سودابه رادفرد، مشاور وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
نخست باید یک واقعیت ساختاری را شفاف بیان کرد. تصمیمگیری درباره قطع یا محدودسازی اینترنت در ایران، در اختیار وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات نیست. این تصمیم در سطوح بالادستی و توسط ارکان امنیتی کشور اتخاذ میشود و وزارت ارتباطات، در بهترین حالت، مجری یا واسطه فنی آن است. اما واقعیت این است که پیامدهای این تصمیم، نه در سطح امنیتی، بلکه در زندگی روزمره مردم و بهویژه در حوزه خانواده، زنان و کودکان بروز میکند؛ جایی که کمترین سهم در تصمیمسازی و بیشترین سهم در تحمل هزینهها را دارند و ارکان امنیتی هم وظیفهای جز تامین امنیت ندارند و “بانیان وضع آشوب” قطعا کسانی هستند که برای منافع و مطامع خود از انسانهای بیدفاع به عنوان گوشت جلوی توپ استفاده کردند.
در ادبیات سیاستگذاری اجتماعی، یک اصل تثبیتشده وجود دارد:
در هر شوک یا اختلال ساختاری، هزینهها بهصورت نامتوازن توزیع میشوند و گروههای آسیبپذیر بیشترین آسیب را میبینند.
قطع یا اختلال گسترده اینترنت نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ با این تفاوت که دامنه اثر آن همزمان اجتماعی، روانی و اقتصادی است.
اینترنت امروز فقط ابزار سرگرمی یا رسانه نیست؛ زیرساختی حیاتی برای معیشت، آموزش، سلامت، حمایت اجتماعی و ارتباطات انسانی است. هر بار که این زیرساخت مختل میشود، زنجیرهای از خسارتها فعال میشود که در نهایت، نوک پیکان آن به سفره خانوادهها، بهویژه اقشار کمبرخوردار، اصابت میکند.
در حوزه اقتصاد خانواده، شواهد روشناند. هزاران کسبوکار خرد، مشاغل خانگی، فریلنسرها، فروشندگان آنلاین و ارائهدهندگان خدمات آموزشی و درمانی، مستقیماً به اینترنت وابستهاند. در این میان، زنان سهم قابلتوجهی از این مشاغل را بر عهده دارند. قطع اینترنت، بهمعنای توقف ناگهانی درآمد، افزایش اضطراب معیشتی و بازتولید نابرابری اقتصادی است. خانوادههای برخوردار شاید بتوانند این شوک را تاب بیاورند؛ اما برای دهکهای پایین، هر روز اختلال، معادل حذف یک وعده غذا یا بدهکارتر شدن است.
این خسارت اقتصادی، بهطور مستقیم به کودکان منتقل میشود: کاهش کیفیت تغذیه، ترک تحصیل پنهان، افزایش کار کودک و فشار روانی مضاعف در محیط خانواده. تجربه کشورهای مختلف از هند و میانمار تا اتیوپی و کره شمالی نشان میدهد که قطع اینترنت در شرایط ناآرام، همبستگی معناداری با تشدید این پدیدهها دارد.
در حوزه آموزش نیز، تصور «جایگزینی کامل» با سامانههای داخلی، با واقعیت میدانی همخوان نیست. اگرچه سامانه «شاد» بهعنوان بستر رسمی آموزش معرفی شده، اما بخش قابلتوجهی از مدارس—بهویژه مدارس غیرانتفاعی که حدود ۳۰ درصد مدارس کشور را تشکیل میدهند—از شاد بهصورت کامل استفاده نمیکنند. بسیاری از این مدارس، آموزش، تکالیف، ارتباط با معلمان و حتی ارزیابیها را بر بستر پیامرسانها یا پلتفرمهای دیگر انجام میدهند. قطع اینترنت، بهطور مستقیم آموزش این گروه از دانشآموزان را مختل میکند و نابرابری آموزشی را تشدید میسازد.
اما شاید کمتر دیدهشدهترین پیامد، قطع ارتباطات امن انسانی برای گروههای آسیبپذیر است. برای بسیاری از زنان، کودکان، سالمندان یا خانوادههایی که یکی از اعضایشان در خارج از کشور است، اینترنت تنها راه ارتباط با «افراد امن» است: خواهر، برادر، فرزند، دوست یا پشتیبان روانی. این ارتباطها صرفاً عاطفی نیستند؛ بلکه در بسیاری موارد نقش حیاتی در تصمیمگیری، آرامسازی روانی، دریافت کمک مالی یا حتی پیشگیری از آسیبهای جدی دارند.
در شرایط بحران اجتماعی، قطع این کانالها، افراد آسیبپذیر را در انزوایی ناخواسته قرار میدهد؛ انزوایی که میتواند خشونت خانگی، افسردگی، اضطراب و احساس بیپناهی را تشدید کند. مطالعات بینالمللی بارها نشان دادهاند که در زمان قطع اینترنت، گزارشگیری خشونت خانگی کاهش مییابد، نه به این دلیل که خشونت کم شده، بلکه
از منظر حکمرانی، باید پذیرفت که هیچ تصمیم ارتباطیای خنثی نیست.
حتی اگر نیت تصمیمگیران صرفاً کنترل یک وضعیت امنیتی باشد، پیامدهای اجتماعی و اقتصادی آن قابل چشمپوشی نیست. نادیده گرفتن این پیامدها، نهتنها به حل مسئله کمک نمیکند، بلکه هزینههای بلندمدتتری بر جامعه تحمیل میکند؛ هزینههایی که دیر یا زود، در قالب بیاعتمادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و بحرانهای خانوادگی بازمیگردند.
مسئله امروز، تقابل ساده «امنیت یا اینترنت» نیست. پرسش اصلی این است:
در تصمیمات کلان امنیتی، آیا اثرات نامتوازن آن بر خانوادهها، زنان و کودکان دیده و سنجیده میشود یا نه؟
اگرپاسخ منفی باشد، باید پذیرفت که بخشی از آسیبهایی که امروز در جامعه میبینیم، نه ناگزیر، بلکه قابل پیشبینی و قابل پیشگیری بودهاند.
انتهای پیام