به گزارش خبرنگار دفاعپرس از اصفهان، «علی نقش» با صدایی که نشان از غم شهادت دوست چندین سالهاش دارد شروع به بیان ابعاد مختلف شخصیت شهید میکند و میگوید: «اسماعیل و من از بچههای مسجد نورباران هستیم. از زمانی که نوجوان بود و وارد کانون فرهنگی نورباران شد باهم دوست بودیم. او خیلی زود با همه بچههای مجموعه انس گرفت چرا که خیلی فعال و مسئولیت پذیر بود. از آنجایی که در اکثر فعالیتها مشارکت میکرد و همیشه پایه ثابت فعالیتها و برگزاری برنامههای مختلف بود مسئول پشتیبانی پایگاه بسیج مسجد شد.»
نقش ادامه میدهد: او معمولا در پشتیبانی از کارها و فعالیتهای مجموعه نقش پررنگی داشت و خیلی مخلصانه سختترین کارهای هر برنامهای را انجام میداد. اسماعیل پاکترین و بیریاترین عضو مجموعه ما بود. گمنام و بدون توقع کار میکرد و در انجام کارهای مختلف پیش قدم بود و هیبچ وقت کاری به او تحمیل نمیشد. او در فضای مربیگری مجموعه هم وارد شد و مربی و کمک مربی تعدادی از نوجوانان و جوانان شد. نوجوانانی که شهید مربی آنها بود دیروز خیلی ناراحت بودند. با وجود اینکه رشته تحصیلی شهید از گرایشهای فنی و مهندسی بود و در بهترین دانشگاهها تحصیل کرد، اما دنبال کارهای راحت نبود. حتی در شغل خود هم پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد یک شرکت دانشبنیان تاسیس کرد تا بتواند یک کار بنیادین در عرصه فعالیتهای علمی و فناوری انجام دهد. از آنجایی که دغدغه فعالیتهای فرهنگی را داشت و خودش هم در این فضا فعالیت کرده بود خیلی علاقهمند بود که حتما در یک مجموعه انقلابی مانند مسجد نورباران نقشآفرینی کند؛ بنابراین مسئولیتپذیرانه شروع به تربیت نسل نوجوان و برگزاری برنامههای فرهنگی کرد. شهید علاوه بر اینکه یک مهندس بود، کشاورزی هم میکرد. در روستای خودشان یک زمین داشت و ماههایی از سال را در آنجا کشاورزی میکرد. او انسان بسیار فعالی بود. فکر میکنم طعم استراحت را در زندگی نچشید. با وجود فعالیتهای زیاد و سخت هیچ وقت عصبی و خشمگین نبود. چهره او همیشه آرام و همراه با لبخند بود.»
دوست شهید در ادامه نحوه شهادت شهید را بیان میکند و میگوید: «شب پنجشنبه، هجده دی که اصفهان شلوغ و درگیریها جدی شد به مسجد نورباران نیز حمله کردند. اما بچهها مقاومت کردند و آشوبگران نتوانستند وارد مسجد شوند و خداراشکر آسیبی به مسجد نرسید و فقط دیوار پایگاه بسیج سوخت. پنجشنبه سپاه هنوز وارد کار نشده بود به همین دلیل بچهها نمیتوانستند کاری انجام دهند بنابراین فقط در مسجد حضور داشتند و از آن حفاظت کردند تا مسجد آسیب نبیند. از فردا شب همه بچههای پایگاه بسیج و مسجد داخل و اطراف مسجد حضور داشتند تا کسی به آن آسیب وارد نکند. از چهارراه نورباران همراه با نیروهای سپاه که در چهارراه مستقر بودند محافظت میکردیم که خبر دادند چهارراه هشت بهشت شلوغ شده و جمعیت زیادی از اغتشاشگران وارد عمل شده بودند. تعدادی از بچههای سپاه تصمیم گرفتند به چهارراه هشت بهشت بروند تا آنجا را آرام کنند. نیروهای سپاه تقاضا کردند تعدادی ازبچههای بسیج هم با آنها همراهی کنند. تعدادی از بچهها از جمله شهید اسماعیل حلاجی با نیروهای سپاه همراه شدند. در مسیر نورباران به سمت چهارراه هشت بهشت صدای تیراندازی شنیده میشود و دوستان متوجه میشوند اسماعیل بر زمین افتاد. سریع به اطراف نگاه میکنند و به چند نفر مشکوک میشوند، اما پس از مدتی باتوجه به اینکه تیر از پشت به سر شهید اصابت کرده متوجه میشوند از ساختمان نیمه کاره یکی از تروریستها به شهید شلیک کرده است. حدود ۲۰ دقیقه در بیمارستان صدوقی تلاش کردند تا اسماعیل زنده بماند، اما رزق او شهادت بود و به شهادت رسید.»
دوست چندین ساله شهید در انتهای گفتوگو یکی ازبارزترین ویژگیهایی که از شهید در ذهن دارد را بیان میکند: «هرموقع اسماعیل بود جمع شور و نشاط دیگری داشت، چون او انسانی بسیار فعال و شوخ بود. این مهمترین ویژگی اوست که در ذهن همه ما ثبت شده است.»
شهید اسماعیل حلاجی نمونهای روشن از نسل جوان انقلابی است که علم، کار جهادی، فعالیت فرهنگی و دفاع میدانی را در کنار هم معنا کرد. او بدون هیاهو و بیهیچ چشمداشتی، هم در تربیت نوجوانان، هم در عرصه علم و فناوری و هم در لحظه خطر، مسئولیتپذیرانه پیشقدم شد. شهادت او نهتنها پایانی بر یک زندگی پرتلاش نبود، بلکه آغاز ماندگاری نام جوانی است که با لبخند، اخلاص و شجاعت، امنیت و آرامش را با خون خود امضا کرد.
انتهای پیام/
∎