شناسهٔ خبر: 76943356 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: عصر ایران | لینک خبر

نگاه کشورهای عربی خلیج فارس به جنگ علیه ایران: فروپاشی تمدنی ایران

در این دستگاه ادراکی، تضعیف ایران به‌منزله گشوده شدن یک «پنجره تاریخی» برای بازنویسی نظم منطقه‌ای تلقی می‌شود؛ نظمی که در آن، ایران بازیگری تکه تکه و فرسوده و اسرائیل به‌همراه اعراب، محور جدید قدرت تعریف می‌شوند.

صاحب‌خبر -

شناخت نوع ادراک کشورهای منطقه از نتایج جنگ دوازده‌روزه، بیش از آنکه یک بحث صرفاً نظری یا رسانه‌ای باشد، به‌مثابه نقشه راهی برای فهم رویکرد آتی آنها در قبال ایران است. این ادراک نه الزاماً از زبان مقامات رسمی و در قالب بیانیه‌های دیپلماتیک، بلکه عمدتاً از سوی کارشناسان و تحلیلگرانی بیان می‌شود که به ساختار قدرت نزدیک‌ هستند؛ افرادی که بعضا نه فقط سخنگویان غیررسمی، بلکه بازیگران مؤثر در فرآیندهای تصمیم‌سازی دولت‌های متبوع خود به‌شمار می‌روند.

در این چارچوب، تحلیل چند ماه قبل سالم الکتبی، تحلیلگر اماراتی نزدیک به شورای عالی فدرال امارات، که در روزنامه اورشلیم‌پست اسرائیل منتشر شد، واجد اهمیتی فراتر از یک یادداشت ژورنالیستی است. مقاله او را می‌توان همچون امکانی دانست برای پیش‌بینی رویکرد آینده ابوظبی در قبال ایران؛ امکانی که از خلال آن، دستگاه ادراکی امارات نسبت به تحولات اخیر منطقه‌ای قابل رصد است.

الکتبی جنگ دوازده‌روزه را نه یک درگیری محدود، بلکه «پیشرانی برای بازتعریف معادلات قدرت در خاورمیانه» می‌دانست؛ بازتعریفی که در آن، اسرائیل «از طریق مشارکت‌های هوشمندانه با کشورهای حوزه خلیج فارس و بهره‌گیری از قابلیت‌های پیشرفته»، توانسته بود مفهوم سنتی قدرت نظامی را دگرگون کند. ارمغان این تحول، از نگاه نویسنده، چیزی جز «شکست ایران» نبود؛ شکستی که به ادعای او صرفاً نظامی نبوده، بلکه آغازی است برای «فروپاشی تمدنی ایران».

اهمیت این روایت دقیقا در همین نقطه آشکار می‌شود. پیوند زدن یک شکست نظامی مفروض به فروپاشی تمدنی، و سپس ترجمه آن به سناریوهایی چون تجزیه ایران یا حتی طرح ادعاهایی درباره تصاحب جزایر خلیج فارس توسط امارات، امری که نه صرفاً حاصل اغراق‌های ژورنالیستی، بلکه بازتاب‌دهنده یک محاسبه ژئوپلیتیکی در ذهن بخشی از نخبگان حاکم بر جنوب خلیج فارس است. 

در این دستگاه ادراکی، تضعیف ایران به‌منزله گشوده شدن یک «پنجره تاریخی» برای بازنویسی نظم منطقه‌ای تلقی می‌شود؛ نظمی که در آن، ایران بازیگری تکه تکه و فرسوده و اسرائیل به‌همراه اعراب، محور جدید قدرت تعریف می‌شوند.

این تحلیل زمانی معنادارتر می‌شود که آن را در بستر وضعیت اخیر میان ایران و آمریکا قرار دهیم. کشورهای عرب خلیج فارس، به‌ویژه امارات، در سطح اعلامی همچنان بر کاهش تنش، گفت‌وگو و ثبات منطقه‌ای تأکید دارند و حتی در مقاطعی نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا می‌کنند. اما در سطح اعمالی و محاسبات راهبردی، نه‌تنها مخالف جنگ نیستند، بلکه خواهان شکل‌گیری جنگی «کنترل‌شده» با کمترین تبعات مستقیم برای خود هستند؛ جنگی که هزینه‌های اصلی آن را دیگران بپردازند و در عین حال، موازنه قوا به سود آنان تغییر کند. 

از این منظر، آنها شرکای عملی آمریکا و اسرائیل در پروژه تغییر موازنه منطقه‌ای محسوب می‌شوند، هرچند این همراهی در پوشش گفتمان ثبات و میانجی‌گری پنهان می‌شود..

در چنین شرایطی، مقاله الکتبی را باید بیش از آنکه گزارشی از واقعیت‌های میدانی جنگ دوازده‌روزه دانست، نوعی اعتراف ناخواسته به رؤیای ژئوپلیتیکی امارات تلقی کرد؛ رؤیایی که در آن، ابوظبی می‌کوشد خود را به‌عنوان بازیگر مسلط امنیتی و ژئوپلیتیکی خلیج فارس تثبیت کند، حتی اگر این مسیر از دل تضعیف ساختاری ایران و به چالش کشیدن تمامیت ارضی آن بگذرد.

در نهایت، جنگ دوازده‌روزه فارغ از نتایج واقعی آن به یک «ابزار ادراکی» در ذهن نخبگان منطقه بدل شده است؛ ابزاری برای آزمودن سناریوها، عادی‌سازی ایده‌های رادیکال و آماده‌سازی افکار عمومی برای سیاست‌هایی که هنوز در سطح رسمی بیان نمی‌شوند. فهم این ادراک، همان نقشه راهی است که نشان می‌دهد چالش ایران با همسایگان جنوبی‌اش، صرفاً دیپلماتیک یا امنیتی نیست، بلکه ریشه در رقابتی عمیق، بلندمدت با ماهیتی تمدنی و ژئوپلیتیکی دارد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر