بیانیه تازه میرحسین موسوی درباره شرایط کشور بار دیگر تقابل مطلق وی با نظام جمهوری اسلامی و موجودیت آن را به تصویر کشیده است. بیانیهای که بیش از آنکه واجد تحلیلی دقیق از واقعیات میدانی و اجتماعی ایران باشد، تلاشی آشکار برای دمیدن روح مصنوعی به پروژهای است که حیات سیاسی و اجتماعی خود را مدتهاست از دست داده است. نخستین نکته قابل تأمل در این بیانیه آن است که موسوی، همانند دوران فتنه سال ۱۳۸۸، همچنان در فضای توهمآلودی از «بحران دائمی» و «فروپاشی قریبالوقوع» سیر میکند؛ فضایی که هیچ تناسبی با سطح آگاهی جمعی جامعه ایران و قدرت انباشته ملی ندارد. اغتشاشاتی که در مقاطع گذشته و کنونی با اتکا به عملیات رسانهای و تحریک خارجی شکل گرفت، امروز بهواسطه هوشیاری مردم و انسجام ساختاری کشور عملاً به بایگانی تاریخ سپرده شده است. در چنین شرایطی، صدور بیانیهای با ادبیات تهییجی، چیزی جز تلاش برای تنفس مصنوعی به پیکری بیجان نیست و این خود گواهی روشن بر ناتوانی موسوی در درک تحولات واقعی جامعه ایران است.
نکته دوم، به ادبیات و راهکارهای پیشنهادی در متن بیانیه بازمیگردد. زبان بهکاررفته در این مرقومه، شباهتی انکارناپذیر به ادبیات گروهک تروریستی منافقین دارد؛ ادبیاتی آمیخته با اتهامزنی کلی، سیاهنمایی مطلق و روایتهای دروغ. در عین حال، نسخههای تجویزی ارائهشده در بیانیه، بهطرز معناداری همراستا با گفتمان و آرزوهای جریان سلطنتطلب است؛ جریانی متوحش و بی بنیه که سالهاست از بیرون مرزها و در پناه حمایت رسانهای و سیاسی بیگانگان، رؤیای بازگشت به قدرت را در سر میپروراند. این ترکیب ناهمگون اما هدفمند، این شبهه جدی را تقویت میکند که بیانیه اخیر موسوی نیز، همچون برخی مواضع پیشین او از بیرون مرزها و در هماهنگی با پروژههای تعریفشده خارجی صادر شده است.
سومین و شاید مهمترین نکته، همزمانی معنادار صدور این بیانیه با تشدید تهدیدات آمریکا و متحدانش علیه حریم مقدس جمهوری اسلامی ایران است. این تقارن زمانی را نمیتوان صرفاً تصادفی دانست. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که هرگاه فشار خارجی علیه ایران افزایش مییابد، بلافاصله صداهایی در داخل یا بهنام داخل، مأموریت مییابند تا جبهه جنگ نرم را فعال کنند و با تضعیف روحیه ملی، مکمل جنگ سخت باشند. این همزمانی، از وجود یک اتاق فکر مشترک حکایت دارد که تلاش میکند با ترکیب فشار نظامی، تحریم اقتصادی و عملیات روانی، ملت ایران را به زانو درآورد. با این حال، تجربه سالهای پس از انقلاب بهروشنی نشان داده است که سرنوشت محتوم چنین اتاقهای فکری، هر میزان هم که از قدرت و امکانات برخوردار باشند، چیزی جز شکست محض در برابر اراده یک ملت و صلابت یک نظام نخواهد بود. میرحسین موسوی نیز در این معادله یکی از نمادهای شکست و تباهی محسوب می شود. البته برای کجراهه ای که موسوی از سال 1388 به صورت مشخص برای طی مسیر خود انتخاب کرد، قاعدتا نتیجه ای جز این متصور نبود! او لفاظی های دشمن را می بیند اما حماسه 22 دی ماه امسال را نمی بیند! همان گونه که عامدانه چشمان خود را بر روی حماسه 9 دی ماه 1388 بست......