شناسهٔ خبر: 76941939 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

/هر جمعه، یک کتاب/

«آخرین انار دنیا»؛ افسانه‌ای شاعرانه از خشونت، ایمان و عشق

«آخرین انار دنیا» رمانی است که نمی‌توان آن را صرفاً خواند؛ باید در آن مکث کرد، گم شد، دوباره برخاست و با زخمی تازه از آن بیرون آمد؛ این اثر ماندگار بختیار علی، یکی از برجسته‌ترین رمان‌های معاصر کردی، روایتی است میان افسانه و واقعیت، میان رؤیا و فاجعه، میان انسان و ایدئولوژی؛ روایتی که آرام آغاز می‌شود اما به‌تدریج به عمق تاریک‌ترین لایه‌های تاریخ، جنگ و روان انسان فرو می‌رود.

صاحب‌خبر -

این کتاب، تنها یک رمان نیست؛ تجربه‌ای است از عبور ذهن و روح انسان از میان ویرانه‌های جنگ، حافظه و هویت! رمانی که خواننده را نه صرفاً به دل یک روایت، بلکه به قلب پرسش‌های بنیادین انسان معاصر می‌برد؛ پرسش‌هایی درباره معنا، رنج، عشق، ایمان و بهای سنگین ایدئولوژی.

داستان با زبانی شاعرانه و ساختاری چندلایه، مرز میان واقعیت تاریخی و خیال اسطوره‌ای را در هم می‌نوردد، داستان در آغاز حال‌وهوایی افسانه‌ مانند و نزدیک به روایت‌های هزارویک‌شبی دارد؛ جهانی نرم، خیال‌انگیز و فریبنده؛ اما هرچه پیش‌تر می‌رویم، این جهان آرام‌آرام خشن، سنگین و زمخت و بی‌رحم‌تر می‌شود؛ درست همان‌گونه که تاریخ، رویاهای انسان را در مواجهه با جنگ و خشونت فرو می‌ریزد.

بختیار علی در این رمان، کردستان زخمی دهه‌ شصت شمسی را نه با گزارش‌های مستقیم تاریخی، بلکه از خلال استعاره، نماد و روایت‌های تودرتو بازآفرینی می‌کند؛ جنگ‌های داخلی، یتیم‌خانه‌ها، آوارگی، شکاف‌های طبقاتی و فروپاشی اخلاقی، همچون سایه‌ای دائمی بر سر شخصیت‌ها حضور دارند، اما آنچه «آخرین انار دنیا» را از یک رمان صرفاً ضدجنگ فراتر می‌برد، پرداختن عمیق آن به بحران هویت انسان گرفتار در ایدئولوژی است؛ انسانی که میان ایمان، خشونت و معنا سرگردان مانده است.

روایت ساختاری غیرخطی دارد؛ رفت‌وآمدهای پی‌درپی میان گذشته و آینده، و حضور شخصیت‌هایی با نام‌های مشترک، خواننده را در وضعیت تعلیق و تردید قرار می‌دهد، این سردرگمی، نه یک نقص، بلکه بخشی از تجربه‌ خواندن اثر است؛ تجربه‌ای که بازتاب‌دهنده‌ آشفتگی جهان داستان و ذهن شخصیت‌هاست؛ خواننده ناچار است مکث کند، برگردد، دوباره بخواند و با متن مدارا کند؛ چراکه این رمان، اثری برای تندخوانی نیست.

راوی داستان، مظفر صبحدم، مبارزی است که سال‌های طولانی عمر خود را در اسارت و زندانی انفرادی در بیابانی گم‌نام گذرانده است، آزادی او آغاز یک رهایی ساده نیست، بلکه شروع جست‌وجویی دردناک برای کشف حقیقت، فرزند، گذشته و معنای زندگی است؛ در این مسیر اناری شیشه‌ای و رازآلود نمادی از عشق، زندگی و پیوندهای انسانی به کانون روایت بدل می‌شود؛ نمادی که جهان رمان را از منطق عادی واقعیت جدا کرده و به سطحی استعاری و فلسفی ارتقا می‌دهد.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های «آخرین انار دنیا»، توانایی آن در قرار دادن خواننده در موقعیت دیگری است، مخاطب رنج اسارت را حس می‌کند، معنای عشق را لمس می‌کند، با مفهوم ایثار و فداکاری روبه‌رو می‌شود و در نهایت، با پیچیدگی‌های روح انسان مواجه می‌گردد؛ شخصیت‌ها، هر یک نماینده‌ بخشی از سرنوشت جمعی مردم کُرد هستند؛ از آوارگی و فقر گرفته تا زخم‌های بمباران، خیانت، ایمان و امید.

زنان رمان، هرچند اغلب در قالبی نمادین و استعاری تصویر شده‌اند، نقشی حیاتی در جان‌بخشی به روایت دارند، خواهران سپید و دیگر چهره‌های زنانه‌ داستان، حامل نور، وفاداری و زندگی‌اند؛ حتی زمانی که از ساده‌ترین حق زیستن محروم مانده‌اند. 

پیمان‌ها، عهدها و وفاداری‌ها در این رمان جایگاهی محوری دارند؛ گویی نویسنده از خلال آن‌ها، نیرویی پنهان را به تصویر می‌کشد که انسان را در برابر فروپاشی کامل اخلاقی مهار می‌کند.

در جهان «آخرین انار دنیا»، جنگ نه میدان قهرمانی، بلکه صحنه‌ی شکست انسان از آرمان‌هایش است، کشتن، ویران کردن و سپس سرود پیروزی خواندن، در این روایت به پرسشی اخلاقی بدل می‌شود: آیا چیزی مهم‌تر از انسان وجود دارد؟ و آیا هیچ آرمان و شعاری می‌تواند مرگ یک انسان را توجیه کند؟

در بخشی از این کتاب می‌خوانید...

این خیال که مرده‌ای و دیگران بی‌تو زندگی می‌کنند و زندگی آن‌ها روال طبیعی خود را در پیش گرفته، آسودگی بزرگی به انسان می‌بخشد. 

انسان در دو وضعیت نیازمند هیچ نگهبانی نیست، وقتی آزادی در بیرون از خودش بی‌معنا می‌شود و آن دم که در زندان احساس آزادی می‌کند.

او می‌خواست به اصلی برگردد که احساس می‌کرد از او سلب شده است، اما تنها مشکلش این بود که نمی‌دانست چگونه شروع کند؛ او می‌توانست همه‌چیز داشته باشد، همه‌چیز! اما نمی‌دانست چگونه آن چیزهایی را که در درون خود از دست داده بود را دوباره به دست بیاورد. 

انسان‌ها همه کور زاده می‌شوند، در بین تمام انسان‌های روی این سیاره کسی نیست که از ابتدای تولدش قادر به دیدن باشد؛ مپندار آن‌هایی که چشم دارند می‌توانند ببینند، هیچ چیزی در دنیا مشکل‌تر از دیدن نیست، احتمال دارد که انسان دو چشم زلال و روشن داشته باشد، با این حال هیچ نبیند. 

او بدون آن که غرق شود مانند آن که روی قایق نامرئی کوچکی نشسته باشد، روی آب می‌ماند، چهار زانو روی سیلاب می‌نشیند و با لبخند به دنیا نگاه می‌کند، سیلاب، ماشین، خرده ریز، صندلی و انسان های غرق شده را از این طرف و آن طرف محمد دل شیشه می غلتاند و او به آن‌ها نگاه می‌کند، سیلاب پر می‌شود از اشیای عتیقه شهر از لاستیک ماشین‌ها، مجموعه کتاب‌هایی که هرگز خوانده نشده‌اند، سینی و سفره‌های رنگین و حاضر و آماده از وسایل خانه، زن‌های مغروق با چادرهای سیاهشان و مردانی مرده که هنوز دستشان را روی پول‌هایشان گذاشتە‌اند تا خیس نشود، آب محمد دل شیشه را همراه آن چیزها می‌برد.

از دنیا به خشم آمده بودم، از آسمان، از جهان، از هر کس دور و نزدیک که روی این سیاره در امور زندگی دخالت داشت؛ از هرکس که روی زمین خودش را نماینده ملکوت می‌دانست، هرکس که سریاس‌ها را به آن مصیبت‌ها دچار کرده بود؛ اما نمی‌دانستم خشم خودم را متوجه چه کسی کنم، سرم را زیر آب شیر دستشویی گرفتم، سعی کردم خودم را آرام کنم، دیدن آن همه زخم بر تن یک انسان هرکسی را وادار می کرد در بی‌گناهی خود تردید کند؛ دیدن آن سالن و راهروها و بخش‌هایی پر از انسان‌های زخمی، به اندازه‌ای دردناک بود که تمام موجودات جهان احساس گناه کنند.

این رمان، با ترجمه‌ روان و خواندنی مریوان حلبچه‌ای به فارسی منتشر شده و با وجود برخی کاستی‌های نگارشی، توانسته روح شاعرانه و اندیشمندانه‌ اثر را به‌خوبی منتقل کند، «آخرین انار دنیا» بی‌تردید یکی از مهم‌ترین گزینه‌ها برای آشنایی با ادبیات کردی و یکی از تأثیرگذارترین رمان‌های ضدجنگ در ادبیات معاصر است؛ اثری که خواننده را تا مدت‌ها پس از پایان، رها نمی‌کند.

انتهای پیام