نورنیوز- گروه سیاسی: تغییر در مفاهیم و واقعیتها از مهمترین ویژگیهای جهان امروز است. بسیاری از امور را میتوان سراغ گرفت که درک و دریافت امروزین از آنها با درک و دریافت پیشین تفاوت ماهوی پیدا کرده اند. دامنه این تغییرات بسیار وسیع است اما یکی از مهمترین مصادیق آن، تحولی است که در تعریف و کارکرد جنگ حاصل شده است. در ادبیات کلاسیک روابط بینالملل، جنگ اغلب با گلوله و آتش و ارتش شناخته میشود. اما در منازعات معاصر، بهویژه در مواجهه آمریکا با ایران، جنگ پیش و بیش از آنکه نظامی باشد، ادراکی و اجتماعی است. معنای این حرف البته انکار وجه نظامی جنگ نیست بلکه توجه دادن به تغییرات مهمی است که در ماهیت جنگهای مدرن به وجود آمده است. توجه به این تغییر میتواند نوع و سطح پدافند در مقابل رقیب را دوباره تعریف کند.
ایجاد، تحریک و تغییر جهت تقاضا
آنچه امروز در سیاست آمریکا علیه ایران جریان دارد، را میتوان با الهام از مفاهیم اقتصادی، نوعی «تحریک تقاضای سیاسی» نامید؛ راهبردی که هدف آن نه صرفاً فشار بر دولت، بلکه تغییر در مطالبات جامعه هدف و ایجاد و تشدید خواستههای سیاسی رادیکال است. در اقتصاد، تحریک تقاضا به معنای هدایت رفتار مصرفکننده از طریق مشوقها، تبلیغات یا مداخله در انتظارات است. در سیاست آمریکا علیه ایران نیز با پدیدهای مشابه مواجهایم که عبارت است از تلاش نظاممند برای تغییر جهت مطالبات عمومی از اقتصاد به سیاست.
در سالهای اخیر، بخش قابل توجهی از مطالبات جامعه ایران ماهیتی اقتصادی و معیشتی داشته است: تورم، اشتغال، رفاه، عدالت توزیعی و بهبود کیفیت زندگی. این مطالبات، هرچند جدی و انباشته، ذاتاً اصلاحطلبانه و قابل مدیریت در چارچوب دولت–ملت هستند. اما راهبرد آمریکا دقیقاً بر چیزی در نقطه مقابل این واقعیت تمرکز دارد. او به دنبال انتقال مطالبات اقتصادی از سطح «بهبود وضعیت» به سطح «دگرگونی ساختار سیاسی» است. به بیان دیگر، هدف نه حل بحران اقتصادی ایران، بلکه سیاسیسازی نارضایتی اقتصادی و تبدیل آن به یک خواسته حاد، رادیکال و پرهزینه یعنی تغییر رژیم است. مداخلات آشکار آمریکا در ناآرامیهای دیماه و موارد مشابه، در همین چارچوب قابل فهم است. از حمایت رسانهای و دیپلماتیک تا عملیات روانی در شبکههای اجتماعی، همگی در خدمت یک هدف مشترکاند: تعریف مجدد مسئله در ذهن جامعه ایران، آنگونه که واشنگتن دوست دارد.
در این روایتسازی، مشکلات اقتصادی نه نتیجه سیاستهای مشخص، تحریمها یا ضعفهای مدیریتی، بلکه پیامد «ماهیت نظام سیاسی» معرفی میشود. نتیجه چنین چارچوببندیای روشن است. اگر ریشه مشکل «ساختار» است، پس راهحل نیز نه اصلاح، بلکه تغییر بنیادین است. این دقیقاً همان نقطهای است که تقاضای اجتماعی از یک مطالبه ملی و عقلانی، به یک خواسته رادیکال و صفر–صدی سوق داده میشود.
تحریک تقاضای سیاسی؛ مقدمه جنگ
«تحریک تقاضای سیاسی» صرفاً یک تاکتیک رسانهای نیست؛ این راهبرد را باید مقدمه و پیشدرآمد جنگ دانست. هیچ جنگ مدرنی بدون آمادهسازی افکار عمومی جامعه هدف آغاز نمیشود. در این الگو، پیش از آنکه موشک شلیک شود، باید ذهنها قانع شوند که وضعیت موجود «تحملناپذیر»، «اصلاحناپذیر» و «بیراهحل درونزا» است. وقتی تقاضای غالب جامعه به سمت یک خواسته حاد سیاسی هدایت شد، کشور هدف وارد مرحلهای از بیثباتی مزمن میشود؛ مرحلهای که در آن، هر فشار خارجی میتواند به انفجار داخلی منجر شود. از این منظر، تحریک تقاضای سیاسی، نه جایگزین جنگ، بلکه زمینهساز و توجیهکننده آن است.
ابزار اصلی این راهبرد، جنگ روایتهاست. آمریکا میکوشد روایت مسلط از وضعیت ایران را از «کشوری با مشکلات قابل حل» به «کشوری بنبستزده» تغییر دهد. در این روایت، تحریمها نه ابزار فشار خارجی، بلکه «پاسخ اخلاقی جامعه جهانی» معرفی میشوند؛ ناآرامیها نه یک پدیده اجتماعی پیچیده، بلکه «قیام نهایی»؛ و هرگونه دعوت به اصلاح، گفتوگو یا ترمیم اجتماعی، بهمثابه «اتلاف وقت» یا «همدستی با وضع موجود» تصویر میشود. این روایتسازی، دقیقاً همان جایی است که سیاست خارجی آمریکا با روان جامعه ایرانی گره میخورد.
در برابر چنین راهبردی، مقابله صرفاً امنیتی یا رسانهای کافی نیست. مهمترین پاسخ، مدیریت هوشمند تقاضای اجتماعی در داخل است. جامعهای که احساس کند مطالبات اقتصادی و اجتماعیاش دیده میشود، مسیر گفتوگو باز است و امکان اصلاح واقعی وجود دارد، کمتر مستعد آن است که مطالباتش بهسوی نسخههای رادیکال هدایت شود. از این منظر، تأکید بر ترمیم ترومای اجتماعی، گفتوگو با اقشار مختلف، پرهیز از برخوردهای سلبی و پذیرش کاستیهای داخلی، صرفاً سیاست اجتماعی یا اخلاقی نیست؛ بلکه بخشی از راهبرد دفاع ملی در برابر جنگ ترکیبی است.
سیاست آمریکا علیه ایران را باید فراتر از تحریم و تهدید نظامی فهم کرد. آنچه در جریان است، تلاشی هدفمند برای بازآفرینی تقاضای سیاسی در جامعه ایران است؛ انتقال نارضایتی از سطح اصلاحپذیر به سطح براندازانه. نامگذاری این راهبرد بهعنوان «تحریک تقاضای سیاسی»، به ما کمک میکند ماهیت جنگ جاری را دقیقتر ببینیم. این، جنگی است که پیش از آنکه در میدان نظامی رخ دهد، در میدان ذهن و مطالبه آغاز شده است. در چنین شرایطی، حفظ و تقویت سرمایه اجتماعی، بازسازی اعتماد عمومی و ارائه افقهای واقعی برای بهبود، نهتنها یک ضرورت داخلی، بلکه سدی راهبردی در برابر پروژهای است که هدف نهایی آن، تضعیف انسجام ملی و آمادهسازی صحنه برای تقابلهای پرهزینهتر است.
به این اعتبار هرگونه مقاومت در برابر اصلاحات درونی، یا هرگونه تلاش برای اصلاحناپذیر دانستن نظام سیاسی ایران، حرکتی جنگی علیه منافع ملی به شمار میآید. هر تریبون یا میکروفونی اعم از داخلی یا خارجی که بخواهد و بکوشد تصویری اصلاحناپذیر از ساختار موجود ارائه کند بیگمان در چارچوب راهبرد «تحریک تقاضای سیاسی» خواهد گنجید.نیکخواهان این سرزمین سالهاست همگان را به رویه اصلاحات درونی در همه سطوح فراخواندهاند و این رفتار را ضامن رضایتمندی داخلی و ایمنی و استحکام در برابر مداخلات خارجی معرفی کردهاند. بازگشت به این رویکرد، یک ضرورت ملی است.
نورنیوز∎