شناسهٔ خبر: 76965137 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: طرفداری | لینک خبر

۲۲ نفر در ورزشگاهِ ساکت می‌دوند، اما فریاد اصلی در خیابان‌هاست؛ در روزهای سرخ، از فوتبال نوشتن ساده نیست!

روزهای زیادی در بین شما و برای شما نوشتیم. کنار هم رویدادها و بازی‌های خاطره‌انگیزی را در ورزش داخل و خارج کشور تماشا کردیم و جوِ جذاب موجود، حتی اگر به شدیدترین کل‌کل‌ها هم ختم می‌شد، دلگرمی ما برای ادامه کار بود؛ یادداشت پیش‌رو قرار نیست شیرین باشد و دلیل آن تلخی فعلی جامعه‌ای عزادار است. به دلایل مشخص، باید فعالیت و وظیفه خود را حتی در چنین ایامی ادامه دهیم اما این یادداشت را به جامعه جوانی تقدیم می‌کنیم که در عین عاشقِ ورزش بودن، این روزها دغدغه‌های مهم‌تری دارند؛ و البته به روح تمام عزیزانی که شاید تا چند هفته پیش از دنبال‌کنندگان جدی این سایت بودند و حالا شوربختانه دیگر در جمع ما نیستند...

صاحب‌خبر -

این روزها زمین سبز و سکوهای دور آن در فوتبال ایران سکوت کرده و جای تماشاگران خالی‌ست؛ اما در دل جامعه و خیابان‌ها هر روز صدای دل‌های شکسته‌ به گوش می‌رسد؛ صدایی به سوزناکی یاد جوانانی که طی روزهای اخیر در راه آنچه عدالت می‌دانستند، پر کشیدند. گل‌ها و بردها ثبت می‌شوند، اما اینکه غم‌ها هنوز نفس می‌کشند، مهم‌ترین چیز است. نفس‌هایی که هرچند ثانیه یک‌بار با سرفه‌ای خونین همراه می‌شود. سرفه‌هایی که این‌بار نشانه عفونت یا سرطان ریه نیست، بلکه نشان از مسائلی دیگر دارد. چه کسی گوش می‌دهد وقتی سکوتِ ظاهری حاکم شده اما فریادها پنهان نمی‌شوند؟ فوتبال شاید ادامه داشته باشد، اما حقیقت واقعی در جای دیگری جریان دارد.

طرفداری - فوتبال، بیش از هر چیز، بازتاب جامعه است؛ از شادی‌های کوتاه، اشک‌های بی‌صدا و نفس‌های خسته، تا فریادهایی که گاه به گوش کسی نمی‌رسد. سکوهای ورزشگاه‌های فوتبال همیشه آینه مردم بوده‌اند؛ وقتی خوشحال‌اند، می‌خندند و وقتی دل‌شکسته‌اند، سنگین و خاموش می‌مانند؛ اما این روزها، سکوت زمین و سکوی ورزشگاه، بیشتر از هر فریادی درد دارد. بازیکنان فوتبال بازی می‌کنند، مثلا تاکتیک‌هایشان را اجرا می‌کنند و حتی شاید در واپسین لحظات گل‌های مثلاً حساسی را نیز به‌ثمر برسانند اما از درون می‌دانند کسی برای این گل‌ها از شادی به هوا نمی‌پرد، کسی با دوستش که هوادار تیم بازنده است، کُری نمی‌خواند، کسی با آدرنالین ترشح‌شده بدو بدو مشغول چک‌کردن جدول‌ِ تغییریافته پس از آن گل نمی‌شود.

برعکس شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی، در روزهایی که می‌گذرد، محافل و مکان‌های دیگری شلوغ بودند. با این‌حال مهم‌تر از همان مکان‌های فیزیکی، شلوغ‌ترین و سنگین‌ترین جای دنیا برای هر ایرانی یا دقیق‌تر بگوییم برای اکثر هم‌وطنان‌مان، درون مغزها و قلب‌‌هایشان است. پر از فریاد و اعتراض، پر از دل‌های شکسته و بغض‌های فروخورده و افکاری که لحظه‌ای از چنگ‌زدن به جدار سلول‌های مغز دست نمی‌کشند.

این ماحصل زندمانیِ جوانانی است که این‌بار برعکس بازی‌ تیم محبوب‌شان، دقیق نمی‌دانند چه چیزی را باخته‌اند و از آن بدتر، بین دانستن و ندانستن اینکه هنوز چه چیزهای دیگری برای باختن دارند، گیر کرده‌اند؛ البته اگر جانشان را در همین روزهای اخیر از دست نداده باشند.

عکس از توپ فوتبال خونی

فوتبال هنوز بازی می‌شود، جدول‌ها پر و خالی می‌شوند، گل‌ها ثبت می‌شوند، اما حال مردم… هر روز خسته‌تر، زخمی‌تر و غمگین‌تر است. چطور می‌توان از هیجان گل نوشت، وقتی در خیابان‌ها و کوچه و بازار ماجراهایی دیگر حکم‌فرماست؟ چطور می‌توان از شادی بازی نوشت، وقتی دل‌ها در خیابان‌ها می‌شکنند و هیچ داوری نیز سوت پایان بازی‌ای که در آن جوانان روحیه خود را باخته‌اند را به صدا در نمی‌آورد؟!

وقتی فشار اقتصادی و اجتماعی نفس‌ها را تنگ کرده و زمین و سکوی ورزشگاه هم بی‌رمق مانده‌اند، هیچ گزارش زنده و آمار و پیش‌بازی و جدول آنلاینی نمی‌تواند صدای شکست و خون را جبران کند. نوشتن در این روزها ساده نیست. سکوت امن‌تر است، اما قلم اگر قرار باشد فقط امن باشد، دیگر قلم نیست. خبرنگار اگر درد مردم را نبیند، فقط تایپیست نتایج است، نه شاهد تاریخ.

عکس از پرچم ایران با مشت

فوتبال بدون مردم، فقط طرحی از ۲۲ نفر است که می‌دوند و  مردمی که دیده نشوند، دیر یا زود صدایشان راه خودش را پیدا می‌کند. ما نیز ضمن ادامه فعالیت خود، کنار مردمیم و نه کنار آمار، نه کنار جدول‌ها، نه کنار تیترهای رنگی. قلم ما، چشم ما و قلب ما، باید همراه‌شان باشد و این همان چیزی است که هیچ جام، هیچ گل و هیچ جشن قهرمانی نمی‌تواند جایگزینش کند.

مردم همیشه اصلند. اگر زمین سبز هم سکوت کند، خیابان‌ها فریاد خواهند زد، پر از غم و خشم و خاطره جوانانی که در حوادث اخیر جان‌شان را از دست دادند. هر سوت داوری، هر شادی و هر ناکامی، فقط زمانی معنا پیدا می‌کند که ما به همراه مردم باشیم، نه در کنار بردها و نه در کنار باخت‌های مصنوعی.

برچسب‌ها: