به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رهبر معظم انقلاب اسلامی با همه نقش مهمی که در مبارزه با رژیم پهلوی داشت چندان به آن پرداخت نشده است. به مناسبت چهل و هشتمین پیروزی انقلاب اسلامی بخشهایی از زندگی ایشان منتشر میشود که قسمت اول آن را در ادامه میخوانید:

انفجار خشم
خبر فوت آقا مصطفی را میرزا جواد آقا تهرانی به آقای داد، خبری که به سرعت در تمام مشهد منتشر شد. آقا و دوستانش مجالس ختمی برپا کردند، اما نمیدانستند همین مجالس به تدریج به تمام ناامیدیها پایان میدهد و انقلاب را شعلهور خواهد کرد. بسیاری معتقد بودند حکومتیها آقا مصطفی را شهید کردهاند، اما امام خمینی (ره) هیچ جا ننوشت و نگفت مصطفی شهید شده است. گفت که این واقعه از الطاف پنهانی خدا است. سیل تلگرافهای تسلیت به سوی نجف و منزل امام سرازیر بود. یکی از آنها را هم امام خامنهای نوشت. همراه سه تلگراف آقایان واعظ طبسی، هاشمینژاد و محامی به نجف مخابره کرد.
چهلم آقا مصطفی ۱۱ آذر در برخی از شهرهای ایران برگزار شد. در قم به درگیری مردم و پلیس کشید و تعدادی از مردم دستگیر شدند. اما در مشهد وساطت امام خامنهای مانع درگیری مامورها و طلبهها شد. فردایش شیخ صادق خلخالی از قم با امام خامنهای گفتوگو کرد و خبر دستگیری انقلابیون را داد. صادق خلخالی و محمدمهدی ربانی املشی از سخنرانان مراسم تهران بودند. آقای محمدجواد کرمانی هم قطعنامه مراسم را خوانده بود. هر سه دستگیر و تبعید شدند.
ساواک مشهد هم باید خودی نشان میداد. شیخان پیشنهاد دستگیری تعدادی از روحانیون را مطرح کرد. پرویز ثابتی رئیس اداره سوم ساواک با پیشنهاد شیخان موافقت کرد و بنا شد تعدادی از روحانیون شیراز و مشهد که سابقه دارند دستگیری و تبعید شوند. علیاصغر دستغیب روحانی افراطی و اخلالگر مقیم شیراز، محمدعلی دستغیب روحانی افراطی و اخلالگر مقیم شیراز، سید علی خامنهای روحانی افراطی و اخلالگر مقیم مشهد، شیخ علی مرادخانی روحانی افراطی مقیم مشهد و حسین عمادی روحانی افراطی مقیم مشهد.
نمیخواستند این روحانیون باسابقه محرم و صفر را بین مردم شهرشان باشند. دستگیری یک ساعت مانده به اذان صبح ۲۳ آذر ۱۳۵۶ بود. این او را به ژاندارمری بردند و فهمید که اینبار زندانی نیست و تبعید میشود. رئیس پاسگاه ژاندارمری احترامش را نگهداشت و به جای بازداشتگاه تا حکم تبعیدش برسد چند روزی در اتاق او اقامت داشت.
امام خامنهای از شنیدن نام تبعیدگاهش ایرانشهر خوشحال شد؛ ۲۷ آذر با بدرقه غمگین خانواده با اتوبوس راهی تبعیدگاه شد. صبح ۲۸ آذر به زاهدان رسید و همان روز به ایرانشهر بردنش. به فرمانداری و بعد به شهربانی و تعهد گرفتند از شهر خارج نشود و هر روز دفتر حضور و غیاب را امضا کند. بعد رهایش کردند. تنها راه افتاد و سراغ مسجد شهر را گرفت. نشانی مسجد آلالرسول، تنها مسجد شیعه ایرانشهر را دادند. این مسجد بسیار بزرگ، زیبا و مفروش از قالیهای ارزشمند بود. هوای اواخر آذر ایرانشهر هر چند گرم، اما لطیف بود. او که تاب سرما نداشت، از آن لذت برد، دوستش حجتی کرمانی را یافت و به او و تعدادی دیگر از تبعیدیها، جمعی جدید در غربت شکل گرفت.
کسانی که تبعیدیها را میشناختند گاه به آنها سر میزدند. تا هم از غربتشان کم کنند و هم چارهای برای ادامه راه بیابند. امام خامنهای دراین باره میگوید: «قبل از تبعید، به اتفاق یک جمع ۱۰، ۱۵ نفری کاری را شروع کرده بودیم، اما در دوره تبعید، دنباله کارها را به ایرانشهر برده بودم تا از فراغت زمان تبعید استفاده کنم. آقای باهنر که به دیدن من آمد و چند جلد از کتابهای تعلیمات دینی که تازه آن وقتها درآمده بود برای من آورد.
در آن موقع این کتابها را شهید باهنر و شهید بهشتی و آقای جلالالدین فارسی و امثال اینها مینوشتند. در حقیقت مرحوم آقای بهشتی برنامهریزی و عنوان بندی میکرد و سپس مرحوم باهنر و آقای فارسی تدوین میکردند؛ کار عمده هم بردوش مرحوم دکتر باهنر بود. ایشان آن کتابها را آورد و به من داد و گفت شما این را ببینید. ما سطح معارفی داریم که به بچههای دبیرستانی میدهیم، اگر شما چیزی میخواهید بدهید، باید بالاتر از اینها باشد. آقای بهشتی نشسته بود و تمام محتوای ذهن خودش را که میتوانست از مطالب اسلامی خارج کند، به زبان جوان پسند درآورده بود و در این کتاب تعلیمات دینی ریخته بود و مرحوم باهنر هم این کار را ادامه داده بود.»
انتهای پیام/ 161
∎