به گزارش خبرنگار ایرنا، اغلب با شنیدن کلمه «ویراستار»، تصویری ثابت در ذهن میآوریم؛ فردی جدی و منتقد با خودکاری در دست که مشغول خطزدن بیرحم واژهها و جملات نوشته دیگران است اما این کلیشه، نه تنها ناقص که ظلمی بزرگ به حرفهای پیچیده و خلاقانه است.
در واقعیت اما ویراستاران حرفهای، نویسندگان و ایدهپردازانی چیرهدست هستند که با تسلط بر سبکهای گوناگون نوشتاری نه برای حذف که برای احیا متن تلاش میکنند، آنان با تزریق ایدههایی جذاب و بازآفرینی ساختار، متنی خاموش و خسته را به کلامی پویا و اثرگذار بدل میسازند و اگر سردبیران رسانههای معتبر را قله تجربه در این عرصه بدانیم باید پذیرفت که مسیری منظم و پرورشیافته هر ویراستار جوانی را میتواند به متخصصی تبدیل کند که نه تنها تسلط نوشتاری بلکه بینش ارتباطی عمیقی دارد.

خلق کلامی منسجم از اندیشههای پراکنده
اهمیت این حرفه زمانی به شکلی ملموس و گاه دردناک آشکار میشود که خود در موقعیت خلق متنی مهم قرار بگیریم؛ متنی که سرنوشت تحصیلی یا حرفهای ما به وضوح آن گره خورده است، پس از ساعتها یا روزها تلاش برای آفرینش محتوا، لحظه بازبینی فرامیرسد و ما را با سیلی از نابسامانیهای ساختاری، دستوری، نگارشی و حتی املایی روبرو میکند و اینجاست که ارزش چشمانی متخصص و دستانی ماهر فریاد میزند؛ کسی که بتواند اندیشههای پراکنده و خواستههای مغشوش را به کلامی منسجم، روان و عاری از هرگونه نادرستی تبدیل کند، حضور یک ویراستار توانمند، نه یک هزینه، که سرمایهای است برای هرکس که پیوسته با نوشتن سروکار دارد.
اما این حساسیت و پیچیدگی، نیازمند طیف وسیعی از تواناییها است و ویراستاران نیز مانند دیگر مشاغل تخصصی، در سطوح و حوزههای گوناگونی دستهبندی میشوند.
متاسفانه در کشور ما این جایگاه والا با چالشهای عمیقی دستوپنجه نرم میکند، ایران سرزمین بیقانونی ویراستاری است و هیچ آییننامه و ضابطه مشخصی برای شناخت، حمایت و تعریف جایگاه حقوقی ویراستار وجود ندارد و معلوم نیست در نهایت چه نهادی مسوول رسیدگی به مشکلات این قشر است.
در چنین فضایی، حق و حقوق ویراستاران در پیوندی ناگسستنی، حتی حقوق پدیدآورندگان اصلی آثار نادیده گرفته میشود و بسیاری از مدیران نشر، نه تنها با ویراستاران برخوردی حرفهای ندارند که گاه دغدغه فهمپذیری متن برای خواننده را نیز از دست میدهند.
حتی در میان اهالی فرهنگ و هنر نیز این شغل به درستی شناخته شده نیست؛ پس چگونه میتوان از مردم عادی انتظار شناخت داشت؟ این غربت و بیهنجاری، ما را به این نتیجه میرساند که ویراستاران باید خود، پیشگامان تغییر باشند، تا زمانی که مدیریتی عملی و فرهیخته در عرصه نشر حاکم نباشد، نه تنها حقوق ویراستاران که اساس سلامت محتوای تولیدی به خطر خواهد افتاد و بایستی با همت جمعی، نگاه حرفهای به این رکن اساسی تولید محتوا را به جریان انداخت.
ویراستاری یا وسواس مقدس تنظیم متن
یک ویراستار واقعی باور دارد که بهترین خدمت را به نویسنده، مترجم و مخاطب انجام میدهد و عمیقترین انس و الفت را با زبان دارد؛ این دلبستگی گاه تا آنجا پیش میرود که به بیماری شیرینی بدل میشود، برای مثال از وقتی این بیماری به جان ویراستار میافتد، دیگر نمیتواند آسوده باشد، هر لحظه حرفهای دیگران، روزنامه و کتاب را در ذهنش ویرایش میکند و این وسواس مقدس، همان چیزی است که یک متن را از وضعیت معمولی به اثری خوانا و روان ارتقا میبخشد.
در بسیاری از کشورها، ویراستار همتراز نویسنده و مترجم، ستونی از مثلث تولید کتاب است، اما در کشورمان از منظر دیدگاه شماری از نویسندگان و مترجمان، ویراستار هنوز مزاحمی بیصلاحیت تصور میشود که فقط باعث دخالت در کار و تحمیل هزینهای اضافی میگردد.
اگرچه این نگاه منفی در گذشته پررنگتر بود، به ویژه در حوزه کودک به دلیل حساسیت مخاطب ویراستاری تا حدی جایگاه واقعیتر خود را یافته، اما هنوز کملطفی به این حوزه حیاتی ادامه دارد و در برابر این دیدگاه محدود، دیدگاهی روشنگرتری قرار دارد که ویراستار را چشم سوم نویسنده مینامد.
او آخرین کسی است که متن را با موشکافی میخواند و هم از نظر صوری (دستور، املاء، نشانهگذاری) و هم از نظر ساختاری (انسجام منطقی، رسایی بیان، ضربآهنگ کلام) آن را پالایش میکند، بنابراین ویراستار، درستترین تعریف، امین و همکار نویسنده، یاور ناشر و تسهیلگر ارتباط مخاطب با متن است و تجربه بارها ثابت کرده حضوری حتی کوتاه مدت یک ویراستار در کنار فرآیند تولید، بیتردید حاصل نهایی را ارتقا میبخشد.

مرز باریک بین ویرایش و بازنویسی
البته، همواره این نگرانـی وجـود دارد که اگر ویراستار اثـری را بیمشـورت با پدیدآورنده، دگرگون کند، آیا آن اثر دیگر متعلق به نویسنده اصـلی است؟ این پرسش، مرز باریک بین ویرایش و بازنویسی را به ما یادآوری میکند و ویراستار خوب نه خدای متن که خدمتگزار آن است.
هدف، حذف صدای نویسنده نیست، بلکه پاککردن گرد و غبار از چهره کلام اوست تا صدایش رساتر و نافذتر به گوش برسد، ویرایش اصولی نه تنها به پیشرفت متن که به پیشرفت نویسنده نیز کمک میکند، زیرا او را با ظرایف زبان و ساختار آشنا میسازد.
ویراستار صدای خاموش اما ضروری پشت صحنه ادبیات
در پایان باید پذیرفت که هرکس میتواند بنویسد، اما هنر در نوشتن به شیوهای خوانا، روان و اثرگذار است و دستیابی به این هنر، بدون همراهی ویراستار، آن چشم سوم بینا و آن دستان ماهر پالاینده دشوار است، تا زمانی که جامعه فرهنگی و نشر ایران به درک درستی از این جایگاه نرسد و برای آن چارچوب و ارزش قایل نشود، تولید محتوای فاخر و استاندارد همواره با دشواری روبرو خواهد بود و یادمان نرود که ویراستار، صدای خاموش اما ضروری پشت صحنه ادبیات است؛ صدایی که اگر به گوش برسد، کلام همگان را رساتر خواهد کرد.