به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در روزگاری که واژگان سیاست جهانی دیگر بر پایه مرزهای جغرافیایی تعریف نمیشوند، بلکه از جنس معنا و نماد شدهاند، شخصیت رهبر انقلاب اسلامی در مرکز یک منازعه تمدنی قرار گرفته است. منازعهای که فراتر از سیاست روز به هستیشناسی ایران و جایگاه آن در نقشه معنوی جهان مربوط است. اگر در غرب قدرت در نسبت با منافع تعریف میشود در نظام اسلامی ایران قدرت در نسبت با حقیقت و استقلال معنا دارد. همین تفاوت ادراکی است که سبب شده نام آیت الله خامنهای برای دستگاه فکری غرب نه صرفاً یک رهبر سیاسی، بلکه کانون مقاومت در برابر نظم جهانی آمریکا باشد.
از جنگ نظامی تا جنگ مفاهیم
غرب ،طی سالهای اخیر راهبرد خود را از منازعه نظامی مستقیم به نبردی نرمافزاری و ترکیبی منتقل کرده است. پروندههای رسانهای، تحریمهای ادراکی، روایتسازیهای سیاسی و حتی تحرکات امنیتی درون ایران، همه در چارچوب همین جنگ ترکیبی تحلیلپذیرند. در این الگو هدف نه خلع سلاح ایران، بلکه خلع ایمان ملت است و نقطه محوری این هدف، ساختن شکاف میان مردم و رهبری است.
دستگاه فکری غرب از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز دریافته است که ستون اصلی وحدت ایران نه قومیت و ملیت صرف بلکه روح رهبری دینی است که این دو را در سطحی از معنا پیوند داده است. در منطق استعمار کلاسیک باید سرزمینها تصرف میشد؛ در منطق استعمار نو باید معناها تسخیر شوند و در منطق امروزین امپراتوری رسانه باید نماد معنا»پ از میان برداشته شود. از همینجاست که پروژه تغییر رهبری نه یک تاکتیک سیاسی بلکه مرحلهای از مهندسی معنوی دشمن است.
بازخوانی پروژه جانشینی مهندسیشده
وقایع سالهای اخیر نشان میدهد که هواداران نظم آمریکایی پس از ناکامی اغتشاشات، سیل جنگ روانی تازهای را با محوریت گذار از خامنهای آغاز کردهاند. در گزارشهای تحلیلی فارین پالیسی و اندیشکدههای آمریکایی به صراحت از ضرورت یافتن رهبری تازه برای ایران سخن به میان آمده است. ظاهراً سخن از اصلاح سیاسی است اما در باطن سخن از حذف معنای استقلال است.
در نگاه آنان تا زمانی که جمهوری اسلامی بر محور رهبری فکری و ولایت استمرار دارد پروژه ادغام ایران در نظم آمریکایی ممکن نیست. بنابراین جایگزینی رهبر به معنای جابهجایی فرد نیست بلکه تدارک تغییر در مدل عقلی و اخلاقی حکومت است. آنان تجربه کشورهای آمریکای لاتین و شمال آفریقا را پیش چشم دارند؛ کشورهایی که در آنها با تغییر رأس حاکمیت، روح مقاومت فروپاشیده و دروازههای تسلیم باز شد.
چرا «خامنهای» مسئله جهان غرب است؟
پرسش اصلی این است که چرا غرب تا این اندازه روی حذف شخص رهبر انقلاب متمرکز شده است؟ پاسخ را باید در سطحی فراتر از سیاست داخلی جستوجو کرد. در منظومه اندیشه اسلامی، رهبری استمرار تاریخی ولایت الهی در مناسبات اجتماعی است. این نظام در برابر جهان مدرن که بر اصالت انسان خودبنیاد بنا شده، یک گزاره متافیزیکی است. آیت الله خامنهای به عنوان مجتهدی اندیشهورز، توانست در سه دهه اخیر این گزاره را از حیطه نظری به عرصه اداره تمدن بیاورد. او مفاهیمی چون عدالت، عقلانیت و مقاومت را از سطح شعار به سطح منطق حکمرانی ارتقا داد.
از دیدگاه غرب خطر این الگو در آن است که برای نخستینبار پس از فروپاشی بلوک شرق، نحلهای از تفکر سیاسی ظهور کرده که نه سکولار است و نه وابسته به تمدن غربی بلکه بدیلی اصیل برای آن ارائه میدهد. در زبان ادبیات ژئوپلیتیک این خطر به معنای شکلگیری قطب معنوی جدید است. پس حمله به آیت الله خامنهای در واقع تلاشی است برای جلوگیری از تثبیت این قطب.
محور استقلال ملی در برابر تجزیهطلبی پنهان
یکی از محورهای غفلتشده در تحلیلهای داخلی این است که مسئلهی رهبری تنها به اسلام سیاسی مربوط نیست بلکه به بقای ایران نیز گره خورده است. دشمنان در لایههای عمیقتر با ایجاد دوگانه جعلی خامنهای یا ایران میکوشند هویت ملی را از هویت دینی جدا کنند و بدینوسیله زمینه فروپاشی پیوستگی تاریخی کشور را فراهم نمایند.
از نگاه آنان ایران بدون رهبری دینی کشوری خواهد بود شبیه سایر دولتهای منطقه که با چند بحران داخلی قابل مهار است. در این نقشه راه طرحهایی چون فدرالیسم قومی، تمرکززدایی موسوم به دموکراتیک یا مذاکره مجدد درباره ساختار سیاسی، همه پوششهاییاند برای طرح اصلی در تجزیه آرام ایران. در برابر این راهبرد، رهبری انقلاب اسلامی با تأکید بر حفظ وحدت سرزمینی، همواره نسبت ملی و دینی را در یک تراز نگاه میدارد. چنین تعادلی فقط از عهده اندیشهای برمیآید که ملت را نه جمع افراد بلکه اجتماع ایمان میداند.
تجربه جنگ 12روزه و آشکار شدن گره دشمن
در جریان جنگ 12روزه که رژیم صهیونیستی با هدف ضربهزدن به محور مقاومت آغاز کرد، سراسر رسانههای عبری از یک واقعیت پرده برداشتند؛مشکل اصلی ما ایران است نه موشکها بلکه فرماندهی مرکزی آن. صهیونیستها در گزارشهای پس از جنگ نوشتند که توان هماهنگسازی میادین گوناگون مقاومت، بدون وجود مغز راهبردی در تهران ممکن نیست. این اعتراف عصاره چهار دهه منازعه غرب با ایران است. دشمن دریافته که قدرت ایران فقط در فناوری نظامی نیست بلکه در وجود یک منطق الهامبخش است که عمل نظامی را در چارچوب معنا مینشاند.
به تعبیر دقیقتر رهبر انقلاب تنها فرمانده یک کشور نیست بلکه معمار عقلانیت مقاومتی است که از غزه و دمشق تا صنعا و بیروت امتداد یافته است. بیدلیل نیست که در تحلیلهای راهبردی وزارت دفاع اسرائیل واژه قطع سر دقیقاً به همین معنا به کار میرود؛حذف مرکز عقلانی محور مقاومت.
از جنگ روایتها تا مهندسی ذهن ملتها
در دهه اخیر دشمنان از شکست مواجهه سخت به نبرد نرم پناه بردند. اکنون میدان در اختیار رسانهها، شبکههای اجتماعی، دانشگاهها و نهادهای بینالمللی است. آنان با تولید روایتهای جعلی از تاریخ معاصر ایران، میکوشند حافظه جمعی ملت را تحریف کنند. از اغتشاشات 1401 تا پروندهسازیهای 1404، هدف ثابت است بریدن رشته اعتماد عمومی از جایگاه رهبری.
در این چارچوب تولید واژگانی مانند «واقعبینی سیاسی»، «ایران بدون تحریم»، یا «گفتوگوی تمدنها» با تازگی به کار میرود تا همان پروژه قدیمی را با زبانی لطیفتر بیان کند. کنایه آنجاست که دشمن تلاش میکند از زبان روشنفکران ایرانی، ترجمان فرهنگی سیاستهای خود را بیان کند. این همان لحظهای است که جنگ روایتها به جنگ معناها بدل میشود.
عقلانیت انقلاب در برابر هیاهوی جهان مدرن
نگاه رهبر انقلاب در سه دهه گذشته همواره بر پیوند میان ایمان و عقلانیت استوار بوده است. گفتمان ایشان نه بر احساسیگری بلکه بر تحلیل علّی تاریخ و تجربه تمدنی اسلام بنا دارد. این نگرش باعث شده است که در برابر بحرانها از جنگ تحمیلی تا تحریم حداکثری ایران راهبرد بقاء در مسیر رشد را برگزیند نه در مسیر سازش.
در سطح اندیشه، تفاوت اصلی میان رهبر انقلاب و سیاستمداران سکولار غربی در برداشت آنان از انسان است. اندیشه غربی انسان را موجودی خودمرکز میداند که باید بر طبیعت و دیگران سلطه یابد اما در نگرش اسلامی، انسان خلیفه الهی است و قدرتش از ایمان ناشی میشود. لذا آیت الله خامنهای بهعنوان نماد این تفکر، تهدیدی تمدنی برای دکترین لیبرال غرب محسوب میشود. حذف چنین الگویی در واقع تلاشی است برای حذف صورت تازهای از حکومت بر پایه اخلاق.
نشانههای تدبیر در میدان سیاست داخلی
در برابر موج فشار خارجی، رهبری با حفظ آرامش و تدبیر موفق شده است میان نهادهای عالی تصمیمگیری هماهنگی کمسابقهای ایجاد کند؛ هماهنگیای که نه با دستور بلکه با الگوی عقلانیت اخلاقی پدید آمده است. حتی منتقدان سیاسی نیز در بزنگاههای حساس اعتراف میکنند که شخص رهبر با سعهصدر، مدار اصلی ثبات کشور را نگاه داشته است.
از منظر مدیریت بحران، رفتار رهبری در سالهای اخیر تصویری تازه از مفهوم ولایت در حکومت دینی ارائه داده است. ولایتی که نه بر اجبار بلکه بر اقناع و صبوری متکی است. این ویژگی معنای اقتدار نرم را بازتعریف کرده و همین امر مهمترین سرمایه ایران در برابر بمباران رسانهای غرب است.
مسئولیت ملی در برابر نبرد تمدنی
در چنین شرایطی وظیفه دفاع از حقیقت صرفاً بر دوش حاکمیت نیست. هر شهروند آگاه امروز باید سهم خویش را در صیانت از حقیقت ایفا کند. جامعه ایران در جنگ شناختی کنونی محتاج ابوذرهایی است که از ترس ناسزا و هجمه از گفتن حق عقب ننشینند. شهادت به حقیقت در روزگار هجوم دروغ، خود نوعی جهاد است.
اهل فرهنگ، نویسندگان و محققان نیز در این میدان رسالت مضاعف دارند. اگر در جنگ 12روزه مردم در میدان حماسه آفریدند اکنون نوبت جهاد روایت است. حماسهای فرهنگی برای حفظ وحدت معنوی ملت. باید بیلکنت گفت که دفاع از آیت الله خامنهای دفاع از عقلانیت سیاسی و تمامیت ایران است، نه صرفاً جانبداری از فردی خاص.
خامنهای؛ نقطه تلاقی اسلام و ایران
در جمعبندی میتوان گفت که آیت الله خامنهای در حافظه تاریخی ملت ایران تنها نام یک رهبر نیست بلکه نشانهی تداوم همان پیوندی است که از قیام تنباکو تا انقلاب اسلامی، روحانیت انقلابی را با ملت یکی کرده است. در عصر جنگ ترکیبی دشمن دقیقاً به سراغ همین پیوند آمده است زیرا میداند ایران بدون این پیوند به کشوری عادی در منظومه نظم جهانی تبدیل میشود.
یادداشت از: فاطمه مهربان
انتهای پیام/