شناسهٔ خبر: 76928356 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

یادداشت| ملی شدن صنعت آگاهی

دشمن در سال های ابتدایی انقلاب، راه مقابله سخت را پیمود. ترور و جنگ، شیوه دشمنی او بود اما موفق نشد.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم، جعفر علیان نژادی در یادداشتی نوشت: از لحظه اکتشاف نخستین چاه نفت ایران در سال 1287 تا تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در 29 اسفند 1329، چیزی حدود 42 سال زمان لازم بود تا مردم ایران علیه تصاحب این سرمایه ملی توسط انگلیسی ها، بپا خواسته و اراده خود را به مجلس پانزدهم شورای ملی تحمیل کنند. اراده ای که نمی خواست مالش به هر دلیلی از جمله ضعف تکنولوژیک یا عدم وجود آگاهی از ارزش این سرمایه بی بدیل، توسط بیگانه به تاراج رفته و او تنها نظاره گری صرف باشد. نیروی پر رمق این اراده ملی می رفت تا مرزهای دیگر استقلال را خصوصا در عرصه سیاسی در نوردد اما با کودتای آمریکایی سال 1332، مواجه شد.

از آن سال تا تابش نخستین بارقه های نهضت اسلامی یعنی 15 خرداد سال 1342، مردم تدریجا متوجه آثار شوم تبعات وابستگی، بی تصمیمی، دست نشاندگی و بی اختیاری رژیم پهلوی شدند. در نقطه 15 خرداد 1342، نطفه های شکل گیری اراده ای بسته شد که نمی خواست، بیگانه به جای او تصمیم بگیرد. حالا مردم به رهبری نفس ناطقه و زبان گویای خود یعنی حضرت امام (ره) خواهان استقلال سیاسی نیز شده بودند. این اراده از سال 1342 تا 1357، تبدیل به مطالبه انقلابی تغییر رژیم وابسته، بی تصمیم، نوکر صفت و آمریکایی پهلوی شد و به انقلاب اسلامی انجامید. انقلاب اسلامی به دلیل ماهیت زیر رو کننده خود، نوعی انقلاب در آگاهی عمومی نیز بود.

یعنی ملتی که در طول صد سال قبل خود نخواست مالش غارت شود و نخواست بیگانه بجای او تصمیم بگیرد، حالا مدعی آن شده بود که نمی خواهد حتی هیچ نیروی بیرونی برای او فکر کند. این ملت حالا به درجه ای از بلوغ رسیده بود که نمی خواست چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم، بیگانه برایش فکر کند. اینکه چگونه نظامش را سرپا کند یا چگونه ساختارهایش را بر مبنای پذیرش بی قید و شرط دانش های وارداتی سوار کند.  

این مرور سریع تاریخی را انجام دادم تا مقدمه ای باشد برای امر مهمی که در این یادداشت می خواهم به آن بپردازم. آن امر مهم، وصف حال کلی مردم در سال های پس از انقلاب اسلامی از زاویه ای دیگر است. زاویه ای که می توان بر مبنای آن مدعی شد، مردم در سال های پس از انقلاب اسلامی -که در مقدمه بالا با عنوان انقلاب آگاهی به آن اشاره شد،- در مسیر «ملی شدن صنعت آگاهی» گام برداشتند. انقلاب اسلامی نقطه شروع این مسیر بود، همانطور که سال 42 نقطه آغازین خواست استقلال سیاسی بود و همانطور که تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت، نقطه شروع مسیر ملی شدن منابع ملی بود.

با اینکه نفت در سال 1329 ملی شد، مبارزات از 15 خرداد 1342 آغاز شد و انقلاب اسلامی نیز در سال 1357 به پیروزی رسید، اما نه نفت بلافاصله در آن لحظه کاملا ملی شد و نه مبارزات در آن دقیقه تاریخی به نتیجه رسید و نه انقلاب در آن نقطه کاملا محقق شد. آن لحظات تاریخی، شروع یک حرکت عمومی و گسترش یابنده برای پیمایش مسیر استقلال اقتصادی، استقلال سیاسی و استقلال فکری بود.  

مردم پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مسیر احراز استقلال فکری، تجارب سخت و پیچیده ای را از سر گذراندند، با وقوع انقلاب اسلامی، محیط جمهوری اسلامی مستعد استقلال اقتصادی، سیاسی و آگاهی شده بود. اما فکر استقلال در همه ساحت ها نیاز به بلوغ و پرورش داشت، مسیری که مردم با امام (ره) شروع کرده بودند و با رهبری معظم انقلاب اسلامی، ادامه دادند نه یک راه صاف و ساده و مستقیم که یک طریق سخت و پیچیده و پر پیچ و تاب بود.

تجربه ناامنی ها و اقدامات تروریستی دهه شصت، جنگ تحمیلی، بحران های سال های پس از جنگ، فتنه و حوادث سخت 1378، 1388، 1396، 1398، 1401 و 1404. در کنار همه اینها، مردم انواع و اقسام فشارهای سیاسی، تحریم های اقتصادی، هجمه های فرهنگی و ماجراسازی ها داخلی را نیز از سر گذراندند، تا به سال 1404 رسیدند. در همه این تجارب و هزینه های سبک و سنگین، این آگاهی و فرزانگی یک ملت بود که  مدام داشت رشد می کرد و بالنده می شد.

مردم از لحظه وقوع انقلاب اسلامی تصمیم خود را گرفته بودند که آخرین بند وابستگی که مهم ترین و مبنایی ترین آنها نیز بود را پاره کرده و به استقلال فکری یا استقلال در آگاهی برسند. اینکه خودشان بجای خودشان فکر کنند، از سرمایه ها و منابع خودی و تراث و میراث وطنی و دینی، اندیشه ها را برکشند و در برابر سیل ویرانگر دانش های ورداتی کم کم قد علم کنند و بایستند. در برابر این اراده آهنین، دشمن بیکار نبود و به طرق مختلف سعی در اخلال، عقب راندن، حذف، تحمیل و خنثی کردن این عزم قرآنی ایرانیان، کرد.

دشمن در سال های ابتدایی انقلاب، راه مقابله سخت را پیمود. ترور و جنگ، شیوه دشمنی او بود. با اینکه هزینه زیادی ایجاد کرد، اما موفق نشد. سپس راه جنگ نرم را دنبال کرد. از دهه هفتاد مردم با امواج تهاجم فرهنگی در همه ساحت های سی و چند گانه عرصه فرهنگ، بویژه سبک زندگی مواجه شدند.

سیل ویرانگر کتاب های ترجمه ای که مروج دانش های استعماری بود، در این سال‌ها سرازیر بازار نشر می‌شد. از طرف دیگر در عرصه مطبوعات،  روزنامه‌های زنجیره‌ای با مضامین این دانش‌ها، یادداشت‌سازی و تولید محتوا می‌کردند. اخبار خود را نیز از فیلتر چنین نظرگاه‌هایی عبور داده و شکل معوجی از آگاهی و اطلاع‌رسانی را بازنمایی می‌کردند. با این وجود مطالبه استقلال آگاهی در مردم کم‌رمق نشد، این را می‌شد از تلاش مضاعف و شبانه روزی نرم‌افزارسازان وابستگی فکری فهمید.

تلاش برای تغییر برداشت‌ها از مفاهیم اصیلی مانند آزادی، استقلال، عدالت، معنویت، عقلانیت، برادری و عزت متوقف نشد، اما با واکنش منفی مردم در دهه هشتاد مواجه شد.‌ غبارروبی از مفاهیم اساسی و مضامین اصلی ضامن استقلال فکری در دهه هشتاد جریان یافت تا جاییکه با فتنه الیگارشی وابستگی در سال 88 روبه‌رو شد. تجربه سخت 88، مراتب احراز آگاهی ملی را شدت بخشید تا دشمن را ناگزیر از ورود به عرصه نیمه سخت جنگ اقتصادی و تحریم کند. کم‌کم ایده‌های جدید‌تر و به ظاهر مشروع‌تری نظیر نرمال‌ شدن، عادی‌سازی، تنش‌زدایی در روابط خارجی و اعتدال سربرآورد. در واقع آنچه رخ داد یک تغییر منفعلانه از بکارگیری ستیزه‌جویانه مفاهیم وارداتی به کاربست مسالمت‌جویانه آن مفاهیم بود.

با اینکه حاصل این تغییر روش، سربرآوردن دولت اعتدال در دهه نود بود، اما تجربه بی‌بدیلی را ارزانی «مطالبه‌ استقلال آگاهی» کرد که بر قدر و قیمت آن افزود. اینکه راه خوش‌بینی به دشمن را هم پیمود اما چیزی جز عداوت و نقض و عهد و کارشکنی تحویل نگرفت. خواست استقلال فکری اکنون در مسیر کیفی‌تر شدن قرار گرفت تا اتفاقات 96 را تجربه کرد. حوادثی که به ظاهر چپ دولت مستقر را علیه این حرکت و روند، پر کرد و آنها را در موضع مدعی قرار داد. اما دیری نپایید که اصرار و لجاجت دولت دوازدهم بر پیگیری یک مسیر اشتباه به معطل‌شدن جریان اقتصاد و تولید ملی انجامید، اثر تحریم‌ها را تعمیق کرد، درآمدهای ملی را کم کرد تا وقایع بنزینی 98 رخ داد. وقایعی که ریشه در بی‌تصمیمی و لجاجت دولت دوازدهم در عدم افزایش پلکانی، تدریجی و منطقی قیمت بنزین داشت. هرچند در این وقایع نیز دست دشمن از آستین آشوب‌گران  بیرون زد.

عبور موفق مردم از این ماجراسازی، منجر به آن شد که تلاش‌های گزافی برای دشمن‌‌نوازی و سفید‌شویی بدعهدی او صورت بگیرد. دیگر حتی آن مفاهیم انفعالی اواخر دهه هشتاد هم کار نمی‌کرد و کار به جایی رسید که برای نیروهای هوادار آگاهی وابسته، کشش گفتمان‌سازی حول مفاهیم جدید‌تر ممتنع شد. لاجرم به گفتارهای عریان سیاسی و عملیات روانی برای مقصر دانستن جریانات و نیروهای طرفدار خواست استقلال فکری کشید. گفتارها سطحی‌تر شد و سیاسی‌نویسان جای متفکرین غرب خوانده را گرفتند. نقطه هدف احساسات عمومی بود نه شعور عمومی. با اینکه چنین اقداماتی هزینه‌های سیاسی نظیر کاهش مشارکت در انتخابات مجلس دوازدهم و ریاست‌جمهوری سیزدهم گذاشت، اما میل به استقلال فکری متوقف نشد.

مجلس و دولتی بر سرکار آمدند که حاصل تجربیات چهل‌ساله ملتی از پس تجربیات متکثر و تلخ و شیرین بود. ملتی که از پس هر بحرانی مجدد خود را عمیق‌تر می‌یافت و مقاوم‌تر می‌شد. از اواخر دهه نود تا همین امروز، دشمن در برابر چنین استحکاماتی، جنگی ترکیبی را که به نوعی کاربست فشرده همه هجمه‌ها در چهل سال گذشته بود، آغاز کرد. نخستین جلوه این جنگ ترکیبی در سال 1401 با یک بهانه فرهنگی و اجتماعی سعی در شکستن سد سکندر این آگاهی و تعلیق آن کرد و به انواع و اقسام تکنیک‌ها روی آورد تا یک مسأله فرهنگی را به یک بحران امنیتی و آشوب ذهنی تمام عیار تبدیل کند. با اینکه در این اغتشاشات هزینه‌ کم ندادیم اما شیرینی عبور موفق از آن با رخداد طوفان‌الاقصی در سال بعد تکمیل شد.

از رخداد تاریخ‌ساز طوفان‌الاقصی تا اکنون که سرعت تغییرات شدت گرفت، دشمن از فاز مواجهه خونسرد و با اعتماد به نفس،  در ورطه جنگ وجودی گرفتار شد. اضطرار و خشونت و سرعت و عصبانیت او جای حرکت آرام، نرم، تدریجی و کنترل شده را گرفت. کشتار بی‌سابقه در غزه و لبنان، پشتیبانی بی‌پرده از گروهک تروریستی جولانی برای ساقط کردن حکومت اسد، ترورهای بی‌سابقه و پرشدت و در نهایت جنگ تحمیلی 12 روزه، جلوه‌های این تغییر رویکرد اجباری بود.

پیش‌نیاز همه این جسارت‌ها و جرأت‌یابی او، سقوط ذهنی یا اشغال فکری با ابزار ارعاب و جنگ روانی بود که به جز موفقیت  ناقص در سوریه، واقع نشد. نه غزه تسلیم شد، نه حماس و حزب‌الله از بین رفتند و نه توانست در مقابل مقاومت ذهنی و آمادگی دفاع روانی مردم ایران کاری از پیش ببرد. همه این تحولات دژخیم را به نقطه کودتا علیه خواست آگاهی ملی یعنی فتنه آمریکا دیماه 1404 رساند.

بی‌صبری و بی‌قراری برای طی نمودن همه مدل‌های جنگ ترکیبی و تغییر سریع فاز به فاز آن از اعتراض به اغتشاش، از اغتشاش به کشتار، از کشتار به روایت‌سازی نجومی و از روایت‌سازی نجومی به تهدید حمله نظامی حکایت از اضطرار و اضطراب وجودی او دارد. از این نظر حرکت مردم در 22 دی‌ماه یک رخداد تاریخی برای پاسداشت آگاهی ملی بود و نشان‌ داد چرا نه تنها باید علیه مفاهیم وارداتی و زمینه‌ساز سلطه مقاومت فکری کرد، بلکه باید متوجه پرش‌های انفعالی دشمن از مفاهیم نرم به ابزارهای واسط آن نیز شد.

وقتی قدرت استدلال به پایان می‌رسد، نوبت به حرف زور می‌رسد. در واقع مردم علیه حرف زور ایستادند، حرف زوری که نشان داد، صنعت آگاهی بیگانه یعنی همین ابزارهای ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی و ماهواره‌ای نیز بی‌طرف و خنثی نیست و در وقت جنگ وجودی، تبدیل به اسلحه پیدای دشمن می‌شود‌. 
در یک کلام 22 دی، در کنار تمام معانی تعیین‌کننده، تهاجمی، کنش‌ورزانه و اثربخش خود، یک خواست عمومی را هم نمایندگی می‌کرد و آن ملی شدن صنعت آگاهی بود.

و اما ملی شدن صنعت آگاهی، معنایی بس عمیق‌تر از ملی شدن صرف ابزار ارتباطی دارد و آن احراز قدرت و قوت درونی آحاد مردم ایران برای تاب‌آوری در مقابل انواع و اقسام هجمه‌های روانی، اخبار جعلی، دروغ‌های بی‌شمار و حتی تحلیل‌های ترسان خودی‌ها دارد. یعنی اراده‌ای شکل بگیرد که در مقابل همه ابزارهای منفعل کننده و مرعوب کننده بیگانه ایستاده و بر فضای خودتحقیری و تحلیل‌های ترسوساز فائق بیاید. کار مضاعف را بر تنبلی و کسالت انفعال ترجیح دهد و فاصله‌ها و شکاف را با فعالیت دو برابری جبران کند. ایمان جمعی اباذری که از تحقیر، طردشدن، دست‌کم‌گرفته‌شدن و به حساب نیامدن نهراسد و با اعتماد به نفس هم از استقلال فکری خود دفاع کند و هم به آگاه‌سازی اطرافیان خود با قدرت و بدون خجالت مبادرت ورزد.

انتهای پیام/