شناسهٔ خبر: 76949156 - سرویس اقتصادی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه دنیای‌اقتصاد | لینک خبر

چرا از منابع فاضلاب تصفیه‌شده برای بخش صنعت و کشاورزی استفاده نمی‌شود؟

ظرفیت مغفول آب خاکستری

دنیای اقتصاد : افزایش شمار انشعاب‌های فاضلاب کشور به مرز ۹‌میلیون و قرارگرفتن بیش از نیمی از جمعیت کشور زیر پوشش این شبکه، نشانه‌ای از گسترش زیرساخت‌های آب و فاضلاب و پاسخ به نیازهای ناشی از رشد جمعیت و شهرنشینی است، اما در پس آن این پرسش شکل می‌گیرد که آیا شبکه فاضلاب کشور توانسته از جایگاه یک زیرساخت خدماتی عبور کند و به حلقه‌ای موثر در زنجیره مدیریت منابع آب، کاهش مصرف انرژی و تامین پایدار نیازهای صنعتی تبدیل شود، یا همچنان توسعه آن به افزایش طول شبکه، تعداد انشعاب‌ها و آمارهای کمی محدود مانده و ظرفیت‌های اقتصادی و زیست‌محیطی پساب در حاشیه سیاستگذاری باقی‌مانده‌است.

صاحب‌خبر -

 بررسی داده‌های رسمی از حجم تولید سالانه پساب، الگوی مصرف آن در بخش‌های مختلف و سهم ناچیز صنعت از این منبع جایگزین، نشان می‌دهد فاصله معناداری میان توسعه فیزیکی شبکه فاضلاب و نقش آن در تامین آب صنایع و کاهش فشار بر منابع آب متعارف وجود دارد؛ فاصله‌ای که پر‌شدن آن می‌تواند شبکه فاضلاب را از یک هزینه زیرساختی به یک ابزار مولد در اقتصاد آب و انرژی کشور تبدیل کند.

توسعه شبکه فاضلاب

رسیدن تعداد انشعاب‌های فاضلاب کشور به حدود ۹‌میلیون و گسترش طول شبکه‌ها تا ۷۵هزار کیلومتر، از منظر آماری یک دستاورد قابل‌توجه محسوب می‌شود و نشان می‌دهد طی سال‌های گذشته سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی برای توسعه زیرساخت‌های جمع‌آوری فاضلاب انجام شده‌است. بر اساس داده‌های رسمی، اکنون حدود ۴۱‌میلیون نفر زیر پوشش شبکه فاضلاب قرار دارند که معادل نزدیک به ۵۶‌درصد جمعیت کشور است.

این عدد اگرچه در مقایسه با دهه‌های گذشته بهبود یافته، اما همچنان به معنای آن است که بخش قابل‌توجهی از جمعیت ایران، به‌ویژه در شهرهای کوچک و مناطق حاشیه‌ای، خارج از این پوشش قرار دارند. تمرکز صرف بر افزایش تعداد انشعاب‌ها بدون‌توجه به کیفیت شبکه، میزان بهره‌برداری واقعی و کارآیی اقتصادی آن، تصویری ناقص از وضعیت فاضلاب کشور ارائه می‌دهد. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که توسعه شتاب‌زده شبکه‌ها، در صورت نبود منابع پایدار برای نگهداری و نوسازی، می‌تواند خود به عاملی برای افزایش هزینه‌های عملیاتی و کاهش کارآیی تبدیل شود.

بخش‌هایی از شبکه‌های موجود با فرسودگی، نشت و گرفتگی مواجه هستند و همین مساله، هزینه‌های پنهان به شرکت‌های آب و فاضلاب تحمیل می‌کند. در چنین شرایطی، توسعه کمی زمانی می‌تواند معنا پیدا کند که همزمان با آن، برنامه‌ای منسجم برای ارتقای کیفیت بهره‌برداری، کاهش تلفات و افزایش بازدهی شبکه‌ها تعریف‌شده باشد. بدون این رویکرد، افزایش طول شبکه و شمار انشعاب‌ها لزوما به بهبود مدیریت منابع آب منجر نخواهد شد و تنها یک رشد آماری باقی می‌ماند.

تصفیه‌خانه‌ها و شکاف میان ظرفیت اسمی و عملکرد 

فعال بودن ۲۷۸ تصفیه‌خانه فاضلاب شهری و ۴۴ تصفیه‌خانه در حوزه روستایی، در نگاه نخست نشان‌دهنده گستردگی زیرساخت‌های تصفیه در کشور است، اما بررسی دقیق‌تر عملکرد این واحدها تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد. بسیاری از تصفیه‌خانه‌ها با ظرفیتی کمتر از توان اسمی خود فعالیت می‌کنند و برخی دیگر به دلیل محدودیت‌های مالی، فرسودگی تجهیزات یا کمبود نیروی متخصص، قادر به ارائه خروجی باکیفیت پایدار نیستند. این شکاف میان ظرفیت اسمی و عملکرد واقعی، یکی از چالش‌های اصلی شبکه فاضلاب ایران محسوب می‌شود و مستقیما بر امکان استفاده مجدد از پساب اثر می‌گذارد.

زمانی‌که کیفیت پساب تولیدی یکنواخت و قابل‌پیش‌بینی نباشد، صنایع و حتی بخش کشاورزی تمایل کمتری برای استفاده از آن نشان می‌دهند و در نتیجه، بخش قابل‌توجهی از ظرفیت بالقوه تصفیه‌خانه‌ها بلااستفاده باقی می‌ماند. از سوی دیگر، مصرف انرژی در تصفیه‌خانه‌ها خود به یک مساله مهم تبدیل شده‌است.

تصفیه فاضلاب فرآیندی انرژی‌بر است و در صورت استفاده از فناوری‌های قدیمی، هزینه‌های برق و همچنین نگهداری تجهیزات می‌تواند بخش بزرگی از بودجه شرکت‌های آب و فاضلاب را به خود اختصاص دهد. در چنین شرایطی، نبود نگاه یکپارچه به رابطه میان آب، فاضلاب و انرژی باعث می‌شود تصفیه‌خانه‌ها نه‌تنها مولد نباشند، بلکه به مصرف‌کنندگان پرهزینه انرژی تبدیل شوند. کارشناسان معتقدند نوسازی فناوری‌ها و استفاده از سیستم‌های هوشمند و توجه به بازیافت فاضلاب، می‌تواند این شکاف را کاهش دهد و تصفیه‌خانه‌ها را به واحدهایی با کارآیی بالاتر و نقش اقتصادی پررنگ‌تر تبدیل کند.

پساب؛ منبعی بزرگ با بهره‌برداری محدود

بر اساس آمارهای اعلام‌شده، روزانه بیش از ۶‌میلیون و ۳۰۰ هزار مترمکعب فاضلاب در بیش از ۳۰۰ شهر کشور جمع‌آوری می‌شود و حجم سالانه تولید پساب ایران به حدود یک‌میلیارد و ۸۰۰‌میلیون مترمکعب می‌رسد. این حجم عظیم، در صورت مدیریت صحیح، می‌تواند به یکی از منابع مهم تامین آب برای بخش‌های مختلف اقتصادی تبدیل شود، با این حال الگوی مصرف فعلی پساب نشان می‌دهد که بیشترین سهم آن در کشاورزی مورد استفاده قرار می‌گیرد و سهم صنعت همچنان ناچیز است. این وضعیت بیانگر از دست رفتن یک فرصت بزرگ است. صنایع کشور، به‌ویژه در مناطق کم‌آب، همچنان به منابع آب شیرین یا زیرزمینی وابسته هستند، درحالی‌که استفاده گسترده‌تر از پساب می‌توانست فشار بر این منابع را کاهش دهد.

نبود زیرساخت‌های انتقال مناسب، نبود قراردادهای پایدار میان تولیدکنندگان پساب و مصرف‌کنندگان صنعتی و همچنین نگرانی‌ها درباره کیفیت پساب، از جمله دلایلی است که مانع افزایش سهم صنعت از این منبع شده‌است. در بخش کشاورزی نیز، اگرچه استفاده از پساب رایج‌تر است، اما نبود نظارت کافی و استانداردهای سختگیرانه می‌تواند پیامدهای زیست‌محیطی و بهداشتی به همراه داشته باشد. در چنین شرایطی، پساب به جای آنکه به یک منبع مولد و پایدار تبدیل شود، در مرز استفاده حداقلی باقی‌مانده و بخش قابل‌توجهی از ظرفیت بالقوه آن بلااستفاده می‌ماند.

نگهداری شبکه

تاکید بر لایروبی، ویدئومتری و شست‌وشوی شبکه‌های فاضلاب به‌عنوان اولویت‌های راهبردی، نشان‌دهنده درک اهمیت نگهداری در مدیریت این زیرساخت است. شبکه‌های فاضلاب به دلیل ماهیت عملکردی خود، در صورت نبود نگهداری مستمر، به‌سرعت دچار افت کارآیی می‌شوند و مشکلاتی مانند گرفتگی، نشت و پس‌زدگی، علاوه‌بر تحمیل هزینه‌های مستقیم، پیامدهای اجتماعی و زیست‌محیطی نیز به همراه دارند. تجربه شهرهای بزرگ کشور نشان داده است که هزینه پیشگیرانه نگهداری شبکه، به مراتب کمتر از هزینه‌های اصلاح و بازسازی پس از بروز بحران است، با این حال محدودیت منابع مالی و فشار برای توسعه کمی، باعث شده در برخی موارد نگهداری شبکه در اولویت قرار نگیرد.

این رویکرد می‌تواند در میان‌مدت به افزایش هزینه‌های عملیاتی و کاهش اعتماد عمومی به خدمات آب و فاضلاب منجر شود. ارتقای شاخص‌های عملکردی شرکت‌ها، استفاده از فناوری‌های نوین پایش و آموزش نیروی انسانی متخصص، از جمله اقداماتی است که می‌تواند نگهداری شبکه را از یک هزینه صرف به یک سرمایه‌گذاری بلندمدت تبدیل کند و پایداری زیرساخت‌ها را تضمین کند.

شبکه فاضلاب تنها یک ابزار دفع بهداشتی پساب نیست، بلکه در پیوند با مدیریت آب و انرژی می‌تواند نقشی فراتر ایفا کند. در بسیاری از کشورها، فاضلاب به‌عنوان منبعی برای بازیافت انرژی، تولید بیوگاز و حتی تولید برق مورد استفاده قرار می‌گیرد. در ایران، با وجود حجم بالای فاضلاب تولیدی، این ظرفیت هنوز به‌طور جدی فعال نشده‌است.

تصفیه‌خانه‌ها می‌توانند با استفاده از لجن فاضلاب، بخشی از انرژی مصرفی خود را تامین کنند و حتی مازاد آن را به شبکه برق تزریق نمایند. این رویکرد نه‌تنها هزینه‌های انرژی را کاهش می‌دهد، بلکه فاضلاب را به بخشی از زنجیره مولد انرژی تبدیل می‌کند. نبود چارچوب‌های تشویقی و سرمایه‌گذاری هدفمند، مانع شکل‌گیری چنین تحولاتی شده‌است. در شرایطی که کشور با چالش همزمان کم‌آبی و ناترازی انرژی مواجه است، نادیده گرفتن ظرفیت‌های نهفته در شبکه فاضلاب به معنای از دست‌دادن یک فرصت راهبردی است. تحلیلگران بر این باورند که نگاه یکپارچه به آب، فاضلاب و انرژی می‌تواند جایگاه این زیرساخت را از یک بخش هزینه‌بر به یک بخش مولد تغییر دهد.

 آمارهای مربوط به افزایش انشعاب‌ها، گسترش شبکه و حجم بالای پساب تولیدی، تصویری از ظرفیت‌های موجود ارائه می‌دهد، اما مسیر آینده شبکه فاضلاب ایران به تصمیمات راهبردی امروز وابسته است. اگر سیاست‌ها همچنان بر توسعه کمی بدون‌توجه به بهره‌وری، کیفیت و مولدسازی متمرکز بماند، شبکه فاضلاب در بهترین حالت به یک زیرساخت خدماتی پرهزینه تبدیل خواهد شد.

در مقابل، اگر استفاده مجدد از پساب، بازیافت انرژی، ارتقای فناوری تصفیه‌خانه‌ها و نگهداری هوشمند شبکه در دستور کار قرار گیرد، این بخش می‌تواند به یکی از ارکان مدیریت پایدار آب و انرژی کشور بدل شود. تبدیل فاضلاب از یک مساله به یک فرصت، نیازمند هماهنگی میان نهادهای مختلف، شفافیت داده‌ها و مشارکت بخش خصوصی است. تنها در چنین شرایطی است که رشد آماری شبکه فاضلاب می‌تواند به رشد واقعی در بهره‌وری منابع، کاهش فشار بر محیط‌زیست و تقویت امنیت آب و انرژی کشور منجر شود.