مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ نور صحنه هنوز ناپایدار است. عوامل نور تمام چراغهای دور و نزدیک به صحنه را از نو بررسی میکنند. صدای حرکت کابلها و گفت وگوی نرم عوامل در فضا میپیچد. ولی ا... کمی دورتر از نقطه علامت گذاری شده روی زمین ایستاده است. سعی میکند انتظار کمتری بکشد و تمرکزش را بالا ببرد. قرار است برای نخستین بار، در یک فیلم سینمایی جدی، جلوی دوربین برود. این نخستین سکانسی است که میداند دیر یا زود سر از پرده نقرهای سینما درمی آورد.
سال ۱۳۴۶ است و تا به حال برای فیلمها و سریالهای زیادی تست بازیگری داده است، اما «زن خون آشام» به کارگردانی مصطفی اسکویی قرار است نخستین تجربه او در جهان حرفهای بازیگری باشد و همچنین سکوی پرتابش. او از تئاتر میآید؛ از صحنهای که گاهی صدای نفسهای تماشاگر را میشنود و انرژی اش باید تا ردیف آخر راه پیدا کند.
اینجا، دوربین فاصله را کم میکند. کوچکترین حرکت در قاب تصویر بزرگ میشود. تلاش میکند تا بی اغراقترین نسخه از بازی اش را به اجرا درآورد، جوری که انگار آمده نقش را تحویل بدهد و کنار برود. فضای سینمای ایران در میانه دهه ۴۰، در حال پوست اندازی است. موجی از فیلم سازان تحصیل کرده و تجربه گرا وارد میدان شدهاند و بازیگری هم آرام آرام از تیپ سازی فاصله میگیرد.
او دقیقا در همین شکاف تاریخی وارد سینما میشود. لازم نیست چهرهای پرزرق وبرق داشته باشد و صرفا باید در ساخت فضا سهیم شود. سینما و شهرت و آورده هایش برای هر بازیگر جوانی، جذابیت دارد، اما همچنان تئاتر را خانه خودش میداند و حتی روزهایی که جلو دوربین میرود، باز سر از گعدههای اهالی تئاتر درمی آورد. او در این سالها هنوز در حال ساخته شدن است.
مکث مختارنامه
رؤیای بازیگر شدنش مربوط به دیروز و امروز نیست. همه چیز از روزهای نوجوانی و لحظاتی شروع میشود که در خلوت به آینده فکر میکند. عاشق تماشای نمایشها و فیلمهای تازه است. دست رد به سینه هیچ کدامشان نمیزند و آن قدر در عالم فیلم و سریال غرق میشود که به خودش میآید و میبیند این همه چیزی است که از آینده میخواهد.
تحصیل در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برایش هدفی میشود که با پشتکار به آن میرسد. تئاتر را به عنوان یک رشته علمی و عملی میآموزد. متن خوانی، تحلیل شخصیت، میزانسن و مهمتر از همه صبر.
همین صبر است که بعدها او را به بازیگری تبدیل میکند که عجله ندارد نقش خودش را تعریف کند و اجازه میدهد تماشاگر کشف کند. در سینما، نقشهایی که به او سپرده میشود اغلب مردانی هستند با گذشتهای سنگین. از یک پدر و روحانی گرفته تا معلم یا شخصیت تاریخی.
در فیلمهایی مثل «شیر سنگی»، «بوی کافور، عطر یاس»، «خانهای روی آب» و «وسوسه»، بیشتر حس میشود تا اینکه به چشم بیاید. نگاه ها، مکثها و سکوت ها، ابزار اصلی او هستند. بازی اش نه احساسات را تحمیل میکند و نه شخصیت را قضاوت.
حضورش در «مختارنامه» نمونه روشنی از این رویکرد است. نقش سلیمان بن صرد خزاعی را با همان دقت همیشگی بازی میکند. نه با قهرمان سازی و نه با تیپ پردازی. شخصیتش انسانی است. مردی میان سیاست، ایمان و تردید. این همان ظرافتی است که در اغلب نقشهای او دیده میشود.
مردی که سال هاست با بار شکست زندگی میکند و هنوز راهی برای جبران میجوید. در نخستین رویارویی، صدایش آرام است، نگاهش فروخورده و بدنش کمی خمیده؛ نه از کهولت بلکه از سنگینی تاریخ. مختارنامه سریالی است پر از فریاد، خون، شعار و حرکت، اما هر بار که او مقابل دوربین میایستد، ریتم صحنه کند میشود و دوباره مکث و تردید به تصویر کشیده میشود.
سلیمان را قهرمان نمیکند. او مردی است که میخواهد چیزی را ترمیم کند که شاید دیگر ترمیم پذیر نیست. وقتی به گذشته نگاه میکند، در چشم هایش حسرت و خستگی یک مرد است.
پایان یک زندگی آرام
ولی ا... شیراندامی هیچ وقت بازیگر نقش اول گیشه نبود، اما به تدریج به بخشی از حافظه تصویری سینما ایران تبدیل شد. در ۳ فروردین ۱۳۱۰ در شهر «مرو» در کشور ترکمنستان به دنیا آمد. کودکی و جوانی اش در ایران گذشت.
مسیر تحصیلی اش او را به تئاتر رساند و همان جا ماندگار شد. بعدها با دریافت «درجه یک هنری» معادل دکتری، جایگاهش به عنوان هنرمندی صاحب فکر تثبیت شد. تئاتر تا پایان عمر بخشی از زندگی اش باقی ماند. در کنار بازیگری، کارگردانی تئاتر را هم جدی گرفت. آخرین تجربه حرفهای اش در این حوزه، اجرای نمایش «هنر کمدی» در سال ۱۳۹۱ در سالن ایرانشهر بود. در زندگی شخصی اش، مردی کم حاشیه و خانواده محور بود.
همسرش افروز نادروندی و سه فرزندش، دایره امن زندگی اش را شکل میدادند. کمتر در رسانهها از زندگی خصوصی اش گفت و زندگی خصوصی اش را تا آخرین لحظات خصوصی نگه داشت. سالهای پایانی عمرش با بیماری گذشت و سرانجام ولی ا... شیراندامی در ۱۱بهمن ۱۳۹۸، در سن ۸۸سالگی و در بیمارستان رسول اکرم (ص) تهران از دنیا رفت. مراسم تشییعش ساده برگزار شد و پیکرش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) آرام گرفت.