خبرگزاری مهر - مجله مهر: تا به امروز هزار یک قصه و مرثیههای عجیب و غریب از آن دو شب شنیده شد. روایتهایی از آدمهای سرتاپا سیاهپوشی که به اسم ناجیان زندگی آن شب قاتل زندگی شدند. آدمهای قلدرمآبی که از آزادی میگویند اما هیچ نسبتی با آن ندارند. آنها در تک تک رفتارهایشان زندگی را سر بریدهاند. وقتی که کاسبان مجازی و حقیقی را محکوم به پایین کشیدن کرکرهها میکردند، وقتی با عربده ساختمانها را به آتش میکشیدند، وقتی دورهمیهای جمعی و سینما را برای ایرانیها حرام و برای خارجنشینها حلال کردند و از الان جشن گرفتن نوروز امسال را قبیح میدانند.
آنها تمام این سالهای با نقاب دموکراسی حرف میزدند اما در نهایت سرباز وطن را تکه تکه و به آتش زدن بسیجیها افتخار کردند.
ولی از یک جایی به بعد در همان دو شب همان آدمها نقاب از چهره برداشتند تا جلوی همه ایرانیها زندگی و امید را سلاخیکنند. در همه جای دنیا ایستگاه آتشنشانی، پایگاه اورژانس و هلال احمر نمادی از زندگی است. جایی که آدمها وقتی در تب و تاب و وحشت از دست دادن زندگی به سر میبرند نگاهشان به این است که شاید مردان سفیدپوش و قهرمانهای جلیقهقرمزی از راه برسند تا "زندگی" گمشده و نفسهای از دست رفته شان را به آنها باز گردانند و شریانهای بسته حیات را دوباره باز کنند تا بلکه دوباره خون امید توی وجودشان بچرخد و به دنیایشان گرما ببخشد.
آدمهایی که در توصیفشان صدایشان میکنند فرشتههای بیبال نجات، اما همان شب در کشور ایستگاههای آتش نشانی زیادی سوخت و پایگاههای هلال احمر زیادی به آتش کشیده شد تا شاهرگ نجات آدمهایی که شاید در آن لحظه به کمکهای امدادی نیاز داشتند قطع شود.
شاید برای همین است که یکی از امداگران پایگاه هلال احمر ایذه خوزستان وقتی به روایت وحشیگری آشوبگران آن شب میرسد در نهایت جای نقطه پایان همه حرفهایش به بغض میرسد به اینکه آنها بعد از شکستن و قفل در چطور وقیحانه با اسلحه آنها را تهدید کردند و ماشینهای امدادی و آمبولانسها را به آتش کشاندند تا در عرض یکی دو ساعت تمام تلاشهای ۲۰ ساله بچههای این پایگاه را به آتش بکشند و قاتل همان زندگیای باشند که تمام این سالها شعارش را میدادند.