به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «نسخه نسوان ناکام» را به یاد داشته باشید. نمایشی که به معنای واقعی کلمه قابل دیدن است. این یک شاهکار نیست که در تاریخ تئاتر ایران بماند، اما نمایشی است که حتما برای مدتها در ذهنِ مخاطبانش جا خوش میکند. راستش را بخواهید، وقتی به تماشای «نسخه نسوان ناکام» در هشتمین روز از چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر رفتیم، آمادهی دیدنِ نمایشی ضعیف مانند برخی از آثار این دوره بودیم یا در نهایت انتظار دیدنِ نمایشی معمولی را داشتیم. اما این یک نمایش معمولی نبود...

نمایش «نسخه نسوان ناکام» نه در پی صورتبندیهای ایدئولوژیک است و نه خود را ذیل گفتمانهای کلاسیک فمینیستی تعریف میکند؛ بلکه صدای زنانی است که مطالبهشان نه برابری مطلق، بلکه احترام، کرامت انسانی و بهرسمیتشناختن حقوق بنیادین زنانه است. زنانی که تفاوتهای جنسیتی را انکار نمیکنند اما تبعیض، تحقیر و خشونت ساختاری را برنمیتابند. نمایش، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود و بیآنکه گرفتار شعارزدگی شود، روایت خود را پیش میبرد.
این اثر به نویسندگی رضا مختارزاده و کارگردانی نازخاتون هوشمند، به نمایندگی از کنگان در چهلوچهارمین جشنواره تئاتر فجر و در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر اجرا شده است. «نسخه نسوان ناکام» هرچند واجد مؤلفههای تاریخی است، اما تاریخمند به معنای کلاسیک نیست؛ نمایش از گذشتهای سخن میگوید که همچنان امتداد دارد و در اکنون زیست میشود. تاریخ در این اثر نه خاطره، بلکه وضعیت است.

نمایش در همان دقایق ابتدایی ما را میخکوب کرده بود. بازیگرانِ جوانِ این نمایش خودشان را به ما مخاطبان تحمیل کردند. آنها به ما گوشزد کردند که این نمایشی معمولی نیست و باید با تمامِ هوش و حواسمان به تماشایش بنشینیم.
متن نمایش، روایت زندگی پنج زن است؛ زنانی که هر یک به دلیل زنبودن، با اشکال گوناگون سرکوب مواجه شدهاند: از مردسالاری و تجاوز تا نازایی، اختلالات روانی و حتی پیشرو بودن نسبت به زمانه خود. این سرگذشتها نه اغراقآمیزند و نه نمادین به معنای انتزاعی؛ بلکه نمونههایی آشنا از زیست زن ایرانیاند. زنانی ساده، صمیمی و مطالبهگر که خواستههایشان نه رادیکال است و نه دور از دسترس؛ بلکه ریشه در نیازهای اولیه انسانی دارد.
روایت نمایش از ذهن افروز، دختری جوان که در خانوادهای مردسالار زیست میکند، عبور میکند. مخاطب جهان نمایش را از منظر او میبیند و داستانها در چند پرده و بهصورت اپیزودیک پیش میروند. انتخاب گویش بندری، نه یک انتخاب تزئینی بلکه بخشی از هویت اثر است و بهدرستی در خدمت ایجاد ارتباطی زنده و بیواسطه با تماشاگر قرار میگیرد؛ انتخابی که بار دیگر اهمیت توجه به فرهنگها و زبانهای بومی را یادآور میشود.
دیالوگهای طولانی اما جذابِ بازیگران، تسلط آنها بر نمایش، بازی کردن چند نقش از سوی هر بازیگر؛ آدمی را به فکر فرو میبرد که به راستی این نمایش از شهری کوچک در استان بوشهر به جشنواره آمده است! این جوانان و این استعدادها کجا بودهاند! زین پس کجا خواهند بود!
در سطح اجرایی، «نسخه نسوان ناکام» نمایشی کمادعا اما دقیق است. کارگردان با بهرهگیری از حداقل عناصر صحنهای، بیشترین معنا را تولید میکند. استفاده از نشانههایی چون کفشهای پاشنهبلند آویختهشده یا ماسکهایی آمیخته با ابزار آشپزخانه، استعارههایی روشن و قابلفهم از حبس زن در نقشهای تحمیلی است. حرکت نمایش از رئالیسم به سوی فضایی سوررئال، نه ناگهانی بلکه تدریجی و حسابشده صورت میگیرد.

کنترل ریتم یکی از نقاط قوت جدی اثر است. نمایش با آگاهی از تلخی ذاتی مضمون، در لحظات اوج تنش، با ایجاد وقفههای هوشمندانه ــ مانند ورود خانواده ساعتچی ــ فشار روانی تماشاگر را تعدیل میکند و سپس او را آماده مواجههای عمیقتر میسازد. این جابهجاییهای ریتمیک، بدون هجو یا اغراق، به انسجام اثر کمک کرده است.
پنج بازیگر جوان با تسلطی مثالزدنی، هر یک چندین نقش متفاوت را ایفا میکنند، بیآنکه ردپایی از تکرار یا شباهت در بازیها دیده شود. کیفیت بالای بازیها و هدایت دقیق کارگردان سبب میشود گذر زمان 80 دقیقهای نمایش برای تماشاگر محسوس نباشد.
نمایش تمام میشود و ما در دلمان میگوییم که ای کاش تمام نمیشد! این هنرمندانِ کنگانی فرسنگها جلوتر از بسیاری از نمایشهای حاضر در جشنوارهی امسال بودند. آنها به شدت ظرفیت اجرای عمومی و طولانی مدت را دارند. و ما چه تلخ میاندیشیم که آیا آنان برای ماههای پس از جشنواره، مجالی برای اجرای عمومی خواهند داشت یا مانند بسیاری از استعدادهای شهرستانی، به فراموشی سپرده خواهند شد.
بزرگترین ترس درباره «نسخه نسوان ناکام» همین است که مبادا آنها به نسخهی دیگری از سوژههای نمایش خودشان تبدیل شوند!
انتهای پیام/