به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، در حالی که سیگنالهای متناقض از واشنگتن درباره آینده روابط با تهران مخابره میشود، مقامهای آمریکایی از آمادگی برای گفتوگو با ایران سخن میگویند؛ موضعی که همزمان با تشدید فشارهای نظامی و طرح ادعاهایی درباره «تغییر وضعیت» پرونده ایران، بار دیگر ابهام در راهبرد ایالات متحده را برجسته کرده است.
دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده با اشاره به اعزام «یک ناوگان بزرگ» به منطقه مدعی شده شرایط در قبال ایران در حال تغییر است، اما در عین حال ادعا میکند که تهران بهدنبال دستیابی به یک توافق است. با این حال، روایت رسانههای آمریکایی نشان میدهد واشنگتن هرگونه توافق احتمالی را منوط به شروطی حداکثری میداند؛ از خروج کامل اورانیوم غنیشده از ایران و محدودسازی توان موشکی گرفته تا تغییر سیاستهای منطقهای و ممنوعیت غنیسازی مستقل، شروطی که به گفته مقامات آمریکایی، با پاسخ مثبت تهران همراه نبوده است.
در مقابل، منابع مطلع ایرانی از تداوم تلاشهای دیپلماتیک «فشرده» میان دو طرف خبر میدهند؛ کانالهایی که با هدف مهار تنش و جلوگیری از بروز یک درگیری جدید در منطقه همچنان فعال ماندهاند اما به اذعان همین منابع، این رایزنیها تاکنون به نتیجه ملموس و پیشرفت قابلتوجهی نرسیده و فضای بیاعتمادی همچنان بر مناسبات تهران و واشنگتن سایه انداخته است
برای بررسی این موضوع با کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل متحد و تحلیلگر مسائل سیاست خارجی گفتوگو کردیم.

شاهد تغییر موضوعات مذاکره از سوی آمریکا هستیم
با توجه به سخنان ضدونقیض رئیسجمهور ایالات متحده و گزارشهای رسانهای که از رایزنی فشرده میان تهران و واشنگتن خبر میدهند، چه سناریوهایی پیشِ روی شرایط فعلی قرار دارد؟
من فکر میکنم هم از طرف ما و هم از طرف آمریکا، تمایل برای آنکه مذاکرهای انجام شود و کار روی یک روال بیفتد وجود دارد، اما این بستگی دارد به اینکه هم به لحاظ موضوعات مورد مذاکره و هم از جهت روش مذاکره، آیا روی این دو موضوع توافق میشود یا نه. طبیعتاً آمریکاییها به دنبال این هستند که مذاکره مستقیم، رودررو و جامع باشد و همه موضوعات قابل بحث باشد. طرف ایرانی تا حالا موضعش این بوده که حاضر به مذاکره مستقیم نبوده است؛ صرفنظر از اینکه مذاکرهکنندگان ایرانی و آمریکایی برخوردهایی در راهرو داشتهاند یا نداشتهاند، چند دقیقهای با هم رودررو حرف زدهاند یا نزدهاند، سیاست رسمی و اعلامشده ایران این بوده که مذاکره مستقیم با آمریکا انجام نمیدهد. حتی در زمان بایدن، با رابرت مالی که فردی با مواضع ضدصهیونیستی هم بود، ما مذاکره مستقیم انجام نمیدادیم.
ما پیش از این شاهد بودیم که دونالد ترامپ میگفت ایران نباید بمب اتمی داشته باشد و استیو ویتکاف نیز موضوع توقف غنیسازی را مطرح میکرد، اما موشکها و محور مقاومت ـ یعنی گروههای نیابتی به تعبیر ایشان ـ چیزی نبود که قبلاً آمریکاییها دربارهاش صحبت کرده باشندمسئله بعدی در مورد جامعیت مذاکرات است. تحولی که من در موضع آمریکا دیدم این بود که استیو ویتکاف حدود ۱۰ روز قبل از چهار عنوان بهعنوان موضوعات مذاکره با ایران صحبت کرد؛ یکی بحث غنیسازی، یکی اقلام غنیشده، یعنی اورانیوم غنیشده ایران که مشخصاً شاید ۶۰ درصد مدنظرشان باشد، یکی به تعبیری که او به کار برد، کاربرد موشکها و بعد هم گروههای نیابتی. او گفت اینها موضوعاتی است که ما راجع به آنها میخواهیم با ایران کار کنیم و مورد مذاکره قرار بدهیم و به هر حال باید حل شود.
این مسئله از سوی ایالات متحده جدید بود. ما پیش از این شاهد بودیم که ترامپ میگفت ایران نباید بمب اتمی داشته باشد و ویتکاف نیز موضوع توقف غنیسازی را مطرح میکرد، اما موشکها و محور مقاومت ـ یعنی گروههای نیابتی به تعبیر ایشان ـ چیزی نبود که قبلاً آمریکاییها دربارهاش صحبت کرده باشند. درباره موشکها بحث همیشه بوده؛ حداقل افرادی را دیدهایم که این بحث را مطرح کردهاند، اما واقعیت قضیه ـ که من بررسی کردم ـ این است که آمریکا درباره موشک فقط از موشکهای ICBM و موشکهای بالستیک قارهپیما صحبت کرده است؛ به این عنوان که ایران نباید موشکهای بالستیک قارهپیما داشته باشد. یعنی در چهار فوریه، که بهاصطلاح فشار حداکثری ترامپ اعلام شد، در آن صحبت از این میشود که یک، ایران نباید بمب اتمی داشته باشد و دو، موشکهای بالستیک قارهپیما نداشته باشد.
یک بار دیگر هم مارکو روبیو همین بحث موشکهای بالستیک قارهپیما را مطرح کرد؛ یک بار دیگر در ماه می که وزیر امور خارجه آمریکا به اسرائیل رفته بود، گفت: «ما درباره نگرانیهای اسرائیل در مورد برنامه موشکی ایران با اسرائیل در حال مشورت هستیم»، ولی هیچوقت پیش از این درباره برد کوتاه و برد متوسط، آمریکاییها چیزی در این حد که باید بردشان کم شود ـ مثلاً سقف ۵۰۰ یا ۴۸۰ کیلومتر مثل آنچه نتانیاهو گفته ـ مطرح نکرده بودند.
در مورد مسائل منطقهای، یعنی گروههای موسوم به نیابتی، آمریکاییها موضوع مشخصی را مطرح نکرده بودند و صرفاً انتقاد از حضور این نیروها وجود داشت. سؤال الان این است که آیا ما با یک تحول جدید در موضع آمریکا مواجه هستیم؟ آیا آمریکاییها میخواهند همه موضوعات، از جمله این دو موضوع را وارد مذاکره کنند؟ آیا مذاکره مستقیم خواهد بود یا نه؟ اینها باید ـ صرفنظر از صحبتهایی که شده ـ مشخص شود و رسمیت پیدا کند که چه میخواهند و آنوقت موضع ایران چه خواهد بود.
ایران به هیچ عنوان نباید از برنامه موشکی کوتاه بیاید
موضع ایران در خصوص موضوع غنیسازی و توانایی موشکی مشخص است. اگر اصل را بر تغییرناپذیری این موضع بگذاریم، مسیر پیشِ رو چیست؟
در شرایط جدید، شرایط روی زمین ـ یعنی فکتهای روی زمین ـ عامل بسیار مهم و گاهی تعیینکننده در هر مذاکرهای است و هر مذاکرهکنندهای، بهخصوص در سطح دولتی، باید به این شرایط توجه داشته باشد. واقعیت این است که متأسفانه هرچه جلوتر آمدهایم، یا اهرمهایمان را از دست دادهایم یا اهرمهایی که داشتیم تضعیف شده است.
ایران به هیچ عنوان نباید از برنامه موشکی خود کوتاه بیاید، چون با توجه به نداشتن نیروی هوایی قوی، این مهمترین عامل بازدارنده ماست؛ آن هم بازدارندگی در مقابل کشورهای منطقه، نه آمریکا. طرح مسئله موشکی نباید خط قرمز باشد، اما کنار گذاشتن آن باید خط قرمز باشد. سؤال مهمتر این است که آیا آینده میتواند بهتر از این باشد؟ آیا زمان به نفع ماست یا خیر؟ آیا با گذشت زمان، دست ما پُرتر و موضعمان قویتر میشود یا برعکس ضعیفتر میشود؟ من تردید دارم که زمان به نفع ما باشد و تردید دارم که شرایط امروز از شرایط دیروز برای ما بهتر شده باشد و اینکه شرایط فردا بهتر از شرایط امروز باشد. در نتیجه، واقعبینی حکم میکند که مقامات ما در مواضعشان تعدیل ایجاد کنند یا حداقل یکسری مسائل شکلی، مثل مذاکره مستقیم را بپذیرند.
اینجا لازم است فاکتور روانشناسی ترامپ هم وارد معادله شود. این باعث شده که مذاکره غیرمستقیم و فقط در مورد غنیسازی به یک بازی صفر و یک تبدیل شود؛ یا غنیسازی باشد یا نباشد. ترامپ حاضر نمیشود در مورد غنیسازی کوتاه بیاید، چون اگر کوتاه بیاید در واقع برگشت به برجام است. اگر غنیسازی را بپذیرد، یعنی همان برجام، حالا با جزئیات کم و زیاد، و این را به خاطر سیاست داخلی نمیپذیرد، چون نمیخواهد به چیزی برگردد که اوباما انجام داده و سالها از آن انتقاد کرده است.
از طرف دیگر، با توجه به شرایط منطقه، تصورش این است که دستش بازتر و قویتر شده و دلیلی نمیبیند که بخواهد غنیسازی را بپذیرد. در نتیجه مذاکره غیرمستقیم و محدود به غنیسازی، میشود صفر و یک و چیزی از دلش درنمیآید؛ مثل مذاکرات بهار. اما اگر مذاکرات جامع باشد و همه موضوعات مطرح شود، این ذات روابط بینالملل است. دو وزیر خارجه وقتی با هم مینشینند، از قبل تعیین نمیکنند فقط درباره یک موضوع صحبت شود. میتوانیم حرف طرف مقابل را بشنویم و نپذیریم.
در موضوع موشکی، من فکر میکنم ایران به هیچ عنوان نباید از برنامه موشکیاش کوتاه بیاید، چون با توجه به نداشتن نیروی هوایی قوی، این مهمترین عامل بازدارنده ماست؛ آن هم بازدارندگی در مقابل کشورهای منطقه، نه آمریکا. طرح مسئله موشکی نباید خط قرمز باشد، اما کنار گذاشتن آن باید خط قرمز باشد. این نکته قابل تأمل است که آمریکاییها تا قبل از این درباره برنامه موشکیِ برد کوتاه چیزی نگفته بودند و بحثشان محدود به اشاعه تکنولوژی و موشکهای قارهپیما بود. احتمالاً اگر مذاکرهای هم باشد، محدود به همین موارد خواهد بود.
کشورهای منطقه مخالف حمله آمریکا به ایران هستند
اگر به موضوع تهدید نظامی ترامپ علیه ایران بازگردیم، چقدر این گزینه نظامی را نزدیک میدانید و حالا با گذشت زمان آیا میتوان با قطعیت گفت که اقدام آمریکا در قبال ونزوئلا پیشدرآمدی بر جنگ با ایران بود؟
در مورد تهدید به حمله نظامی، ما با عدم قطعیت مواجه هستیم و فکر نمیکنم تصمیم قطعی برای حمله نظامی گرفته شده باشد و شاید شرایطی ۵۰-۵۰ داشته باشد؛ چرا که با توجه به شناختی که از ترامپ داریم، باید بدانیم هدفش از حمله نظامی چیست. در اقدام نظامی قبلی، این قابل توجیه بود که با ادعای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی صورت گرفته اما الان با توجه به اینکه هیچ ادعایی مبنی بر اینکه ایران غنیسازی را از سر گرفته، مطرح نیست و حتی موضوع اعتراضها و برخورد دولت با معترضان نیز با توجه به توقف اعتراضها دیگر وجود ندارد و حتی گفته میشود ایران پذیرفته اعدام را متوقف کند، آن بهانه هم از بین رفته است.
در مورد محاصره دریایی هم بعید میدانم این محاصره در نزدیکی آبهای ایران، مانند دریای عمان و خلیج فارس، باشد؛ چراکه واکنش متقابل در پی دارد. اما این محاصره به شکل دیگری در طول یک سال گذشته، بهخصوص در مناطق دور، مثل اقیانوس اطلس، دریای مدیترانه یا اطراف ونزوئلا، بسیار جدی شده استتنها بهانه ممکن در تئوری، اقدام تنبیهی است که من بعید میدانم این بهانه برای پایگاه رأی ترامپ ـ یعنی جنبش MAGA و انزواگرایان در داخل آمریکا ـ قابل قبول باشد، بهخصوص آنکه به انتخابات میاندورهای در آمریکا نزدیک میشویم و ترامپ به نیروی این پایگاه رأی بهشدت نیاز دارد. بنابراین این بهانه برای آنها پذیرفتهشده نیست. همچنین کشورهای منطقه مخالف حمله هستند، اسرائیل هم اعلام کرده فعلاً آمادگی ندارد و تجمیع نیرو کافی نیست و بحث دفاع موشکی به نیروهای بیشتری نیاز دارد. بنابراین با توجه به این فاکتورها، شاید حمله نظامی محتمل نباشد.
با این حال، از آن طرف شخصیت ترامپ و بحث اعتبار شخصیاش مطرح است که شاید مؤلفه مهمی باشد که رئیسجمهور آمریکا را به اتخاذ اقدامی هرچند نمادین سوق دهد؛ اقدامی که در آن هم باید مدنظر داشته باشد بازدارندگی موشکی ایران همچنان با قدرت برقرار است و نمیتواند مطمئن باشد که حتی در صورت انجام اقدام نمادین، ایران واکنش نشان نخواهد داد و کار از کنترل خارج نخواهد شد.
در این میان یک بحث باقی میماند و آن موضوع محاصره دریایی است. در مورد محاصره دریایی هم بعید میدانم این محاصره در نزدیکی آبهای ایران، مانند دریای عمان و خلیج فارس، باشد؛ چراکه واکنش متقابل در پی دارد. اما این محاصره به شکل دیگری در طول یک سال گذشته، بهخصوص در مناطق دور، مثل اقیانوس اطلس، دریای مدیترانه یا اطراف ونزوئلا، بسیار جدی شده است؛ بهگونهای که توقیف یا مزاحمت برای کشتیهای ایران در این مناطق ـ که واحدهای نیروی دریایی ایران حضور ندارند ـ آغاز شده و چند مورد اقدام نیز صورت گرفته است. این اقدامها در ماههای اخیر دیده شده و احتمال ادامه آن وجود دارد.