جوان آنلاین: ۳۰ سال از روزی که تابوتی سرد از امریکا به تهران رسید، میگذرد. تابوتی که پیکر «مریم» را در خود داشت، دختری معلول که برای درمان از ایران رفت، اما هرگز بازنگشت. از آن روز تاکنون مادرش، دکتر مینا پورزند، هر صبح خود را با یک سؤال آغاز کرده است: دخترم چرا مرد؟ سؤالی که او را وارد یکی از طولانیترین و پیچیدهترین پروندههای حقوقی علیه دولت امریکا کرد، پروندهای که هنوز هم برای این مادر بسته نشده است.
آغاز یک رنج؛ مادری و کودکی که آسان نبود
مریم از همان بدو تولد، زندگی را سخت آغاز کرد. آنوکسی هنگام تولد، فلج مغزی را برایش به یادگار گذاشت؛ تشخیصی که مسیر زندگی مادر و دختر را برای همیشه تغییر داد. دکتر مینا پورزند که زنی تحصیلکرده بود، تصمیم گرفت تمام توان، سرمایه و عمرش را صرف درمان فرزندش کند. ۱۱ ماهگی مریم، آغاز سفرهای درمانی بود؛ ابتدا سوئیس و سپس بازگشت به ایران. امید، اما هرگز از دل این مادر رخت برنبست. او سالها بعد با شنیدن وعده یک جراح امریکایی که برای مدتی به ایران آمده بود، بار دیگر دل به درمان بست؛ وعدهای که میگفت مریم میتواند راه برود.
یک جراحی، یک خطا و اضافه شدن رنجی تازه
عمل جراحی انجام شد، اما نتیجه آن چیزی نبود که انتظار میرفت. تزریق بیش از حد داروی بیهوشی، مریم را به بیماری صرع مبتلا کرد. از آن پس، نهتنها فلج مغزی، بلکه تشنجهای مکرر نیز به زندگی مریم اضافه شد. درمان سختتر شد و نیاز به امکانات تخصصیتر، مادر را به تصمیمی بزرگ رساند؛ سفر به امریکا.
سفر درمانی به امریکا؛ امیدی که به کابوس بدل شد
سال ۱۹۸۰، زمانی که مریم هفت ساله بود، مادر و دختر راهی امریکا شدند. درمانهای اولیه، نشانههایی از پیشرفت داشت. تمرینهای سنگین روزانه، فیزیوتراپیهای مداوم و برنامههای توانبخشی باعث شد مریم پس از ماهها تلاش، دوباره روی پاهایش بایستد. امید، بار دیگر در دل مادر جوانه زد، اما اقامت در امریکا، فقط درمان نبود. مشکلات رفتوآمد، اقامت و هزینهها، دکتر پورزند را به فکر سرمایهگذاری و خرید مسکن انداخت، تصمیمی که به گفته خودش، نقطه آغاز فاجعه بود.
آشنایی با یک امریکایی و شکلگیری یک توطئه
در جریان خرید چند واحد آپارتمان، دکتر پورزند با مردی امریکایی آشنا شد، فردی که بعدها او را «شیاد» مینامد. به روایت این مادر، آن مرد وقتی متوجه میزان دارایی او شد، با همدستی یک پزشک، نقشهای برای تصاحب اموالش طراحی کرد. آنها با جعل اسناد پزشکی، مدعی شدند دکتر پورزند به بیماری روانی مبتلاست و صلاحیت نگهداری از فرزندش را ندارد. ادعایی که به سرعت وارد روند قضایی شد و دادگاه محلی راچستر بدون توجه به قوانین بینالمللی، رأیی ناعادلانه صادر کرد.
سلب حضانت؛ جدا کردن مادر از دختر
دادگاه، حضانت مریم را از مادر گرفت. پلیس امریکا، دختر معلول را به زور به یک مرکز خدمات اجتماعی منتقل کرد و دکتر پورزند نیز مدتی در یک بیمارستان روانی بستری شد. او بعدها فاش کرد که قاضی پرونده، همسر همان پزشکی است که در این ماجرا نقش داشته، ادعایی که اسناد آن را منتشر کرده است. از آن پس، ملاقاتهای مادر و دختر محدود و تحت نظارت شد؛ ملاقاتهایی که هر بار با نشانههای تازهای از جراحت روی بدن مریم همراه بود.
آثار کبودی، سوختگی و نگرانیهای بیپاسخ
دکتر پورزند میگوید در یکی از ملاقاتها، آثار سوختگی شدیدی را روی بدن مریم دیده است. او بارها این موضوع را به مسئولان مرکز، دادگاه و حتی دادستانی کل امریکا گزارش داد، اما نهتنها رسیدگی نشد، بلکه بهدنبال شکایت او به اتهام کودکآزاری، ملاقاتها بهطور کامل قطع شد. او هشت سال در سیستم قضایی امریکا سرگردان بود؛ از شکایت علیه قاضی گرفته تا مکاتبه با دادستان کل، اما هر بار با درهای بسته مواجه میشد.
بازگشت به ایران و آخرین تلاشها
با ناامیدی از دادخواهی در امریکا، دکتر پورزند به ایران بازگشت. او از طریق پلیس اینترپل درخواست استرداد دخترش را مطرح کرد، اما هنوز این روند به نتیجه نرسیده بود که خبر رسید مریم فوت کرده است. اول اکتبر ۱۹۹۶؛ تاریخی که برای همیشه در ذهن این مادر حک شد. علت فوت «خفگی» یا «صرع» اعلام شد، بیآنکه توضیح روشنی ارائه شود. به درخواست مادر، پیکر مریم به ایران منتقل شد. جسد مومیایی شده بود و امکان بررسی دقیق علت مرگ وجود نداشت. با این حال، آثار کبودی گسترده روی بدن، شک و تردیدها را بیشتر کرد. با وجود اصرار مادر، پیکر بدون انتقال به پزشکی قانونی دفن شد، تصمیمی که بعدها به یکی از نقاط مبهم پرونده تبدیل شد.
دادخواهی جهانی؛ از لاهه تا تهران
دکتر پورزند پس از این واقعه، شکایت خود را در دادگاه بینالمللی لاهه مطرح و درخواست غرامت ۱۳۲ میلیارد دلاری را ارائه کرد، رقمی که به گفته او، قرار بود صرف حمایت از کودکان معلول ایرانی شود. او حتی به کوفی عنان، دبیرکل وقت سازمان ملل نامه نوشت و سازمان ملل را به بیطرف نبودن در رسیدگی به پرونده متهم کرد. پاسخها، اما مبهم و ناامیدکننده بود.
پذیرش شکایت در ایران؛ روزنهای از امید
پس از سالها پیگیری، دستگاه قضایی ایران شکایت او علیه دولت امریکا را پذیرفت. پروندههای متعدد تجمیع و سرانجام به شعبه ۵۵ دادگاه امور بینالملل ارجاع شد. نخستین جلسه رسیدگی در تیرماه ۱۳۹۲ برگزار شد، جلسهای تاریخی برای این مادر. اما نمایندهای از دولت امریکا در دادگاه حاضر نشد. قاضی پس از استماع اظهارات شاکی، ادامه رسیدگی را به جلسات بعد موکول کرد، جلساتی که یا تشکیل نشد یا بینتیجه ماند.
نظر کارشناسی و رأیی که زخمی تازه بود
دادگاه برای بررسی علت مرگ از کارشناس پزشکی استعلام کرد. نظر کارشناسی، فوت مریم را ناشی از بیماری صرع دانست و دلایل کافی برای اثبات قتل ارائه نشد. این رأی منجر به تبرئه دولت امریکا از اتهام قتل شد. مادر مریم به این نظر اعتراض کرد و خواستار ارجاع پرونده به هیئت کارشناسی شد، اما به دلیل هزینه و استناد دادگاه به نظر اولیه، اعتراض او پذیرفته نشد.
اعتراضهای بینتیجه؛ از قوه قضائیه تا مجلس
دکتر پورزند پس از صدور رأی، اعتراض خود را در مراجع مختلف از جمله کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی مطرح کرد، اما این اعتراضها نیز راه به جایی نبرد. پرونده از نگاه سیستم قضایی، مختومه تلقی شد. برای دکتر مینا پورزند، این پرونده فقط یک دعوای حقوقی نیست؛ روایت زندگی مادری است که میگوید عدالت، سالهاست پشت دیوارهای سیاست و قدرت جا مانده است. او هنوز معتقد است حقیقت مرگ مریم گفته نشده و دولت امریکا باید پاسخگوی آنچه بر دخترش گذشته باشد. پروندهای که شاید در بایگانیها بسته شده باشد، اما در قلب یک مادر هنوز باز است، مادری که دادخواهی را نه برای خود که برای همه کودکانی میخواهد که صدایشان هرگز شنیده نشد.