شناسهٔ خبر: 76931412 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

نگاهی کوتاه به دلایل ناپیدای پافشاری رئیس‌جمهور آمریکا برای تسخیر گرینلند

ترامپ در سرزمین عجایب

گفتمان‌های ژئوپلیتیکی اخیر، به‌ویژه پیشنهاد خارج از قاعده بین‌المللی دونالد ترامپ درباره الحاق گرینلند به قلمرو آمریکا، بار دیگر اهمیت این جزیره را بر سر زبان‌ها انداخته است. ارزیابی‌های سنتی و کلاسیک بیشتر بر منابع معدنی یا جغرافیای نظامی و اهمیت نگاه نظامی آن تأکید دارند؛

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

گفتمان‌های ژئوپلیتیکی اخیر، به‌ویژه پیشنهاد خارج از قاعده بین‌المللی دونالد ترامپ درباره الحاق گرینلند به قلمرو آمریکا، بار دیگر اهمیت این جزیره را بر سر زبان‌ها انداخته است. ارزیابی‌های سنتی و کلاسیک بیشتر بر منابع معدنی یا جغرافیای نظامی و اهمیت نگاه نظامی آن تأکید دارند؛ اما گرینلند که برخلاف نامش چندان سرسبز نیست و سرزمینی سردسیر و حتی یخ‌زده است، در زمینه‌های مهم مانند اقلیم‌شناسی، انرژی‌های نوشونده/تجدیدپذیر و حتی اخترفیزیک رصدی جایگاه ویژه‌ای دارد. این نوشته کوتاه بر آن است تا نشان دهد علاوه بر آنچه ترامپ علنی درباره گرینلند می‌گوید، دلایل دیگری هم وجود دارند که طمع او را برانگیخته‌اند. گرینلند در سه زمینه برای آمریکا نقش پررنگی دارد. در جهانی که تغییرات اقلیمی موضوعی مهم با تأثیرات بزرگ سیاسی و اقتصادی است، گرینلند می‌تواند یک مرکز پایش مرکزی برای تغییرات اقلیمی باشد. همچنین می‌تواند به‌ عنوان مرکزی برای انرژی‌های نوشونده فراقاره‌ای برای آمریکا عمل کند و حتی می‌تواند جایی باشد برای مشاهدات اخترفیزیکی در باندهایی که روی زمین امکانش وجود دارد. اهمیت گرینلند صرفا ارضی نیست، بلکه جایی بکر است برای یافتن جایی با ثبات آب‌وهوایی و نیز احداث سایت‌های پژوهشی پیشرفته. بد نیست به سه موضوع هم اشاره کنیم که هرچند تخصصی‌اند اما برای آشنایی ذهن خوانندگان خوب است. گرینلند از سه منظر دیگر هم مهم است: یکی انسداد جوی، دیگری صفحات یخی و سومی امکان برداشت باد برای انرژی. گرینلند همواره محل گفت‌وگوهای بین‌المللی بوده است و امروزه با ادعای ترامپ، بیش‌ازپیش مسئله داغ شده. بالاتر اشاره کردم که موضوع افزایش اراضی برای آمریکا که کشور بزرگی است، چندان اهمیت ندارد. گرینلند فراتر از مساحت وسیع (بزرگ‌تر از ایران) و ثروت معدنی چشمگیرش که دست‌نخورده هم است، جایگاه یکتایی در سامانه زمین دارد. این جزیره در جایگاه محرک اصلی الگوهای گردش جوی و مخزنی از داده‌های اقلیمی دیرینه عمل می‌کند که درک ما را از گذارهای ناگهانی گرمایی بالاتر می‌برد، بنابراین گرینلند جایی فراتر از جاه‌طلبی‌های سیاسی است و گنجی برای انرژی و ژئوفیزیک آینده زمین. رویکردهای موجود برای ارزش‌گذاری گرینلند ناکافی هستند، زیرا شاخه‌هایی که به بررسی می‌پردازند، غالبا مایل‌اند از دریچه‌ای محدود و محصورشده گرینلند را ببینند. برای نمونه تحلیل‌های اقتصادی صرفا از منظر استخراج عنصرهای کمیاب به این جزیره می‌نگرند و پیامدهای احتمالا فاجعه‌بار بی‌ثباتی صفحات یخ را نادیده می‌گیرند. از سوی دیگر، هم مدل‌های اقلیمی هم اغلب صفحه یخی گرینلند را به‌ عنوان یک شرط مرزی ایستا در نظر می‌گیرند و نه یک سامانه شاره‌گون پویا که به‌ طور فعالی با سطح مشترک اقیانوس اطلس شمالی و نیز جو در برهم‌کنش است. از این گذشته گرینلند این امکان بالقوه را دارد که در آن یک سایت علمی مانند آرایه‌های رادیوتلسکوپی یا چیزی شبیه به شتاب‌دهنده سرن تأسیس شود. در این مقاله به سه موضوعی که درباره گرینلند کمتر پرداخته شده، اشاره خواهم کرد. نخست دینامیک جوی گرینلند و به‌ویژه پدیده انسداد جوی که برای رویدادهای شدید آب‌وهوایی در سراسر اروپا و آمریکای شمالی تعیین‌کننده است. دوم محیط منحصربه‌فرد ارتفاع بالا و بخار آب کم گرینلند که این جزیره را به بهشت کارهای علمی -از اخترفیزیک تا هواشناسی- تبدیل خواهد کرد. سوم هم رژیم‌های بادی جزیره که منبع انرژی مکمل هستند برای شبکه‌های برق اروپا، مشروط بر اینکه آمریکا جزیره را صاحب نشود و صفحات یخی آن درست مدل‌سازی شود.

 پویایی‌های اقلیمی و پایداری صفحه یخی

دسته اول اهمیت، در نقش گرینلند به‌ عنوان یک تنظیم‌کننده فعال سیستم اقلیمی جهانی نهفته است. پژوهش‌ها نشان می‌دهند‌ رویدادهای مسدودسازی جوی بر فراز گرینلند -سامانه‌های پایدار پرفشار- برای هدایت انتقال رطوبت و گرما حیاتی هستند. مطالعات اخیر با استفاده از دیدگاه‌های جدید که به نگرش لاگرانژی معروف هستند، بین مسدودسازی‌های بالادستی (آپ‌استریم) و پس‌رونده (رتروگریدینگ) تمایز قائل شده‌اند و نشان داده‌اند‌ مسدودسازی‌های بالادستی که در شمال کانادا شکل می‌گیرند، عامل افزایش اخیر در فراوانی پدیده مسدودسازی هستند. این الگوهای جوی منزوی نیستند؛ آنها فرازوفرودهای تاریخی و سناریوهای اقلیمی آینده را شکل می‌دهند. افزون بر این، پویایی‌های داخلی خود صفحه یخی پیچیده‌تر از آن چیزی است که قبلا فرض می‌شد. مدل‌سازی عددی نشان می‌دهد که هم‌رفت درون یخ، که با تغییرات در گرانروی (ویسکوزیته) و پایداری یخ ایجاد می‌شود، ویژگی‌های بزرگ و ستون‌مانند به وجود می‌آورد. این مکانیک داخلی حیاتی است، زیرا یخ نرم‌تر از حد فرض شده، به معنای نرخ‌های مختلف لغزش در قاعده لایه یخی است که اساسا پیش‌بینی‌های ما از توازن جرمی و افزایش سطح دریا را تغییر می‌دهد.

 بایگانی‌های دیرین‌اقلیم و گردش اقیانوسی

دسته دوم مربوط به عملکرد گرینلند به‌ عنوان یک بایگانی تاریخی و یک تنظیم‌کننده جریان‌های اقیانوسی است. داده‌های هسته یخی، ثبت‌های با وضوح بالا از رویدادهای دانزگارد-ایشگر ارائه می‌دهند که تغییرات اقلیمی ناگهانی رخ‌داده در دوره یخ‌بندان آخر هستند. این ثبت‌ها دو پایداری (بی‌ثباتی دوگانه) سامانه را نشان می‌دهند و حاکی از آن هستند که اقلیم می‌تواند به دلیل بازآرایی‌های جوی به‌سرعت بین حالت‌های سرد و معتدل «تلنگر» بزند. هم‌زمان، برهم‌کنش بین آب-ذوب گرینلند و گردش واژگونی شمال‌جنوبی اطلس (AMOC) کماکان موضوع بررسی دقیق است. درحالی‌که مدل‌های سنتی نگران بودند که رواناب حاصل از ذوب منجر به فروپاشی ناگهانی، AMOC شود، شبیه‌سازی‌های جدید و پیشرفته‌تر نشان می‌دهند اگرچه آب-ذوب فروپاشی را تشدید می‌کند، ممکن است تغییرات کمتر ناگهانی و برگشت‌پذیرتر از آن چیزی باشد که قبلا تصور می‌شد. این ظرافت، اهمیت گرینلند را نه‌فقط به ‌عنوان یک بمب ساعتی، بلکه به‌ عنوان یک متغیر پیچیده در ثبات بلندمدت اقیانوس برجسته می‌کند.

 رصد اخترفیزیکی و انرژی تجدیدپذیر

دسته سوم شامل فایده گرینلند به‌ عنوان یک بستر علمی و صنعتی است. پروژه تلسکوپ گرینلند (GLT) از ارتفاع زیاد و جو خشک این جزیره برای انجام رصد زیرمیلی‌متر استفاده می‌کند. با ایجاد خطوط پایه با تلسکوپ‌های شیلی و هاوایی، GLT در اخترفیزیک رصدی نقش حیاتی خواهد داشت. شرایط این سایت، به‌ویژه در زمستان، قابل مقایسه با بهترین سایت‌های رصدی روی زمین، مانند صحرای آتاکاما‌ست. موازی با این بهره‌برداری علمی، ارزیابی منابع انرژی بادی قرار دارد. مدل‌های جوی منطقه‌ای، جریان‌های کاتاباتیک جنوب گرینلند را به‌شدت مکمل رژیم‌های بادی غرب اروپا شناسایی می‌کنند. این موضوع نشان می‌دهد‌ اتصال ظرفیت بادی گرینلند به اروپا می‌تواند نوسانات عرضه انرژی را هموار کند و این جزیره را به یک مرکز انرژی بین‌قاره‌ای 

تبدیل کند.

 چارچوب ارزش‌گذاری چندحوزه‌ای

برای ارزیابی سیستماتیک اهمیت گرینلند، یک چارچوب ارزش‌گذاری چندحوزه‌ای (MDVF) پیشنهاد می‌شود. این چارچوب مفهومی، سه ماژول متمایز را ادغام می‌کند: ماژول پایداری یخ‌سپهری (کرایوسفری)، ماژول قابلیت رصد اخترفیزیکی و ماژول مکمل‌بودگی انرژی. منطق پشت این طراحی، تبدیل سنجه‌های علمی نامتجانس -مانند گرانروی یخ، کدری گیگاهرتز و همبستگی‌های سرعت باد- به یک ارزیابی یکپارچه از ارزش استراتژیک است. این رویکرد با وزن‌دادن مساوی به مشارکت‌های علمی و محیط‌زیستی با پتانسیل منابع، از تقلیل‌گرایی ارزیابی‌های صرفا اقتصادی یا نظامی اجتناب می‌کند.

 ماژول‌های چارچوب و انتخاب‌های طراحی

ماژول پایداری یخ‌سپهری از داده‌های مربوط به مسدودسازی جوی و ریولوژی/روانه‌شناسی صفحه یخی استفاده می‌کند. شاخص شکست موج را برای طبقه‌بندی رویدادهای مسدودسازی به کار می‌گیرد و بین شکست موج چرخندی و پادچرخندی تمایز قائل می‌شویم. این تمایز حیاتی است؛ زیرا مسدودسازی‌های بالادستی‌ که با انتقال رطوبت قوی‌تر مشخص می‌شوند، تأثیرات اقلیمی متفاوتی از مسدودسازی‌های پس‌رونده دارند. علاوه‌براین، این ماژول هم‌رفت داخلی یخ را در نظر می‌گیرد و فرض می‌کند مناطق با یخ پایدار، ضخیم و کم‌گرانرو، مستعد تشکیل ستون (پلوم) هستند که رادیوچینه‌شناسی را پیچیده می‌کند اما برای مدل‌سازی دقیق توازن جرمی ضروری است. ماژول قابلیت رصد اخترفیزیکی، تناسب سایت را برای اخترشناسی زیرمیلی‌متر ارزیابی می‌کند. سنجه کلیدی در اینجا، کدری جوی در بسامدهای خاص (مثلا ۲۲۵ گیگاهرتز، ۳۵۰ گیگاهرتز) است. منطق طراحی بر تغییرات فصلی بخار آب تأکید دارد؛ از آنجا که بخار آب امواج زیرمیلی‌متر را جذب می‌کند، اهمیت سایت با شفافیت آن در زمان زمستان کمی‌سازی می‌شود. این ماژول بر مزیت هندسی ایستگاه سامیت (سامیت نام یک سایت علمی پژوهشی است) تأکید دارد خطوط پایه طولانی لازم برای شبکه‌های VLBI جهانی را برای دستیابی به قدرت تفکیک بالا در اخترفیزیک 

فراهم می‌کند.

 طرح ارزیابی

اگرچه هنوز کار میدانی تجربی جدید و جدی در گرینلند شروع نشده، ارزیابی این چارچوب بر پایه سنجش قدرت پیش‌بینی مدل‌های یکپارچه متکی است. برای مؤلفه انرژی، یک ارزیابی فرضی با استفاده از تحلیل‌های همبستگی متقابل بین پتانسیل تولید باد جنوب گرینلند و غرب اروپا پیشنهاد می‌شود. یک همبستگی منفی بالا نشان‌دهنده ارزش استراتژیک بالا خواهد بود، زیرا گرینلند می‌تواند در زمانی که مزارع بادی اروپا غیرفعال هستند، برق تأمین کند؛ البته اگر گرینلند به دست آمریکا نیفتد. برای مؤلفه اقلیمی، ارزیابی شامل آزمون حساسیت پیش‌بینی‌های AMOC به لحاظ‌کردن محرک واقعی‌تر آب-ذوب گرینلند است. اگر لحاظ‌کردن این متغیرها، ارزیابی ریسک نقاط اوج اقلیمی را به طور قابل‌ توجهی تغییر دهد چارچوب معتبر خواهد بود.

 پیامدهای عملی و به‌کارگیری

به‌کارگیری گرینلند به عنوان یک قطب استراتژیک انرژی و علمی، پیامدهای عملی عمیقی به همراه دارد. مهار بادهای کاتاباتیک جنوب گرینلند برای شبکه اروپا، مستلزم ساخت کابل‌های زیردریایی بی‌سابقه با ولتاژ بالاست؛ یک شاهکار مهندسی که بازارهای انرژی فراآتلانتیک را بازتعریف می‌کند. از منظر علمی، انتقال تلسکوپ گرینلند به ایستگاه سامیت، یک رصدخانه دائمی در ارتفاع بالا ایجاد می‌کند. این امر، قابلیت جهانی اخترشناسی رصدی را افزایش می‌دهد. افزون بر این، مدل‌سازی دقیق ریولوژی یخ گرینلند، پیش‌نیاز هرگونه برنامه‌ریزی زیرساخت بلندمدت است، زیرا فرض یخ صلب/ایستا در جایی که یخ نرم و دارای همرفت وجود دارد، می‌تواند منجر به شکست مهندسی در پروژه‌های حفاری و ساخت‌وساز شود.

 محدودیت‌ها و حالت‌های شکست

علیرغم پتانسیل بالا، چندین محدودیت و حالت شکست در درک علمی کنونی وجود دارد. اول، مدل‌های اقلیمی جهانی به ویژه CMIP6 در حال حاضر در ثبت افزایش مشاهده‌شده در رویدادهای مسدودسازی گرینلند ناتوان هستند که منجر به دست‌کم گرفتن تغییرپذیری اقلیمی آینده و ریسک رویدادهای شدید آب‌وهوایی در نیم‌کره شمالی می‌شود. دوم، پیچیدگی مکانیک صفحه یخی هنوز یک مانع بزرگ است؛ اگر گرانروی یخ در مناطق شمالی واقعا ۹ تا ۱۵ برابر کمتر از حد فرض‌شده باشد، مدل‌های استاندارد لغزش قاعده‌ای نادرست هستند و بالقوه پیش‌بینی‌های کنونی از کاهش جرم یخ را بی‌اعتبار می‌کنند. سوم، اگرچه لحاظ‌کردن آب ذوب، واقع‌نمایی مدل اقلیمی را بهبود می‌بخشد، مطالعات اخیر نشان می‌دهد ممکن است این عامل، محرک اصلی نقطه اوج AMOC نباشد که حاکی از آن است که تمرکز صرف بر گرینلند ممکن است سایر عوامل محرک اقیانوسی را پنهان کند.

 ملاحظات و ریسک‌ها

بهره‌برداری از ارزش استراتژیک گرینلند باید با ملاحظات اخلاقی درباره مدل‌سازی آماری و تصمیم‌گیری تعدیل شود. همان‌طور که در مدل‌های نظری اشاره شده، روش‌های آماری مملو از مفروضات ضمنی درباره بی‌طرفی و تولید داده بدون سوگیری هستند. هنگامی که این مفروضات در مدل‌سازی اقلیمی یا انرژی نقض می‌شوند، تصمیمات سیاستی حاصل می‌تواند خطر جانی داشته باشد. تکیه بر اعلام‌های معناداری بدون درک بافت علّی محیط پیچیده گرینلند، می‌تواند منجر به اطمینان کاذب به ثبات اقلیمی شود. افزون بر این، صنعتی‌سازی منظر گرینلند برای انرژی بادی یا زیرساخت عظیم اخترشناسی، خطرات محیط‌زیستی برای یخ‌سپهر بکر به همراه دارد و مستلزم ایجاد تعادل بین فایده جهانی و حفاظت محلی است.

 کار آینده

پژوهش آینده باید اولویت را به پرکردن شکاف بین پدیده‌های جوی مشاهده‌شده و قابلیت‌های مدل بدهد. به طور مشخص، کار برای بهبود بازنمایی مسیرهای مسدودسازی بالادستی در مدل‌های اقلیمی جهانی برای پیش‌بینی بهتر اوج‌های آینده ضروری است. علاوه بر این، بررسی‌های بیشتر یخچال‌شناسی برای تأیید فرضیه ستون‌های همرفت قاعده‌ای لازم است؛ تأیید وجود یخ نرم قاعده‌ای برای اصلاح پیش‌بینی‌های افزایش سطح دریا حیاتی است. در نهایت، گسترش شبکه VLBI برای دربرگیری فرکانس‌های بالاتر (بالای ۴۵۰ گیگاهرتز) در ایستگاه سامیت برای پیشبرد مرزهای تصویربرداری اخترفیزیکی ضروری خواهد بود و مستلزم ابزارهای جدیدی است که قادر به مدیریت خاص این سایت باشند.

 نتیجه‌گیری

این مقاله اهمیت چندوجهی گرینلند را بررسی کرده و فراتر از سخنان سیاسی الحاق، ارزش آن را در واقعیت علمی بررسی کرده است. نشان دادم گرینلند از طریق الگوهای مسدودسازی جوی، یک موتور حیاتی برای آب‌وهوای نیم‌کره شمالی است، یک متغیر حیاتی در پایداری گردش واژگونی شمال‌جنوبی اطلس و پنجره‌ای منحصربه‌فرد به جهان‌آفرینش از طریق شرایط کدری زیرمیلی‌متر خود. پتانسیل این جزیره برای تکمیل شبکه‌های انرژی تجدیدپذیر اروپا، ارتباط استراتژیک آن را بیشتر تثبیت می‌کند. با این حال، تحقق این ارزش مستلزم غلبه بر عدم قطعیت‌های مدل‌سازی قابل ‌توجه درباره ریولوژی یخ / روانه‌شناسی یخ و پویایی‌های جوی است. در نهایت، گرینلند نه به این دلیل مهم است که می‌توان مالک آن شد، بلکه به این دلیل مهم است که همچون یک سیستم عصبی مرکزی برای اقلیم زمین و یک مرز برای رصد کیهان توسط بشریت عمل می‌کند. درک و حفاظت از این نقش برای پیمودن چالش‌های بوم‌شناختی و علمی قرن آینده ضروری است.

 10 دلیل مهم اهمیت گرینلند

1- اهمیت ژئوپلیتیک و ارضی: گرینلند با وسعت حدود ۲.۲ میلیون کیلومتر مربع، بزرگ‌ترین جزیره غیرقاره‌ای جهان است. موقعیت آن بین اقیانوس‌های اطلس شمالی و منجمد شمالی، آن را به یک قلمرو راهبردی با ارزش سرزمینی بالا تبدیل کرده که همواره مورد توجه قدرت‌های جهانی مانند ایالات متحده، روسیه و اتحادیه اروپا بوده است.

2- اهمیت اقلیمی و نقش در تنظیم آب‌وهوای جهانی: گرینلند به عنوان یک «ترموستات اقلیمی» نیم‌کره شمالی عمل می‌کند. پدیده‌های جوی مانند «بلوکینگ اتمسفری/ انسداد جوی» بر فراز آن، الگوهای آب‌وهوایی شدید در اروپا و آمریکای شمالی را شکل می‌دهد. همچنین، ذوب صفحه یخی آن (با پتانسیل افزایش هفت‌متری سطح دریا) تأثیر مستقیم بر ثبات اقلیمی جهان دارد.

3- اهمیت نظامی و امنیتی: موقعیت گرینلند در نزدیکی گذرگاه‌های هوایی و دریایی قطب شمال، آن را به یک پایگاه نظامی با ارزش استراتژیک بالا تبدیل کرده است. پایگاه هوایی توله (Thule) آمریکا در شمالی‌ترین نقطه آن، نقش کلیدی در سیستم رادارهای هشدارسریع و دفاع موشکی ایالات متحده ایفا می‌کند.

4- اهمیت سیاسی و خودمختاری: گرینلند با برخورداری از حکومت خودمختار تحت پادشاهی دانمارک، در حال طی مسیر به سوی استقلال کامل است. این روند، همراه با جذابیت منابع طبیعی آن، بازیگران بین‌المللی مانند چین را نیز برای سرمایه‌گذاری و نفوذ سیاسی به منطقه جذب 

کرده است.

5- اهمیت معدنی و منابع زیرزمینی: تخمین زده می‌شود گرینلند دارای ذخایر عظیم و دست‌نخورده عناصر نادر خاکی (حیاتی برای فناوری‌های پیشرفته)، نفت، گاز، طلا، الماس و اورانیوم باشد. بهره‌برداری از این منابع می‌تواند اقتصاد محلی و جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

6- اهمیت محیط‌زیستی و اکولوژیک: اکوسیستم‌های بکر قطبی گرینلند، محل زندگی گونه‌های منحصربه‌فردی مانند خرس قطبی، نهنگ‌ها و فوک‌هاست. همچنین، یخچال‌های آن به عنوان «بایگانی زمین‌شناسی» حاوی اطلاعات ارزشمند درباره تاریخ اقلیمی کره زمین هستند.

7- اهمیت علمی و تحقیقاتی: شرایط منحصربه‌فرد گرینلند (هوای خشک، ارتفاع بالا، تاریکی قطبی) آن را به یکی از بهترین سایت‌های جهان برای رصدهای اخترفیزیکی و مطالعات دیرین‌اقلیمی تبدیل کرده است. ایستگاه «سامیت» در مرکز یخچال، یک آزمایشگاه طبیعی بی‌نظیر است.

8- اهمیت انرژی تجدیدپذیر/نوشونده: بادهای کاتاباتیک قدرتمند و دائمی جنوب گرینلند، پتانسیل عظیمی برای تولید انرژی بادی دارد که می‌تواند به اروپا صادر شده و به عنوان منبع انرژی پایدار و مکمل برای شبکه‌های قاره‌ای عمل کند.

9- اهمیت دریایی و کنترل مسیرهای آبی: با ذوب یخ‌های قطب شمال، مسیرهای دریایی جدیدی مانند «گذرگاه شمال غربی» در حال گشوده‌شدن هستند. گرینلند می‌تواند کنترل و نظارت بر این مسیرهای تجاری آینده را در دست داشته باشد.

10- اهمیت نمادین به عنوان نشانگر تغییرات اقلیمی: گرینلند به عنوان نمادی جهانی از اثرات تغییرات اقلیمی عمل می‌کند. سرعت ذوب یخ‌های آن، هشداری ملموس برای جامعه بین‌المللی است و تصمیمات مرتبط با آن تأثیر مستقیمی بر گفتمان محیط‌زیستی و سیاست‌های جهانی دارد.

این ابعاد در کنار یکدیگر، گرینلند را به منطقه‌ای با اهمیتی فراتر از اندازه جغرافیایی آن تبدیل کرده‌اند که آینده آن می‌تواند بر معادلات اقتصادی، امنیتی و محیط‌زیستی جهان 

تأثیر بگذارد.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.