین اجرای «طرح سربازی مهارتآفرینی همراه با ایجاد سهام اشتغال» میتواند راهکاری دیگر در این حوزه باشد، در این مدل پایلوت، جوانان در بدو خدمت، بر اساس مهارت و علاقه، در پروژههای زیربنایی مشخص (راهسازی، توسعه نرمافزار ملی و…) به عنوان نیروی کار دارای حقوق استخدام میشوند. حداقل حقوق معادل خط فقر پرداخت شده و ۲۰ درصد آن در صندوقی پسانداز میشود که در پایان خدمت، به عنوان سهام اولیه کسبوکار یا پیشپرداخت مسکن به آنها تعلق میگیرد. پایان موفقیتآمیز دوره، منجر به اخذ مجوز تضمینشده برای وام اشتغال یا ادامه کار دائم میشود.
و در نهایت تصویب «قانون سهمخواهی جوانان از درآمدهای کلان» به عنوان پیشنهاد آخر که درصدی شفاف از درآمدهای حاصل از فروش منابع ملی را به صندوق جوانان ایران واریز شود. مدیریت این صندوق بر عهده «شورای فرزانگان جوان» خواهد بود که اعضای آن از طریق انتخابات الکترونیک سراسری در میان خود جوانان ۱۸ تا ۳۰ سال انتخاب میشوند. منابع صندوق منحصراً برای تأمین مالی پروژههای پیشنهادی و تصویبشده خود جوانان در حوزههای اشتغال، مسکن و توسعه مهارت هزینه میشود.
ادبیات به مثابه بستر (پلتفرم) گفتوگو
بحران ارتباط بیننسلی بهویژه در مواجهه با نسل Z، نیازمند خلق ژانر جدیدی از گفتوگو است. در این میان، ادبیات نه به عنوان یک میراث ایستا، بلکه به مثابه یک بستر پویا و زنده میتواند نقش یک بستر گفتوگو را ایفا کند. ادبیات، با ظرفیت بینظیرش در روایتگری، تخیل و ایفای نقش آینهای برای تجربیات انسانی، میتواند فضایی امن و عمیق فراهم آورد که در آن زبانها، نگرشها و دنیای احساسی نسلهای مختلف بدون تقابل مستقیم و دفعی، با یکدیگر آشنا، درگیر و در نهایت گفتوگو کنند. این پلتفرم، از طنز تلخ و گویا تا بازخوانی خلاقانه متون کهن، میتواند لهجههای نسلی مختلف را در یک جملهی مشترک زبانی جای دهد. اما هدف نهایی این فرآیند، فراتر از ایجاد یک دیالوگ صرف است؛ این مسیر در حقیقت مقدمهای ضروری برای مشارکت واقعی است.
نسل Z ایرانی، نسلی خلاق، میهندوست و در جستوجوی هویت، با زبان طنز و روایتهای شخصی خود فریاد میزند که «مشکل معیشتی داریم» و «میخواهیم در ساختن آینده سهیم باشیم.» بستر(پلتفرم) ادبیات دقیقاً برای تبدیل این فریاد به یک گفتوگوی سازنده و سپس اقدام عملی طراحی میشود. راهکاری که از بطن ادبیات متولد میشود، بر همان اصل ساده؛ اما قدرتمند استوار است: جوانان را از حالت «مستمع» و «مخاطب» صرف خارج کردن و به «شریک» و «تصمیمگیر» تبدیل کردن. آینده در گرو این اقدام جسورانه است. بنابراین، زمان آن فرا رسیده که به جای مواجهه با این نسل به عنوان یک «معما»، با بهرهگیری از ظرفیت زندهی ادبیات، با آنها به عنوان «همسازندگان» فردای این سرزمین وارد مشارکتی جدی شویم. این همان نقطهای است که گفتگو به اقدام میپیوندد.
∎