خبرگزاری مهر، گروه استانها: شب هجدهم دیماه، مشهد چهره دیگری داشت. شهری که چراغهایش عادت داشت مسیر زائران را روشن کند، آن شب شاهد شعلههایی بود که راهشان را به سمت مسجدها کج کرده بودند؛ به سمت جاهایی که همیشه قرار بود امنترین نقطه شهر باشند.
آتش، از یک مسجد شروع نشد و به یکی ختم نشد. در همان ساعتهایی که شهر در التهاب فرو رفته بود، خبر تعرض به دهها مسجد دهانبهدهان میچرخید. عددها بالا میرفت؛ تا صبح، نام ۴۳ مسجد در مشهد در فهرست آسیبدیدگان قرار گرفت. اما پشت هر عدد، یک درِ سوخته، یک فرش نیمسوخته و یک محراب زخمی بود.
در مسجد جوادالائمه(ع) واقع در خیابان دانشگاه، شیشهها شکسته شد و آتش به حیاط مسجد رسید. جایی که سالها محل رفتوآمد دانشجوها و نمازگزاران محلی بود، حالا بوی دود میداد. چند خیابان آنطرفتر، مسجد حضرت فاطمه الزهرا(س) در بلوار دانشآموز، با دیوارهایی سیاهشده از آتش، شب را به صبح رساند؛ بیآنکه کسی باور کند چرا باید مسجد، هدف خشم باشد.
در مسجد امام حسن مجتبی(ع) در بلوار وکیلآباد، حمله ناگهانی بود. آتش زود آمد و زود عقب نشست، اما ردش ماند؛ روی فرشها، روی دیوارها، روی سکوت نمازخانهای که تا شب قبل، آرام بود. حسینیه علیاکبر(ع) هم از شعلهها در امان نماند؛ جایی که همیشه برای عزاداری باز بود، حالا نیمسوخته و پنجرههای شکسته پر از درد شده بود.
در مسجد الزهرا(س) سهراه راهنمایی، قصه تکرار شد؛ سنگ، آتش، دود و عقبنشینی در تاریکی. انگار قرار بود نشانهها انتخاب شوند؛ نشانههایی که ریشه در باور مردم داشتند.
اما روایت مشهد، فقط روایت آتش نیست. بعضی مسجدها باز شدند. فرشهای سوخته کنار رفت، نماز جماعت در فضای نیمهتاریک اقامه شد و اذان، از میان دیوارهای زخمی بلند شد. کسی شعار نداد؛ فقط ایستادند، نماز خواندند و ماندند.
دیماه امسال، برای مشهد ماهی معمولی نبود. شبی بود که قبله را نشانه گرفتند؛ اما صبحش نشان داد آتش میتواند بسوزاند، میتواند زخمی بگذارد، اما نمیتواند مسجد را از مردمش جدا کند.