شناسهٔ خبر: 76927001 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: خبرنامه دانشجویان ایران | لینک خبر

درباره دیاسپورای سلطنت‌طلب ایرانی؛

آیا شاه تنها از ایران فرار کرد؟

پرواز ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، با وجود همراهان فراوان برای خاندان پهلوی، در واقع نشانه‌ی فرار نهایی و انفرادی یک رژیم بود. تحلیل این خروج، نه با تکیه بر اسامی همراهان، که با واکاوی فرار گسترده‌ی «طبقه‌ی حامی» پیش از شاه، کلیدی برای فهم بخشی از سیاست امروز ایران و دیاسپورای آن می‌گشاید.

صاحب‌خبر -

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ آیا در هواپیمایی که محمدرضا پهلوی و فرح دیبا با آن از کشور خارج شدند، کس یا کسان دیگری حضور داشتند؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت نه.
شاه تنها از این سرزمین نگریخت اما در هواپیمای او هنگام فرار، فرد مهم و تاثیرگذار دیگری حضور نداشت که تاریخ وقتش را صرف دانستن نام او کند. پس با این وجود چرا باید درباره این پرسش اندیشید که «آیا شاه تنها از ایران فرار کرد؟»

تامل در این پرسش از منظر جامعه‌شناسی سیاسی مهم است و پاسخ به آن بخشی از وضعیت اکنون سیاست در ایران را توضیح می‌دهد. شاید پرسیده شود که چطور ممکن است پاسخ به این پرسش چنین امکانی را فراهم کند؟ در پاسخ باید گفت که شاه جزو آخرین نفرات از قشر و طبقه‌ای بود که در هنگامه‌ی انقلاب شکوهمند اسلامی از ایران خارج شد و گریخت. پیش از آن با شروع امواج اجتماعی و سیاسی انقلاب اسلامی از ۱۹ دی ۱۳۵۶و رویدادهای چهلم‌های شهدا پس از آن، گروه‌های گسترده‌ای از یک قشر و طبقه اجتماعی شروع به خروج از کشور کردند؛ به نحوی که صدای شاه را در میانه سال ۱۳۵۷ در نشست خبری درآورد و او ابراز گِلگی کرد که «طبقه‌ای که همه چیزشان را از ایران و این حکومت دارند» چرا در این وضعیت او را تنها می‌گذارند و از کشور فرار می‌کنند.

طبقه حامی پهلوی که از سویی از رانت حکومت غارتگر بهره می‌برد و از دیگر سو از مناسبات اقتصادی که به نفع استعمار در این کشور پایه‌ریزی شده بود بهره‌مند بود و در جهت تضمین آن در کشور فعالیت می‌کرد، در سال ۵۷ منافع و منابع خود را برداشت و از ایران گریخت.

این طبقه که در نتیجه سیاست‌های پهلوی و استعمار انگلیس و آمریکا در ایران ساخته شده بود تا حکومت پهلوی که خود نیز استعمارساخته بود را حفظ کند و در هنگامه بحران مناسبات استعماری را در این جامعه به نفع استعمارگران غربی تضمین کند و به همین جهت توانمند و دارا شده بود، در روز مبادای رژیم به کار رژیم و آمریکا نیامد و روزی که مردم ایران «اراده ملی» خود را نشان دادند، برنامه فرار را کلید زد. این طبقه گریخته، امروز بخش مهم و گسترده‌ای از جامعه دیاسپورای ایرانی در خارج از کشور را تشکیل می‌دهند. با دانستن این مهم می‌توان به شکل بهتری علت عمل سیاسی بخش‌های گسترده‌ای از جامعه دیاسپورای ایرانی را درک کرد.

این بخش از دیاسپورای ایرانی هر آنچه به دست آورده بود، در نتیجه حاکم بودن روابط اقتصادی غارتگرانه‌ای بود که در آن دوران در ایران رخ می‌داد. برای همین، برای اینان استعماری که ایران را غارت می‌کرد، «دوست» بود نه «دشمن». اینها ریزه‌خوار آن قراردادهای ننگین استعماری بودند و آن وضع برایشان بهشت برین بود. پس طبیعی است که در جهت تکرار آن وضعیت برای ایران تلاش کنند؛ هرچند کنش سیاسی‌شان تا آنجا است که برایشان هزینه‌ای به بار نیاورد. این‌ها همان‌هایند که پهلوی و آمریکا را در ایران تنها گذاشتند و امروز هم بر فضیلت سیاسی‌شان چیزی افزوده نشده و همچنان بر همان طینت می‌تنند.

از این زاویه پاسخ به پرسش ابتدایی متن مهم است. شاه با طبقه‌ای که ساخته بود از ایران گریخت و این طبقه در «گریختن» از شاه پیشی گرفته بودند. امروز همین طبقه، هسته‌ی جامعه در تبعید ایران را در خارج از کشور به‌خصوص آمریکا و اروپا شکل داده است. پروژه احیای پهلوی امروز‌ «آرزواندیشی» همین طبقه است. آرزویی که برایش به هیج وجه حاضر نیستند هزینه دهند بلکه همین آرزو برایشان امروز محل درآمدی از بودجه‌های امنیتی دشمنان ایران شده است. با این گروه «ناهم‌وطن»، چه «هم‌وطنی» می‌شود داشت؟