شناسهٔ خبر: 76935917 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: آنا | لینک خبر

پاسخ محدود مقابل دشمن راه‌صاف‌کن تجاوز بعدی است

تجربه نشان داده هر جا اقدام دشمن با پاسخ محدود مواجه شده، تجاوز متوقف نشده، بلکه تکرار شده است. پاسخ محدود، به‌جای بستن پرونده تهدید، آن را به روندی عادی و ق... تجربه نشان داده هر جا اقدام دشمن با پاسخ محدود مواجه شده، تجاوز متوقف نشده، بلکه تکرار شده است. پاسخ محدود، به‌جای بستن پرونده تهدید، آن را به روندی عادی و قابل مدیریت برای طرف مقابل تبدیل می‌کند؛ روندی که در نهایت بازدارندگی را از معنا تهی می‌سازد.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری آنا، در صورت اقدام نظامی آمریکا، سخن گفتن از «پاسخ محدود» دیگر نه یک انتخاب راهبردی، بلکه نشانه‌ای از خطای محاسباتی مسئولان نظام خواهد بود. اقدام نظامی، ذاتاً عبور از آستانه‌هاست و هر پاسخی که خود را پایین‌تر از این آستانه تعریف کند، عملاً مشروعیت آن عبور را تأیید می‌کند. اینجا دیگر بحث مدیریت تنش نیست؛ مسئله، پذیرش یا رد منطق زور است. پاسخ محدود، در چنین شرایطی، نه عقلانیت بلکه انفعالِ بزک‌شده است.

تجربه نشان داده هر جا اقدام نظامی با واکنشی مهارشده پاسخ گرفته، طرف آغازگر به این جمع‌بندی رسیده که هزینه‌ها قابل کنترل‌اند. اما این جمع‌بندی خطرناک است، زیرا تصمیم‌سازان را به این باور می‌رساند که می‌توان با ضربات دقیق، محدود و مقطعی، بدون پرداخت بهای جدی، طرف مقابل را تحت فشار نگه داشت. در این نقطه، اقدام نظامی از «استثنا» به «ابزار سیاست» تبدیل می‌شود.

پاسخ محدود پس از اقدام نظامی، در واقع بازتعریف قواعد در زمین مهاجم است. یعنی پذیرفتن این گزاره که او می‌تواند سطح درگیری را بالا ببرد، اما طرف مقابل موظف است آن را پایین نگه دارد. این عدم تقارن، اساس بازدارندگی را فرو می‌ریزد و به طرف مقابل این اطمینان را می‌دهد که ابتکار عمل همچنان در دستان اوست.

 پاسخ محدود و چراغ سبز به تکرار تجاوز

از منظر جنگ ادراکی، پاسخ محدود پس از اقدام نظامی آمریکا، کارکردی فراتر از یک واکنش ساده دارد: این پاسخ به‌مثابه چراغ سبز عمل می‌کند. چراغ سبزی که می‌گوید «می‌توان جلوتر رفت». در این چارچوب، حتی شدیدترین بیانیه‌ها هم نمی‌توانند اثر خلأِ عمل قاطع را جبران کنند. زبان قدرت، بیانیه نمی‌فهمد؛ نسبت کنش و واکنش را می‌سنجد.

در چنین فضایی، افکار عمومی داخلی ممکن است برای مدتی با نمایش واکنش آرام شود، اما در سطح راهبردی، طرف مقابل در حال ثبت داده‌هاست. او می‌بیند که اقدام نظامی چه واکنشی به همراه داشته، هزینه‌ها چقدر بوده و کدام خطوط قرمز عملاً وجود خارجی ندارند. این داده‌ها، مستقیماً به طراحی گام بعدی تبدیل می‌شوند.

پاسخ محدود، جنگ را به یک پروژه فرسایشی تبدیل می‌کند که تنها یک طرف توان مدیریت آن را دارد. هر دور از این پروژه، آستانه تحمل را بالاتر می‌برد و حساسیت را پایین‌تر می‌آورد. نتیجه، عادی‌سازی تجاوز است؛ وضعیتی که در آن، اقدام نظامی دیگر شوک‌آور نیست، بلکه یکی از گزینه‌های روی میز باقی می‌ماند.

 تناسب قاطع تنها زبان قابل فهم

در صورت اقدام نظامی آمریکا، واکنش ایران نمی‌تواند نمادین، حداقلی یا صرفاً نمایشی باشد. تناسب، در اینجا به معنای برابری عددی یا زمانی نیست؛ به معنای برابری در سطح پیام است.

پیام باید روشن باشد: اقدام نظامی، هزینه‌ای دارد که قابل هضم، قابل مدیریت و قابل تکرار نیست؛ موضوعی که در جنگ 12 روزه به روشنی هم برای ملت و جامعه و هم برای دشمن ثابت شد. هر تعریفی غیر از این، به تداوم چرخه تجاوز کمک می‌کند.

پاسخی که از پیش قابل پیش‌بینی باشد، بازدارنده نیست. پاسخی که در چارچوب «نگران تشدید نباشید» طراحی شود، طرف مقابل را آسوده می‌کند. در برابر اقدام نظامی، تنها چیزی که می‌تواند معادله را تغییر دهد، برهم زدن محاسبات است؛ یعنی ایجاد وضعیتی که تصمیم‌گیر آمریکایی نتواند با اطمینان بگوید «می‌ارزد».

اگر پس از هرگونه اقدام نظامی احتمالی آمریکا، پاسخ ایران محدود باقی بماند، نتیجه آن نه کاهش تنش، بلکه افزایش جسارت خواهد بود. این یک قاعده است، نه تحلیل شخصی. واکنش در برابر چنین اقدامی باید متناسب با ماهیت تجاوز باشد؛ متناسب نه برای تخلیه احساسات، بلکه برای بازسازی بازدارندگی. مسئله پاسخ دادن نیست؛ مسئله این است که پاسخ، چه آینده‌ای را می‌سازد: آینده‌ای پر از آزمون‌های پیاپی از سوی طرف مقابل، یا آینده‌ای که در آن اقدام نظامی به گزینه‌ای پرهزینه و پرریسک تبدیل می‌شود. تنها گزینه دوم است که می‌تواند این چرخه خطرناک را متوقف کند.

انتهای پیام/