شناسهٔ خبر: 76924226 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: برنا | لینک خبر

بن‌بست دیپلماتیک؛ عامل تهران است یا واشنگتن؟ / وقتی مطالبات متغیر آمریکا گفت‌و‌گو را ناممکن می‌کند

برنا - گروه بین‌الملل: برخلاف روایت‌های رایج که بن‌بست دیپلماتیک را به امتناع ایران نسبت می‌دهند، شواهد نشان می‌دهد تغییر مداوم مطالبات آمریکا و هم‌زمانی دعوت به گفت‌و‌گو با تشدید فشار‌های نظامی و اقتصادی، مسیر مذاکره را عملاً مسدود کرده و گفت‌و‌گو‌ها را در وضعیت تعلیق نگه داشته است. برنا - گروه بین‌الملل: برخلاف روایت‌های رایج که بن‌بست دیپلماتیک را به امتناع ایران نسبت می‌دهند، شواهد نشان می‌دهد تغییر مداوم مطالبات آمریکا و هم‌زمانی دعوت به گفت‌و‌گو با تشدید فشار‌های نظامی و اقتصادی، مسیر مذاکره را عملاً مسدود کرده و گفت‌و‌گو‌ها را در وضعیت تعلیق نگه داشته است.

صاحب‌خبر -

تلاش معناداری در فضای رسانه‌ای و دیپلماتیک غرب صورت گرفته تا وضعیت فعلی مذاکرات به‌گونه‌ای تصویر شود که گویی ایران عامل اصلی توقف گفت‌وگوهاست. این روایت با تأکید مداوم بر «عدم انعطاف تهران» سعی دارد مسئولیت بن‌بست را به‌طور کامل متوجه طرف ایرانی کند و نقش رفتار‌های آمریکا را به حاشیه براند.

این در حالی است که بررسی روند واقعی تعاملات نشان می‌دهد مشکل اصلی نه در اصل تمایل ایران به مذاکره، بلکه در نبود یک چارچوب باثبات از سوی آمریکا نهفته است. مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که قواعد، اهداف و دامنه مطالبات از پیش روشن باشد؛ امری که در رفتار واشنگتن به‌طور مستمر نقض شده است.

تمرکز بیش از حد بر مفهوم «لجبازی ایران» جای تحلیل ساختاری را با قضاوت سیاسی عوض کرده است. چنین نگاهی، نه‌تنها کمکی به فهم واقعیت نمی‌کند، بلکه به صورت عمدی یا سهوی زمینه توجیه فشار‌های بیشتر علیه تهران را فراهم می‌سازد.

نکته اساسی این است که باید میان «امتناع از مذاکره» و «امتناع از پذیرش شروط متغیر و تحمیلی» تفاوت قائل شد. این تفکیک، کلید فهم درست بن‌بست کنونی است؛ تفکیکی که در روایت‌های غالب غربی عمداً نادیده گرفته می‌شود.

تغییر مداوم کف و سقف خواسته‌ها

یکی از جدی‌ترین موانع شکل‌گیری توافق، تغییر مستمر مطالبات آمریکا در طول زمان است. کف و سقف خواسته‌های واشنگتن، به‌ویژه پیش و پس از جنگ ۱۳ روزه، دستخوش نوساناتی شده که امکان برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری منطقی را از هر فرآیند مذاکره‌ای سلب می‌کند.

هیئت ایرانی در هر دور از گفت‌و‌گو‌ها با تعاریف تازه‌ای از مطالبات مواجه شده است؛ تعاریفی که بعضاً هیچ نسبتی با چارچوب‌های قبلی ندارند. این وضعیت، مذاکره را از یک روند حل مسئله به یک فرآیند فرسایشی و غیرقابل پیش‌بینی تبدیل کرده است.

اعتماد حداقلی در چنین شرایطی که لازمه هر مذاکره موفق است، شکل نمی‌گیرد. طرفی که مدام خطوط قرمز و اهداف خود را جابه‌جا می‌کند، عملاً سیگنال عدم تمایل به توافق پایدار ارسال می‌کند، حتی اگر در سطح لفظی از مذاکره سخن بگوید.

بی‌ثباتی مطالبات، نه یک خطای تاکتیکی، بلکه بخشی از یک رویکرد آگاهانه است؛ رویکردی که هدف آن حفظ اهرم فشار و جلوگیری از رسیدن به نقطه تعادل است. این الگو، ریشه اصلی بن‌بست‌های مکرر در مسیر گفت‌و‌گو‌ها محسوب می‌شود.

تناقض در رفتار میدانی واشنگتن

ادعای تمایل آمریکا به مذاکره، در تضاد آشکار با رفتار‌های میدانی این کشور قرار دارد. واشنگتن هم‌زمان با طرح بحث گفت‌و‌گو، از آغاز یا تشدید آرایش جنگ ترکیبی علیه ایران سخن می‌گوید، امری که ذات مذاکره را زیر سؤال می‌برد.

ادعا‌هایی نظیر محاصره دریایی، استقرار سنگین‌ترین تجهیزات نظامی در نزدیکی مرز‌های آبی ایران و تقویت پایگاه‌های نظامی در کشور‌های همسایه، همگی نشانه‌هایی از یک رویکرد مبتنی بر تهدید هستند، نه تعامل دیپلماتیک. افزون بر این، تهدیدات آشکار یا تلویحی حمله نظامی و تلاش برای تشدید فشار‌های اقتصادی علیه تهران، فضای مذاکرات را به محیطی امنیتی و نابرابر تبدیل کرده است.

مذاکره‌ای که زیر سایه تهدید شکل بگیرد، بیش از آنکه ابزار حل اختلاف باشد، وسیله اعمال فشار است. این تناقض بنیادین که دعوت به مذاکره از یک‌سو و افزایش فشار از سوی دیگر، نشان می‌دهد که هدف اصلی، نه رسیدن به توافق، بلکه وادار کردن طرف مقابل به عقب‌نشینی یک‌جانبه است؛ الگویی که در ادبیات راهبردی، به «دیپلماسی اجبار» شناخته می‌شود.

نقش اسرائیل و رقابت‌های کلان جهانی در بن‌بست مذاکرات

تحلیل وضعیت مذاکرات بدون در نظر گرفتن نقش اسرائیل و معادلات کلان جهانی، تحلیلی ناقص خواهد بود. آمریکا در تنظیم سیاست خود در قبال ایران، همواره ملاحظات امنیتی اسرائیل را به‌عنوان یک متغیر تعیین‌کننده لحاظ کرده است.

هر زمان که نشانه‌هایی از آمادگی ایران برای ورود به مسیر مذاکره ظاهر شده، فشار‌های مرتبط با منافع اسرائیل، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم، بر مواضع واشنگتن اثر گذاشته و دامنه مطالبات را گسترش داده است. در کنار این عامل، رقابت راهبردی آمریکا با چین و روسیه در منطقه حساس خلیج فارس و اقیانوس هند نیز نقش مهمی ایفا می‌کند. ایران در این چارچوب، نه‌فقط یک طرف مذاکره، بلکه یک بازیگر مؤثر در معادله موازنه قدرت جهانی تلقی می‌شود.

همین نگاه ژئوپلیتیکی باعث می‌شود مطالبات آمریکا تابعی از تحولات فرامنطقه‌ای باشد. نتیجه آن، ورود مداوم خواسته‌های جدید به میز مذاکره و شکل‌گیری بن‌بست‌هایی است که ریشه آنها خارج از چارچوب اختلافات دوجانبه قرار دارد.

مسئولیت از آنِ کدام طرف است؟

برخلاف ادعای رایج، شواهد نشان می‌دهد که تعلیق واقعی مذاکرات از سوی آمریکا اعمال شده است. این تعلیق نه با اعلام رسمی، بلکه از طریق بی‌ثبات‌سازی روند گفت‌و‌گو و تغییر مستمر قواعد بازی صورت می‌گیرد. هر بار که امکان نزدیک‌شدن به نقطه تعادل فراهم می‌شود، مطالبات تازه‌ای مطرح می‌شود که عملاً مذاکرات را به نقطه صفر بازمی‌گرداند. این رفتار، نشان‌دهنده نبود اراده واقعی برای حل اختلافات است.

از منظر منافع و امنیت ملی، هیچ کشوری نمی‌تواند وارد مذاکره‌ای شود که خروجی آن از پیش نامعلوم و شروط آن دائماً در حال تغییر است. مقاومت در برابر چنین شرایطی، الزاماً به معنای نفی مذاکره نیست، بلکه دفاع از اصول پایه‌ای حاکمیت است. بن‌بست کنونی بیش از آنکه محصول عدم تمایل ایران باشد، نتیجه رویکردی است که مذاکره را نه به‌عنوان ابزار حل اختلاف، بلکه به‌مثابه ابزار اعمال فشار و تحمیل اراده می‌بیند. تا زمانی که این رویکرد اصلاح نشود، چشم‌انداز روشنی برای خروج از بن‌بست متصور نخواهد بود.

تناقضی که به جنگ انجامید

نکته‌ای که در روایت‌های رایج نادیده گرفته می‌شود، این است که ایران در مقطع آغاز جنگ ۱۲ روزه، نه در وضعیت قهر دیپلماتیک، بلکه عملاً سر میز مذاکره قرار داشت. کانال‌های گفت‌و‌گو باز بود، پیام‌ها در جریان بود و تهران، برخلاف تصویرسازی‌های رسانه‌ای، مسیر دیپلماسی را ترک نکرده بود. با این حال، هم‌زمان با این وضعیت، جنگی آغاز شد که عملاً معنای هرگونه مذاکره را از اساس تهی کرد. این هم‌زمانی تصادفی نبود؛ بلکه تجلی همان الگوی شناخته‌شده‌ای است که آمریکا و متحدانش دنبال می‌کنند: مذاکره به‌مثابه ابزار مدیریت فشار، نه حل اختلاف.

وقتی طرفی در حالی که دعوت به گفت‌و‌گو می‌کند، اجازه یا زمینه آغاز یک درگیری نظامی را فراهم می‌سازد، پیام روشنی ارسال می‌شود، اینکه میز مذاکره نه محل تفاهم، بلکه بخشی از صحنه تقابل است. جنگ ۱۲ روزه، دقیقاً در چنین بستری رخ داد؛ جایی که مطالبات آمریکا هنوز تثبیت نشده بود، کف و سقف خواسته‌ها در حال تغییر بود و فشار نظامی به‌عنوان اهرم تکمیلی دیپلماسی به کار گرفته شد. در این چارچوب، ادعای «فرار ایران از مذاکره» نه‌تنها نادقیق، بلکه وارونه‌نمایی واقعیت است؛ چراکه آنچه عملاً متوقف شد، نه حضور ایران پای میز، بلکه امکان شکل‌گیری مذاکره‌ای معنادار در سایه جنگ، تهدید و شروط متغیر بود.

انتهای پیام/