چهل و چهارمین دوره جشنواره ملی فیلم فجر از امروز با اکران انیمیشن «نگهبانان خورشید» به کارگردانی عماد رحمانی و مهرداد محرابی کار خود را آغاز میکند. این انیمیشن در پردیس سینمایی ملت به نمایش درمیآید و بخش سینمای رسانهها در جشنواره چهل و چهارم به طور رسمی افتتاح میشود. نمایش عمومی فیلمهای جشنواره از فردا ۱۲ بهمنماه در ۳۳ سینمای تهران آغاز خواهد شد و این دوره از جشنواره فجر به دبیری منوچهر شاهسواری در ۱۱روز برگزار میشود. به همین بهانه، با عماد رحمانی، کارگردان انیمیشن «نگهبانان خورشید» درباره مسیر شکلگیری این پروژه، جهان کودک ایرانی، تجربه حضور در جشنواره فجر، چالشهای انیمیشنسازی در ایران و دغدغههایی که امروز بیش از همیشه متوجه سینمای کودک و انیمیشن است گفتوگو کردیم. آنچه در ادامه میخوانید، روایت رحمانی از تنها انیمیشن حاضر در جشنواره امسال و نگاه او به جایگاه انیمیشن در ویترین اصلی سینمای ایران است.
ایده اولیه «نگهبانان خورشید» از کجا شکل گرفت و چه چیزی شما را به سمت این داستان کشاند؟
نخستین انیمیشن بلند ما اثری تاریخی با نام «شمشیر و اندوه» بود. پس از آن، سال گذشته «افسانه سپهر» و امسال «نگهبانان خورشید» را تولید کردیم. این آثار در مجموع، یک مسیر فکری مشخص را دنبال میکنند؛ مسیری که مبتنی بر جریانسازی فکری و ایدهپردازی ما برای شکل دادن به یک جهان کودک ایرانی است. مرز تفاوت میان آثار ایرانی و خارجی، بیش از هر چیز در قصهگویی معنا پیدا میکند. اگرچه از نظر کیفیت تولید، در حال نزدیک شدن به استانداردهای جهانی هستیم و «نگهبانان خورشید» نیز به استانداردهای بینالمللی بسیار نزدیک شده است، اما نقطهای که میتوانیم کودک ایرانی را بهطور جدی جذب کنیم، قصههای بومی خودمان است. در همین فضا، زمانی که کار روی فیلمنامه را آغاز کردیم، به دنبال جهانی بودیم که هم حال و هوای فانتزی داشته باشد و هم بتواند بهترین ارتباط را با کودک ایرانی برقرار کند؛ جهانی که در عین حال، ملیگرایی را تقویت کرده و ریشه در فرهنگ و تاریخ کهن و عمیق ایران داشته باشد. بر همین مبنا، قصه این اثر شکل گرفت. در داستان، دو پسربچه بازیگوش به نامهای بهرام و جانو را میبینیم که در شهری زندگی میکنند که نمادی از فرهنگ سراسر ایران است. آنها عاشق موضوعات باستانی و تاریخی هستند. این شهر برگرفته از فضای «شهر سوخته» است، اما در روایت، ما نام آن را «دشت خفته» گذاشتهایم.
چرا تصمیم گرفتید داستان را در بستر تاریخی و یک منطقه باستانی روایت کنید؟
به این دلیل که ما یک منطقه جغرافیایی خاص را مدنظر نداشتیم و هدفمان روایت داستانی درباره کل ایران و همه بچههای ایران بود. این نگاه، تلاشی برای شکل دادن به حس غرور جمعی و ملی در اثر است. داستان به این شکل پیش میرود که یک پهلوان باستانی به نام خشایار، با شمشیر خود اژدهای سهسر را شکست داده است. این قصه، روایتی است که بچهها آن را میشنوند و آرزو دارند روزی بتوانند شمشیر خشایار را بدست بیاورند. آنها به منطقه «دشت خفته» میروند و در میان سفالهای شکسته و نشانههای باستانی جستوجو میکنند. در همین فضا، رؤیاپردازی میکنند، با هم شوخی دارند و حتی یک نمایشنامه مینویسند. اما خیلی اتفاقی به دل ماجرا وارد میشوند؛ جایی که چند دزد آثار باستانی وارد منطقه تاریخی شدهاند تا شمشیر را بدست بیاورند. بچهها تلاش میکنند جلو آنها را بگیرند و همین موضوع منجر به اتفاقی میشود که بهواسطه یک اشتباه ناخواسته در حل معما رخ میدهد و بهجای آنکه روح خشایار در قالب شخصیت اصلی خودش و بهعنوان نگهبان ایرانزمین ظاهر شود، او در قالب یک قوش ظهور میکند. از اینجا، یک داستان فانتزی و کمدی شکل میگیرد؛ جایی که جانو، بهرام و خشایار که حالا در قالب قوش حضور دارد باید مقابل دزدی آثار باستانی بایستند، از قدرت شمشیر محافظت کنند و در نهایت، پیش از هر چیز، خودشان، کشورشان و حتی دنیا را از شری که در حال وقوع است نجات دهند.
همکاری دوباره با تیم قبلی چه مزیتها و چالشهایی برای شما داشت؟
تقریباً تمام گروهی که روی این سه اثر کار کردند و البته در آثار بعدی هم حضور دارند، همان تیم سابق هستند. من و مهرداد محرابی کارگردانی آثار را بر عهده داشتیم، آقای جعفری تهیهکنندگی را انجام دادند و دیگر دوستان نیز در تمام پروژهها تکرار شدند. در واقع، خط فکری اصلی توسط تهیهکننده شکل گرفت؛ اینکه تیمی منسجم ایجاد شود، از آن حمایت کنیم، تیم را حفظ کنیم و فرایند تجربهاندوزی بهصورت مستمر اتفاق بیفتد. بر همین اساس تصمیم گرفتیم آثاری را بر مبنای فرهنگ ایرانی و قصههای ایرانی ـ اسلامی، یعنی جایی که هویت ما شکل گرفته است، تولید کنیم؛ آثاری که هم برای مخاطب داخلی و هم برای مخاطب خارجی جذاب باشند. به همین ترتیب، دو اثر قبلی ما در خارج از ایران نیز جوایز متعددی کسب کردند؛ چه در ایالات متحده، چه در چین، ژاپن، ترکیه و دیگر کشورها. در مجموع، نزدیک به ۳۰جایزه بینالمللی بدست آوردیم. علاوه بر این، این آثار در ایران نیز در جشنواره کودک و نوجوان اصفهان، موفق به کسب جایزه شدند و به اکران رسیدند. در حال حاضر «افسانه سپهر» وارد چرخه اکران شده و اکران خارجی آن نیز صورت گرفته است. برای مثال، «شمشیر و اندوه» در پلتفرمهایی مانند آمازون پرایم و اپل تیوی پلاس عرضه شد و «افسانه سپهر» که هم اکنون در ایران اکران است، بهصورت همزمان اکران بینالمللی خود را در روسیه تجربه میکند.
این روند به ما نشان داد مزیت رقابتیمان، فرهنگ، تاریخ و قصه است؛ اینکه قهرمانهایی برای کودکان ایرانی بسازیم که بچهها آنها را دوست داشته باشند و بتوانند با آنها همذاتپنداری کنند؛ چراکه بدون هیچ تعارفی، آثار خارجی با کیفیت، روایت و استانداردهای فوقالعادهای وجود دارند. ما مزیت خودمان را در این دیدیم که قصههایی از جنس خود بچهها برایشان تعریف کنیم. اینکه با هم کار میکنیم و پروژهها را مثل همه کارهای حرفهای، در سه فاز مشخص پیشتولید، تولید و پستولید جلو میبریم موجب شده سعی کنیم تجربهای را که در پیشتولید «افسانه سپهر» بدست آوردیم، در «نگهبانان خورشید» ارتقا دهیم. تلاش ما این است که این ساختار را بهطور مداوم و با تجربهاندوزی بیشتر، بهبود ببخشیم. در عین حال، همان طور که اشاره کردم، هسته اصلی تیم حفظ شده است تا تجربهها باقی بماند، اما وقتی کیفیت کار بالاتر میرود، طبیعی است که باید نقاط ضعف برطرف شود. این موضوع به معنای اضافه شدن نیروهای جدید و متخصص است. ما تلاش کردیم هسته اصلی را حفظ کنیم، اما در کنار آن، دوستان بسیار زیادی در حوزههای مختلف به تیم اضافه شدند تا بتوانیم اثر بهتری ارائه دهیم.
پس از تجربه «افسانه سپهر»، مهمترین تفاوت «نگهبانان خورشید» از نظر روایت و فضا چیست؟
یکی از تفاوتهای مهم، در بحث رندر (فرایندی که دادههای سهبعدی را به تصاویر و ویدئوهای نهایی تبدیل میکند) است. سیستمی که در این پروژه از آن استفاده کردیم، از نظر بصری کاملاً در استانداردهای روز قرار دارد و نگهبانان خورشید از این نظر میتواند بهصورت جدی با آثار خارجی رقابت کند. مسئله بعدی به جنس روایت برمیگردد. کسب تجربه در طول پروژههای قبلی سبب شد به روایت پختهتری برسیم. زمانی که افسانه سپهر را ساختیم، در اکران کنار بچهها حضور داشتم و از نزدیک دیدم در کدام لحظهها خوشحالتر میشوند، چه بخشهایی را بیشتر دوست دارند، کجا ممکن است بترسند و در چه موقعیتهایی ماجراجویی برایشان جذابتر است. بر همین اساس، در نگهبانان خورشید سکانسهای موزیکال را بیشتر کردیم؛ چراکه در افسانه سپهر بچهها ارتباط بسیار خوبی با این لحظهها برقرار کرده بودند. اینجا تلاش کردیم بخشهای موزیکال را به سبک آثار خارجی وارد روایت کنیم و با صدای خود کاراکترها، داستان را جلو ببریم. تفاوت دیگر در ریتم اثر است.
سعی کردیم فیلم را خوشریتمتر طراحی کنیم و در مرحله تدوین، با اضافه شدن «جلیل ایروانی»، ریتم و عمق کار را بیش از پیش تقویت کنیم. از سوی دیگر، مخاطب هدفمان را بهتر شناختیم و قصه را بیشتر وارد فضای فرهنگ ملی ایرانی کردیم؛ بهگونهای که شوخیها برای بچهها قابل فهم، اندازه و متناسب باشد. در بخش صداگذاری نیز همین رویکرد را داشتیم و تلاش کردیم کیفیت کار را نسبت به تجربههای قبلی، بهطور محسوسی ارتقا دهیم.
تولید این پروژه چقدر زمان برد و سختترین بخش کار چه بود؟
حدود ۱۸ ماه زمان برد و بیش از ۱۴۰ نفر روی این پروژه زحمت کشیدند. با این تفاوت مهم که پیشتر هم به آن اشاره کردم، ما تیمهایمان را بهصورت موازی روی پروژهها میچینیم. به این معنا که زمانی که افسانه سپهر در جشنواره فیلم فجر سال گذشته، در مرحله پستولید و اکران قرار داشت، نگهبانان خورشید در مرحله تولید بود. تلاش ما این بود که این روند بهگونهای شکل بگیرد که هم فرایند تجربهاندوزی متوقف نشود و هم نیروهای متخصصی که با زحمت تربیت شدهاند، از دست نروند. شرایط بهگونهای است که در هر لحظه ممکن است یک نیروی متعهد و متخصص بهراحتی از مجموعه جدا شود و همین موضوع، یکی از سختترین بخشهای کار در مسیر تولید این پروژه بود.
با توجه به اینکه گفتید با آغاز جشنوارههای فجر، پروژههای بعدیتان کلید میخورد، آیا باز هم کار جدیدی در دست تولید دارید؟
ما در حال حاضر کاری را بر مبنای فرهنگ و نوستالژی ایرانزمین آغاز کردهایم و وارد مرحله تولید آن شدهایم. در این پروژه، مقداری به عقبتر در تاریخ رفتهایم و داستان در ایران پیش از انقلاب میگذرد و یک روایت کمدی ـ کارآگاهی را دنبال میکند. این اثر هنوز نام نهایی ندارد، اما در حال حاضر با عنوان «آشپز دربار» شناخته میشود که احتمالاً تغییر خواهد کرد. فضای کلی کار بر نوستالژی استوار است و در عین حال، بار کمدی پررنگی نیز در روایت آن وجود دارد.
فکر میکنید جشنواره فجر تا چه حد به دیده شدن انیمیشنهای ایرانی کمک میکند؟
جشنواره فجر، بهنوعی بزرگترین ویترین سینمای ایران است. هر چند جشنواره کودک و نوجوان اصفهان از جنبههایی برای انیمیشن جذابتر است؛ چراکه مخاطب هدف بیشتری در آن حضور دارد و در آنجا میتوان ارتباط بهتری با بچهها برقرار کرد. با این حال، جشنواره فجر از نظر اهمیتی که بهلحاظ تاریخی در سینمای ایران دارد، قطعاً میتواند کمک زیادی به دیده شدن انیمیشنها بکند؛ هرچند در عمل، در هر دوره به شکلی، نوعی کملطفی نسبت به انیمیشنها اتفاق میافتد.
حضور نگهبانان خورشید در جشنواره فیلم فجر امسال را تا چه حد نقطه عطفی برای این پروژه میدانید؟
امسال ما تنها اثری بودیم که توانست به جشنواره راه پیدا کند. یعنی در زمان ثبتنام به من گفته شد سه یا چهار اثر وجود دارد، اما آنها به جشنواره نرسیدند و کار ما رسید. با این حال، اثر را در بخش خارج از داوری قرار دادند و واقعاً نمیدانم چرا باید زحمت ۱۴۰ تا ۱۵۰ نفر نادیده گرفته شود. کاش داوری میکردند و حتی اگر جایزهای هم نمیگرفتیم، به صراحت اعلام میکردند. ما خودمان داریم با این نوع برخوردها به انیمیشن ضربه میزنیم. در شرایط بد فروش سینما، ولی افسانه سپهر بدون هیچ تبلیغات محیطی و بیلبوردی در حال فروش است و توانسته مخاطب کودک را حفظ کند. بچهها هم بخشی از این جامعه هستند و نمیشود آنها را نادیده گرفت. اینکه اثر را خارج از داوری گذاشتند، برای من واقعاً عجیب بود. امسال سازوکار عجیبی حاکم بود و تا لحظه آخر هم نمیدانستیم چه اتفاقی قرار است بیفتد. تهیهکننده هنوز پیگیر این موضوع است و ما از این بابت دلخوریم. در سال ۱۴۰۱ فقط یک انیمیشن در جشنواره حضور داشت و همان اثر در بخش داوری قرار گرفت.
سؤال من این است که در عرض سه سال چه اتفاقی افتاده که این قدر شرایط تغییر کرده است؟ همان سال، آن انیمیشن جایزه بهترین انیمیشن را هم گرفت. ما نمیگوییم امسال جایزه بهترین انیمیشن را به ما بدهند، اما دستکم انتظار داشتیم در داوری حضور داشته باشیم. بسیاری از اعضای تیم تولید به من پیام میدادند و میپرسیدند «بخش خارج از مسابقه و داوری» یعنی چه و من مجبور بودم تکتک برایشان توضیح بدهم که منظور چیست.
نقدها را گفتیم اما باز هم میشود به این اتفاق نگاه مثبت داشت. اگر همین یک انیمیشن هم در جشنواره حضور نداشت، آسیب بیشتری به انیمیشن ایران وارد میشد. اما مسئله اینجاست که اگر این روند باب شود، سبب کاهش انگیزه در تیمها خواهد شد. اگر هدف فقط ویترینی بودن فیلمهاست؛ اینکه آثار صرفاً نمایش داده شوند و از این طریق دیده شوند، پس چرا اساساً داوری انجام میشود؟ میتوان مانند بسیاری از جشنوارههای بزرگ و معتبر دنیا، فقط فیلمها را نمایش داد و تمام.در هر صورت، داوری خود انگیزه است. میزان زحمت و زمانی که صرف نوشتن فیلمنامه میشود، چه برای انیمیشن و چه برای فیلم، تفاوتی ندارد. یا مثلاً طراحی لباس؛ طراحی همان است، فقط اجرا متفاوت است. در انیمیشن لباس بهصورت کاستوم طراحی میشود و خیاط وجود ندارد، اما طراحی لباس بهطور کامل انجام میشود.
ایجاد بخش غیررقابتی و حذف شدن از چرخه داوری، ضربه و ضرر مادی هم برای تیمها دارد؟
بدنه انیمیشن ایران، بدنهای جوان است و حذف شدن این بخشها ناخودآگاه موجب از بین رفتن انگیزه میشود. وگرنه از نظر مادی، جایزه فیلم فجر شاید معادل یک ماه حقوق یک نفر هم نباشد. صادقانه اگر بگوییم، این جایزه حتی یکهزارم هزینهای که تیمها متحمل میشوند را هم جبران نمیکند.
برای مثال، سال گذشته در دو بخش موسیقی و صدا، دو انیمیشن نامزد شدند و جایزه هم نگرفتند، اما همین که نامزد شدند و در رقابت قرار گرفتند، برای عوامل انگیزه ایجاد کرد. اگر آهنگساز بداند اثرش در جشنواره شنیده میشود، قطعاً انرژی مضاعفی میگذارد و برایش جذاب است که کارش داوری شده و حتی نامزد شود. در حالی که در عرف همین جشنواره، حتی در سال ۱۴۰۱ تمام بخشها برای یک انیمیشن داوری شد. با همه اینها، خوشحالم که این اثر در جشنواره حضور دارد و در این شرایط به چشم مردم عرضه میشود و امیدوارم مخاطبان از تماشای آن لذت ببرند.
در خصوص تعداد سانسهایی که به انیمیشن و فیلمهای کودک در جشنواره تعلق میگیرد هم برایمان بگویید که به چه شکل است.
بهطور کلی، تعداد سانسهایی که به انیمیشنها اختصاص داده میشود، کم است. سال گذشته که چهار انیمیشن در جشنواره حضور داشتند، فقط هشت سانس به آنها داده شد.
در واقع، ما هر سال داریم خواستههایمان را کمتر میکنیم، در حالی که انتظار میرود با کسب موفقیتهای بیشتر، مطالبات هم افزایش پیدا کند، اما این روند کاملاً برعکس پیش میرود. پارسال، بحث من و دیگر کارگردانان انیمیشن این بود که آثار ما هم در بخشهای دیگر داوری شوند، اما امسال نهتنها آن اتفاق نیفتاد، بلکه حتی یک بخش «خارج از مسابقه» ایجاد کردند و کار ما را در کنار یک فیلم هوش مصنوعی قرار دادند.