به گزارش خبرنگار معارف ایرنا، آیتالله محمدتقی مصباحیزدی در شرح این فراز از مناجات شعبانیه که «اِلهی اِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَأْهِل لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَیَّ بِفَضْلِ سِعَتِک؛ خداوندا اگر شایسته رحمت تو نیستم، تو شایسته آنی که بر من با فضل گستردهات احسان بنمایی.» گفت: در این بخش به خداوند عرض میکنیم «من گرچه استحقاق رحمت تو را ندارم و زشتیهایم خیلی زیاد است ولی از رحمت تو ناامید نیستم. چون رحمت تو ویژه مستحقّین نیست. بلکه آنقدر گسترده است که همه را مشمول فضل تو میگرداند».
فضل بالاتر از استحقاق است و اگر رحمت بر خلاف حکمت نباشد، شامل افرادی که استحقاق آن را ندارند نیز خواهد شد. رحمت خدا تنها از کسانی منع میشود که رحمت بر آنها بر خلاف حکمت الهی باشد؛ مانند کشندگان پیامبران و اولیا و افرادی که بندگان را از روی عناد و آگاهی گمراه میکنند. در این صورت اگر خداوند آنها را رحمت کند، بر خلاف حکمت خود کار کرده است. به هر حال کسانی که شایستگی رحمت را ندارند، میتوانند امیدوار باشند که با پیدا کردن یک حال مخصوص، مشمول فیض الهی گشته و سرریز رحمت پروردگار به آنها نیز برسد.
ایمان، توجه و توسل به اولیا موجب پیدایش این گنجایش است و حکمت نیز اقتضا میکند که مشمول سرریز رحمت الهی گردند. چرا که اصل رحمت شامل وجود مقدس خاتم انبیا(ص) و اهلبیت آن حضرت(ع) گشته و سرریز آن به کسانی که خود را در معرض آن قرار داده و هنوز مشمول غضب الهی نشدهاند، خواهد رسید.
خدایا! ما را مجّانی بیامرز
«اِلهی کَأَنّی بِنَفْسی واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلی عَلَیْکَ فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنی بِعَفْوِک؛ خداوندا، گویا خودم را روبهروی تو میبینم در حالی که توکل من بر تو، بر سر من سایه افکنده است. پس تو آنچه را که خود شایسته آن هستی، به من میگویی و مرا مشمول عفو خود میفرمایی.» در این فراز از مناجات، انسان خود را اینگونه فرض میکند که در پیشگاه الهی ایستاده و میداند که شایستگی رحمت ندارد ولی ابر رحمتی بر او سایه افکنده و آن به خاطر توکلی است که بر خداوند دارد. چرا که برای اعمال خود هیچ ارزشی قائل نیست و کار خود را فقط به خدا واگذار کرده تا او را ببخشد. بنابراین عرض میکند «خدایا به تو نیکو توکّل کردم و این توکّل ارزشمندِ من، مقدمه و زمینه نزول رحمت تو بر من است.
در روزگار جوانی ماه مبارک رمضان به مشهد مقدس مشرف گشتم و مرحوم حاج میرزا عبدالعلی تهرانی (پدر حاج آقا مجتبی تهرانی) در مشهد اقامت داشت و مدتی بالای سر حضرت نماز میخواند و شبها در منزل خود، مجلس وعظ داشت. یکی از شبهای احیاء (به نظرم شب بیست و سوم) پس از پایان مراسم قرآن روی سر گرفتن به هنگام دعا چنین گفت «خدایا من وقتی که جوان بودم در دعاها پا را از مراتب توحید پایینتر نمیگذاشتم (یعنی همیشه از تو مراتب توحید را میخواستم) اما حالا که پیر شدم و محاسنم سفید گشته، از تو میخواهم که مرا مسلمان بمیرانی... خدایا در این شب احیا، کسانی قرآن خوانده و توسل و عبادت داشتهاند و هر کسی را به واسطه یک عملی مثل روزه و نماز و صدقات و صله رحم و کارهای خیری که داشتند، بخشیدی. خدایا ما را هم مجانی بیامرز تا روز قیامت بگویی یک دسته را من مجانی آمرزیدم».
اولیای خدا بعد از طی مقامات و سالها سیر و سلوک و ریاضت و استفاده از اساتیدی بزرگ چون مرحوم میرزا جواد آقای تبریزی، در سن ۸۰ سالگی به جایی میرسند که به عمل خود نمیتوانند اتکا کنند. به همین سبب در این فراز از مناجات میگوییم «خدایا فرض کنیم که روز قیامت شده و من در پیشگاه تو ایستادهام، گرچه دستم خالی است ولی یک ابر روی سر من سایه انداخته و آن توکل خوبی است که به تو داشتم و تو نیز در این ایستگاه، آنچه را که شایسته مقام تو، نه آنچه که شایسته من بوده است، گفتهای.» یعنی نگفتی «تو بیشرم و گناهکار و آلودهای.» فرمودی «من اهل گذشت و آمرزش و بخشش هستم.» لذا مرا مشمول عفو خود به برکت همان توکل نمودی.
لذا مناجاتکننده به خود میآید که اگر من این آلودگیها را باید با خود به جهان آخرت ببرم ولی باز از رحمت خدا ناامید نیستم، ولی این امید نه به اعمال خودم بلکه به واگذاری شایسته کارهایم به خداست و انتظار دارم که در قیامت در هنگامه حساب و کتاب، آنچه را که سزاوار شأن او از کرم و بزرگواری و عفو است، بگوید؛ نه آنچه که سزاوار من از عقاب و کیفر است.
«حسنات الابرار سیئات المقربین»
«اِلهی اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلی مِنْکَ بِذلِکَ وَ اِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجَلی وَ لَمْ یُدْنِنی مِنْکَ عَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الاِْقْرارَ بالذَّنْبِ اِلَیْکَ وَسیلَتی؛ خداوندا، اگر تو مرا عفو کنی، پس چه کسی سزاوارتر از تو به این کار است، و اگر مرگ من فرا رسد و عمل من نتواند مرا به تو نزدیک گرداند، من اقرار به گناهان را وسیله خودم به سوی تو قرار میدهم».
در این فراز عرض میکنیم «خداوندا! اگر بخشش در کار باشد، چه کسی سزاوارتر از تو به بخشیدن است؟ اگر آمرزش مطلوب است، پس چه کسی بهتر از تو میآمرزد؟ اگر مرا ببخشی، دور از انتظار نیست. اگر مرگ من فرا رسیده و هنوز عمل من باعث نزدیک شدن من به تو نشده باشد، فقط یک راه مانده که به تو نزدیک شوم و مشمول آمرزش و رحمت تو گردم و آن، اقرار به گناه است. خدایا! من اقرار میکنم که بندهای ناچیز هستم و این اقرار وسیلهای برای نزدیک شدن گناهکار به رحمت میگردد».
لازم است که به یک نکته اشاره شود و آن اینکه در مضامین دعای کمیل و ابوحمزه و سایر دعاها و مناجات شعبانیه و سایر مناجاتها تعبیرات عجیبی در رابطه با اقرار به گناهان وجود دارد که از سوی معصومین(ع) ابراز گردیده که گویا بالاترین گناهان کبیره را مرتکب شدهاند و به هیچ وجه با مقام عصمت تناسب ندارد. به عنوان نمونه حضرت سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی به درگاه الهی عرض میکند «فَمَنْ یَکوُنُ اَسْوَءَ حالا مِنّی اِنْ أنَا نُقِلْتُ عَلی مِثْلِ حالی اِلی قَبْری؟ چه کسی حال او بدتر از حال من است، اگر اینگونه به سوی قبر خویش روانه شوم؟»
در این رابطه بزرگان جوابهایی دادهاند. برخی فرمودهاند «امام معصوم(ع) چون پیشوای مردم است و قافله و کاروان خودش را به بهشت میبرد، از زبان همه پیروان خود دعا و مناجات میکند و گویا خود را نازلمنزله هر یک از دوستان خود حتی آنهایی که در پایینترین درجات هستند، قرار میدهد.» برخی فرمودهاند «این دعاها و مناجاتها برای تعلیم و آموزش به دیگران است و گویا به اهل ایمان گفته میشود که باید در مقام مناجات اینچنین سخن بگویید».
برخی دیگر گفتهاند «بسیاری از کارهایی را که ما انسانهای معمولی آرزوی انجام آن را داریم، به حکم حَسَناتُ الاَْبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ، برای کسانی که دارای معرفت عالی هستند، گناه بزرگی شمرده میشود. به عنوان نمونه ما خوشحالیم که چند رکعت نافله شب بهصورت خوابآلوده و دست و پا شکسته بخوانیم که نوکرهای دست چندم حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) اگر چنین نمازی بخوانند، دست حسرت بر سر خود میکوبند و اینگونه نماز را توهین به محضر مقدّس پروردگار میدانند. پس به کاری که ما بالیده و افتخار میکنیم، آنان از آن استغفار میکنند».
اگر ما عوامل هدایت خویش را که عبارت از عقل و ایمان و معرفت است از خودمان بدانیم، کسانی را که از این عوامل بیبهرهاند، بدتر از خود میدانیم ولی اگر خود را ظرف خالی دیده و اینها را فیض پروردگار دانسته که به ما افاضه شدهاند و معتقد شویم که «وَما کانَ لِنَفْس أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ اللهِ؛ هیچ انسانی نمیتواند ایمان بیاورد مگر به اذن پروردگار.» و ظرف خالی را آماده پذیرش هر نوع آفت ببینیم و یقین داشته باشیم که خداوند در هر لحظه ایمان و هدایت و عقل میدهد و ممکن است این فیض قطع شده و منشأ همه فسادهای برخاسته از فقدان علم و معرفت و تقوا خواهد گشت.
پس میگوید «خدایا اگر من را تو حفظ نکنی از هر کسی پستتر هستم. خدایا، من صرفنظر از آنچه که تو دادهای همان ظرف خالی هستم که فاقد هدایت است.» جایی که خداوند به پیامبر (ص) میفرماید «أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوی، وَوَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدی؛ آیا تو را یتیمی نیافت و پناه نداد؟ و آیا تو را گمشدهای نیافت و هدایت نکرد؟» و نیز درباره آن حضرت میفرماید «ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَلاَ الإِْیمانُ؛ تو نمیدانستی که کتاب و ایمان چیست».
پس پیامبر(ص) هم ظرف خالی است که از ایمان و هدایت الهی برخوردار گشته؛ با اینکه اشرف مخلوقات و اکمل موجودات و واسطه در فیض الهی برای دیگران میباشد و روح عبادت همین است که انسان به تدریج بفهمد که از خود هیچ ندارد و این فهم خود را به صورتهای مختلف ابراز کند. گریه کند، اشکش جاری شود. نتیجه چنین عبودیتی همان است که طبق مضمون یک حدیث «اَلْعُبوُدِیَّةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُها الرُّبُوبِیَّةٌ؛ عبودیت گوهری است که حقیقت آن ربوبیت است.» هر چند که این روایت سند صحیحی ندارد ولی مضمون آن صحیح است. به هر حال اولیای الهی با توجه به ظرف خالی وجود خویش که منشأ همه فسادها و سقوط به درکات است، چنین مناجاتها و تعبیراتی داشتهاند. برخی از این پاسخها چندان دلنشین نیست و شاید پاسخ اخیر عمیقتر باشد.
گناهکار داریم تا گناهکار
گویا در اینجا سوال مقدری است و آن اینکه اگر گناهکار آمرزیده شود، خلاف حکمت است و در این صورت گناهکار با اهل طاعت فرقی نمیکند. جواب آن این است که این گناهکار با تذلل و فروتنی اقرار به گناه کرده است و با گناهکاران دیگر فرق میکند.
انسان از روی خودخواهی و خودپرستی حاضر نمیشود به اشتباه خود حتی در خلوت اقرار نماید و اگر کسی تربیتنایافته باشد، غرور و استکبار به او اجازه نمیدهد که به اشتباه و گناه اعتراف نماید. بلکه همواره آن را توجیه کرده و به توجیهاتی مانند «جامعه فاسد است» یا توجیهاتی بر اساس گفتههای برخیاز مکاتب روانشناسی و جامعهشناسی که میگویند «بشر ساخته دست محیط و وراثت است و از آن جا که عوامل ژنتیک و عوامل اجتماعی و محیط در اختیار انسان نمیباشد و از خود اختیاری ندارد، پس اگر اشتباه کرد، تقصیر پدر و مادر و محیط جامعه است» متوسل میشود و اعمال خود را این چنین توجیه میکند.
البته، این سخن تا حدی درست است. یعنی تأثیر این عوامل را نمیتوان انکار کرد و تا حدودی در شخصیت افراد تاثیر میگذارند ولی این عوامل تعیینکننده نیست و فقط زمینهساز است و هرگز موجب جبر نمیشود. اینکه در قرآن کریم روی داستان برخی از افراد مانند فرزند و همسران نوح(ع) و لوط(ع) تأکید میشود، برای آن است که نشان دهد ارتباط با بیت نبوت نمیتواند اختیار و اراده را از انسان بگیرد و به اجبار او را به راه حق هدایت کند و به همین سبب وقتی که حضرت نوح(ع)عرض کرد «خدایا قول داده بودی که اهل من را نجات دهی» جواب آمد «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِح؛ فرزند تو از اهل تو نبود، او عملی ناصالح بود.» (سوره هود، آیه۴۶)
از سوی دیگر همسر فرعون را مثال میزند که در دربار فرعون که بدترین و فاسدترین محیطهاست، به مقامی میرسد که خداوند درباره او میفرماید «وَضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْن؛ و خداوند برای مؤمنان، زن فرعون را مثال میزند...» (سوره تحریم، آیه۱۱) و به چنان مقامات عالی عرفانی میرسد که درخواست منزلی در بهشت نزد خدا میکند، نه مانند برخی از ما که کاخ و میوه و همسر بهشتی میخواهیم، بلکه عندالله را میطلبد که مقام جوار الهی است.
پس اگر عامل محیط، موجب جبر میشد، میبایست دربار فرعون که کثیفترین و فاسدترین محیط است، همسر فرعون را نیز مثل سایر درباریان بسازد و نهتنها چنین نکرد، بلکه این بانوی گرامی به عنوان الگو برای تمام مؤمنان در طول تاریخ مطرح شد. پس این بهانهها نمیتواند توجیهکننده اشتباهات کسی باشد. اگر انسان سالمی باشد، اعتراف میکند که اشتباه کردم و قول میدهم تکرار نکنم. دست کم نزد خود اقرار و اعتراف کرده و شایستگی بخشش پیدا میکند ولی اگر گردنکلفتی و توجیهگری کند، خداوند میگوید «من چه چیزی را ببخشم» در حالی که او نمیپذیرد که مرتکب اشتباه شده است.
باری، اعتراف به گناه و اشتباه در محضر خداوند، آخرین وسیلهای است که انسان میتواند برای تقرّب به خدا از آن استفاده کند و معلوم میشود که هنوز مورد غضب و سخط الهی واقع نشده است و گرنه مجال چنین اعتراف و اقراری نمییافت. بنابراین عرض میکنیم «اگر توفیق پیدا کردن راه تقرّب به سوی خداوند را از راه عمل صالح پیدا نکردیم، راه دیگری انتخاب کرده و آن اقرار و اعتراف به گناه در پیشگاه الهی است».