به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ پس از شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه علیه ایران، محور شرارت طی چند ماه طراحی کارزاهای تبلیغاتی، روانی و تروریستی علیه جمهوری اسلامی ایران به راه انداخت که اوج آن در حملات تروریستی ۱۸ و ۱۹ دیماه خودنمایی کرد.
پس از آن آمریکاییها با همراهی اطلاعاتی رژیم صهیونیستی از طریق ابزارها و مزدوارن تبلیغاتی و رسانهای خود تصمیم گرفتند جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت را با انواع کارزارهای تروریستی تحت فشار سیاسی قرار دهند تا به منافع خود در منطقه دست یابند.
در همین راستا «ایهاب شوقی» تحلیلگر و نویسنده مصری طی یادداشتی به بررسی ابعاد این کارزار سیاسی، روانی و نظامی پرداخته است:
.

.
جمهوری اسلامی ایران و تمام جبهههای مقاومت، چه از طریق بسیج نظامی بیسابقه و چه از طریق جنگ روانی فشرده از طریق اظهارات رئیس جمهور آمریکا و تریبونهای تبلیغاتی عربی وابسته به آمریکا که به دروغ و فریب، عنوان رسانه را یدک میکشند، در معرض یک کارزار چندجانبه تروریسم افراطی قرار دارند.
هدف روشن است: پس از آنکه مشخص شد حمایت مردمی بزرگترین نقطه قوت ایران و همه جنبشهای مقاومت است، امتیازگیری، ارعاب حامیان مقاومت و قطع پیوند مقدس بین آنها و رزمندگان در دستور کار قرار گرفت.
این امر، اعتقاد منطقه و تودهها و جنبشهای مقاومت را تقویت میکند که درگیری با دشمن آمریکایی و صهیونیستی، یک درگیری وجودی با مراحل طولانی است و جنگ با آن دائمی و چندوجهی است.
رویارویی نظامی در هر زمانی ممکن است و دورههای آرامش و آتشبس ظاهری صرفاً جنگهایی به اشکال دیگر هستند که دشمن در استفاده از آنها برای آغاز تجاوز خود از طریق محاصره و تحریک تردید نخواهد کرد. بنابراین، تهدید به تجاوز نظامی نه یک تاکتیک ترساندن برای کشورهای مقاومت، جنبشها و تودهها است و نه وسیلهای موفق برای وادار کردن آنها به تسلیم و گرفتن امتیاز.
اما بحث سناریوهای ممکن با هدف رسیدن به درک دقیق و آمادگی برای همه سناریوها و آمادگی کامل برای مقاومت، چه در شکل نظامی آن که مستلزم فداکاری، از خودگذشتگی و آمادگی نظامی در هر دو عرصه دفاعی و تهاجمی است و چه در شکل مبتنی بر ارعاب، محاصره و فتنه که مستلزم مدیریت خردمندانه ابزارهای ایستادگی و بازدارندگی است، انجام میشود.
پس از آنکه میلیونها ایرانی برای حمایت از انقلاب اسلامی به خیابانها آمدند و تلاش برای سرنگونی رژیم از طریق انقلاب رنگی و تروریسم مورد حمایت آشکار آمریکا و رژیم صهیونیستی را خنثی کردند، باید به چند نکته کلیدی به طور خلاصه اشاره کرد که تحرکات شدید نظامی آمریکا را در بر میگیرد:
بسیج برای ارعاب منطقه، حتی اگر بهظاهر ایران باشد
این افزایش توان نظامی، متشکل از ناوهای هواپیمابر، ناوشکنها، بمبافکنهای سنگین، هواپیماهای سوخترسانی، سیستمهای دفاع موشکی، سکوهای جنگ الکترونیک و یک زیردریایی هستهای، همراه با پشتیبانی لجستیکی مداوم از پایگاههای ایالات متحده در اروپا، خلیج فارس و اردن و هماهنگی بین فرماندهیهای مختلف نظامی ایالات متحده، به عنوان یک تاکتیک ارعاب علیه کل منطقه و پیامی ضمنی به روسیه و چین عمل میکند.
وزارت دفاع آمریکا (که اخیراً به وزارت جنگ تغییر نام داده است) در تحمیل اراده آمریکا جدی است. این امر، همزمان با عملیات پاکسازی در غزه و اشغال آن توسط آمریکا، پیامی را به هر کشوری که در نظر دارد مانع برنامههای آمریکا، از جمله جابجایی و سایر برنامههای استقرار در شاخ آفریقا شود، میفرستد.
بنابراین، این عزم نظامی آمریکا، پیامهای متعددی، حتی به متحدان این کشور ، مبنی بر اطاعت کامل و تسهیل نمودن طرحهای آمریکا ارسال میکند، علاوه بر اینکه پیامی مبنی بر حمایت مطلق از رژیم صهیونیستی و اطمینان دادن به این رژیم است که طرح «اسرائیل بزرگ» با زور تحمیل میشود.
حذف نیاز به بهانهتراشی هنگام ارزیابی وضعیت استراتژیک
این افزایش حضور نظامی آمریکا همزمان با براندازی نظم جهانی، قوانین آن و قوانین بینالمللی است که توسط آمریکا اجرا می شود. در یک مقطع حساس تاریخی، آمریکا به دنبال جایگزینی نهادهای بینالمللی با بلوکها و نهادهای مورد حمایت آمریکا، مانند «شورای صلح» در غزه است و بدین ترتیب آشکارا به اصول استعماری استناد میکند. این بدان معناست که آمریکا برای توجیه تجاوز خود نیازی به بهانههای مشخص ندارد؛ محاسبات آن صرفاً نظامی و امنیتی است. اقدامات یا تردیدهای آن به ارزیابی آن از موفقیت تجاوزش و میزان هزینهها و پیامدهای آن بستگی دارد.
اجتنابناپذیر بودن رویارویی در این دوران سرنوشتساز
این دور از مذاکرات، از نظر تاریخی، یک دور سرنوشتساز محسوب میشود، زیرا آمریکا با کنار گذاشتن نظم بینالمللی و حسن همجواری در آمریکای لاتین و همچنین توهین به متحدان تاریخی در اروپا، ریسک بزرگی را پذیرفته است. این یک اقدام انتحاری بود که در آن آمریکا اتکای خود به قدرت نرم را فدا کرد.
این گروه یک مسیر واحد برای خود تعیین کرده است که همان زور و پرستیژ است. بنابراین، این اعزام نظامی به منطقه بسیار فراتر از یک نمایش قدرت صرف است؛ این گروه آمده است تا یکی از دو پیروزی را به دست آورد: یا نابودی نیروهای مقاومت و سرنگونی رژیمهای آنها، یا گرفتن امتیاز و تسلیم و در نتیجه نابودی اخلاقی آنها.
این امر به این دوران، ماهیت یک نبرد وجودی میدهد و ایران و جنبشهای مقاومت را چارهای جز رویارویی، چه نظامی و چه از طریق پایداری و استقامت، باقی نمیگذارد. نیروهای مقاومت آمادگی خود را اعلام کردهاند، از تسلیم شدن در برابر تهدیدها امتناع میورزند و تحقیر را صرف نظر از پیامدها یا سناریوها، رد میکنند.
تناوب بین تجاوز و سیاست فشار حداکثری
نظرات و ارزیابیها در مورد احتمال تهاجم نظامی متفاوت است. برخی یک حمله جامع و گسترده را پیشبینی میکنند، برخی دیگر انتظار استفاده از بسیج برای فشار سیاسی را دارند و برخی دیگر سناریوی میانی شامل حملات محدود را پیشبینی میکنند که واکنش عمدهای از سوی ایران را برنمیانگیزد و میتواند به عنوان اهرمی در مذاکرات برای دستیابی به مصالحه در مورد مسائل معوقه مورد استفاده قرار گیرد.
محتملترین سناریو
در تمام موارد فوق، منطق سازش و امتیازدهی در قاموس مقاومت وجود ندارد. این بدان معناست که گزینه فشار حداکثری در تحمیل اراده آمریکا و شکستن عزم مقاومت موفق نخواهد شد. علاوه بر این، ایران اعلام کرده است که اجازه حمله محدود را نخواهد داد و هرگونه تجاوزی را به عنوان یک حمله تمامعیار تلقی کرده و به آن پاسخ خواهد داد. علاوه بر این، هدف حمله محدود با هدف محاصره همسو است: وادار کردن به امتیازدهی و تسلیم شدن در مذاکرات از موضع ضعف. بنابراین، بیارزش است، زیرا از همان ابتدا محکوم به شکست است.
در اینجا، تنها گزینه باقی مانده، تجاوزی تمام عیار با هدف نابودی ایران و جنبشهای مقاومت در منطقه، به ویژه در یمن و لبنان، و خاموش کردن صدای آزادگان در میان جنبشهای مقاومت است.
این گزینه منوط به محاسبات هزینه و پیامدها است که باعث واکنش پیشگیرانه از سوی جنبشهای مقاومت و ایران شد، زیرا همه آمادگی خود را اعلام کردند که کل منطقه نه فقط از نظر جغرافیایی و قدرت آتش و گستردگی تحت تأثیر قرار میگیرد، بلکه این جنگ نامحدود است.
در اینجا میبینیم که وحشتزدهترین طرف در این منطقه، دشمن «اسرائیلی» است که ایران وحشت رویارویی مستقیم را به آن تحمیل کرده است. این امر در گزارشهای صهیونیستی که پشت ترامپ پنهان میشوند و مسئولیت هرگونه تجاوز احتمالی را رد میکنند، مشهود است. همچنین کشورهای خلیج فارس نیز وانمود میکنند در این تجاوز مشارکت ندارند و از ترس پیامدهای آن، هرگونه دخالت در آن را رد میکنند.
در حالی که مردم مقاومت و جنبشهایشان هوشیار، با اعتماد به انتخاب خود و آماده برای پرداخت بهای کرامت، از پیش تصمیم گرفتهاند که زندگی تنها یک معنا دارد،زندگی با کرامت و مرگ بر ذلت ترجیح دارد، جنگ روانی و تاکتیکهای ترساندن بیارزش هستند و مبارزان مقاومت برای همه سناریوها آمادهاند.
آمریکا که تمام کارتهای امپراتوری خود را وارد این نبرد کرده است، ممکن است تبدیل به یک امپراتوری قدیمی، با الگوبرداری از امپراتوری بریتانیا که در مواجهه با مقاومت مردم و مبارزان آزادیخواه فروپاشید، شود.
...............
پایان پیام