به گزارش گروه رسانهای شرق،
در میدانی تنگ و پیچیده گرفتار آمدهایم؛ مدیریت ناکارآمد از یک سو و از سوی دیگر قدرتهای بیگانه بدخواه. در چنین وضعیتی، ایجاد هرگونه تغییر یا بهبود شرایط دشوار به نظر میرسد؛ گویی راهی به بیرون نیست. اما روند تکاملی جوامع نشان میدهد که در این شرایط هم راه نجات وجود دارد. راه نجات انتخابهای روزمره تکتک ماست. «آینده روشن» نه در انتظار معجزه و نه در انتظار لطف از بیگانگان نهفته است. آینده روشن در گرو انباشت هزاران انتخاب اخلاقی در حوزههای مختلف اجتماعی و اقتصادی است که سنگبنای جامعهای مقاوم و تابآور را میسازد. «آینده روشن» در تکرار و تداوم هزاران عمل آگاهانه، اکثرا دشوار و خلاف جریان آب شکل میگیرد که نه احساسی، بلکه کاملا حسابگرانه و معطوف به بقای یک جامعه انجام میشود. اساس این تحول، نه در تظاهرات خیابانی، بلکه در تلاشهای مستمر روزانه فردفرد ما قرار دارد. این نگاهی آرمانگرایانه نیست، بلکه یک استراتژی عملی برای بقاست. وقتی ساختارهای مدیریتی ناکارآمد هستند، تنها واحد مقاومتی که همچنان در کنترل نسبی افراد باقی میماند، حوزه عمل شخصی است. اما باید توجه کرد که حوزه عمل شخصی اگر صرفا به «حفظ کرامت» محدود شود، در عرصه اجتماعی شکست خواهد خورد. آنچه ضروری است، تبدیل این حوزه به یک «کارزار بازسازی» است. درست است. درستکاری در شرایط موجود، یک انتخاب پرهزینه است، ولی این پرهزینهبودن آن را به عملی احساسی یا پوچ تبدیل نمیکند. در چنین ساختاری، انجام وظیفه براساس قانون و اخلاق، یک عمل است. هر یک از ما در هر جایگاه اداری یا سازمانی اگر پروندهای غیرشفاف را امضا نکنیم، پروژهای بیقاعده را متوقف کنیم، گزارش دقیق بدهیم و در زنجیره توزیع رانت قرار نگیریم، این رفتار جریان عادی ناکارآمدی و فساد را مختل میکند. اگر چنین افرادی افزایش یابند، فشار درونی میتواند سیستم را وادار به تطبیق یا بازنگری کند. در فضایی که رشوه «راهحل» و دورزدن قانون «زرنگی» قلمداد میشود، انتخاب درستکاری، هزینهای فوری اما اثری بلندمدت دارد. وقتی کسی از خرید یا فروش خدمات صوری خودداری میکند، از احتکار کالا برای افزایش قیمت پرهیز میکند و در تعهدات خود صداقت را رعایت میکند، در حال بازسازی ویرانهای به نام «اعتماد» است. این اعتماد، بنیادیترین مایه همکاری اجتماعی است. امتناع ما از پرداخت رشوه برای گرفتن یک مجوز، یک داده آماری و رفتاری قابل مشاهده است که بر اطراف خود اثر میگذارد و فراوانی آن نزد افراد، هزینههای فساد را بالا میبرد. وقتی شما کالایی را احتکار نمیکنید، صرفا این نیست که «انسان خوبی» هستید، بلکه دارید به تضعیف مکانیسمهای سودجویانهای کمک میکنید که تورم افسارگسیخته را تغذیه میکنند. وقتی جامعه مصرفزده، خود به ابزاری برای فشار اقتصادی تبدیل میشود، افراد میتوانند با کنارگذاشتن تجملات غیرضروری و خرید عاقلانه به چرخه اقتصاد واقعی کمک کنند. سرمایهگذاری منطقی (مثلا در قالب تعاونیهای کوچک) به جای پرداختن به دلالی دلار و بیتکوین، اقتصاد خانواده را از آسیب نوسانهای بزرگ دور میکند. صرفهجویی در آب و برق، تنها یک توصیه حکومتی نیست؛ یک تاکتیک حیاتی برای کاهش آسیبپذیری ملی در مقابل بحرانهای اقلیمی و مدیریتی است. هر جامعهای با گفتوگو و خرد جمعی بقا مییابد. به جای غرزدن و وقتگذراندن در شبکههای بیمحتوای مجازی باید مطالعه مستمر داشت و تمرین ایدهپردازی کرد. خواندن کتاب و مطالعه عمیق اقدامی فردی است که وقتی در سطح کلان شایع میشود، فضای عمومی را از بنیاد دگرگون میکند. کار تیمی و گروهی را میتوان از پروژههای کوچک خانوادگی و دوستانه و محلی آغاز کرد؛ کارهایی مثل پاکسازی دورهای محیط زیست یا راهاندازی یک کتابخانه کوچک. کمک به نیازمندان نیز در این چارچوب، یک سرمایهگذاری برای افزایش تابآوری کل سیستم اجتماعی است. جلوگیری از سقوط یک خانواده به ورطه فقر، از وقوع جرم یا بیخانمانی دیگری که میتواند هزینههای اجتماعی کلانی بر دوش همه بگذارد، جلوگیری میکند. آینده روشن، حاصل جمع جبری این اقدامات دشوار و حسابشده است. این راه پر از ریسک شخصی، چشمپوشی از منافع کوتاهمدت و تلاش طاقتفرسای روزمره است. اما تنها راهی است که در شرایط فعلی امکان نجات دارد. نجات ما، نه در انتظار معجزه و لطف از دیگران، بلکه در تغییر عادات خودمان و سازماندهی آن تغییر در کنار دیگرانی که همین منطق را پذیرفتهاند، اتفاق میافتد. حال سؤال اساسی این است که چگونه میشود اقدامات اخلاقی فردی و گروهی کوچک را به تغییر کلان جامعه و تغییر رفتار در حکمرانی پیوند داد؟ به نظر میرسد ساختارها، صرفا با «الگوی خوببودن» مردم تغییر رفتار نمیدهند. تغییر نحوه حکمرانی معمولا نه از روی اقناع اخلاقی، بلکه در نتیجه تغییر در معادله هزینه-فایده پیش میآید. اقدامات فردی و گروهی دقیقا هنگامی به تغییر کلان میانجامند که بتوانند بر این معادله تأثیر بگذارند. ابتکارات مردمی موفق (مانند شبکههای تعاونی، کمپینهای صرفهجویی) که بدیل ناکارآمدیهای مدیریتی میشوند، دولت را در معرض انتخابهای جدید قرار میدهد. هنگامی که فرهنگ رشوه در میان مردم به حدی کاهش یابد که مأمور دولتی نتواند مثل سابق عمل کند، وقتی پرهیز از مصرفگرایی، بازار کالاهای وارداتی مرتبط با رانت را راکد کند یا وقتی که کمکهای مردمی سازمانیافته، کارکرد برخی نهادهای رسمی را زیر سؤال ببرد، هزینه حفظ وضع موجود برای سیستم افزایش مییابد. سیستم مجبور میشود در روشهای خود تجدیدنظر کند. این تجدیدنظر میتواند به شکل صدور مجوز برای فعالیتهای مردمی، تغییر مقررات یا حتی جذب اصلاحطلبان در ساختار مدیریت باشد. اقدامات جمعی پایدار میتواند بنیانهای فرهنگی فساد را سست کرده و دولت را به تغییر رویه وادارد. مهمترین دستاورد اقدامات خُرد، ایجاد سرمایه اجتماعی متراکم و شبکههای اعتماد است. این شبکهها در روزهای بحران (اعم از بلایای طبیعی، شوکهای اقتصادی یا تنشهای سیاسی) بهمثابه یک نیروی غیرمتمرکز و مقاوم عمل میکنند. وجود چنین شبکههایی به جامعه قدرت چانهزنی میبخشد. باید توجه داشت بهترین نوع تغییر در حکمرانی، تغییر در رفتار و تغییر در ترکیب نخبگانی حاکم است که در مواجهه با فشارهای اجتماعی رخ میدهد. انواع دیگر تغییرات بسیار پرهزینه و نتیجه آن بسیار پرابهام است. «آینده روشن از مسیر تبدیل اخلاق فردی به قدرت اجتماعی میگذرد».
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.