شناسهٔ خبر: 76965345 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

هشدار سلیمانی و بحران امروز ایران

تاریخ آینده نه در انکار بحران‌ها، بلکه در تبدیل نارضایتی‌ها به نیروی بازسازی اجتماعی و تمدنی ساخته می‌شود.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، این جمله شهید سلیمانی است: «اگر این سد شکست، همه این سرزمین‌ها، همه این انسان‌ها به مصیبتی دچار می‌شوند که تاریخ گذشته مغول‌ها در مقابل آن هیچ خواهد بود.» این هشدار، امروز بیش از هر زمان دیگر، متوجه وضعیت ماست. این مهم نیست که حاکمیت خوب عمل کرده یا بد؛ مهم این است که این نظام، سنگر انسانیت است. مسئله این است که سیاست‌ها و اندیشه‌های ما در میدان یک جنگ وجودی قرار گرفته‌اند: جنگی برای حفظ پیوندهای اجتماعی، کرامت انسانی و امکان زیست جمعی. پرسش آن است که آیا در تصمیمات ساختاری خود—به‌ویژه در حوزه اقتصاد—به این سطح از خطر توجه داریم یا نه؟

تورم افسارگسیخته، نابسامانی معیشت، و فرسایش امید اجتماعی و رهاسازی قیمت‌ها که بعد از جنگ تحمیلی 12 روزه رقم خورده محصول تصادف نیستند؛ اینها برونداد زنجیره‌ای از تصمیمات کلان‌اند که در سطوح عالی حکمرانی اتخاذ شده‌اند. در سطح ایده‌ها و منطق‌های حاکم بر سیاست‌گذاری ما مواجه با نوع خاص از سامان اقتصادی هستیم. «بازاری‌شدن» به‌مثابه یک منطق مسلط، به جهان‌بینی بدل شده و دقیقاً همان چیزی را تولید می‌کند که از آن بیم می‌رود: فراموشی امر اصیل، فراموشی غایت، و استیلای محاسبه‌گری سرد بر هر آنچه پیش‌تر حامل ارزش بود.

این شکستن «سد» الزاماً با حمله خارجی آغاز نمی‌شود؛ گاهی از درون، با فرسایش تدریجی عدالت و اعتماد عمومی رخ می‌دهد. یادداشت امروز اگر بخواهد صادق باشد، باید بپذیرد که بخشی از نارضایتی‌های موجود محصول سیستمی است که در آن، عدالت به حاشیه رانده شده و منطق بازار به جای آرمان انقلاب نشسته است. عدالت صرفاً یک آرمان اخلاقی نیست، مرکزی‌ترین عنصر پیوند اجتماعی است؛ ستون فقرات همبستگی جمعی است. هنگامی که سیاست‌های اقتصادی—چه در قالب خصوصی‌سازی‌های شتاب‌زده، چه در شکل دولت‌زدایی بدون نهادسازی اجتماعی، و چه در بی‌توجهی به تولید و توزیع فرصت‌ها—عدالت را به حاشیه می‌رانند، جامعه به‌تدریج وارد وضعیت شکننده می‌شود.

پرسش اساسی اینجاست که چرا این تصمیمات به‌صورت جدی در معرض «آسیب‌شناسی عمومی» و «نقد نخبگان دلسوز» قرار نمی‌گیرند؟ چرا فضا برای «اعتراض» مدنی و نقد کارشناسی تنگ‌تر می‌شود؟ چرا روزنه‌های اثربخش «مشارکت اجتماعی» محدود می‌گردد؟ و چرا بسیاری از مسائل اقتصادی و اجتماعی به‌جای ورود به میدان گفت‌وگوی عقلانی، در قالب‌های امنیتی صورت‌بندی می‌شوند؟ جامعه‌ای که نتواند درباره رنج‌هایش سخن بگوید، ناگزیر آنها را در قالب‌های انفجاری‌تری بیان خواهد کرد.

ما گرفتار وضع موجود نباید بمانیم. خطر اصلی آن است که به نام واقع‌گرایی، به عادی‌شدن تورم، شکاف طبقاتی و انسداد گفت‌وگو تن بدهیم. اینجاست که «امنیت‌سازی» همه مسائل، به‌جای تقویت امنیت، می‌تواند آن را در بلندمدت فرسایش دهد؛ زیرا امنیت پایدار بر رضایت نسبی، احساس عدالت و مشارکت شهروندان بنا می‌شود، نه صرفاً بر کنترل و مهار. تبعات تصمیماتی که عدالت را به حاشیه می‌برند، امروز در زندگی روزمره مردم قابل لمس است. پیوندهای اجتماعی در حال گسست‌اند و اعتماد عمومی آسیب دیده است. این وضعیت نیازمند طرحی نو در حکمرانی اقتصادی و اجتماعی است.

با این همه، نیروی انقلاب به‌مثابه یک امکان تجدیدشونده برای بازاندیشی در مسیر طی‌شده وجود دارند. این نیرو می‌تواند افقی تازه برای عبور از تفکر صرفاً تکنوکراتیک بگشاید. منطق انقلابی قادر است به عنصر مقاومت‌ساز برای حفظ این میهن اسلامی و سنگر انسانیت بدل گردد. اما شرط این احیا، میدان‌دادن به صداهای دغدغه‌مند، شنیدن نقدهای درون‌گفتمانی، و گشودن فضا برای نخبگان متعهد و اجتماعی است. اینجاست که تاریخ آینده ساخته می‌شود: نه در انکار بحران‌ها، بلکه در شجاعت اصلاح، در بازگرداندن عدالت به مرکز تصمیم‌گیری، و در تبدیل نارضایتی‌ها به نیرویی برای بازسازی اجتماعی و تمدنی.

یادداشت از: رسول لطفی

انتهای پیام/