به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نظامهای آموزشی، چه در ساحت علوم محض و چه در سپهر معارف دینی، همواره با یک دوگانگی بنیادین دست به گریبان بودهاند؛ توازن میان عرضه دانش و ساختاردهی وجودی عالم است. در دوران معاصر، با تسهیل دسترسی به متون و سرازیر شدن سیل اطلاعات، این نظامها اغلب به سمت مدل «انبارداری» متمایل شدهاند؛ جایی که ارزش یک عالم به حجم ذخایر فکری او سنجیده میشود، نه عمق بصیرت و قدرت تمایز آن. در چنین بستری، جای خالی « معماران نفوس» بیش از هر زمان دیگری احساس میشود؛ آنان که وظیفه اشان صرفاً انتقال محفوظات نیست، بلکه طراحی یک معماری فکری و وجدانی در وجود شاگرد است. در این میان، شخصیت علمی و تربیتی آیتالله العظمی سید محمدحسین طباطبایی قاضی (قدّس سرّه) به مثابه یک نقطه عطف و یک مدل الگویی برای مهندسی تربیت متفکر بازخوانی میشود. رویکرد ایشان، صرف نظر از مقامات عرفانی مبرهن، یک روششناسی عملی در باب آموزش عالی دینی ارائه میدهد که باید آن را تحت عنوان « اقتصاد بصیرت» مورد تأمل قرار داد.
آموزش سنتی، که ریشههای آن در دوران تفکیک علوم و تخصصگرایی افراطی ریشه دوانده، غالباً به تولید عالم پراکنده منجر میشود. عالمی که در اصول و فقه چیرهدست است، اما در مرزهای فکری یا در مواجهه با مسائل نو پیدا دچار سکون یا لغزش میشود. دلیل این امر در این نهفته است که این سیستم، بر “تکمیل ابزارهای اکتساب” تمرکز میکند، در حالی که از « تهذیب بستر ادراک» غافل میماند. این مدل، شبیه به ساختن یک کارخانه پیشرفته با نیروی انسانی است که از نظر جسمی ماهرند اما فاقد هماهنگی درونی و هدفمندی واحد می باشند. آیتالله قاضی، گویا از این آسیب ریشهای آگاه بودند و دریافتند که دانش صرف، بدون تثبیت بنیادهای وجودی، به زودی به سلاحی غیرقابل کنترل یا تزئینی بیخاصیت تبدیل میشود. ایشان نظامی را بنا نهادند که هدف آن وحدت قوای ادراکی در سایه تلاشی منسجم بود.
بزرگترین تفاوت مدل تربیتی آیتالله قاضی با مکاتب آموزشی رایج، در فرایند گزینش و ورود به حلقه درس نهفته است. ایشان برخلاف بسیاری از اساتید که باب مکتب خود را به روی همه طالبان علم میگشایند، یک «اقتصاد کمی» در تربیت اعمال کردند که ریشه در « کیفیتِ استعداد و عمق تعهد» داشت. تربیت نزد ایشان یک آموزش صرف نبود، بلکه یک مشارکت وجودی و پذیرش یک « پیمان اخلاقی-فکری» بود. شاگردِ ایشان باید پیش از هر چیز، آمادگی خود را برای تطبیق علم با عمل اثبات میکرد. این سختگیری در انتخاب، نه از سر نخوت، بلکه از منظر مسئولیتشناسی نسبت به سرمایه معرفتی بود؛ ایشان میدانستند که اسرار و علوم رفیع، شایسته آن نیست که در معرض نفوسی قرار گیرد که هنوز از لایه های نازلتر وجودی رها نشدهاند این انتخاب، خود اولین گام در « مهندس هوشمند» بود که تضمین میکرد سرمایه زمانی و معنوی استاد، صرف افرادی شود که ظرفیت تبدیل دانش به بصیرت را دارند.
برخلاف رویههایی که تهذیب نفس را یک امر اخلاقی موازی با تحصیل علم میدانند، در منظومه فکری آیتالله قاضی، تزکیه نفس مقدمه و شرط صحت استدلال فکری است. ایشان به صورت عملی نشان دادند که چگونه رذایل اخلاقی (مانند حب دنیا، کبر یا تعلقات غیرحق) به مثابه « نویز معرفتی» عمل کرده و مسیر استدلال صحیح را در فقه، اصول و حتی عرفان منحرف میسازند. تربیت ایشان متمرکز بر این بود که چگونه قوای ادراکی را از حجابهای هوایی پاک سازند تا بتوانند «حقایق را چنانکه هستند » ادراک کنند. این، فراتر از آموختن منطق صوری است؛ این « مهندسیِ کالیبراسیون ابزار ادراک» است. آموزش ایشان، ساختار درونی شاگرد را چنان تنظیم میکرد که حتی در پیچیدهترین مباحث اصولی، دچار سوگیریهای فکری مبتنی بر منافع شخصی یا دلبستگیهای مکتبی نمیشد. بدین ترتیب، علم ایشان از سطح انتقال « محتوا» به سطح تولید « روش ادراکِ بیواسطه» ارتقا یافت.
در نهایت باید گفت الگوی آیتالله قاضی، در هسته خود، یک مدل « اقتصاد بصیرت» است. ایشان میدانستند که نمیتوان همه را به سرچشمه هدایت کرد، بلکه باید تنها کسانی را به سرچشمه برد که به قدر ظرفیتشان خواهند نوشید و از مسمومیت ناشی از نوشیدن بیش از حد در امان خواهند بود. این مدل امروز برای سامان دادن به آشفتهبازار آموزش دینی ضروری است. تمرکز بر «تولید متفکران پیوسته» که علمشان از تزکیه و سلوک تغذیه میکند، به جای تولید انبوه حافظان متون، تنها راهی است که میتواند جایگاه حقیقی علم را در جامعه دینی بازیابد. آیتالله قاضی، با اعمال روش « مهندسی تربیت» نشان دادند که اصالت، در کیفیت عمق ارتباط بین استاد و شاگرد نهفته است.
یادداشت از: مصطفی شجاعیان
انتهای پیام/