شناسهٔ خبر: 76917763 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

حافظ از دیدگاه شاهرخ مسکوب در «در کوی دوست»

تهران- ایرنا- مسکوب در کتاب «در کوی دوست»، رابطه‌ای را که میان انسان، خداوند و جهان در شعر حافظ وجود دارد، چنان همه جانبه بررسی می‌کند که علاوه بر شعر خود حافظ، فرهنگ، عرفان و تصوف ایرانی را مورد کندوکاو قرار می‌دهد.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، کتاب «در کوی دوست» یکی از آثار متفاوت نگاشته شده درباره لسان‌الغیب، حافظ شیرازی است که شاهرخ مسکوب آن را با نگاه و قلم خاص خود آفریده است. او در این اثر بی‌هیچ تعارف و تملقی و با گستردگی بی‌نظیری به بررسی اشعار حافظ و همچنین ارتباط آن با ادب و تصوف پارسی می‌پردازد. مسکوب در کتاب «در کوی دوست»، رابطه‌ای را که میان انسان، خداوند و جهان در شعر حافظ وجود دارد، چنان همه جانبه بررسی می‌کند که علاوه بر شعر خود حافظ که کاخی است از نظم و معرفت، بنای عظیم و عمارت شکوهمند فرهنگ و عرفان و تصوف ایرانی را مورد کند و کاو قرار می‌دهد.

این‌طور به نظر می‌رسد که مسکوب بعد از شاهنامه بیش از هر متن کلاسیک دیگری به دیوان حافظ علاقه داشته است. در کوی دوست حاصل تعمق او در حافظ و شعر اوست. این کتاب سال ۱۳۵۷ منتشر شد. با وجود آنکه این کتاب نیز به همان سبک و سیاق تعمق‌های دیگر مسکوب منتشر شد، ولی به‌اندازه تحلیل‌های او بر داستان‌های شاهنامه اهمیت پیدا نکرد. مسکوب در این کتاب نیز از همان شیوه جستارنویسی استفاده کرد، اما به نظر می‌رسد زبان او در اینجا شاعرانه‌تر است و همین‌طور انشاءگونه سوگِ مادر.

بنابراین «در کوی دوست» تنها نقد و تفسیری بر اشعار حضرت حافظ نیست، بلکه سیر و سلوکی عارفانه و عاشقانه است که از قلم دانشمندی همچون شاهرخ مسکوب بردل کاغذ مکتوب شده است. نثر کتاب شاعرانه بوده و خواننده را چنان از واژه سیراب می‌کند که بعد از اتمام کتاب نیز، نظرات و تفاسیر مسکوب مدت ها در ذهن می ماند. برخلاف بسیاری از مفسران و حافظ‌دانان، که لسان‌الغیب را در بلندای آسمان می‌جویند و شعر و شأن او را دست‌نیافتنی جلوه می‌دهند، «در کوی دوست» همچون قدم زدن با خواجه شیرازی در کوچه باغ‌های شعر و غزل است و جنبه‌های زمینی و انسانی‌تر اشعار او را بیشتر برای مخاطب به تصویر می‌کشد. این مواجهه صمیمی و تجربه نگاه به اشعار حافظ از دیدگاه مسکوب، می‌تواند بینشی جدید و متفاوت را نسبت به آنچه تا کنون از حافظ می شناخته است، برای مخاطب به ارمغان بیاورد.

حافظ از دیدگاه شاهرخ مسکوب در «در کوی دوست» جلد کتاب

درباره نویسنده

شاهرخ مسکوب روشنفکر، نویسنده، مترجم و شاهنامه‌شناس، در سال ۱۳۰۴ در بابل به دنیا آمد. دوره ابتدایی را در مدرسه علمیه تهران گذراند و ادامه تحصیلاتش را در اصفهان پی گرفت. در سال ۱۳۲۴ به تهران بازگشت و در سال ۱۳۲۷ از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد. نخستین نوشته‌هایش را در ۱۳۲۶ با عنوان تفسیر اخبار خارجی در روزنامه« قیام ایران» به چاپ رساند. از ۱۳۳۶ به مطالعه و تحقیق در حوزه فرهنگ، ادبیات و ترجمه روی آورد. او پس از انقلاب به پاریس مهاجرت کرد و تا آخرین روز حیات به فعالیت فرهنگی خود ادامه داد و به نگارش، ترجمه و پژوهش پرداخت.

مسکوب در روز سه‌شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۴ در بیمارستان کوشن پاریس درگذشت. شهرت مسکوب تا حد زیادی وامدار پژوهش‌های او در «شاهنامه» فردوسی است. کتاب «ارمغان مور» و «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» او از مهم‌ترین منابع شاهنامه پژوهی به شمار می‌روند. مسکوب برخی از آثار مهم ادبیات مدرن و کلاسیک غرب را نیز به فارسی ترجمه کرده است. از جمله آثار او می‌توان به ترجمه کتاب‌های «خوشه‌های خشم» نوشته جان اشتاین بک، مجموعه «افسانه تبای» نوشته سوفوکلس و تالیف کتاب‌های «سوگ سیاوش»، «داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع»، «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار»، «در کوی دوست»، «گفت‌وگو در باغ»، «چند گفتار در فرهنگ ایران»، «خواب و خاموشی»، «روزها در راه»، «ارمغان مور»، «سوگ مادر»، «شکاریم یک سر همه پیش مرگ»، «سوگ سیاوش در مرگ و رستاخیز»، «مسافرنامه»، «سفر در خواب»، «نقش دیوان، دین و عرفان در نثر فارسی»، «درباره سیاست و فرهنگ» در گفت وگو با علی بنو عزیزی، «تن پهلوان و روان خردمند»، «ملیت و زبان (هویت ایرانی و زبان فارسی) اشاره کرد.

حافظ از دیدگاه شاهرخ مسکوب در «در کوی دوست» شاهرخ مسکوب روشنفکر، نویسنده، مترجم و شاهنامه‌شناس

قسمتی از متن کتاب

و سحرگاه است که پیر میخانه جام جهان‌بین را در کف من می‌نهد و چون در این آینه می‌نگرم زیبائی ترا می‌بینم و دل آگاه می‌شوم. خوشا آگاهی شاعر سحرخیزی که در هوای «رخ‌مهر» است و خورشید روشنی خود را نثار جانش می‌کند. همت شاعری ازاین دست چون با انفاس سپید سحریزان درآمیزد شاعررا «از بند غم ایام»می‌رهاند. «دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند».

سروش پیک ایزدان، پیام‌آور و رازگشای عالم غیب و خود ایزد نگهبان شب است، در تاریکی اسرارآمیز شبانه جهان را از گزند دیوان درامان می‌دارد تا آن را به کاروان روشنان بسپارد. خروس خوش‌خبر منادی سحر و از آن اوست. لسان‌الغیب ما نیز «پادشاه ملک صبحدم» است و «مژده» هاتف غیب سحرگاه به‌گوش جانس می‌رسد.

سحرم دولت بیدار ببالین آمد/ گفت برخیز که‌آن خسروشیرین آمد

اما این سحر پیش از برآمدن آفتاب که دیگر تاریکی رنگ باخته و چادرش را از تن طبیعت برداشته نیست، بلکه سحری است در ظلمت شبانه، در دل و در ژرفای شب و درست هم آنگاه که پایان شب دیرتر و دورتر از هر زمان دیگر می‌نماید فرا می‌رسد. آنگاه که ظلمت جهان گرداگرد شاعر را فراگرفته و او را در زندان خود دارد، روشنائی سحرگاه در جان او می‌تابد و اندوه که در اندرون او نشسته بود ناچیز و تباه می‌شود. آن «خلوت گزیدۀ سحرخیز» در نهایت ظلمت، روشن می‌شود؛ مثل ستاره قطبی که در شب تاریک دلی روشن دارد و اگر ابری حجاب منظرمان نباشد راهی به زائران کشور نور می‌نماید. مثل روشنائی آب حیات که در غار تاریکی است، سحر شاعر نیز نور باطن است در ظلمت ظاهر. وگرنه شاعر نمی‌گفت:«وقت سحر، در آن ظلمت شب» ... سپیده صبح که ظلمت نیست. سحر حافظانه همیشه در پایان شب نیست. ای بسا که در بطن آن است. شبی که چنی سحری در خود داشته باشد، «شب قدر» است با روشنی بسیار خورشید و با جلوۀ بسیار دیدار. و شاعر در مشرق تجلی ماوی دارد و همان‌جاست که روشنی از آنجا بر می‌آید. و زمانی که از آنجا دور افتد، از شاعری بیگانه مانده است و دیگر جام جهان‌نما نیست، خاک راه است. «جام گیتی نمای و خاک رهیم».

اینک باز می‌گردم و می‌گویم که جام جهان‌نمای خورشید ستاره بخت شاعر است و از برکت روشنایی آن در این ظلمت شبانه‌ای که ویرا فراگرفته بی‌خویشتن و از تجلی زیبائی روی دوست سرمست می‌شود. (صفحه ۲۷ و ۲۸)

کتاب «در کوی دوست» نوشته شاهرخ مسکوب، در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، در ۲۸۰ صفحه، با شمارگان هزار و ۵۰۰ نسخه در فروردین ۱۴۰۵ توسط انتشارات خوارزمی به چاپ پنجم رسید. این کتاب برای نخستین بار در آبان ۱۳۵۷ منتشر شد.