به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، حسین بهاروند؛ برگزیده جایزه مصطفی (ص)، داستان علاقهمندی خود را به زیستشناسی و به شکل تخصصیتر جنینشناسی همچنین ورود به رویان و فعالیت در زمینه سلولهای بنیادی و آخرین تلاشها برای ترویج علم بهویژه در مورد کودکان و نوجوانان و مناطق محروم تشریح کرد.
حسین بهاروند؛ محقق حوزه زیستشناسی و عضو هیاتعلمی پژوهشکده رویان امروز نامی آشنا در عرصه سلولهای بنیادی نهفقط در ایران که در جهان است. وی همراه با شماری از محققان جوان در دهه 70 اولین گامها را در زمینه مطالعات مرتبط با سلولهای بنیادی آغاز کرد و ادامه داد.
بخشی از این فعالیتها متمرکز برای درمان بیماریهای پارکینسون و تباهی لکه زرد چشم (AMD) بود که از چشم داوران جایزه مصطفی (ص) هم دور نماند و در سومین دور جایزه در سال 1398 وی برای همین تلاشها یکی از برگزیدگان کشورهای مقیم شد.
بهاروند بعد از دریافت این جایزه هم مانند گذشته به فعالیتهای خود در رویان و تاسیس مراکز تحقیقاتی در دیگر شهرها همچنین تحقیقات در زمینه درمان پارکینسون و تباهی لکه زرد ادامه داد.
به همین مناسبت با وی در مورد آغاز کار، علاقهمند شدن وی به رشته زیستشناسی و جنینشناسی، فعالیتهای رویان در دهه 70 و بعد، جدیدترین دستاوردهای این مرکز و زمینه تحقیقاتی او گفتوگو کردهایم.
بهاروند در این گفتوگو ضمن اشاره به درسهایی که از طبیعت گرفته است، به تشریح تلاشها برای فعالیت در زمینه سلولهای بنیادی و در ادامه سلولهای بنیادی پرتوان پرداخت و تاکید کرد این راه با شناخت و کشف چگونگیها آغاز شده و بعد به سمت درمان برخی بیماریها رفته است. بخش اول آن را از نظر میگذرانید:
تسنیم: نقطه آغاز فعالیتهای شما و مجموعه رویان برای ما حائز اهمیت است؛ نقاط عطف داستان زندگی حرفهای شما کداماند؟
بهاروند: سخن را با ابیاتی از بزرگان آغاز میکنم؛ چنانکه سعدی میفرماید: «در چشم بامدادان به بهشت برگشودن/ نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی» و به قول حافظ: «سلامی چو بوی خوش آشنایی/ بدان مردم دیده روشنایی».
رشته تحصیلی من ریاضی بود و هدفم از انتخاب این رشته در آن زمان، تقویت بنیه علمی برای شرکت در کنکور پزشکی بود. اما در سال چهارم دبیرستان، زمانی که برای نخستین بار کتاب زیستشناسی را مطالعه میکردم، با آزمایشی مواجه شدم که اگرچه آن را درک نکردم، اما برایم بسیار جذاب بود.
نزد آقای سلطانی، دبیر زیستشناسی خود رفتم و پرسیدم: «این چیست؟» ایشان گفتند: «به این علم، جنینشناسی میگویند.» وقتی درباره مسیر ادامه تحصیل در این رشته جویا شدم، ایشان راهنمایی کردند که ابتدا باید در رشته زیستشناسی محض تحصیل کنم، سپس وارد پزشکی شوم و پس از آن در جنینشناسی تخصص بگیرم.
در تابستان سال 1368، بلافاصله پس از آن گفتگو، تصمیم قطعی گرفتم که جنینشناس شوم. من واقعاً به موضوعی علاقهمند شده بودم که ماهیت دقیق آن را نمیدانستم، اما بعدها دریافتم که آن آزمایش نامفهوم برای من، همان پژوهشی است که «هانس اِسپمن» به خاطر انجام آن جایزه نوبل دریافت کرده است.
این موضوع برایم بسیار جالب بود و اشتیاق داشتم دریابم که چگونگی خلقت انسان و جانوران در دوران جنینی به چه صورت است؛ همین «چگونگیها» مرا به سمت علم جنینشناسی سوق داد. حتماً این دعای خیر را شنیدهاید که میگویند: «خداوند آدمهای درست را در مسیرت قرار دهد». مادرم همواره این دعا را بدرقه راه من میکرد و پس از آن تصمیم، من در مسیری مستقیم حرکت کردم.
بدین ترتیب، دوره کارشناسی خود را در رشته زیستشناسی محض دانشگاه شیراز گذراندم و پس از آن، دوره کارشناسی ارشد را با عشق به جنینشناسی در دانشگاه شهید بهشتی آغاز کردم؛ چرا که رتبه یک کنکور ارشد را کسب کرده بودم و به همین دلیل دانشگاه شهید بهشتی را برگزیدم.
در همان دوران کارشناسی با مجموعهای آشنا شدم که بسیار به من لطف داشتند؛ جناب آقای دکتر رستمی قصد راهاندازی یک مرکز درمان ناباروری را داشتند و پیشنهاد دادند در صورت تمایل به تیم ایشان بپیوندم. در آن زمان که دانشجوی کارشناسی بودم (سال 1372)، دورههای آموزشی را در یزد و تهران گذراندم. زمانی که به شیراز بازگشتم، هنوز مجموعه ایشان راهاندازی نشده بود؛ لذا پیشنهاد دادم اگر اجازه بفرمایند، برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد بروم که ایشان نیز با محبت موافقت کردند.
برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به تهران آمدم و پس از آن تلاش کردم وارد مجموعه رویان شوم. این روند چند ماهی به طول انجامید تا سرانجام در سال 1374 وارد رویان شدم و کار خود را آغاز کردم.
ما شبانهروز کار میکردیم. آن زمان ابزار کافی و حتی ترازوی دقیق در اختیار نداشتیم؛ بنابراین صبر میکردیم تا بخش درمان تعطیل شود. ساعت 8 یا 9 شب، مواد مورد نیاز برای تهیه محیط کشت سلول را به آزمایشگاه میبردیم و تا ساعت 3 یا 4 صبح، مواد مختلف را وزن و با هم ترکیب میکردیم تا محیط کشت آماده شود. پس از آن میرفتیم و تا ساعت 6 یا 7 صبح استراحت میکردیم و مجدداً به آزمایشگاه باز میگشتیم.
خداوند دکتر «سعید کاظمی» را رحمت کند؛ ایشان هم در آن زمان دانشجوی دکترا در همان آزمایشگاه بودند و با هم کار میکردیم. همانطور که گفتم، یکی از مصادیق دعای خیرِ «خدا آدمهای راست و درست را در مسیرت قرار دهد»، همین بود که انسانهای درستی در کنارم قرار گرفتند.
سوالی که آن زمان ذهن ما را مشغول کرده بود، این بود که آیا میتوانیم در محیط آزمایشگاهی، اسپرم و تخمک موش را لقاح دهیم تا جنین تکسلولی ساخته شود و سپس آن را رشد دهیم تا به مرحله چندروزگی برسد؟
روند رشد به این صورت است که مثلاً جنینِ تکسلولی به دو سلول تقسیم میشود، دو سلول به 3 و 4 سلول و همینطور به ترتیب ادامه مییابد. پس از آن، این سلولها بسیار متراکم شده و شبیه توتفرنگی میشوند که در زبان لاتین به آن «مورولا» میگویند.
در مرحله بعد، سلولها دوباره از هم فاصله میگیرند و شبیه یک توپ توخالی میشوند که بین 100 تا 200 عدد سلول دارد. اگر به این توپ توخالی بهصورت دوبعدی نگاه کنیم، شبیه به یک انگشتر است که یک نگین و یک حلقه دارد. حلقه، «جفت» را میسازد و نگین، «جنین» (ما) را به وجود میآورد. با این تفاوت که این نگین برخلاف انگشترهای معمولی، در داخل حلقه قرار دارد تا زمانی که جنین در لوله رحمی مهاجرت میکند تا به رحم برسد و لانهگزینی کند، این قسمت آسیب نبیند.
ما جنین را تا مرحلهای که تبدیل به آن توپ توخالی میشد ـ که به آن «بلاستوسیست» میگویند ـ رشد میدادیم. سوال من این بود که حالا با اینها چه کار کنم؟ تصمیم گرفتیم این جنینها را به رحم یک موش منتقل کنیم تا ببینیم آیا جنینهای موشی متولد میشوند یا خیر.
تا آن زمان هیچکس در آنجا این کار را انجام نداده بود؛ دلیلش هم این است که صرفاً با انتقال جنین به رحم موش، لانهگزینی انجام نمیشود و باید مکانیسمهایی در بدن موش فعال گردد. ما کارها را انجام دادیم و خوشبختانه چند ماه بعد، شاهد تولد موشها بودیم.
سوال بعدی این بود که «دیگر چه کار کنیم؟». در همان ایام موفق شدیم لقاح اسپرم و تخمک موش در آزمایشگاه را به جایی برسانیم که درصد بالایی از جنینهای تکسلولی به مرحله بلاستوسیستهای توخالی برسند. انتقال به رحم برای من خیلی جالب بود، اما همچنان این پرسش را داشتم که «بعدش چه؟».
تقریباً در سالهای 1998 یا 1999 بود که مقالهای در نشریه علمی «ساینس» (Science) چاپ شد. موضوع آن تولید سلولهای بنیادیِ رویانیِ انسانی از بلاستوسیست انسانی در محیط آزمایشگاه بود که دانشمندان توانسته بودند از این سلولها در محیط آزمایشگاه، انواع سلولهای دیگر را بسازند.
این همان چیزی بود که من دنبالش بودم. من چگونگیهای خلقت را دوست داشتم و مشتاق بودم بدانم در آدمی، سلولهای عصبی یا سلولهای قلبی چگونه ایجاد میشوند.
تسنیم: چطور شد که از سلولهای بنیادی به سراغ مطالعه روی سلولهای بنیادی پرتوان رفتید؟
بهاروند: من به دلیل محدودیتهای اخلاقی و علمی نمیتوانستم مستقیماً سراغ مطالعه روی قلب و مغز انسان در دوران جنینی بروم، اما مقالات مرتبط را با دقت مطالعه میکردم. یکی دو سال پس از آن مقاله اول، مقالهای دیگر در نشریه «نیچر بایوتکنولوژی» (Nature Biotechnology) منتشر شد که نشان میداد یک گروه تحقیقاتی استرالیایی موفق به انجام این کار شدهاند. مجموع این یافتهها سبب شد تا تمرکز بیشتری روی این موضوع داشته باشم.
دریافتم که در سال 1981 برای اولین بار، سلولهای بنیادی موشی تولید شدهاند و مقالهای درباره آن در مجله «نیچر» به چاپ رسیده است. بعدها، تقریباً در سال 2007، دانشمندی که برای نخستین بار روش «باروری آزمایشگاهی» (IVF) را ابداع کرده بود، جایزه نوبل را دریافت کرد. (البته ایشان در سال 2010 نوبل را دریافت کردند).
پس از آن، دانشمند دیگری که موفق شده بود برای اولین بار سلولهای پوست را به دوران جنینی بازگرداند و مجدداً آنها را برنامهریزی کند، در سال 2012 جایزه نوبل را دریافت کرد و بدین ترتیب دنیای جدیدی در علم گشوده شد.
بنابراین، من حدود سال 2000 علاقهمند شدم ببینم چگونه میتوانیم از سلولهای بنیادی به سمت «سلولهای بنیادی پرتوان رویانی» برویم. پس از اینکه به این فناوری دست یافتیم، با خود گفتیم احتمالاً میتوان از این سلولها برای درمان بیماریها نیز استفاده کرد؛ و خوشبختانه چند سال بعد، این اتفاق محقق شد. بنابراین، انگیزه اولیه ما کشف «چگونگیها» و درک فرآیند خلقت بود و در ابتدا هدف صرفاً درمانی نداشتیم.
تسنیم: رابطهتان با عمومیسازی علم یا ترویج علم چگونه است؟
بهاروند: اگر میخواهیم در آینده شکوفایی بیشتری رخ دهد، باید معدل جامعه را افزایش دهیم.
تسنیم: آیا خودتان شخصاً در راستای ترویج علم تلاشی کردهاید؟ البته حضور جنابعالی در «کافهعلم جایزه مصطفی(ص)» که با استقبال زیاد شرکتکنندگان همراه بود، و همچنین ارائه کتابچهای از سوی پژوهشگاه رویان در نمایشگاه ترویج علم که سلولهای بنیادی را به زبان ساده برای کودکان و نوجوانان توضیح میداد، نشاندهنده توجه به این موضوع است. آیا خودتان ضرورت فعالیت در این حوزه را احساس کردهاید؟
بهاروند: من از همان ابتدا به این موضوع اعتقاد راسخ داشتم و بر همین اساس، آزمایشگاهی با عنوان «سلولهای بنیادی برای همه» راهاندازی کردیم. ما حتی اتوبوسی را از شهرداری وقت تهران تحویل گرفتیم و آن را به یک آزمایشگاه سیار تبدیل کردیم تا بتوانیم این علم را مستقیماً به مدارس ببریم.
متاسفانه این اتوبوس که هزینه زیادی هم صرف تجهیز آن کرده بودیم، نتوانست برای مدت طولانی فعالیت کند. اگر خیّری کمک کند و اتوبوس مناسبی در اختیارمان بگذارد تا ما بتوانیم آن را تجهیز کنیم، میتوانیم علم را به مدارس و مناطق محروم ببریم.
علاوه بر این اقدامات، من و سایر همکارانم تلاش میکنیم همایشهای یکروزه در دانشگاههای اطراف برگزار کنیم تا بتوانیم برخی یافتههای علمی را به زبان ساده با دیگران به اشتراک بگذاریم.
تسنیم: جالب است که شما از روشهای کاملاً بهروز استفاده میکنید؛ همین ایده آزمایشگاه اتوبوسی که اشاره کردید، در بسیاری از کشورهای پیشرفته به عنوان راهکاری برای ترویج موضوعات علمی در حال اجراست.
بهاروند: بله، ما این کار را در سال 1388 آغاز کردیم، اما متأسفانه پس از مدتی متوقف شد. انشاءالله فرصتهای بهتری فراهم خواهد شد. ما معلم و محقق هستیم و هرآنچه در توان داریم برای کشورمان انجام خواهیم داد، اما آنهایی که مسئولیت اجرایی دارند و وظایفشان را به درستی انجام نمیدهند، باید پاسخگو باشند.
سوال: شما در سال 2019 موفق به دریافت جایزه مصطفی(ص) به پاس تلاشهایتان در درمان بیماری پارکینسون و تباهی لکه زرد چشم به کمک سلولدرمانی شدید. دریافت این جایزه چه تغییری در زندگی شما ایجاد کرد؟ آیا اعتباری که توسط این جایزه حاصل شد، تأثیر مثبتی در زندگی حرفهایتان داشت و باعث شد دستاوردهای شما بیشتر دیده شود؟
بهاروند: اینکه فعالیتها و زحمات انسان دیده شود، حسی فوقالعاده است. نکته دوم و مهمتر این است که این دیده شدن، به شما انرژی مضاعفی میدهد تا بتوانید آن کار را به سرانجام برسانید.
ما از آن سال تاکنون، اقدامات بسیاری انجام دادهایم تا تحقیقات را به نتیجه برسانیم و مجوزهای لازم برای انجام پیوند در انسان را اخذ کنیم. البته این لطف و محبت دیگران است که حرکت و تلاش ما در نظرشان بزرگ جلوه میکند.
از سوی دیگر، اعطای چنین جوایزی میتواند در دانشآموزان و دانشجویان این انگیزه را ایجاد کند که آنها نیز میتوانند روزی به چنین دستاوردهایی برسند و یکی از برگزیدگان باشند.
من معتقدم انسانها در جایگاهی میایستند که به آن میاندیشند. چنانکه حضرت مولانا میفرماید:
«تا در طلب گوهر کانی، کانی/ تا در هوس لقمه نانی، نانی
این نکته رمز اگر بدانی، دانی/ هر چیز که در جستن آنی، آنی»
بنابراین، این جوایز میتواند موجبات تشویق را در بسیاری از افراد فراهم آورد.
گفتوگو از: علیاصغر اصولی
انتهای پیام/