
به گزارش شهدای ایران : دیشب متأسفانه بدون اینکه وضو بگیرم روی تختم خوابیدم و زیر پتو رفتم تا بعداً قبل از خواب وضو بگیرم؛ ولی *خاک بر سرم شد* خوابم برد و از لطف امام عصر (عج) دور ماندم. حالا چرا؟ خدا میداند. در این جا *پاک ماندن مشکل است* و خیلی چیزها قاطی میشود. وقتی انسان از نظر روحی خراب شود، از توجه امام عصر (عج) هم دور میشود. وقتی بیدار شدم یک ربع به پنج صبح بود. نماز مغرب و عشا را مافیالذمه به جا آوردم.
در این جا اذان صبح ساعت پنج است، امروز خیلی ناراحتکننده است. دلخوشیام این بود که نمازم قضا نشده است. ولی *چه نمازی! یک مشت الفاظ را خواندن و نفهمیدن.* نمازهایم اصلاً روح ندارد و من نگران نخواندن آنها هستم. از صبح تا ظهر آب نخوردم، خیلی عصبانی بودم. ولی چه فایده؟ با این همه کبکبه و دبدبه نماز مغرب و عشای دیروز را نخواندم. *کاش نیامده بودم سربازی و این طور نمیشد.*
تنها امیدم بخشایش حیّ متعال است، ولی هرچه بوده از تنبلی و سستی و بیایمانی بوده است و بس. *شرط کردم تا آخر این ماه تا نمازم را نخوانم شبها نخوابم.* همین داغ برای یک نفر که خودش را نوکر حضرت میداند بس است.
دیروز نامه ای به [...] نوشتم و حرفهایی زدم. امروز آن نامه را پاره میکنم تا به خودم گفته باشم *من غلط میکنم دیگران را نصیحت کنم،* در حالی که نماز مغرب و عشای *خودم* قضا میشود.
∎