نویسنده: فرهاد قادری، پژوهشگر روابط بینالملل
دیپلماسی ایرانی: خلیج فارس یکی از متراکمترین محیطهای امنیتی جهان است؛ جغرافیایی کوچک اما با تراکم بیسابقه منابع انرژی، پایگاههای نظامی خارجی، رقابتهای ایدئولوژیک، و شکافهای تاریخی میان دولتها. از دهه ۱۹۷۰ تا امروز، این منطقه همواره آزمایشگاهی مهم برای مطالعه رفتار قدرتها بوده است؛ از جنگ ایران و عراق تا بحران یمن، از رقابت ایران و عربستان تا نقش فزاینده چین و تلاش آمریکا برای بازتعریف حضور خود. برای درک الگوی کلی رفتار دولتها در چنین فضایی، نظریه واقعگرایی یکی از معتبرترین چارچوبهاست، زیرا بیشترین تمرکز را بر بقا، قدرت، تعادل قوا و رقابت امنیتی دارد.
۱. چارچوب نظری: واقعگرایی کلاسیک، نئورئالیسم و واقعگرایی نئوکلاسیک
واقعگرایی یک نظریه واحد نیست، بلکه خانوادهای از نظریههاست. سه شاخه برای تحلیل منطقه کاربرد بیشتری دارند:
۱. واقعگرایی کلاسیک
هسته اصلی اندیشه هانس مورگنتا این است که سیاست بینالملل تجلی «اراده برای قدرت» است. در این دیدگاه، رهبران دولتها بازیگران اصلیاند و انگیزههای انسانی و محاسبات عقلانی – احساسی آنان سیاست خارجی را شکل میدهد. در خلیج فارس، شخصیسازی قدرت سیاسی و نقش رهبران (مانند محمد بن سلمان، بن زاید، رئیسجمهورهای ایران، و رهبران آمریکا) به این شاخه نزدیک است.
۲. نئورئالیسم (والتز)
تمرکز بر ساختار نظام بینالملل است: آنارشی، توزیع قدرت، و موازنه.
در این چارچوب، خلیج فارس یک زیستبوم امنیتی تحت «آنارشی دوگانه» است:
آنارشی منطقهای میان دولتهای کوچک و متوسط + آنارشی گسترده میان قدرتهای جهانی که در اینجا حضور فعال دارند (آمریکا، چین، روسیه).
۳. واقعگرایی نئوکلاسیک
ترکیبی از دو سطح تحلیل: ساختار + برداشت رهبران از تهدید + ظرفیتهای داخلی.
مثلاً اختلاف ایران و عربستان فقط مسئله قدرت مادی نیست؛ برداشت تهدید، ظرفیت دولت، ائتلافسازی منطقهای و نوع رژیم نیز مهم است.
این یادداشت از هر سه رویکرد استفاده میکند، اما پایه تحلیل همچنان منطق موازنه قدرت است.
۲. بازیگران اصلی منطقه و انگیزههای واقعگرایانه
ایران
ایران یک قدرت میانقدرت منطقهای است با عمق استراتژیک، شبکه بازیگران غیردولتی، و توانایی بازدارندگی موشکی. رفتار ایران بر سه منطق واقعگرایانه استوار است:
بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل
موازنه در برابر ائتلافهای عربی
توسعه عمق راهبردی در عراق، سوریه و یمن
از منظر والتز، ایران در برابر فشارهای آمریکا به دنبال self‑help و ایجاد ائتلافهای غیررسمی است.
عربستان سعودی
عربستان یک قدرت status quo»» است که چهار دهه سیاستش بر موازنه سخت + وابستگی امنیتی به آمریکا استوار بود. اما پس از دوره بایدن، ریاض به سمت موازنه چندجانبه و روابط واقعگرایانهتر با چین و روسیه رفته است. عادیسازی با ایران نیز بخشی از همین منطق تعدیل تهدید است.
امارات
ابوظبی نمونهای روشن از «قدرت کوچک اما بلندپرواز» است. امارات با ترکیبی از قدرت سخت (لیبی، یمن)، قدرت اقتصادی و شبکهسازی جهانی، سعی دارد موقعیت خود را تثبیت کند. در چارچوب نئوکلاسیک، نقش رهبران امارات (خصوصاً MBZ) و برداشت آنان از تهدید ایران عامل مهمی است.
قطر
قطر بهعنوان یک دولت کوچک، از منطق «موازنه نرم» استفاده میکند:
رسانه، دیپلماسی، میانجیگری، سرمایهگذاری جهانی و روابط چندلایه با آمریکا، ایران و ترکیه. بحران ۲۰۱۷ نشان داد که دوحه از منطق hedging بهره میگیرد.
عراق
کشوری شکننده با ظرفیت محدود دولت؛ از اینرو تبدیل به میدان رقابت ایران – آمریکا – عربستان شده است. واقعگرایی معتقد است دولتهای ضعیف در محیط آنارشیک هزینه بیرونی شدن از موازنه را میپردازند.
۳. حضور قدرتهای فرامنطقهای: آمریکا، چین، روسیه
آمریکا
ستون مرکزی امنیت خلیج فارس در ۳۰ سال گذشته بوده است. اما خروج نسبی از منطقه و چرخش به سوی آسیا خلأ نسبی قدرت را باعث شده؛ خلائی که ایران، چین و حتی عربستان سعی در پرکردن آن دارند. از منظر نئورئالیسم، کاهش مداخله آمریکا = افزایش رقابت امنیتی.
چین
چین وارد مرحله «موازنهسازی اقتصادی» شده:
سرمایهگذاری راهبردی
میانجیگری (مانند توافق ایران–عربستان)
تضمین امنیت انرژی
چین برخلاف آمریکا پایگاه نظامی گسترده ندارد، اما از ابزارهای اقتصادی برای موازنه در برابر نفوذ آمریکا استفاده میکند.
روسیه
بهویژه پس از بحران اوکراین، مسکو به دنبال حفظ حداقلی نفوذ در خلیج فارس است؛ بهخصوص از طریق همکاری انرژی و فروش تسلیحات. روسیه نقش «موازنهگر حداقلی» دارد.
۴. رفتار امنیتی دولتها از منظر واقعگرایی
منطق اصلی: رقابت + بازدارندگی + ائتلافسازی
۱. رقابت تسلیحاتی
خاورمیانه بزرگترین واردکننده سلاح در جهان است. عربستان و امارات بهطور چشمگیری در خرید تسلیحات پیشرفته فعالاند. ایران با تحریمها، به سمت توسعه بازدارندگی موشکی رفته. این مسابقه، نمود روشن security dilemma است.
۲. ائتلافسازی
ائتلاف عربستان–امارات در یمن
روابط ایران با محور مقاومت
اتحاد آمریکا با GCC
همکاری چین با همه بازیگران بدون ائتلاف رسمی
ائتلافهای سخت و نرم، هسته رفتار واقعگرایانه هستند.
۳. جنگهای نیابتی
یمن، سوریه و عراق نمونههای روشن «موازنه از راه دور» هستند. دولتها برای مدیریت هزینهها از بازیگران نیابتی استفاده میکنند.
۴. بازدارندگی
ایران از طریق موشکی/پهپادی
عربستان و امارات از طریق سپر امنیتی آمریکا
اسرائیل از طریق عملیات محدود و پیامهای بازدارنده
این الگو نشان میدهد که تعادل قوا در خلیج فارس «چندلایه» است.
۵. تحولات دهه اخیر و دینامیک جدید موازنه قدرت
جنگ یمن
یمن نمونه کلاسیک شکست موازنه سخت است. ریاض و ابوظبی تصور میکردند با یک جنگ کوتاه میتوانند تعادل منطقهای را بازتعریف کنند؛ اما موازنه به نفع انصارالله و ایران تغییر کرد. نئورئالیسم میگوید: ساختار تحریم ایران آنقدر قدرت بازدارندگیاش را کاهش نداد که محور عربی تصور میکرد.
بحران قطر
نمونهای از شکست موازنه سخت. محاصره ۲۰۱۷ باعث شد دوحه به سمت ترکیه و ایران متمایل شود و امنیت نرم را عمدتاً از طریق دیپلماسی رسانهای و سرمایهگذاری جهانی تأمین کند.
نزدیکی ایران و عربستان
این تحول نشان داد که موازنه بیش از حد به هزینه آورده؛ بنابراین دو قدرت رقیب به سمت «موازنه نرم» رفتهاند. نقش میانجی چین در اینجا نشاندهنده تغییر در ساختار منطقه است.
افول نقش آمریکا
خروج ترامپ از برخی تعهدات و تمرکز بایدن بر آسیا، باعث شده دولتهای منطقه از منطق «self‑help» بیشتر استفاده کنند.
۶. محدودیتهای واقعگرایی در توضیح خلیج فارس
با وجود موفقیت واقعگرایی، سه محدودیت مهم وجود دارد:
۱. نادیدهگرفتن هویت و ایدئولوژی
واقعگرایی نمیتواند توضیح دهد چرا عربستان و ایران با وجود کاهش هزینههای رقابت، همچنان به فرآیندهای هویتی و گفتمانی اهمیت میدهند.
۲. کمرنگکردن نقش اقتصاد
پروژههای اقتصادی، بازار انرژی و سرمایهگذاری جهانی بخش بزرگی از پویایی منطقهاند.
۳. نقش بازیگران غیردولتی
محور مقاومت، حوثیها، نیروهای نیابتی و شبکههای مالی – ایدئولوژیک چیزی بیش از قدرت مادیاند.
۷. نتیجهگیری
تعادل قوا در خلیج فارس طی دو دهه اخیر از یک «تعادل سخت» مبتنی بر بازدارندگی و رقابت نظامی به سمت یک «تعادل سیال» تغییر کرده است.
سه روند کلیدی شکلدهنده امروز موازنه هستند:
کاهش نقش آمریکا و رشد قدرتهای آسیایی
افزایش ظرفیتهای بازدارندگی مستقل ایران
نقش فزاینده اقتصاد در شبکهسازی امنیتی کشورها
واقعگرایی هنوز بهترین چارچوب برای فهم «اسکلت امنیتی» منطقه است؛ اما برای توضیح پویایی کامل، باید آن را با سازهانگاری و اقتصاد سیاسی ترکیب کرد.