شناسهٔ خبر: 76953609 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

جشنواره فیلم فجر باید با بتواند حلقه اتصال تولید و اکران عمومی باشد

دبیر ادواری جشنواره فیلم فجر بایسته‌های و ظرفیتهای مغفول این جشنواره را تشریح کرد.

صاحب‌خبر -

گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم-محمدباقر صنیعی منش:

علیرضا رضاداد دبیر 6 دوره جشنواره فیلم فجر و یکی از مدیران باسابقه فرهنگی و سینمایی کشور، مهمان خبرگزاری تسنیم شد. این مصاحبه پیشتر انجام شده و بیشتر ناظر به بررسی ماهیت و عملکرد جشنواره فیلم فجر تقریباً در بازه یک دهه گذشته است؛ تقریباً از زمانی که وی دبیری جشنواره را دیگر برعهده نداشته است. اما با توجه به مواردی از سال گذشته مانند بخش خارج از مسابقه جشنواره چهل و سوم که بسیار مورد توجه قرار گرفته بود، به این موارد به صورت جدی‌تر پرداخته شده است.

اکران فیلم‌های بلاتکلیف در جشنواره فجر؛ تصمیمی برای شفافیت

*آقای رضاداد، لطفاً درباره اکران بخش خارج از مسابقه سال قبل بگویید که آیا این بخش با توجه به اینکه برخی از فیلم‌ها توقیفی بودند، اکران آنها مناسب جشنواره فیلم فجر بود یا خیر؟

اولاً یک نکته‌ای را باید گفت؛ اینکه سال قبل اکران فیلم‌های توقیفی نبود و فیلم‌ها پروانه ساخت داشتند. اکثر آن‌ها پروانه نمایش داشتند و برخی هم که پروانه داشتند، بلاتکلیف بودند. طبیعی است که با تغییر دولت‌ها، هر دولت تلاش می‌کند از ظرفیت‌های خودش استفاده کند تا چیزی بلاتکلیف نماند. چند سالی تعدادی از فیلم‌ها، با داشتن پروانه نمایش یا بدون آن، پشت در اکران بلاتکلیف مانده بودند.

ابتکار عمل یا اقدامی که دبیر جشنواره، آقای شاهسواری، با هماهنگی سازمان سینمایی انجام داد، این بود که این فیلم‌هایی که بلاتکلیف مانده بودند و هر سال هم جامعه منتقدین در انتظار دیدن آن‌ها بود، به‌عنوان گروهی که صاحب حق و مدعی هستند، بتوانند نسبت خودشان را با این فیلم‌ها مشخص کنند.

جشنواره فیلم فجر , چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر , سینمای ایران , جشنواره‌های فجر ,

فیلم «قاتل وحشی» 12 سال است که ساخته شده، اما منتقدین نمی‌دانند این فیلم چیست. این‌ها هم علاقه‌مندند و هم امری عادی و جاری است که فیلمی که به هر دلیلی مسئله دارد، چه ممیزی و چه اختلاف سیاسی، منتقدینی که اهل حرفه سینما هستند در جریان آن باشند.

اقدامی که شاهسواری کرد، در پاسخ به این مطالبه بود و هم باعث خارج شدن تعداد زیادی از فیلم‌ها از بلاتکلیفی شد، مانند «پیرپسر». نمایش این فیلم‌ها باعث شد نظرات مثبت یا منفی درباره اکران یا عدم اکران آن‌ها شکل بگیرد و در مجموع فیلم‌ها از حالت بلاتکلیف خارج شوند.

جمله‌ای از خانم بنی‌اعتماد هست که سر فیلم «قصه‌ها» گفته بود: «هیچ فیلمی برای همیشه در قوطی نمی‌ماند.» رفتار شفاف با فیلم‌های بلاتکلیف بهتر از این است که یک‌باره از جاهای دیگر سر دربیاورند، مثلاً در نمایش خانگی عرضه شوند و همه ببینند و بعد به‌عنوان فیلم توقیفی یا گرفتار مطرح شوند. پس این‌ها توقیفی نبودند، بلاتکلیف بودند و در مسیر حل مسائل قرار داشتند.

 

 

*در ادبیات روزنامه‌نگاری و نقد سینمایی به فیلمی که اجازه پخش نداشته باشد، می‌گویند توقیفی. به همین دلیل من هم از این واژه استفاده کردم.

بلاتکلیف به نظر من تعبیر بهتری است. چرا جشنواره نیامد؟ آن‌طور که از مسئولین جشنواره شنیدم، عمدتاً به خاطر تاریخ ساخت و اتمام تولید بود که با مقررات جشنواره سازگار نبود؛ چون جشنواره معطوف به فیلم‌های تولیدشده یکی دو سال اخیر است و برخی از این فیلم‌ها در جشنواره‌های خارجی حضور پیدا کرده بودند. برای همین علاقه‌مندان جشنواره دوست داشتند بدانند فیلمی که در خارج افتخار کسب کرده، چه بوده است.

*ما فیلم‌های بلاتکلیف فراوانی داریم که در جشنواره نبودند و الان هنوز نتوانسته‌اند به اکران برسند و کسی آن‌ها را ندیده است. چرا آن‌ها نباید به جشنواره بیایند تا به تعبیر شما منتقدین ببینند؟

آن‌ها بلاتکلیف نیستند، بلکه معطل مانده‌اند؛ آن هم به خاطر شورای صنفی نمایش و گروه‌بندی اکران که نتوانسته‌اند به توافق برسند و در شورا قرارداد منعقد کنند تا به اکران برسند. وظیفه دولت تا جایی است و از جای دیگر، قانون بر عهده خود فعالان گذاشته است. پروانه نمایش با دولت است؛ از آن به بعد، مناسبات میان فعالان جریان دارد.

فیلمی که ساخته شده، بعد از دریافت پروانه باید با دفتر پخش رایزنی کند. بنابراین بعد از پروانه، نمایش در حوزه مناسبات میان فعالان است. آن بلاتکلیفی که گفتیم، در حوزه وظایف دولت است؛ این یکی در حوزه روابط میان فعالان است. رفع این نوع بلاتکلیفی بر عهده دولت نیست، چون ممکن است یک محصول قرارداد ببندد و فیلم دیگری به هر دلیلی نتواند.

آیا جشنواره فجر جای حل‌وفصل فیلم‌های بلاتکلیف است یا فقط یک میان‌بُر؟

*سؤال بعدی‌ام که ناظر به صحبت‌های شماست این است که آیا جای حل مشکل فیلم‌های بلاتکلیف، جشنواره فیلم فجر است؟ شما در مصاحبه‌های سال‌های قبل از استانداردسازی گفته‌اید. آیا این کار با استانداردهای جشنواره فیلم فجر تطابق داشت؟ از طرف دیگر، همین روند باعث شد فیلم‌ها در اکران هم موفق شوند، چون حاشیه‌سازی در جشنواره کمک بسیار زیادی به موفقیت آن‌ها در اکران کرد. این کار باعث شد یک راه تعریف‌شده جدید باز شود؛ به‌طوری‌که هر فیلمی به این بخش بیاید، فروشش در گیشه تضمین شود.

به همان جوابی که دادم دوباره اشاره می‌کنم. در ابتدای هر دولت، مجموعه‌ای از مطالبات به‌صورت خودبه‌خود شکل می‌گیرد. اینکه آیا حل این مسئله وظیفه جشنواره است یا نه، پاسخ منفی است. اما اینکه آیا جشنواره می‌تواند به حل آن کمک کند؟ به نظر من بله. از این جهت، اقدام سال قبل در مجموع به نفع سینما بود، چون جای دیگری برای این امکان نمایش برای جامعه رسانه‌ای وجود ندارد.

اکران خصوصی برای منتقدان و اصحاب رسانه؛ راه‌حل ساده‌ای که جدی گرفته نمی‌شود

*چرا نیست؟ مگر امکان این وجود ندارد که با همکاری صنوف و سینماها چند اکران خصوصی برای منتقدین برگزار شود؟ مسئله واقعاً سختی نیست.

می‌گویم می‌تواند کمک کند، چون وظیفه‌ای ندارد، اما یکی از گلوگاه‌هایی است که می‌تواند اثرگذار باشد. این فیلم‌ها در زمان خودشان از حق حضور در جشنواره محروم مانده‌اند.
نمونه‌اش فیلم «خانه پدری» در سال 93 بود که چنین وضعیتی داشت و خارج از مسابقه اکران شد، چون در سالی که می‌توانست در جشنواره حضور داشته باشد، از این حق محروم شده بود؛ در حالی که از نظر کیفی، قواره حضور در جشنواره را داشت. سال قبل هم فیلم‌هایی بودند که همین وضعیت را داشتند و می‌توانستند در جشنواره باشند.

جشنواره فیلم فجر , چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر , سینمای ایران , جشنواره‌های فجر ,

با این کار، جشنواره سال قبل نیمچه حقی را به صاحب حق برگرداند. فیلم‌هایی که در سال مناسب خودشان از حضور محروم شده بودند، حالا این امکان برایشان تعبیه شد. وقتی این دو را کنار هم می‌گذاریم، رفتار جشنواره نسبت به این مسئله قابل توجیه است.
ضمن اینکه اکران دو یا سه فیلم خارج از مسابقه در جشنواره‌ها امر غیرمعمولی نیست. در برخی سال‌ها با عنوان «مهمان» و در سال‌هایی با عنوانی دیگر بوده است. سال گذشته بخش رقابتی خوب بود و این فیلم‌ها تحت عنوان «نمایش ویژه» اکران شدند.

 

 

درباره این سؤال شما که جشنواره تحت‌الشعاع این بخش قرار گرفت، باید بگویم هر فیلمی، چه رقابتی و چه غیررقابتی، وقتی در چنین رویدادی نمایش داده می‌شود، به اندازه ظرفیت‌های خودش جشنواره را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و خودش هم تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. این امر اجتناب‌ناپذیر است. فایده‌ای که این تعبیه حق برای کمک به بیرون آمدن یک فیلم از وضعیت بلاتکلیفی انجام می‌دهد، آن‌قدر زیاد است که به نظر من، این تحت‌الشعاع قرار گرفتن خیلی مسئله مهمی نیست.

در سال اول دولت‌ها معمولاً این اتفاق‌ها می‌افتد. در ابتدای دولت آقای روحانی هم همین اتفاق افتاد و فیلم‌های «قصه‌ها» و «خانه پدری» در جشنواره اکران شدند. وقتی دولت عوض می‌شود، این اتفاق‌ها می‌افتد؛ مثل فیلم «به رنگ ارغوان» که بلاتکلیف مانده بود و وقتی آقای شمقدری آمد، فیلم را به جشنواره فیلم فجر آورد و حیات طبیعی خودش را ادامه داد.

برخی فیلم‌ها از نظر مقررات جشنواره رونمایی شده‌اند اما امکان اکران پیدا نکرده‌اند؛ برخی مواقع هم اصلاً رونمایی نشده‌اند و حالا در دوره‌ای از جشنواره، خارج از مسابقه اکران می‌شوند.

بنابراین، تمام دولت‌ها تلاش می‌کنند هر فیلمی که از دوره قبل بلاتکلیف مانده را حل‌وفصل کنند تا شرایط جدیدی ایجاد شود.

نمی‌دانم من هم فیلم‌های بلاتکلیف را اکران می‌کردم یا نه

*اگر شما سال قبل دبیر بودید، این کار را انجام می‌دادید؟

نمی‌دانم. هر کسی با اطلاع و اشراف کافی تصمیم می‌گیرد. من شبیه این کار را در دوره خودم انجام دادم؛ مثل فیلم‌های «خانه پدری» و «قصه‌ها». پنج فیلم بلاتکلیف را وارد جشنواره کردم. در هر دوره‌ای ممکن است چنین اتفاقی بیفتد.

*یعنی ادامه نخواهد داشت؟

به شکل معمول اتفاق نمی‌افتد، چون سازمان سینمایی یک‌بار نشسته و فیلم‌های بلاتکلیف را احصا کرده است. سال قبل مسئله فیلم «قاتل وحشی» حل نشد، اما امسال شاید امکان اکران آن فراهم شود. این هم از آن فیلم‌هایی است که اگر اکران شود، فضای جشنواره را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

*پس شما هم معترفید که اگر اکران در جشنواره داشته باشد، می‌تواند فضای جشنواره را کاملاً به سمت خود درگیر کند؟

بله، اما این چیز بدی نیست.

تأثیر فیلم‌های خارج از مسابقه بر دیده‌شدن آثار رقابتی

*اما فیلم‌های بخش رقابتی عملاً تحت‌الشعاع آن قرار می‌گیرند و در فضای رسانه‌ای و نقد، اکثر نگاه‌ها معطوف آن فیلم خارج از مسابقه می‌شود.

نه، در نقض صحبت شما مثالی می‌زنم. فیلم «بچه مردم» یک فیلم اول با نابازیگران بود و بسیار مورد توجه قرار گرفت. پس هیچ فیلمی نمی‌تواند فضای فیلم دیگر را به نفع خودش حذف کند. جشنواره این ظرفیت را دارد که هر فیلمی به اندازه ظرفیت خودش از این دریا آب بردارد، بدون اینکه از سهم فیلم دیگر کم شود.

جشنواره فیلم فجر , چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر , سینمای ایران , جشنواره‌های فجر ,

 

اما در بخش رسانه و نقد واقعاً نگاه‌ها را به سمت خودش جذب می‌کند. سال قبل همه درباره فیلم‌های بخش غیررقابتی حرف می‌زدند. قبول کنید که سال گذشته چنین فضایی ایجاد شده بود.

بله، اما در همان نمایش ویژه، فیلم‌های دیگری هم بودند که نه اکران خوبی داشتند و نه فضای جشنواره را به سمت خودشان کشاندند. برای همین به ظرفیت اشاره می‌کنم. «پیرپسر» این ظرفیت را داشت، اما از آن 10 فیلم، هشت تای دیگر چنین ظرفیتی نداشتند. همین‌طور از «بچه مردم» در بخش اصلی هم رسانه‌ها کمتر نوشتند و هم اکران ناموفقی داشت. با این حال، من اثرگذاری متقابل را انکار نمی‌کنم. کارکرد توجه‌بخشی را قبول دارم و اصلاً جشنواره همین کارکرد را دارد؛ همه مشتاق حضور در آن هستند.

ارزیابی جایگاه و کارکرد جشنواره فیلم فجر در دهه اخیر

* ممنونم. بحث بعدی من درباره خود جشنواره فیلم فجر است. به عقیده من، چند سالی است ـ تقریباً از اوایل دهه 90 به بعد ـ دیگر از آن روزهای قوی و پرقدرت جشنواره فیلم فجر خبری نیست؛ روزهایی که فیلم‌های بسیار قوی، انتخاب‌ها و داوری‌های خوبی شکل می‌گرفت که در طول سال می‌شد اثراتش را دید.

اگر پدیده جشنواره را واکاوی کنیم، شاید مفهوم آن بهتر روشن شود. به اعتقاد من، جشنواره یک حلقه از یک زنجیره است که ابتدای آن طرح و ایده و انتهایش بازخورد است؛ و در این مسیر به تولید، جشنواره و نمایش می‌رسیم. جشنواره‌ها در کارکرد درست‌شان، حلقه اتصال تولید و نمایش‌اند.

برای همین، جشنواره‌هایی وجود دارند که این کارکرد را ندارند یا نقاط قوت و ضعف متفاوتی دارند. این بحث به صحبت قبلی برمی‌گردد که هر فیلمی اگر در جشنواره مطرح شود، باید به اندازه ظرفیت آن جشنواره و تعدد مخاطبانش دیده شود. این کارکرد، داخلی و خارجی ندارد؛ کن، ونیز و برلین هم یکی از کارکردهایشان همین است. فجر، مقاومت، کودک و… هم این کارکرد را دارند.

مثلاً جشنواره مقاومت در کارکرد تشویقی خودش ـ برای فیلم‌های دفاع مقدس یا با مضمون مقاومت ـ موفق است، اما در کارکرد حلقه اتصال تولید به نمایش، کارکرد اصلی‌اش را تا حدی از دست داده است. جشنواره باید کاری کند که فیلم‌هایش کنجکاوی‌برانگیز باشند و این فضا در زمان اکران به فضای نمایش عمومی متصل شود؛ به‌طوری که در تبلیغات نوشته شود «نامزد» یا «برنده سیمرغ» و این عنوان حیثیتی داشته باشد و به مخاطب‌افزایی کمک کند.

جشنواره فیلم فجر , چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر , سینمای ایران , جشنواره‌های فجر ,

در سال‌هایی که تولیدات قوی‌تری داریم، این حلقه اتصال تولید و نمایش هم بهتر عمل می‌کند. بنابراین تحلیل من این است که اگر جشنواره را از منظر کیفیت تولیدات قبل و بعدش مقایسه کنیم، تحلیل منطقی‌تری به دست می‌آید. اما اگر بخواهیم دوره‌ای را مطلقاً نفی یا دوره‌ای را مطلقاً ارزش‌گذاری کنیم، شاید از داوری منصفانه و حرفه‌ای دور شویم.

حقیقت این است که جشنواره فیلم فجر مثل نوروز سینمای ایران و سال تحویل آن است. دوم اینکه ویترین فیلم‌های آن سال است؛ البته فیلم‌های برجسته‌تر و مهم‌تر، به انتخاب هیأت انتخاب، که می‌توانند لوکوموتیو اکران سال بعد باشند، با توجه به تفاوت کیفیت فیلم‌ها و محدودیت‌ها.

کارکرد دیگر جشنواره، کارکرد تشویقی است. بچه‌هایی که در یک سال زحمت کشیده‌اند، می‌آیند و آثارشان را می‌بینند و داوران نسبت به آن حدود 20 جایزه واکنش نشان می‌دهند که می‌تواند مشوق باشد. البته اصلی‌ترین مسئله همان حلقه اتصال است که می‌تواند تولید را به نمایش حرفه‌ای متصل کند. برای همین، در پاسخ به این سؤال می‌گویم که بهتر است دوره‌ها را به‌صورت مطلق با هم مقایسه نکنیم.

فلسفه و پیامدهای جداسازی بخش بین‌الملل از بخش ملی جشنواره فجر

البته بنده گفتم تقریباً 10 سالی که دبیران با دولت‌های مختلف حضور داشتند. من از زمان دبیرستان، یعنی دهه 80، به جشنواره می‌روم. عرضم این است که از 92-93 به بعد ـ که اتفاقاً آخرین سال‌های دبیری شما بود ـ جشنواره از نظر فیلم‌ها دچار نوعی کاهش کیفیت شده است.

من از سال‌های 82 تا 84 و همچنین 92 و 93 دبیر بودم. در این 10 سال اخیر هم ارتباط داشتم. ارزیابی من شهودی این است که بین 82 و 83 با 92 و 93 تفاوت کیفی در فیلم‌ها وجود دارد. بنابراین، صحبت شما که می‌گویید مسئله ناظر به فیلم‌هاست، درست است. اگر حلقه تولید ما قوی بوده، به حلقه نمایش کمک کرده و اگر ضعیف بوده، جشنواره هم ضعیف شده است. به همین دلیل، قوت و ضعف جشنواره را باید در قدرت حلقه تولید جست‌وجو کنیم.

از این منظر، در جشنواره‌ها شاید بروز چنین روندهایی اجتناب‌ناپذیر باشد، اما مسئله اصلی، مراقبت پس از آن است. این‌که تصور شود چون قرار است بهترین فیلم جایزه بگیرد، باید از اعطای جایزه به آثار کیفی صرف‌نظر کرد، برداشت درستی نیست. من کاملاً با اصل کیفیت موافقم. جشنواره فجر یک رقابت است و من به ماهیت رقابتی آن کاری ندارم، اما نباید از جشنواره انتظار داشت که همه وظایف سیاست‌گذاری سینما را بر عهده بگیرد.

وظیفه مراقبت از پیامدهای یک فیلم موفق، بر عهده نهادهای صدور پروانه ساخت، سازمان‌های تولیدی و نهادهای حامی در سال‌های بعد است. به این معنا که اگر امسال فیلمی مانند «ابد و یک روز» جوایز متعددی دریافت کرده، سازمان‌های تولیدی، فارابی، شورای پروانه ساخت و سایر نهادهای مرتبط باید توجه داشته باشند که سال آینده همه به سمت ساخت نسخه‌ای مشابه آن نروند. بخش خصوصی مسیر خود را می‌رود و اتفاقاً هوشیارتر عمل می‌کند. تجربه نشان داده است که این‌گونه تکرارها بیشتر در بخش غیرخصوصی رخ می‌دهد، چراکه این بخش کمتر به منطق مخاطب توجه می‌کند.

جشنواره فیلم فجر , چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر , سینمای ایران , جشنواره‌های فجر ,

در حوزه‌هایی مانند فیلم‌های دفاع مقدس نیز این مسئله به‌وضوح دیده می‌شود. هر نوآوری موفقی که اتفاق می‌افتد، مانند فیلم «موقعیت مهدی»، بلافاصله با موجی از آثار مشابه مواجه می‌شویم که اغلب هم موفق نیستند. این همان آسیبی است که از کلیشه‌سازی ناشی می‌شود و نیازمند مراقبت‌های پسینی است.

به نظر من، راهکار این مسئله، جایزه ندادن یا بی‌توجهی به کیفیت در جشنواره نیست. در نهایت، داوری دو راه بیشتر ندارد؛ یا به یک فیلم جایزه بدهد یا ندهد. اگر داوران بر اساس سنجش حرفه‌ای به این نتیجه رسیده‌اند که فیلمی شایسته دریافت جوایز متعدد است، نباید به دلیل نگرانی از تبعات احتمالی، از دایره انصاف و عدالت خارج شوند. اگر قرار است مراقبتی صورت گیرد، این مراقبت باید در مرحله بعد از جشنواره انجام شود.

نقش جشنواره فجر بسیار مهم است، اما نباید از آن انتظار داشت که تمام پیامدهای فرهنگی و تولیدی سینما را مدیریت کند. نمی‌توان از داور خواست که به‌دلیل نگرانی از تکرار یا تبعات اجتماعی، جایزه‌ای را که حق یک فیلم است، اعطا نکند. این همان تفاوت میان اصل عدالت و پیامدهای عدالت است. قاضی نمی‌تواند به این دلیل که اجرای عدالت ممکن است پیامدهایی داشته باشد، از اجرای آن صرف‌نظر کند.

اگر فیلمی شایسته دریافت همه جوایز است، داوری نمی‌تواند به این بهانه که «ده جایزه برای یک فیلم زیاد است» از اعطای آن‌ها خودداری کند. در چنین شرایطی، داوری از موضع بی‌انصافی عمل نکرده، بلکه دقیقاً از موضع انصاف و عدالت تصمیم گرفته است. نگرانی درباره پیامدهای این تصمیم، موضوع دیگری است که باید در جای دیگری پیگیری شود.

الزامات مدیریت فرهنگی و سینمایی در مواجهه با چالش‌های موجود

*سؤال پایانی من درباره بخش بین الملل و جدایی آن از بخش ملّی است که مورد نقد رسانه‌ها نیز قرار گرفت. چرا باید این بخش اصلاً‌ از بخش ملّی جدا می‌شد؟ فایده و فلسفه این کار چیست؟

سینمای ایران، چه در سال‌هایی که بخش بین‌الملل جشنواره فیلم فجر از بخش ملی جدا بود و چه در دوره‌هایی که این دو بخش به‌صورت هم‌زمان برگزار می‌شدند، همواره دارای ظرفیتی مشخص برای تعاملات بین‌المللی بوده است. این ظرفیت می‌تواند در خدمت ارتباط با سینمای جهان و جذب آثار خارجی قرار گیرد. در این بحث قصد داوری درباره سال‌های مختلف را نداریم، بلکه هدف، بررسی نسبت بخش ملی با بخش بین‌الملل جشنواره است.

در مقطعی از تاریخ جشنواره، زمانی که نمایش فیلم‌ها صرفاً با پرینت 35 میلی‌متری انجام می‌شد و امکان دسترسی به فیلم‌های خارجی محدود بود، توجه رسانه‌ها، منتقدان و علاقه‌مندان به سینمای جهان به بخش بین‌الملل جشنواره بسیار بیشتر بود. دلیل آن روشن است؛ مخاطب می‌دانست اگر فیلم خارجی را در جشنواره نبیند، دیگر امکان تماشای آن را نخواهد داشت. جشنواره تنها فرصت دیدن آن آثار بود.

اما با آغاز دوران دیجیتال و افزایش گسترده دسترسی به فیلم‌ها، این مزیت به‌تدریج از بین رفت. منتقد یا علاقه‌مند به سینمای خارجی می‌توانست تصمیم بگیرد که به‌جای دیدن یک فیلم خارجی در جشنواره، فیلمی از یک کارگردان ایرانی را تماشا کند و فیلم خارجی را بعدتر، از طریق نسخه‌های در دسترس، ببیند. در نتیجه، تلاش یک‌ساله تیم بخش بین‌الملل جشنواره، در بازه ده‌روزه جشنواره آن‌چنان که باید دیده نمی‌شد.

جشنواره فیلم فجر , چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر , سینمای ایران , جشنواره‌های فجر ,

در عمل، مخاطب در یک دوگانه قرار می‌گرفت؛ برای مثال، در یک سانس فیلمی از یک کارگردان ایرانی مطرح اکران می‌شد و هم‌زمان در سالن دیگر فیلمی خارجی. مخاطب با این تصور که فیلم خارجی را می‌تواند بعداً هم ببیند، ترجیح می‌داد فیلم ایرانی را انتخاب کند. همین مسئله باعث می‌شد ظرفیت بخش بین‌الملل به‌درستی بالفعل نشود.

اگر آمار مخاطبان بخش بین‌الملل را پیش و پس از دوره‌هایی مانند مدیریت آقای میرکریمی بررسی کنیم، می‌توان دید که پس از جداسازی، جشنواره بین‌الملل در مقاطعی با رشد مخاطب مواجه شده است. آمارها نشان می‌دهد که با مستقل شدن این بخش، فرصت دیده شدن آثار بیشتر فراهم شده و طبیعتاً مخاطبان نیز امکان برنامه‌ریزی بهتری برای حضور در آن داشته‌اند. اگر در برخی دوره‌ها این بخش به‌خوبی برگزار نشده، دلایل آن را باید خارج از اصل جداسازی جست‌وجو کرد.

جداسازی بخش بین‌الملل تنها یکی از دلایل این تغییر بوده، اما همین دلیل به‌تنهایی نیز قابل تأمل است. نکته اینجاست که حالا که این بخش جدا شده، باید از این استقلال به‌درستی بهره‌برداری شود. سینمای ایران ظرفیت بین‌المللی شدن دارد و این ظرفیت می‌تواند هم در معرفی سینمای ایران و هم در جذب آثاری از سینمای جهان که قرابت بیشتری با فضای فرهنگی ما دارند، مورد استفاده قرار گیرد. برای تحقق این هدف، باید شرایطی فراهم شود که این تعاملات به‌درستی دیده شوند.

 

 

 

از زمانی که پرینت 35 میلی‌متری از چرخه جشنواره حذف شد، بخش بین‌الملل در دوره برگزاری هم‌زمان، به‌تدریج دچار افت توجه شد. پس از جداسازی، این روند در مقاطعی معکوس شد و شیب صعودی پیدا کرد. آمار و ارقام نیز این موضوع را تأیید می‌کنند. اساساً وقتی یک جشنواره به‌صورت مستقل برگزار می‌شود، مخاطبان و منتقدان فرصت بیشتری برای تمرکز و حضور پیدا می‌کنند.

این‌که در برخی دوره‌ها جشنواره بین‌الملل خوب برگزار شده و در برخی دوره‌ها نه، مسئله‌ای است که باید در کیفیت اجرا، مدیریت و برنامه‌ریزی جست‌وجو شود، نه در اصل جداسازی یا هم‌زمانی. هر چهار حالت ممکن است: جشنواره می‌تواند هم‌زمان و خوب برگزار شود، هم‌زمان و بد برگزار شود، جدا و خوب برگزار شود یا جدا و بد برگزار شود. مسئله اصلی، کیفیت برگزاری است. با این حال، تجربه نشان داده است که در برگزاری هم‌زمان، فرصت دیده شدن بخش بین‌الملل به‌شدت کاهش می‌یابد.

اگر بخش بین‌الملل در جدول نمایش، در زمان‌ها و مکان‌هایی قرار بگیرد که منتقدان و مخاطبان دسترسی مؤثر به آن نداشته باشند، حتی بهترین فیلم‌های جهان نیز دیده نخواهند شد. بنابراین، جداسازی در یک روند تاریخی و تدریجی، به این نتیجه رسید که برگزاری این بخش در زمانی دیگر، با چارچوب و سازمانی مستقل، می‌تواند زحمات انجام‌شده را به نتیجه ملموس‌تری برساند.

در مورد جشنواره فیلم فجر نیز باید با دقت صحبت کرد. نباید بر اساس برداشت‌های ذوقی یا شخصی قضاوت کرد، بلکه لازم است تحلیل‌ها مبتنی بر آمار، اطلاعات و پژوهش باشد. ادراک کلی و شواهد موجود نشان می‌دهد که جشنواره فیلم فجر همچنان اثرگذارترین رویداد فرهنگی و هنری کشور در حوزه سینماست؛ مهم‌ترین واقعه سینمایی سال، جریان‌ساز در تولید سال‌های آینده و حلقه اتصال میان تولید و نمایش.

هر فیلمی به اندازه ظرفیت‌های خود می‌تواند از این بستر استفاده کند. جشنواره فجر در اکران عمومی نقش دارد، اما نباید انتظار داشت که همه معادلات بازار سینما را تغییر دهد. این‌که چرا فیلم‌های اجتماعی یا جدی در برابر کمدی‌ها در گیشه موفقیت کمتری دارند، پرسشی است که پاسخ آن را نباید صرفاً در جشنواره جست‌وجو کرد. باید دید اگر فیلمی در جشنواره حضور نداشت، میزان فروش آن چه تغییری می‌کرد؛ گاه این تأثیر بسیار جزئی است.

برای تحلیل واقعی تأثیر جشنواره فیلم فجر، باید منحنی اثرگذاری آن را در دوره‌های مختلف، با پژوهش دقیق بررسی کرد. آنچه امروز به‌طور کلی می‌دانیم این است که در یک دهه اخیر، کمدی‌ها پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمای ایران بوده‌اند؛ همان‌طور که در دوره‌هایی دیگر، فیلم‌های اجتماعی یا دفاع مقدس چنین جایگاهی داشته‌اند. بنابراین، تغییر ذائقه مخاطب پدیده‌ای تاریخی و متغیر است.

نگرانی اصلی این است که سینمای کمدی به سمتی برود که تماشای خانوادگی آن دشوار شود. آرزو این است که فیلم‌های اجتماعی و انتقادی با کیفیت، هم امکان نمایش عمومی سالم داشته باشند و هم مخاطب گسترده جذب کنند. همه این بحث‌ها در نهایت به این جمع‌بندی می‌رسد که جشنواره فیلم فجر هنوز نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای در سینمای ایران دارد، اما ارزیابی دقیق میزان این تأثیر، نیازمند داده، پژوهش و تحلیل علمی است، نه قضاوت‌های احساسی.

نیروی انسانی، محور مغفول مدیریت فرهنگی و سینمایی

*در پایان اگر راهکار و نکته‌ای برای مدیریت فرهنگی و سینمایی کشور ناظر به مسائلی که صحبت شد درنظر دارید، بگویید.

اگر بخواهیم به‌صورت مختصر اما دقیق به راهکارهای فرهنگی اشاره کنیم، به نظر من باید از یک نقطه بنیادین شروع کنیم: سرمایه اصلی سینمای ایران، نیروی انسانی آن است. مهم‌ترین سرمایه ما نه سالن است، نه تجهیزات و نه حتی بودجه؛ بلکه انسان‌هایی هستند که در این حوزه فعالیت می‌کنند. پرسش اصلی اینجاست که آیا ما به وضعیت این نیروی انسانی توجه داریم یا نه؟

یکی از مهم‌ترین ابعاد این بی‌توجهی، مسئله اشتغال است. وضعیت اشتغال، به‌طور مستقیم با آرامش روانی مرتبط است و آرامش روانی شرط لازم برای تولید فرهنگی است. وقتی وضعیت شغلی یک فعال فرهنگی نامطمئن و آشفته باشد، این ناامنی ناگزیر بر کیفیت کار او تأثیر می‌گذارد. همین نگاه، اگر وارد ذهن یک مدیر فرهنگی شود، دریچه‌ای تازه به روی او باز می‌کند؛ دریچه‌ای که می‌گوید نمی‌توان نسبت به اشتغال و معیشت فعالان سینما بی‌تفاوت بود. این حساسیت، جهان تازه‌ای از مسئولیت‌ها و تصمیم‌ها را پیش روی مدیریت فرهنگی قرار می‌دهد.

از سوی دیگر، مسئله مهم «واسپاری مسئولیت‌ها» و «مشارکت فعالان» در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری است. امروز در بسیاری از حوزه‌ها، از آموزش گرفته تا رسانه، به این نتیجه رسیده‌ایم که بدون مشارکت ذی‌نفعان، تصمیم درست شکل نمی‌گیرد. در نظام آموزشی جدید، تأکید می‌شود که پیشرفت تحصیلی دانش‌آموز وابسته به مشارکت فعال او در فرآیند آموزش است. دیگر آن مدل دستوری قدیمی که از بالا تصمیم گرفته می‌شد، پاسخ‌گو نیست.

در حوزه فرهنگ نیز همین منطق صادق است. اگر فعالان فرهنگی و سینمایی در فرآیند تصمیم‌سازی مشارکت داده نشوند، چگونه می‌توان انتظار داشت که تصمیم‌های اتخاذشده را بپذیرند یا از آن دفاع کنند؟ تصمیمی که شخصیت فعال در شکل‌گیری آن نقشی نداشته، هرگز «تصمیم خود» او تلقی نمی‌شود. مدیریت فرهنگیِ کارآمد، مدیریتی مشارکتی است؛ مدیریتی که فعالان را در فرآیندهای سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و اجرا دخیل می‌کند.

یکی از مشکلات ما در حوزه فرهنگ، ضعف ارتباط است. اگر از برخی جریان‌های کمدی یا ذائقه‌های نازل سینمایی گلایه داریم و می‌خواهیم توجه فیلم‌سازان به ارزش‌ها یا دغدغه‌های دیگری جلب شود، راه آن صرفاً صدور دستور یا سیاست‌نامه نیست. لازمه این تغییر، ارتباط مستمر و گفت‌وگو با فیلم‌سازان است. وقتی مدیریت فرهنگی و هنرمند ارتباط مؤثری با هم ندارند و هرکدام در جهان بسته خود زندگی می‌کنند، امکان اصلاح و تغییر نیز از بین می‌رود.

مدیریت فرهنگی، در اصل مدیریت ارتباط است؛ مجموعه‌ای از روابط انسانی، گفت‌وگوها و تعاملات مداوم. می‌توان آن را به نقش پدر در یک خانواده تشبیه کرد. پدری که نمی‌تواند بگوید من فقط کتاب درسی فرزندم را تأمین می‌کنم، اما به تغذیه، پوشاک، تفریح یا آرامش روانی او کاری ندارم. همان‌طور که نمی‌شود تنها یک بُعد از نیازهای یک خانواده را دید، در مدیریت فرهنگی هم نمی‌توان فقط به یک بخش پرداخت و سایر نیازها را نادیده گرفت.

وقتی گفته می‌شود ما در حوزه مدیریت فرهنگی دچار ضعف هستیم، منظور صرفاً مدیران فعلی یا گذشته نیست. مسئله عمیق‌تر از افراد است؛ ما در سطح کلان جامعه با نوعی فقدان مدیریت مؤثر مواجه هستیم. این مسئله فقط مختص فرهنگ نیست؛ در اقتصاد، سیاست و سایر حوزه‌ها نیز نشانه‌های این اختلال مدیریتی دیده می‌شود. آن اغتشاش و ناپایداری که در بخش‌های مختلف مشاهده می‌کنیم، بیانگر همین بحران مدیریت است.

در حوزه فرهنگ، این فقدان مدیریت نمودهای خاص خود را دارد و بخشی از مشکلاتی که امروز درباره آن صحبت می‌کنیم، ریشه در همین مسئله دارد. بنابراین، اگر این چالش‌ها را صرفاً به یک رویداد مانند جشنواره فیلم فجر تقلیل دهیم، در واقع از حل مسئله اصلی فاصله گرفته‌ایم. جشنواره فجر خود بخشی از یک سپهر بزرگ‌تر فرهنگی است؛ سپهری که معنا، کارکرد و جایگاه آن فقط در نسبت با یک نظام مدیریتی جامع و کارآمد قابل فهم و اصلاح است.

انتهای پیام/